مقدمه پُست – اول روز که این وبلاگ را باز کردم، هدف اصلی اطلاع رسانی مهاجرتی برای خودم و دیگر مهاجرین منتظر بود و بعد هم پل ارتباطی باشد بین من و دوستان. ولی الان بعد از 3 سال وابستگی روحی به نوشتن که داشتم؛ حالا به نوعی وابستگی روحی پیدا کرده ام به خوانده شدن. وقتی که نمی نویسم، خودم بیش از شما خوانندگان عزیز ناراحت هستم. حس غریبی ست این حس؛ که می دانم بسیاری از شما هم تجربه کرده اید. چون می بینم دوستانی را که بسیار کامنت می گذارند و معلوم است دوست دارند نوشتن و خوانده شدن را و بعد حتی برخی از آن ها وبلاگی را هم بالا می آورند که باز هم معلوم است برای ارضای همین حس است – پروسه ای که من خودم هم طی کردم تا به ایجاد این وبلاگ رسیدم – به هر حال این را به جای مقدمه ای بر بازگشت نگارنده قبول نمایید در این ایام تعطیلات تابستانی....

اصلِ پُست – اما داستان جوانک تونسی به کجا رسید و پاسخِ آن سوال بزرگ چه شد؟ دوستان پیشنهادات مختلفی را مطرح کرده بودند، از آن جا که اغلب خوانندگان عزیز از قشر فرهیخته هستند؛ طبعاً اغلب پیشنهادات هم بسیار مودبانه و جنتلمنانه و انسانی بود که مسلماً با روحیه خبیث من هم سازگاری ندارد؛ تنی چند از خوانندگان هم ظاهراً حال و هوای نگارنده را دارا می باشند و پیشنهادات خبیثانه ای داده بودند که حال کردم. ولی حالا بشنوید که عمو پوریا در این موارد چه می کند.

سال ها تمرین خباثت و طی کردن مراحل بسیار پیشرفته و "ادونس" در این صنعت؛ نگارنده را در سطح کارشناسان ارشد و به قول کانادایی ها "سینیور" رسانده است. حالا مثلاً در این مورد؛ این تیکه های پیشرفته را یادگاری از عمو پوریا داشته باشید؛ که شاید روزی در جایی به کارتان آمد – خواستید جزوه هم بنویسید -. یادتان باشد موارد ممکن است متفاوت باشد؛ مهم روش های برخورد است که همیشه ثابت است؛ پس روش ها را یاد بگیرید. فقط فراموش نکنید که اول درس حرفه ای گری؛ صبوری برای نتیجه گیری ست؛ عجله کار آماتورهاست و من از دنیای حرفه ای ها با شما صحبت می کنم که گفته اند خداوند هم با صابرین است؛ چون خداوند هم حرفه ای ست !!!

و اما اجرای مراحل پیشرفته خباثت؛ که منجر به نابودی سوژه مورد نظر در چند مرحله می شود:

وقتی تونسی می گوید چون خیلی سطحِ زبانت زاغارت است پس من هم با این زبان زاغارتم می توانم مثل تو کار و پیشرفت کنم؛ من چکار می کنم؟ من که می دانم سطح زبانم تومنی صنار با این بابا توفیر دارد؛ به هر حال خیر سرمان نمی گم زبانم عالی ست – که نیست - ولی هر جوری هست به هر حال به هر بدبختی که هست داریم درس می خوانیم؛ امتحان می دهیم؛ نمره عالی می گیریم؛ در کارمان با مدیریت و مشتری ها مرتب در حال صحبت و تعامل هستیم و پیشرفت کاری می کنیم؛ ولی کاری که می کنیم؛ به این جوانک چیزی نمی گوییم؛ یعنی می گوییم ولی چیز دیگری می گوییم.

من به این تونسی می گم آره راست می گی؛ با این سطح زبان بیخودِ من و تو؛ همین کار را هم باید دو دستی بچسبیم و زبان مان را هم حسابی تقویت کنیم؛ من که خیلی اوضاع زبانم خراب است. خوب در این مرحله؛ طرف کلی روحیه می گیرد و می رود و مطمئن می شود که سه سوته شما را هم سوت می کند و خودش جای شما را می گیرد. به تدریج و در طی روزها تونسی وردست شما کار یاد می گیرد و کار می کند و مرتب هم شما در گوشش می خوانید که بله زبانِ من هم مثل تو و شاید هم بدتر از تو باشد. ولی نکته کنکوری این است که در عمل چیز دیگری را نشانش می دهید – دقت کنید فقط در عمل؛ یک کلمه حرف هم در کار نیست - :

-      مدیریت می آید و سریع به انگلیسی چیزی بهت می گوید که عمراً اگه تونسیه فهمیده باشد چی گفته و تو هم سریع کار خواسته شده را انجام می دهی و یا به انگلیسی باهاش بحث می کنی و نظر خودتو می گی و تونسی هاج و واج مانده....

-      مشتری با تو سریع به انگلیسی صحبت می کند و یا پای تلفن؛ سفارشی؛ گله ای؛ شکایتی؛ حرفی؛ زِری؛ نِقٌی، چیزی.... و تو هم سریع انجامش می دهی و یا به انگلیسی بحث می کنی و مجابش می کنی و تونسی چی؟  هنوز هاج و واج است....

-      روزی خیلی تصادفی و طبیعی برای تونسی که در پایین ترین سطوح السا زبان می خواند؛ تعریف می کنی که داری در دانشگاه تحصیل مدیریت مالی می کنی و امتحان می دهی و ترم چندمی و... تونسی هم با دهان باز اول تو را نگاه می کند و بعد خودش را و بعد هم دوربین را.....

-      با همکاران مرتب به انگلیسی شوخی می کنی و سر به سر می گذاری و آن ها هم شوخی می کنند و تو هم جواب می دهی و تونسی هنوز مات و منگ است...

-      و نکته کنکوری تمام این وقایع این است که به موازات وقوع آن ها؛ مرتب می گویی که او روز اول چه درست تشخیص داده و زبانِ تو چقدر افتضاح است و حتی شاید دوست داشتی که جای او بودی و این ها را گاهی تنها به خودش می گویی؛ گاهی جلوی همکاران می گویی که باد کند و بیشتر در تله باتلاق وار تو فرو برود.....

این مرحله اول نابودی تونسی؛ در این روش پیشرفته ست. خودتان را در این مدت بگذارید جای تونسیه مادر مرده؛ چه اتفاقی برای تان می افتد؟ شما هر روز لِه می شوید؛ چرا و چگونه؟ چون روز اول با اعتراف خود این بابا؛ باورتان شده که سطح زبانِ تان از این بابا خیلی بالاتر است؛ پس شما هم باید تمام این توانایی ها را داشته باشی و تازه یه چیزی هم روش.... ولی در عمل؛ هر روز و هر ساعت شما از خودتان کم می آورید؛ می بینید نمی توانید این کارها را انجام دهید ولی توقع دارید که انجام دهید؛ حالا شما درگیر یک خودخوریِ معیوب در خودتان شده اید. "منِ جاه طلب تان" سطح شما را بالا می داند؛ ولی واقعیت زندگی روزی چند بار چنان سیلی محکمی به صورتِ شما می زند که جای پنج انگشتش مثل پنج حرف "حقیقت" روی صورت تان می نشیند پس شما با خودتان درگیر می شوید که بالاخره جایگاه من کجاست؟ من که ظاهراً توانایی های زبانی این بابا رو ندارم؛ پس چی جوری این جا موندگار شم؟ ولی این که خودش می گه زبانش از من هم بدتر است؛ پس حتماً مدیریت از من هم توقع داره که باید بتونم – چون تونس هم تونس !!!- ؟

ولی بعد از چندی؛ مجبور می شوید برای آن که دچار افسردگی مزمن و احیاناً درگیر خیال خودکشی نشوید؛ به خودتان روحیه بدهید و یا به قولی واقعیت را بپذیرید. از این جا مرحله دوم نابودی طرف شروع می شود که شما نمی گذارید این واقعیت را بپذیرد. تونسی مرتب به شما می گوید و اصرار دارد که شما سطحِ زبان تان خیلی خوب است و او روزِ اول اشتباه می کرده و او اصلاً در حد و اندازه های شما نیست؛ دقت کنید که تونسی برای ادامه بقا نیاز به تایید شما دارد تا از این خود درگیریِ معیوب بتواند خارج شود.

شما را نمی دانم؛ ولی من خبیث تر از این حرفام که به این راحتی کوتاه بیام. من جواب تحقیر را در لحظه نمی دهم – که این کار آماتورهاست – ولی هرگز تحقیر را فراموش نمی کنم. من خیلی حرفه ای و با صبوری و خونسردیِ تمام؛ مثل یک ماشین سنگین پِرِس؛ در یک زمان طولانی طرف رو له می کنم ولی در طول این پروسه اصلاً کوتاه بیا هم نیستم. پس من؛ هم چنان اصرار می کنم که نه ما تفاوت زیادی با هم نداریم و تو هم در همین حدودی. یعنی انگار کن که با لودر رفته ای رو طرف و داری مرتب هم روش "دور در جا" می زنی و ول کن هم نیستی. کم کم تونسی اعصاب معصابش به هم می ریزد؛ خیلی جدی با تو صحبت می کند که زبانش خیلی از تو بدتر است و اصلاً زبان شما ها ربطی به هم ندارد و اصلاً هم دوست ندارد که شما چنین توقعاتی از او داشته باشید و باید قبول کنید که او زبانش خیلی زاغارت تر از شماست – و دقت کنید تمام این حرف ها را می زند چون برای ادامه بقا نیاز به این تایید شما دارد - ......

خوب برگردید به روز اول ماجرا، طرف اومده و خیلی راحت تحقیرت می کنه و پوزخندی هم به لب داره....خیلی زورت می گیره؛ در اون لحظه چقدر حاضری خرج کنی تا وضعیت جوری تغییر کنه که طرف به جای تو به خودش بد وبیراه بگه ولی تو زیر بار نری و مرتب ازش تعریف کنی....هیچ خرجی نداره فقط صبر و رفتار حرفه ای لازم داره !!!!

این گوشه ای از سطوح پیشرفته رفتارهای خباثت آمیز است که عمو پوریای تان هم تا فوق دکترایش را خوانده و هم تست های آخر کتاب ها را زده و هم تدریس مبحث می کند و حتی در برخی گوشه های خباثت برای خودش مولف و صاحب سبک هم هست و ...... و اکنون هم در این پست؛ مفت و مجانی گوشه ای از دنیای حرفه ای خباثتش را برای تان باز کرده که نه نیازی به درگیری ست و نه توهین می کنید و نه محیط کار را برای خودتان جهنم می کنید و نه آتویی به طرف می دهید که بتواند از شما گله کند – چون تنها جرم شما تحقیر خودتان و تکریم طرف است در خلوت و جمع -  حتی آموزش طرف را هم کاملاً انجام می دهید چون یک حرفه ای هستید و خبر دارید که این تونسی قرار است کم کم جای شما را بگیرد و شما قرار است ارتقای شغلی پیدا کنید – زیرآب زدن همکار و یاد ندادن کار و این برنامه ها مال آماتورهاست – و در نهایت هم به خواسته ای می رسید که آرزوی تان بوده ست.

پس باشد که پند بگیرید از خبیثان و این آموزش های رایگان را آویزه اون یکی گوش تان بکنید و خدا گواه است که اگر در کامنت های تان به من بد و بیراه بگویید و خباثت مرا مایه تحقیر من قرار دهید؛ دیگر یک کلمه در این مقوله که یادتان نمی دهم هیچ؛ همین گفته ها را هم تکذیب می کنم و دیگر هم تا وکیلم نیاید هیچ حرفی نمی زنم که علیه خودم استفاده شود و در نهایت  هم با شما همان خواهم کرد که با خوانندگان قبلی کردم.

پی نوشت : تمامِ این مطلب فقط بهانه ای بود برای آموزش یک رفتار حرفه ای خبیثانه به بهانه یک تونسی مادر مرده بیچاره....وگرنه که نه زبان انگلیسی نامبرده همچین تعریفی ست که چون عروس تعریفی هم از آب در می آید ؟؟؟!!! و نه کار در یک فروشگاه معمولی؛ ارزشی در این سطح و سطوح را دارد.

سخن بزرگان : تموم این حرفا بهانه ست / بهانه های عاشقانه ست / اگه که من از تو گله دارم / عاشقتم همه اش بهانه ست....

شعر قصار :                              مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه