خرید خانه در كانادا

اگر برای اولین بار اقدام به خرید خانه در کانادا می کنید، با مطالعه و پیگیری این مطالب می توانید مسیر بهتری را برای خرید خانه طی کنید.

کجا؟

اول از همه باید تصمیم بگیرید که در چه منطقه ای قصد خرید خانه دارید. گاهی قیمت خانه ها در بعضی مناطق در آینده افت می کند که قطعاً شما تمایل ندارید تا این اتفاق برای شما بیافتد. مثلاً اگر قرار باشد چندی بعد، جنب خانه ای که خریده اید یک آپارتمان بلند مرتبه ساخته شود، واقعه جالبی نیست.

پس با دفتر شهرداری (Municipal office) تماس بگیرید و درباره Planning Regulations و Zoning by laws در منطقه انتخابی سوال کنید. در ضمن مدتی وقت برای بررسی منطقه ای که در آن قصد خرید دارید بگذارید و منطقه را با ماشین و پای پیاده بررسی کنید.

این کار را هم در روز و هم در شب انجام دهید. محل مدرسه را بررسی کنید. دقت کنید که چقدر زمان برای رسیدن به محل کارتان صرف می شود، چه با ماشین و چه با وسایل نقلیه عمومی.

به عنوان یک تازه وارد به کانادا (انتاریو) می توانید بلافاصله بعد از اتمام مراحل وضعیت اقامت تان، با پرداخت حداقل 35% قیمت خانه (Down Payment) به عنوان پیش پرداخت و Closing Costs حداکثر تا 2% قیمت خانه، نسبت به خرید خانه با اخذ وام اقدام کنید.

باقی مانده وجه خانه به صورت وام (Loan) به شما داده می شود. در این رابطه وام دهندگانی هستند که با طرح Welcome to Canada بدون نیاز به داشتن سابقه اعتبار و یا شغل در کانادا، به شما وام می دهند. احتمالاً در این رابطه از شما سابقه اعتبارتان در بانک کشورتان و مدارکی دال بر اثبات دارایی و اقامت تان در کانادا، درخواست خواهد شد.

انواع آپارتمان ها ، قیمت ها و اجاره

دو دسته مختلف آپارتمان در کانادا وجود دارد: ساختمان های آپارتمانی و آپارتمان های کاندومینیم. هم چنین آپارتمان های تعاونی نیز وجود دارد اما در بین مردم خیلی مرسوم نمی باشد.

تفاوت بین آپارتمان های کاندو و تعاونی در نوع مالکیت آن می باشد. اگر شما یک آپارتمان کاندو داشته باشید شما مالک تمام مساحت آن هستید. حال اگر آپارتمان تعاونی داشته باشید شما با مستاجرین دیگر مالک این آپارتمان بوده و تنها بخشی از این ملک متعلق به شما می باشد.

ساختمان های آپارتمانی صرفاً جهت اجاره دادن به مردم بنا شده است. این ساختمان ها به یک شرکت و یا یک فرد متعلق می باشد. معمولاً صاحب خانه ها مبلغ اجاره را تعیین کرده و پس از این که کنترل دولت بر اجاره این ساختمان ها سال ها پیش کنسل گردید؛ حال اجاره این نوع آپارتمان ها هر ساله افزایش می یابد.

البته اگر شما در یک چنین آپارتمان هایی زندگی می کنید میزان اجاره هر ساله فقط 3% افزایش می یابد. شما می توانید برای تمام عمر در این نوع آپارتمان ها زندگی کنید اما نمی توانید آن را بخرید. برای اجاره این نوع آپارتمان ها کافی است که فقط با شرکتی که صاحب این آپارتمان ها می باشند تماس بگیرید.

مبلغ اجاره معمولاً شامل تمام سرویس های اشتراک می باشد. اگر مواردی جزو این مبلغ نباشد؛ باید به صورت خیلی روشن در قرارداد اجاره مشخص گردد. شما می توانید آگهی های مربوط به آپارتمان های موجود برای اجاره را در لیست رده بندی شده روزنامه تورنتو استار و یا در مجله های مجانی مربوط به اجاره مشاهده نمائید.

آپارتمان های کاندومینیم؛ اماکن آبرومند و و راحت تری می باشند و به دو گروه تقسیم می شوند: آپارتمان های کاندومینیم استاندارد و آپارتمان های کاندومینیم بسیار تجملی.

اکثر کاندومینیم های نو دارای تالارهای فراخ با دکوراسیون بسیار با سلیقه؛ سیستم ایمنی مجهز؛ حیاط های گوناگون؛ اتاق بیلیارد؛ اتاق ورزش؛ سالن های ضیافت برای جشن ها و گردآوری فامیل و غیره می باشد. پارکینگ توسط سیستم ایمنی ساختمان کنترل می شود. هر یک از واحد های این آپارتمان ها به یک شخص و یا شرکت تعلق دارد و قابل خرید و یا فروش است. این معاملات توسط نمایندگان املاکی انجام می شود.

قیمت ها

قیمت خرید و اجاره آپارتمان به محل و موقعیت و دسترسی آن به سرویس های حمل و نقل بستگی دارد. جدول زیر قیمت اجاره برای آپارتمان های مختلف را ارائه می دهد :

قیمت تقریبی اجاره های ماهانه

آپارتمان های کاندومینیم

آپارتمان های معمولی

سایز آپارتمان

1100-950 دلار با توجه به محل

800-700 دلار

بچلر آپارتمان (یک اتاق)

1400-1200 دلار

1100-850 دلار

آپارتمان یک خوابه

از 1400 دلار شروع می شود

1300-1000 دلار

آپارتمان دو خوابه

از 1600 دلار شروع می شود

از 1300 دلار شروع می شود

آپارتمان سه خوابه

 شما هم چنین می توانید که یک خانه شخصی 3 خوابه را با اجاره ماهیانه 1500 دلار با توجه به سایز، محل و موقعیت و کیفیت آن اجاره کنید. در کنار اجاره ماهیانه شما بایستی هزینه آب، گاز و برق را نیز پرداخت کرده و ضمناً علف های باغچه جلوی در ورودی را در تابستان چیده و برف ها را در زمستان پارو کنید.

چطور می توانید یک آپارتمان اجاره کنید

اگر شما قصد دارید که یک آپارتمان اجاره کنید؛ شما بایستی که مستقیماً با سرپرست ساختمان صحبت کنید. اگر ساختمان کاندومینیم و یا خانه شخصی می خواهید، می توانید یک نماینده پیدا کنید. اما به هرحال شما می توانید که بدون داشتن نماینده و از طریق آگهی های خصوصی و یا روزنامه تورنتو استار اقدام نمائید.

سپس یک قرارداد استاندارد بین شما و صاحب خانه امضاء می گردد و شما بایستی که اجاره ماه اول و ماه آخر را پیش پیش پرداخت نمائید.

اگر شما آپارتمان کاندومینیم اجاره کنید، بایستی اجاره چندین ماه را پیش پیش پرداخت نمائید. این مسئله به آن معنا نیست که مردم کانادا به مهاجرین اعتماد ندارند؛ بلکه فقط جهت گرفتن ضمانت در مورد افرادی است که دارای درآمد ثابتی نیستند.

در این جا توجه داشته باشید که مالکین آپارتمان های کاندومینیم؛ اغلب قسط آپارتمان را به بانک پرداخت می کنند. اگر مالک ساختمان در پرداخت به بانک تاخیر داشته باشند؛ بانک حق دارد که آپارتمان را مصادره کرده و آن را به مزایده گذاشته و به قیمتی پائین تر از قیمت بازار بفروشد.

نماینده املاک شخصی است که دارای مدرک تخصصی در این زمینه بوده و عضو انجمن نمایندگان املاکیان داخلی باشد. این شخص موظف است که بر طبق قوانین دولت و معیار های اخلاقی عمل کند.

راهنمای خرید خانه - افراد درگیر

Lender

وام دهنده یا Lender - وقتی تصمیم به خرید خانه گرفتید باید کسی را پیدا کنید که به شما پول قرض بدهد تا بتوانید خانه بخرید. چند امکان به شرح زیر وجود دارد:

Banks - Trust Companies - Credit Unions - Pension Funds - Finance Companies - Insurance Companies - Caisses Populaires

قبل از آن که به دنبال خانه بگردید، باید ببینید چقدر می توانید از وام دهندگان یا Broker ها وام دریافت کنید.

معمولاً خانه سازان جدید نرخ بهره کمتری ارائه می کنند تا خریداران را جذب کرده و خانه هایشان را بفروشند. سازنده، یک Lump Sum یا مبلغ اولیه به وام دهنده شما پیش پرداخت می کند. این Interest rate buy-down ، مقدار بهره یا mortgage وام دهنده و به تبع آن، نرخ بهره را پایین می آورد.

Lawyer/Notary
در کبک به وکیل یا Lawyer، نوتاری Notary گفته می شود. وکیل تان وقتی قصد خرید خانه دارید، از منافع شما حفاظت می کند. این مسئله شامل جستجوی title برای یافتن این است که آیا هیچ line یا مبلغ پرداخت نشده outstanding work روی خانه هست و کنترل برای ارایه خرید را انجام می دهد.

وکیل مسئول پایان دادن به معامله است، کارهایی مانند این که مطمئن شود تمام مبالغ پرداخت شده اند (مثلاً پیش پرداخت های اقلام مصرفی مانند آب و برق،... که به آن ها utilities می گویند).

برای یافتن وکیل از دوستان تان کمک بگیرید. در کتاب زرد یا yellow pages هم می توانید جستجو کنید. از چند وکیل قیمت بگیرید و بعد یکی را انتخاب کنید.

Insurance broker

یک broker بیمه می تواند تمام امور بیمه ای شما را از ماشین تا املاک و عمر انجام دهد. وام دهندگان اصرار دارند که ملک بیمه شود؛ زیرا ملک شما ضامن وام تان است.

بیمه ملک یا Property insurance هزینه replacement خانه تان را می پوشاند. مقدار مبلغ بیمه یا premium بستگی به ارزش خانه دارد. شاید وام دهنده تان بخواهد که بیمه mortgage life بخرید که معمولاً از طرف وام دهنده عرضه می شود که premium را به مبالغ پرداختی mortgage عادی شما اضافه می کند. اگر شما یا همسرتان فوت کنید، بیمه، mortgage شما را پرداخت یا تسویه یا pay off می کند.

Home Inspector

داشتن "بازرس خانه" ایده خوبی است. این بازرس باید به شما یک گزارش مکتوب با جزییات ارایه کند و بگوید که خانه چقدر خوب است و چه چیزهایی نیاز به تعمیر دارد و در صورت تعمیرات، کدام یک اولویت دارد و هزینه تعمیر چقدر برآورد می شود.

یافتن این بازرس از طریق مشاور املاک تان و یا انجمن حرفه ای محلی قابل انجام است. درباره Credentials و تجارب بازرس سئوال کنید و مرجع یا Reference بخواهید. مطمئن شوید که بازرس دارای بیمه Errors and omissions است. اگر خانه ای بخرید که هزینه تعمیر زیادی بدنبال داشته باشد و بازرس آن را به شما گزارش نکرده است، مطابق قانون، بازرس مسئول هزینه های تعمیزی پیش آمده خواهد بود.

از بازرس تقاضای Termite Inspection یا بازرسی موریانه کنید؛ مخصوصاً اگر خانه تان در منطقه ای قرار دارد که مشکل موریانه دارد. اگر به دنبال خانه ای قدیمی تر هستید، از بازرس بخواهید که نه تنها موریانه را بررسی کند بلکه وضعیت lead paint , asbestos و یا سایر مشکلات را کنترل کند.

هزینه بازرسی از 150 تا 300 دلار برای خانه ای به قیمت 300000 دلار یا کمتر است. این قیمت معمولاً تهیه گزارش مکتوب را نیز می پوشاند.

Builders and Contractors

اگر قصد خرید خانه ای نو دارید باید خوش نامی و یا reputation سازنده را برای کیفیت و تکمیل به موقع خانه درخواست کنید. تقاضای مرجع یا reference از سازنده کنید و از ساخته های قبلی آن ها بازدید کنید. به New home warranty program و انجمن سازندگان استان زنگ بزنید:

Ontario New Home Warranty Program

Tel : 416-9200-229

Address:

5160 Yonge Street

North East Tower,6th Floor

North York City Center

Nort York,ON M2N 6L9

در ضمن می توانید با اداره Better Business Bureau منطقه خودتان تماس بگیرید و بفهمید که سازنده ساختمان چه مدتی است که در این تجارت مشغول به کار است و سایر اطلاعات.

 افراد درگیر: Appraisers-ارزیاب

می توانید یک ارزیاب یا Appraisers منفرد، قبل از ارایه قیمت برای خرید انتخاب کنید. اگر او قیمتی کمتر از قیمت مطرح شده ارایه کرد؛ شاید بتوانید چانه بزنید. این فرد باید یک بررسی درباره املاک مشابه معامله شده با قیمت ارایه شده، بدهد که وضعیت مشابهی داشته اند.

چند آدرس اينترنتي مفيد در ونكوور

o       مجله دانشمند

o       مجله زندگي       

o       مجله دانستنيها  

o       مجله گوناگون     

o      وب سایت ایالت بریتیش کلمبیا  

مي دانيد كه در ونكوور بزرگ هر قوميتي محله خود را دارند. مثلاً هندي ها در Surrey ؛ چيني ها در Richmond و ايراني ها در North Vancouver هستند. اين هم آدرس سايت North Vancouver

o       Vancouver City Tourist SIte Map               

o       Tourism BC      

o       Vancouver - Neighbourhoods and Maps

o       The timeanddate.com shop – Vancouver

o       Vancouver.com     

o       Vancouver, BC, British Columbia

o       British Columbia

o       Webcam - vancouver – EarthCam

o       Vancouver Public Library Online   

o       Vancouver - 360 Cities     

o       Vancouver, Weather Forecast 

o       2010 Vancouver Photos           

o       YVR - Vancouver International Airport    

o       Tourism BC Official Travel Website of British Columbia  

o       Vancity - Vancity Home       

o       Vancouver maps, map of Vancouver, downtown Vancouver map, hotels in Vancouver

o       Maps British Columbia Tourism BC - Official Site

پخت و پز در كانادا

کانادا دارای منابع گازی می باشد و می توان برای مثال به آلبرتا اشاره کرد. اما هزینه استخراج، فرآوری و انتقال این گاز بسیار بالا می باشد. به همین دلیل گاز با قیمت گزافی‌ به دست مصرف کننده می رسد و استفاده گسترده از آن را غیر قابل توجیه اقتصادی می نماید.

قبض ماهانه مصرفی‌ خانه ها و هم چنین مکان های تجاری بار مالی‌ قبل ملاحظه ای‌ را برای مالک دربر دارد؛ به صورتی‌ که مالکین درجه حرارت منزل را بر روی کم ترین میزان ممکن قرار می دهند تا در هزینه پرداختی‌ صرفه جویی‌ کنند.

هم چنین روز به روز با بالاتر رفتن نرخ جهانی‌ سوخت؛ توجه مالکین به شیوه های نوین صرفه جویی‌ هم چون پنجره های دو جداره، درهای عایق، عایق کاری های نوین و... بیش تر می گردد.

برق:

برق مصرفی‌ کانادا به وسیله منابع زیر تامین می گردد :

o        نیروگاه آبی‌ ۵۸ درصد

o        نیروگاه زغال سنگ ۱۶ درصد

o        نیروگاه هسته ای‌ ۱۲ درصد

o        نیروگاه گاز طبیعی‌ ۶ درصد

o        نیروگاه سوخت فسیلی‌ ۳ درصد

o        سایر نیروگاه ها هم چون بادی و خورشیدی ۲ درصد

هزینه برق نیز بالا می باشد؛ اما به نسبت هزینه گاز کمتر می باشد. به همین دلیل برق در بسیاری موارد جایگزین گاز گردیده است.

اجاق گاز:

اجاق گازهای برقی‌ تقریباً تنها گزینه مورد استفاده می باشد. این اجاق ها از المنت های برقی‌ جهت تولید گرما استفاده می کنند و بر عکس اجاق های گازی که بلافاصله پس از روشن شدن به حداکثر دمای خود رسیده اند؛ این اجاق های برقی‌ زمانی‌ را جهت رسیدن به دمای مورد نظر نیاز دارند؛ ولی‌ دیگر خطر نشت گاز را ندارند.

اجاق گاز های موجود در کانادا دو نمونه دارند : با صفحه شیشه ای‌ و بدون صفحه شیشه ای‌.

صفحه شیشه ای‌:

این اجاق گاز ها دارای یک سطح یک دست شیشه مقاوم بر روی خود می باشند و المنت های دایره ای‌ شکل در زیر آن قرار دارند. محل هر المنت بر روی شیشه حک گردیده و مشخص می باشد.

قابلمه و یا هر ظرف دیگری بر روی شیشه گذاشته می شود و حرارت از المنت زیر شیشه به آن انتقال داده می شود. برای تمیز کردن می توان به راحتی‌ سطح رویین شیشه را پاک نمود.

بدون صفحه شیشه ای‌:

سطح رویین این اجاق گاز ها فلزی می باشد و برای گرم کردن از المنت هایی‌ که در لوله فلزی حلزونی‌ شکل قرار داده شده اند استفاده می گردد.

قابلمه یا هر ظرف دیگری که نیاز به گرم کردن آن باشد؛ بر روی لوله فلزی حلزونی‌ قرار داده می شود و رسانایی‌ حرارتی‌ فلز لوله فلزی حلزونی‌ باعث گرم شدن آن می گردد.

این لوله حلزونی‌ بر روی پایه هایی‌ قرار داده شده است که وزن قابلمه را تحمل می نماید. در انتهای این لوله فلزی دوشاخه ای‌ است که در سوراخ  مخصوصی‌ فرو می رود تا جریان الکتریسته به آن راه یابد و هم چنین جدا کردن لوله فلزی را از گاز جهت شستشو ممکن می سازد.

تفاوت ها:

فرق اصلی‌ در این می باشد که اجاق های شیشه ای‌ معمولاً زمان بیش تری را برای گرم شدن و رسیدن به دمای مورد نظر نیاز دارند؛ ولی‌ گاز های بدون صفحه شیشه ای‌ به دلیل رسانایی‌ بالای فلز سریع تر گرم می گردند.

گاز های شیشه ای‌ راحت تر تمیز می گردند و از نظر ظاهری شیک تر می باشد. از نظر قیمت اجاق های شیشه ای‌ به نسبت بدون صفحه شیشه ای‌ گران تر می باشد.

کتری برقی‌:

از کتری های برقی‌ تقریباً در تمامی‌ منزل ها جهت گرم کردن آب استفاده می گردد. این کتری ها دارای یک پایه و یک کتری می باشد، پایه ي کتری به صورت یک صفحه گرد و نازک می باشد که دارای سیم برق جهت اتصال به پریز و یک برآمدگی‌ در وسط سطح گرد خود می باشد.

این برآمدگی‌ پس از گذاشتن کتری بر روی پایه؛ در فرورفتگی‌ که در کف کتری قرار دارد قفل می گردد و به اتصالی‌ که ایجاد می‌کند جریان برق را به گرم کن کتری می‌رساند. بر روی کتری دکمه ایی‌ قرار دارد که با فشردن آن کتری آب را به جوش می آورد.

کتری ها با توجه به مدل و قیمت دارای مکانیزم خاموشی‌ خودکار در صورت اتمام آب، گرم نگهداشتن آب جوش و... می باشند. هم چنین اکثر کتری ها دارای پنجره ای‌ شفاف می باشند که می توان از آن سطح آب را مشاهده نمود. چراغی‌ نیز وجود دارد که در صورت کارکردن گرم کن به آب رنگ می دهد.

بهاي انسان و امنيت اجتماعي در كانادا

دکتر غريب در وبلاگ خود داستان جالبي از كانادا نقل مي كند كه خواندن آن خالي از لطف نيست. بعد از خواندن اين مطلب به ياد دوران جواني خودمان افتادم و حق و حقوق جواني مان ؟؟؟ بر سر در وبلاگ نوشتم؛ مهاجرت مي كنم تا فرزندانم در دنيايي بهتر از دنياي جواني من بزرگ شوند. خوشحالم كه فرزندانم را به كانادا مي برم. اميدوارم سال ها بعد؛ وقتي از مشكلات جوانيم برايشان صحبت مي كنم؛ ماجراهاي ما به نظرشان افسانه بيايد و غير قابل قبول. مطلب را بخوانيد :

ساکن يکي از شهر هاي کانادا هستم. چند روز پيش وقتي دختر13  ساله باحجابم از راه مدرسه طبق معمول پياده به طرف خانه مي آمد، براي دومين بار مواجه با بي حرمتي پسري مي شود که کلمه اي نامفهوم خطاب به او فرياد مي زند.

از آن جا که دخترم  روز بعد براي رفتن به مدرسه اکراه داشت، بانظر مساعد ما در خانه ماند. بعد از تماس با مدرسه و گزارش نيامدن عمدي دخترم و توضيح علت آن، به توصيه ي مسئول مدرسه به پليس زنگ زدم.

دو ساعت نگذشته بود که دو مامور پليس، خانمي ميان سال و آقايي جوان به منزل ما آمدند و شرح ما وقع را از دخترم پرسيدند. سوالات مختلف از محل اتفاق، سن، مشخصات پسر و همراهش و اين که آيا او هميشه اين دو نفر را در راه آمدن به منزل مي ديده يا نه؟ پليس را به اين احتمال هدايت کرد که فرد مذکور از دانش آموزان دبيرستاني در همين اطراف بوده باشد. در بين سوال ها  با توجه به حجاب دخترم، پرسيدند احتمال مي دهي که اين رفتار به خاطر حجاب تو و دين تو باشد؟

بعد از اتمام سوالات؛ خانم پليس که معلوم بود مافوق است؛ براي دخترم توضيح داد که اين رفتاري که فرد نسبت به تو انجام داده و سبب شده تو امروز به دليل احساس عدم امنيت به مدرسه نروي و از آموزشت محروم شوي جرم است و قابليت پيگيري دارد.

در کانادا کسي حق ندارد به تو هر دليلي بي حرمتي کند. از او خواست که اگر مي تواند همين امروز به مدرسه برود و به او اطمينان داد که هنگام برگشتن به منزل ماشين پليس در کمين خواهد بود. به محض اين که نارضايتي دخترم را ديد، موافقت کرد از راه ديگري اقدام کنند و براي پيدا کردن فرد خاطي راهي شدند.

قرار شد وقتي که اين فرد را پيدا کردند و نتيجه اي به دست آمد؛ دخترم را در جريان بگذارند. در تماس بعدي پليس معلوم شد در مراجعه ي به دبيرستان و نهايتاً با پرس و جو از مسئولان مختلف (دبيرستاني است که 1400 دانش آموز دارد) توانسته اند از پسر و همراهش بازجويي کنند.

ظاهراً فرد مذکور موضوع را انکار مي کند؛ ولي دوستش حقيقت را مي گويد و معلوم مي شود که آن کلمه ي نامفهوم، شخصيتي در فيلم 300 بوده. به هر حال، طبق گفته ي پليس بعد از صجبت با پسرک و پدر و مادرش  به او تفهيم شده که اگر کوچک ترين شکايتي بار ديگر  از او بشود؛ پايش به زندان باز خواهد شد؛ و قرار بر اين شده که براي رفع صدمه ي روحي به دخترم تا مدتي پسرک نبايد از همان طرفي از خيابان که دخترم معمولاً استفاده مي کند، استفاده کند.

نکته هاي جالب زيادي در اين اتفاق ديدم :

1- طرف صحبت پليس من نبودم؛ دختر 13 ساله ام بود. اگر چه ابتدا من شکايت را طرح کردم. (شخصيت دادن به بزرگان فرداي جامعه).

2- برخورد پليس با خاطي هم دين و مسلک، براي حمايت از يک غريبه که مورد ظلم قرار گرفته (آن چه ما از جامعه ي اسلامي انتظار داريم).

3- قدرت پليس و حرف شنوي جامعه از پليس قدرت مند و در عين حال مودب و مهربان به غير خاطيان.

4- سرعت عمل و حساسيت ورزي، با وجودي که شهر ما از کمبود نيروي پليس شاکي است. يک پليس براي هر هزار نفرداريم. (اهميت امنيت جاني و روحي شهروندان)

اي کاش خواهران و برادران ديني من در ايران هم از اين امنيت برخوردار بودند. کاش بهاي انسان در ايران هم به همين اندازه بالا بود.کاش...

انجام مديكال و سوء پيشينه

به سلامتي سوء پيشينه را هم اخذ كرديم. از يكي از مراكز پليس 10+ و چقدر ساده تر و بهتر از قبل شده كه در مراكز آگاهي با جوهر انجام مي شد و الان با اسكنر ودر تمام مراكز پليس 10+ نيز انجام مي شود.

براي مديكال هم نزد دكتر شريف رفتيم؛ براي بزرگ سالان يك آزمايش اردار* و يك آزمايش خون شامل ايدز و سفليس است و يك راديولوژي از قفسه سينه. براي بچه هاي بالاي 5 سال و كمتر از 15 سال فقط آزمايش اردار* و براي بچه هاي كمتر از 5 سال هيچي. از خانم ها يك آزمايش پزشكي هسته اي هم مي خواهند.

ظاهراً مواردي مانند چربي خون و ديابت مشكلي ندارند؛ چون اصلاً آزمايش نمي شوند.

معاينه هم ساده بود؛ شامل وزن؛ قد؛ معاينه قلب و شُش ها با گوشي؛ معاينه حلق وسوالاتي از سوابق بيماري و جراحي.

البته من به اين نتيجه رسيدم كه جزييات معاينه دكترهاي مختلف با هم تفاوت دارد مثلاً معاينه دكتر كوثرنيا رو در وبلاگ تا ونكوور بخوانيد و مقايسه كنيد. ولي آزمايشات ثابت است؛ چون فرم مخصوص سفارت را دارد.

آزمايشات و راديولوژي را داديم و منتظر جواب آن ها و هم چنين سوءپيشينه هستيم.

فعلاً همين.

* صنعتِ ادبیِ فرار از فیل.

پ.ن. كاشف به عمل آمد كه پزشكي هسته اي براي اسكن از تيروئيد مي باشد براي كساني كه مشكل تيروئيد دارند.

تحصیل در كانادا

مراکز مراقبت های روزانه و یا مهد کودک

شما بسیار آسان می توانید که کودکان خود را در هر سنی به مهدکودک ها و مراکز مراقبت های روزانه بسپارید. کودکان از سنین نوزادی تا 4 و 5 ساله پذیرفته می گردند، پس از آن دوره مدارس شروع می شود.

هزینه ثبت نام در همه جا تقریباً یک قیمت می باشد. حداکثر تفاوت 20 دلار خواهد بود. هزینه ماهیانه برای کودکان تا دو سال 840 دلار می باشد. برای کودکان 2 تا 5 سال هزینه ماهیانه 650 دلار خواهد بود. اگر کودکی چندین روز متوالی را غایب شده و یا مریض باشد، این مبلغ قابل برگشت نخواهد بود.

راه دیگری که وجود دارد مهد کودک های شخصی می باشد. بر طبق قانون در آنجا تعداد کودکان کم تر بوده و ضمناً هزینه آن نیز 200 دلار کمتر خواهد بود. برای یافتن اطلاعات بیشتر در زمینه مهدکودک های خصوصی شما می توانید با انجمن مراقبت کودکان تماس بگیرید. شماره تلفن دفتر تورنتو:

416-694-0414

از سن 4 و 5 سال به بالا سیستم آموزش مدارس شروع می شود. کودکان از ساعت 8 تا 3 بعد از ظهر به کودکستان می روند. با پرداخت 325 دلار در ماه این کودکان می توانند تا سرشب در آن جا بمانند.

مدارس

مدارس راهنمایی و دبیرستان در کانادا اجباری می باشد و توسط بودجه استان از طریق هزینه های مالیات سرمایه گذاری شده است. مدارس توسط بودجه مالی که " بودجه مدارس عمومی " نامیده می شود، سرمایه گذاری شده اند.

بر اساس قانون تمام بچه ها تا سن 16-15 سالگی ( بر طبق قوانین هر استان ) بایستی در این مدارس حضور پیدا کنند. 95% از بچه های کانادایی در مدارس عمومی مشغول تحصیل می باشند.

قاعدتاً مدارس خصوصی با شهریه های 6000 و یا 15000 دلار در سال ؛ سیستم آموزشی بهتری را ارائه می دهند. البته مدارس عمومی خاصی در رشته های ریاضی، هنر، موسیقی و غیره وجود دارد که مخصوص بچه های با استعداد است و سطح آموزشی این گونه مدارس با مدارس خصوصی برابر می باشد.

این مدارس مخصوص؛ بچه ها را بر اساس سیستم رقابت و مسابقه ای می پذیرد. شهریه این مدارس معمولاً مجانی بوده و یا به صورت سمبلیک فقط حدود 200 تا 300 دلار در سال می باشند.

سطوح مدارس

مدارس ابتدایی از کودکستان شروع شده و در سطوح 6 و یا 8 به اتمام خواهد رسید، سپس با دبیرستان ادامه پیدا می کند. دبیرستان ها گاهی اوقات به دو دسته تقسیم می شوند : جونیور و یا سطوح 7 تا 9 و سینیور و یا سطوح 10 تا 12.

برای پذیرش در دانشگاه؛ دانش آموزان بایستی که تحصیلات دبیرستانی را در سطوح 12 و 13 تمام کرده باشند.

پذیرش در مدارس

والدین بایستی نام فرزندان خود را در دفاتر مدارس محلی ثبت نام کنند. شماره تلفن این مدارس را می توان از کتاب های راهنمای تلفن پیدا نمود.

برای ثبت نام فرزندان خود بایستی مدارک زیر رابه همراه داشته باشید :

-          کپی ویزای مهاجرت

-          کپی شناسنامه

-          کپی گواهی مصونیت

-          آخرین ریز نمرات

دانش فرزندان شما در رابطه با زبان انگلیسی و ریاضی از طریق امتحان مورد بررسی قرار گرفته و سطح کلاس فرزند شما با نتیجه امتحان مشخص خواهد گردید. اگر چنانچه با سطح آموزشی که برای فرزند شما در نظر گرفته شده است موافق نیستید؛ می توانید با مدیر مدرسه در این ارتباط صحبت نمائید.

معلمان انگلیسی و فرانسه به دانش آموزان مهاجر این زبان ها را آموزش می دهند.

شما می توانید که لیست کامل مدارس خصوصی را از طریق آدرس وب سایت زیر پیدا کرده :

http://www.edu.gov.on.ca/

و یا با وزارت آموزش و پرورش با شماره تلفن های 2929-325-416 ( تورنتو) و 5514-387-800-1 ( سایر قسمت های انتاریو ) تماس بگیرید.

آموزش حرفه های ویژه

برخی از مشاغل مانند آرایش گری ؛ مکانیک برق ؛ تکنسین های تهویه هوا و غیره حرفه های ویژه نام دارند. کالج های تکنیکی و یا مدارس تکنیکی حرفه ای در کانادا به اسامی زیر خوانده می شوند:

-          کالج های هنر ( سنکا کالج ؛ جورج براون کالج ؛ اتکینسون کالج )

-          موسسات هنر و علوم

-          کالج های انجمنی

-          کالج ها و دانشگاه های تکنیکی

-          موسسات تکنولوژی و یا موسسات تکنیکی

در اکثر موارد انتقال واحدها از کالج به دانشگاه امکان پذیر می باشد.

دوره متوسط تحصیل در کالج ها بین 1 تا 2 سال است و به محض تمام شدن دوره مدرک دیپلم حرفه ای برای فارغ التحصیلان صادر خواهد شد.

برنامه هایی با مدت زمان 3-2 سال نیز وجود دارد. پس از آن که مهارت و تحصیل کافی را در رشته تحصیلی به دست آوردید؛ بایستی یک سال دوره کار آموزی را بگذرانید تا یک شخص حرفه ای با پروانه رسمی کار باشید.

برای وارد شدن به کالج و یا دانشگاه بایستی مدرک دیپلم دبیرستان را دارا باشید. کالج ها و یا دانشگاه های معروف معمولاً درخواست نامه های دانشجویان را یک سال جلوتر دریافت می دارند. برخی از این دانشگاه ها و یا کالج ها با پذیرش دانشجویان در سنین 25 تا 30 سال؛ بر اساس تجربه و مهارت هایشان موافقت دارند نه بر اساس ریز نمرات.

تحصیلات دانشگاهی

دو نوع مدرک دانشگاهی در کانادا وجود دارد : مدرک لیسانس و یا ( بچلر دگری ) و مدرک فوق لیسانس و یا ( مسترز دگری).

برای اخذ مدرک لیسانس بایستی 3 تا 4 سال دوره تمام وقت را بگذرانید. اگر دوره نیمه وقت را بگذرانید این زمان دو برابر خواهد شد. اما به هر حال برنامه های تحصیلی در کانادا قابل انعطاف می باشد.

ورود به مقطع فوق لیسانس مستلزم نمره خوب در دوره لیسانس؛ تجربه کاری و توصیه نامه از طرف استاد و مافوق ارشد می باشد. مدت زمان دوره تمام وقت 2 تا 3 سال و برای نیمه وقت 4 تا 6 سال می باشد.

مبلغ شهریه شامل هزینه کتاب و محل زندگی نمی باشد. کل مبلغ هزینه تحصیل در کالج سالیانه بین 2500 تا 4000 دلار و در دانشگاه ها بین 5000 تا 9000 دلار می باشد. بنابراین داشتن یک شغل مناسب به همراه تحصیل عقلانی به نظر می رسد.

ترفیع درجه تحصیلی و یا آپ گرید

این مسئله در کانادا ادامه تحصیل نامیده می شود. اکثر افراد کانادایی همیشه در حال کار و ادامه تحصیل می باشند. این موضوع لازمه اصلی زنده ماندن و بقای زندگی است. متداول ترین رشته ها ی تحصیلی : رشته زبان؛ آشنایی با کامپیوتر؛ برنامه نویسی و حتی رشته های مربوط به آداب و رسوم می باشند.

اما گاهی اوقات همین قدر کافی است که کتابی را مطالعه کرده و از یک کامپیوتر برای مطالعه برنامه های جدید کامپیوتری استفاده نمائید.

كسب و کار در كانادا

اطلاعات ، ارائه ، سنن ملی

حتی افرادی که در کانادا متولد شده اند با مسئله یافتن شغل مناسب بسیار جدی برخورد می کنند. برنامه ریزی برای یافتن کار در بین مردم کانادا بسیار مرسوم می باشد که نه تنها شامل جستجوی کار مناسب؛ بلکه در صدد درک صحیح از نقش هر فرد در بازار کار بر می آید.

اگرچه ممکن است که حرفه و تخصص شما در لیست مشاغل مورد نیاز کانادا موجود باشد، اما در واقعیت یافتن شغل کار ساده ای نمی باشد. البته دلایل متفاوتی برای این مسئله وجود دارد : کمبود تجربه کانادایی ؛ عوامل روان شناسی؛ از قبیل عدم آگاهی از این که کجا و چگونه برای یافتن کار اقدام شود و کمبود مهارت در زبان انگلیسی.

قبل از هر چیز بایستی رزومه تخصصی خود را آماده نمائید. تاریخچه مشاغلی را که تاکنون انجام داده اید را تهیه کنید؛ که این مسئله عامل اصلی در یافتن کار می باشد.

جستجو برای کار می تواند به دو مرحله مختلف تقسیم گردد:

o        با سعی و کوشش خود : به این ترتیب که مستقیماً از طریق شرکت ها و کمپانی های مختلف اقدام نمائید.

o    از طریق آژانس های کاریابی: کتاب راهنمای تلفن و یا همان ( یلو پیج) را بردارید و به دنبال کمپانی هایی باشید که ممکن است متخصصینی را در زمینه حرفه شما نیاز داشته باشند. با هریک از آنان تماس بگیرید و با قسمت استخدامی صحبت نمائید.

توجه داشته باشید که صحبت کردن با منشی شرکت ها کاملاً بی فایده است. تنها چیزی که می توانید از او بپرسید؛ نام مسئول بخش استخدامی و یا این که چه شخصی مسئول استخدام کردن افراد در آن شرکت می باشد. هم چنین می توانید که شماره فاکس را از وی سوال کنید.

سپس می توانید که رزومه تخصصی خود را برای آن شرکت توسط فاکس ارسال نمائید. هم چنین می توانید که یک نامه که شامل خلاصه ای از شرایط و صلاحیت های کاری تان می باشد را به رزومه خود ضمیمه نمايید. این نامه بایستی که به نام شخصی که مسئول استخدام افراد است باشد.

از نظر آماری اگر شما 3 تا 4 پاسخ برای هر 100 فاکس فرستاده شده دریافت نمائید؛ این مسئله یک نتیجه مطلوب خواهد بود. بنابراین هر چه تعداد فاکس هایی که می فرستید بیشتر باشد؛ تعداد پاسخ هایی را که دریافت می دارید بیش تر خواهد بود.

به غیر از یلو پیج؛ شما می توانید از کتاب راهنمای توماس که در کتابخانه ها یافت می شود استفاده نمائید. این یک کتاب بسیار قطور است که لیست تمام کمپانی های کانادا و آمریکای شمالی به همراه نوع فعالیت، آدرس، شماره تلفن و غیره در آن مشخص می باشد.

شما هم چنین می توانید که از طریق روزنامه های محلی و یا آبونه شدن در آن ها، آگهی های مندرج در آنان را مطالعه نموده و کار مورد نیازتان را بیابید.

در کنار این که خودتان به دنبال کار می باشید از کمک آژانس های کاریابی نیز استفاده نمائید. آدرس و شماره تلفن های آنان را از راه هایی که در بالا توضیح دادیم می توانید به دست آورید. سرویس های آن ها برای افراد رایگان می باشد؛ چرا که درآمد آن ها توسط کمپانی هايی که به دنبال متخصصین هستند تامین می گردد.

اگر یک آژانس کاریابی در قبال یافتن کار از شما پولی درخواست نمود؛ به هیچ عنوان با آن کار نکنید چون فقط وقت و پول خود را تلف کرده اید.

يكي ديگر از رایج ترین راه هاي پیدا کردن کار؛ از طریق کامپیوتر و اینترنت می باشد. دو وب سایت بزرگ و بسیار معروف:

http://www.monster.com/ و http://www.workopolis.com/

شما می توانید که رزومه خود را در این سایت ها قرار دهید و کارفرمایان مستقیماً با شما تماس می گیرند. این سرویس نیز رایگان می باشد.

اگر که پس از سعی و تلاش بسیار طولانی و سخت به این نتیجه برسید که قادر به پیدا کردن کار در زمینه تخصصی خود نمی باشید؛ ممکن است به فکر عوض کردن تخصص خود و یا شروع یک بیزينس جدید باشید. متاسفانه هر کسی نمی تواند بیزينس خود را شروع کند. در این حالت شما بایستی یک رشته جدید را برای خود در کالج، موسسه و یا دانشگاه انتخاب کنید.

تعداد این مکان ها در کانادا بسیار فراوان بوده و بسیاری از رشته ها را در شیفت شب نیز ارائه می دهند و در پایان به شما دیپلم و یا گواهینامه نيز داده مي شود. شما می توانید مدارس خصوصی فراوانی را بیابید که رشته های مختلفی از قبیل منشی گری؛ منشی حقوقی و صندوق داری بانک را ارائه می دهد و پیدا کردن کار را نیز ضمانت می کنند.

هزینه این دوره ها ممکن است تا 6000 دلار نیز برسد. ضمناً قبل از گرفتن وام تحصیلی همه جنبه های آن را در نظر بگیرید. بهتر است قبلاً در جلسات آشنایی با دوره شرکت کنید و جزوه و کتابچه های مربوطه را مطالعه نمائید. سعی کنید که نام دقیق رشته و یا دوره خاصی را که علاقمند به گذراندن آن هستید پیدا کرده و حدود تقریبی حقوق ماهیانه آن را نیز چک کنید.

در نهایت شما می توانید شغل مورد نیازتان را پیدا کنید و در کنار مهاجرین دیگر که از طریق سازمان های رایگان این شغل را یافته اند شروع به کار کنید.

همچنین شما بایستی به دوره هایی که از طرف دولت پیشنهاد می شود توجه کنید. برای دولت پرداخت هزینه های این رشته ها بهتر از پرداخت کمک دولتی به افراد می باشد.

حداقل قبل از هر تصمیمی، در مورد بازار کار تحقیق کنید وبا افرادی که بیش تر از شما در کانادا زندگی کرده اند حتماً مشورت کنید. اول از همه شما بایستی رشته ای را که در ارتباط با حرفه قبلی شما و یا کاملاً متفاوت با آن بوده را انتخاب کنید. اما توجه داشته باشید که آن رشته بایستی مورد تقاضای بازار نیز باشد. شما می توانید که اطلاعات مربوط به رشته های مورد نیاز بازار کار را از طریق روزنامه ها و یا مراکز استخدامی دولتی به دست آورید.

مقاله ای که توسط اداره هیومن ریسورس کانادا تهیه گردیده؛ بیان می کند که امکان یافتن کار از طریق بخش های خصوصی بیشتر است و معمولاً 8 تا 10 نفر از افرادی که به دنبال یافتن کار هستند از این طریق استخدام می گردند.

بیش تر مشاغل موجود در کارهای خدماتی می باشد که معمولاً بین 7 تا 10 نفر مشغول به کار می باشند. افراد متخصص و مهندسین فرصت و شانس کمتری دارند. همچنین در حال حاضر بازار کار در کانادا بیشتر به طرف مشاغل موقتی و قراردادی روبه تغییر می باشد.

اطلاعات مفید و موثر

- در کانادا شما می توانید از کلاس های رایج و بی نظیر زبان انگلیسی در سطوح مختلف حتی از پايین ترین سطوح استفاده نمائید.

- کتابخانه ها نیز مجانی بوده و شما می توانید از کتاب ها، سی دی، ویدیو و کاست های مجانی برای یادگیری زبان استفاده نمائید. هم چنین در کتابخانه محلی شما می توانید بخش کاریابی را پیدا کنید.

- خدمات کانادا شامل : ( اداره هیومن ریسورسز سابق و اداره سین نامبر می باشد ).

عنصر اصلی خدمات مربوط به کاریابی توسط سرویس کانادا یا همان اداره هیومن ریسورس اداره می گردد. به محض ورود شما به کانادا لیست اداره های هیومن ریسورس به شما داده می شود و یا می توانید این لیست را از طریق "يلوپیج " تهیه نمائید.

برای گرفتن سین نامبر که بر اساس پاسپورت و ویزای شما صادر می گردد، شما می توانید به این اداره ها مراجعه نمائید. کارت سین پس ار چند هفته با پست به دست شما می رسد. اما شما از همان روز اولی که وارد کانادا می شوید برای کار کردن واجد شرایط می باشید.

اداره هیومن ریسورس هم چنین برای کاریابی و بیمه بیکاری به شما کمک می کند. ضمناً خدمات زیر نیز از طریق این اداره انجام می گردد :

-          اطلاعات مربوط به مشاغل موجود

-          اطلاعات مربوط به کلاس های انگلیسی

-          اطلاعات مربوط به برنامه های جدید مهاجرت

-          آدرس آژانس های کاریابی برای مهاجرین جدید

-          اطلاعات مربوط به مترجمین رسمی برای ترجمه مدارک

هر یک از اداره های هیومن ریسورس به سیستم کاریابی کامپیوتری مجهز می باشد.

سايت هاي مفيد

اگر به دنبال كسب و كار در كانادا هستيد؛ مي توانيد از اينترنت براي كسب اطلاعات در زمينه هاي سرمايه گذاري، فرصت هاي تجاري، صادرات و خدمات سرمايه گذاري، كارآفريني و كسب اطلاعات لازم براي راه اندازي كسب و كار هاي كوچك استفاده كنيد. 

قوانين زيادي براي راه اندازي  كسب و كار در كانادا وجود دارد. وب سايت هاي زير كه همگي مربوط به دولت كانادا مي باشند شما را در اين راه  كمك مي كنند:

وب سايت مركز خدمات كسب و كار كانادا تنها نقطه تماس براي كسب اطلاعات درخصوص خدمات، برنامه ها و قوانين دولتي درخصوص كسب و كار است.

وب سايت صنعتي كانادا حاوي اطلاعات كسب و كار براي كمك به شما براي پيدا كردن شريك تجاري، مطالعه بازار، پيدا كردن فن آوري هاي نوين و آموختن درخصوص فرصت هاي سرمايه گذاري و مناطق رشد در اقتصاد كانادا است.

اين لينك مربوط به وب سايت بانك توسعه كسب و كار (تجارت) كانادا است. اين بانك خدمات مالي و مشاوره اي به كسب و كارهاي كوچك علي الخصوص به آن هايي كه در زمينه فن آوري و بخش صادرات فعاليت مي كنند ارائه مي دهد. اين سايت هم چنين اطلاعاتي درخصوص اين كه چگونه تجارت موفقي را آغاز نمائيد ارائه مي دهد.

اين لينك مربوط به وب سايت برنامه تامين منابع مالي كسب و كارهاي كوچك در كانادا است. اين برنامه مي تواند شما را كمك نمايد تا كسب و كار خود را فاينانس نماييد.

وب سايت قراردادهاي كانادا حاوي اطلاعاتي درخصوص اين مطلب است كه دولت كانادا چه چيزهايي را (كالا و خدمات) و چگونه خريداري مي كند.

نكته : زماني كه در خصوص اين كه چه ميزان پول بايد با خود به كانادا بياوريد تصميم گيري مي كنيد، لازم است در زمينه بخشي از كانادا كه در نظر داريد در آنجا اقامت نماييد به خوبي تحقيق كنيد. براي كسب اطلاعات لازم در اين زمينه اين جا كليك كنيد.

نكاتي براي تازه واردین به كانادا - 2

یک نکته امنیتی (شماره مهم 677 پلیس تورنتو)

 کانادا امن است؛ اما این امنیت نسبی است و گاهی اتفاقاتی می افتد که لازم است تا کمی بیش تر مراقب خود و خانواده تان باشید. مسائل زیادی در این کشور و مخصوصاً شهر تورنتو وجود دارد که ما از آن اطلاع نداریم که آگاهی از آن ها می تواند خیلی از مسايل و مشکلات ما را حل کند.

مثلاً، طبق قانون وقتی ماشین پلیس پشت سر شما قرار گرفت و به شما دستور ایستادن داد باید در حاشیه خیابان پارک کرده و در ماشین بنشینید تا پلیس پیش شما بیاید. اما در این بین ماشین های پلیسی هم هستند که هیچ آرم و نشان خاصی ندارند؛ ولی وقتی به شما مشکوک شوند یک چراغ گردان بالای ماشین می گذارند و به شما دستور ایست می دهند.

گاهی پیش می آید که دزدان نیز از این شیوه برای فریب دادن شما استفاده می کنند، مخصوصاً وقتی یک زن تنها پشت فرمان رانندگی می کند و وقتی شما می ایستید با اسلحه به سراغتان می آیند و ...

برای کاستن از مشکلات این اتفاقات، قانون به شما حق داده؛ زماني كه پلیس با ماشین بدون آرم به شما ایست می دهد، تا نزدیک ترین پمپ بنزین یا پلازا یا مال، نايستید. در این حالت می توانید سرعت خود را کم کنید و فلاشر را روشن کنید تا ماشین پلیس بفهمد که شما قصد فرار ندارید. به رانندگی ادامه دهید تا به یکی از اماکن ذکر شده برسید؛ بعد می توانید بایستید.

اما پلیس چاره دیگری را هم اندیشیده است. اگر در ماشین تلفن سلولی یا موبایل دارید بلافاصله با حفظ خونسردی به شماره 677* پلیس تلفن بزنید و موقعیت خود را به پلیس بگویید و توضیبح بدهید که ماشین بدون آرم پلیس به شما دستور ایست داده است، آیا پلیس است؟ آن ها کنترل می کنند و اگر پلیس واقعی باشد به شما می گویند، آن گاه می توانید با خیال راحت بایستید. در غیر این صورت، پلیس از شما می خواهد تا به رانندگی ادامه دهید و آن گاه در چند دقیقه، ماشین های پلیس واقعی به کمک شما خواهند آمد.

کتابخانه

یادتان باشد که در بدو ورود به کانادا حتماً سری به کتابخانه نزدیک محل اقامت تان بزنید، چون امکانات جالبی پیش روی تان قرار دارد.

برعکس نام فارسی این محل که به کتابخانه شهرت دارد، نه تنها محلی برای کتاب خوانی و قرض گرفتن کتاب محسوب می شود؛ بلکه انواع نوار موسیقی، فیلم و بازی کامپیوتری نیز موجود است که می توانید قرض بگیرید. ظاهراً محدودیت چندانی در گرفتن کتاب وجود ندارد، 5 تا 10 تا 15 تا.

حدود 20 روز هم برای هر سری کتاب که می گیرید وقت مطالعه دارید. انواع کتاب های آموزش زبان انگلیسی و تافل وجود دارد که با نوار و سی دی قابل مصرف می باشد. یادتان باشد که اگر کتابی را در کتابخانه ای دیگر پیدا کردید که در کتابخانه نزدیک اقامت شما موجود نبود می توانید از طریق اینترنت سفارش دهید و در کتابخانه محل خودتان تحویل بگیرید.

برای عضویت در کتابخانه نیاز به ارائه برگه اقامت محل مانند اجاره نامه، برگه ثبت نام مدرسه بچه های تان، گواهی نامه رانندگی و چیزی مثل آن ها دارید.

مهم ترین قسمت مسئله این است که معمولاً کتابخانه ها دارای امکان ارائه سرویس رایگان اینترنت هستند که باید ضمن مراجعه و رزرو وقت کامپیوتر، از آن استفاده کنید. این امکان مخصوصاً در روزهای اول مهاجرت که هنوز کامپیوتر نخریده اید؛ برای دسترسی به ایمیل هایتان و ارتباط با دوستان و اقوام فامیل بسیار مفید است.

درخواست حقوق بیمه بیکاری

اگر شما مدت معینی کار کرده و حق بیمه بیکاری پرداخت کرده باشید؛ ممکن است بعد از بیکار شدن برای مدتی بتوانید از حقوق بیکاری بهره مند شوید.

وقتی مشغول به کار می شويد باید حق بیمه بیکاری یا Employment Insurance را پرداخت کنید که معمولاً کارفرمای تان این مبلغ را از حقوق پرداختی به شما کسر خواهد کرد. بسته به این که در کجای کانادا ساکن هستید؛ باید مدت معینی کار کرده و این مبلغ را پرداخت کرده باشید تا بتوانید بعد از بیکاری حقوق بیکاری بگیرید. این مدت در انتاریو حدود 6 ماه است.

برای این که شامل دریافت این حقوق باشید؛ بیکاری تان نباید از طرف شما باشد یعنی نمی توانید به میل خود محل کارتان را ترک کرده و آن گاه برای دریافت بیمه بیکاری اقدام کنید. کارفرما باید شما را از کار معلق کرده باشد. در ضمن نمی توانید کار پیدا کنید.

بعد از بیکاری برای اقدام به دریافت حقوق بیکاری باید در اسرع وقت به نزدیک ترین HRCC یا Human Resource Centre of Canada مراجعه نمائید. به یاد داشته باشید که حداکثر چهار هفته بعد از آخرین روز کارتان وقت دارید تا برای EI اقدام کنید. فرم EI باید در ارتباط با آخرین کاری که داشته اید پر شود و سپس مصاحبه ای برایتان با نماینده EI ترتیب داده می شود تا ببینند که آیا واجد شرایط دریافت وجه هستید یا خیر.

نهایتاً از کارفرمایتان سابقه کاری شما Record of Employment درخواست می شود که نشان می دهد چه مدت آن جا کار کرده و چقدر درآمد داشته اید. اگر طی 52 هفته گذشته برای بیش از یک کارفرما کار کرده باشید باید تمام سوابق را ضمیمه کنید. در کل سوابق کاری، مدارک شناسایی، شماره بیمه اجتماعی SIN برای درخواست EI مورد نیاز است.

 کارت PR یا کارت اقامت دایم

کارت اقامت دایم یا Permanent Resident که هنگام ورود در فرودگاه مراحل اولیه صدور آن آغاز شده است؛ برای تان پست می گردد. در مواقعی که قصد مسافرت به خارج از کانادا را دارید باید هنگام بازگشت از این کارت استفاده کنید. نداشتن آن، بازگشت شما به کانادا را با مشکل روبرو می کند.

فقط یادتان باشد در بدو ورود به کانادا و در فرودگاه، آدرس مناسب و معتبری را بنویسید چون کارت PR شما و اعضاي خانواده به آن جا پست می شود. اگر تا 30 روز بعد از ورودتان این کارت به دست تان نرسید؛ لازم است تا با مرکز صدور کارت PR تماس بگیرید.

داشتن این کارت اجباری است و هر یک از اعضاي خانواده باید کارت مخصوص خود را داشته باشد.

شماره بیمه اجتماعی

 شماره بیمه اجتماعی یا "سین نامبر" شماره ای است که حین کسب درآمد، پرداخت مالیات، بازنشستگی و استفاده از سرویس های دولتی مورد مصرف قرار می گیرد. طبق قانون، کارفرما نمی تواند به کسی که فاقد این شماره است کار بدهد. بازهم مطابق قانون، کارفرما اجازه ندارد زودتر از 3 روز از آغاز کارتان از شما تقاضای "سین نامبر" کند. اما شاید عملاً این مسئله مورد توجه قرار نمی گیرد.

برای کار در کانادا نیاز به شماره بیمه اجتماعی یا SIN دارید.

SIN = Social Insurance Number

این شماره 9 رقمی است که باید هنگام کار ارایه دهید تا از فواید خدمات دولت بهره مند گردید. به این شماره، SIN هم می گویند. برای اقدام جهت گرفتن این شماره لازم است تا فرم مربوطه را از مرکز HRDC یا (Human Resources Development Canada Center) نزدیک محل اقامت خود تهیه کنید. این مراکز تحت نظارت دولت فدرال اداره می شوند. این فرم ها از دفاتر پستی، سازمان های خدمات به مهاجرین نیز قابل دریافت است.

www.hrdc-drhc.gc.ca/sin-nas/

این فرم را از آدرس اینترنت بالا هم می توانید بردارید. کارت SIN بعد از درخواست توسط پست برای تان ارسال می شود. برای این کارت باید پول کمی هم بدهید.

توجه کنید که کارت SIN یک کارت شناسایی نیست و لازم نیست تا همیشه همراهتان باشد. روی این کارت، جایی برای امضاء هم وجود ندارد. معمولاً کارفرما همراه این کارت از شما تقاضای کارت PR هم خواهد کرد تا مطمئن شود که شما از نظر قانونی مجوز کار در کانادا را دارا هستید.

یادتان باشد که این شماره را در اختیار هرکسی نگذارید.

برای تقاضای کارت SIN باید مراحل زیر را طی کنید:

1- ابتدا فرم درخواست آنلاین را پرینت کنید.

2- این فرم را به دقت پرکنید.

3- تمام مدارکی که مورد نیاز است را تهیه کنید و از آنها کپی بگیرید.

4- هزینه صدور کارت را آماده کنید.

5- نزدیک ترین مرکز HRDC به خود را پیدا کنید.

6- شخصاً یا توسط پست مدارک را تحویل دهید تا پرونده تان به جریان بیافتد. پیشنهاد می شود که شخصاً برای ثبت نام مراجعه کنید.

اگر مقیم دائم یا مهاجر مقیم هستید برای اخذ "سین کارت" نیاز به یکی از مدارک زیر دارید که باید حتماً اصل مدرک را ارائه دهید:

1- کارت اقامت دائم یا Permament Resident Card

2- تاییدیه اقامت دائم و ته چک ویزا در پاسپورت

3- تاییدیه اقامت دائم و ته چک ویزا در برگه تک سفری برای بازگشت مجدد به کانادا

4- Record of landing

5- تاییدیه Landing

6- مجوز برگشت اقامت

اگر سین کارت شما دزدیده شد یا مفقود گردید؛ مستقیماً با سازمان HRSD و یا Human Resources and Skills Development تماس بگیرید. شماره رایگان 1-800-206-7218 را گرفته و انتخاب 3 را انجام دهید که مربوط به اطلاعات Social Insurance Number است.

اقدام برای کارت بیمه درمانی - Health Insurance Card

فراموش نکنید، یکی از اولین کارهایی که باید انجام دهید اقدام برای بیمه همگانی یا Health-Card است. وقتی اسکان یافتید می توانید اقدام کنید.

در استانهای بریتیش کلمبیا، انتاریو، کبک و نیوبرانزویک طی سه ماه اول ورودتان تحت پوشش بیمه همگانی نیستید. در این حالت می توانید بیمه شخصی بهداشت بخرید. شرکت های بیمه چنین سرویس هایی را ارایه می دهند. سرویسی به نام IFH و یا  Interim Federal Health  (این لینک حاوی کتابچه راهنمای این سرویس است) وجود دارد که شاید بتواند طی این مدت مشکلات پزشکی بعضی از شما را برطرف نماید. این سرویس بیش تر مخصوص افراد پناهنده است و مخصوصاً افرادی که بضاعت مالی ندارند و مشکل پزشکی اورژانس برای شان پیش آمده است. البته این خدمات همه موارد را پوشش نمی دهد اما شاید بتواند به شما کمک کند.

توصیه می شود مقداری داروهای ضروری از ایران به همراه داشته باشید که طی این مدت (در صورت لزوم)بتوانید استفاده کنید.

لیست پیشنهادی ما به شرح زیر است:

1- قرص سرماخوردگی

2- شربت سرفه و گلودرد

3- قرص آنتی بیوتیک

4- چسب زخم

5- قرص ضد اسهال و استفراغ

6- درجه تب

قبل از آمدن با دکتر خود مشورت کنید و دستوری مبنی بر نحوه و میزان مصرف داروها بگیرید. ابن مسئله وقتی اهمیت بیش تری پیدا می کند که بچه داشته باشید.

تمام افراد خانواده، حتی نوزادان باید کارت بیمه خودشان را داشته باشند. فرم درخواست را می توانید از دفاتر پزشکان، داروخانه، بیمارستان یا وزارت بهداشت استان بگیرید. برای درخواست کارت بیمه همگانی به مدرک تولد یا فرم تایید شده اقامت دایم و پاسپورت نیاز دارید. این بیمه شما را در موارد زیر حمایت می کند:

معالجه و آزمایش به وسیله دکتر خانواده

بعضی جراحی ها

اکثر معالجات تحت نظر متخصصین

درمان بیمارستانی

عکس اشعه ایکس

بعضی آزمایشات آزمایشگاهی

اکثر واکسیناسیون ها

معاینه چشم هر دو سال یک بار توسط متخصص بینایی

موارد زیر تحت این بیمه نیست:

سرویس های آمبولانس

داروهای تحت نسخه

دندان پزشکی

عینک و لنز

این سرویس ها باید جداگانه خریده شود.

استفاده از کارت بیمه همگانی فقط در استانی که زندگی می کنید معتبر است. البته اگر به استان های دیگر مسافرت کنید، هنوز هم می توانید از آن بهره ببرید اما اگر به استانی دیگر نقل مکان کنید باید برای یک کارت جدید تقاضا کنید.

سرویس تلفنی

سرویس تلفنی بهداشت انتاریو مجانی است. در صورت بروز مشکل پزشکی می توانید با تلفن 1-866-797-0000 تماس گرفته و با یک پرستار مشورت کنید. این پرستار می تواند شما را راهنمائی کند که به یک پزشک مراجعه کنید و یا به بیمارستان بروید و یا این که در منزل اقدام به مداوا کنید.

این سرویس 24 ساعته و هفت روز هفته می باشد که به دو زبان انگلیسی و فرانسه است. در صورت لزوم، به سایر زبان ها با کمک مترجم سرویس داده می شود.

CCAC یا Community Care Access Centres مخصوص سرویس به افراد کهن سال، معلولین و مردمی است که نیاز به سرویس های ویژه پزشکی در منزل دارند. این سرویس ها شامل پرستاری، فیزیوتراپی، اکوپیشنال تراپی، صحبت و زبان تراپی، سرویس های دیابت، امور اجتماعی، خانه داری و نهایتاً انجام امور شخصی برای افرادی است که توانایی انجام چنین کارهایی را ندارند.

دیر یا زود باید یک دکتر خانوادگی انتخاب کنید. در کانادا مانند ایران نمی توانید مستقیماً به پزشک متخصص مراجعه کنید و باید حتماً دکتر خانوادگی، شما را به یک پزشک متخصص معرفی کند تا او شما را معاینه نماید.

اورژانس 9-1-1 فقط برای مواقع ضروری به کمک شما می آید پس تا وقتی که مجبور نشده اید از آن استفاده نکنید. اگر این سرویس بخواهد شما را به بیمارستان برساند باید پول بدهید، شاید 100 دلار؛ اما حسن این پرداخت آن است که در بیمارستان، اورژانس محسوب می شوید و بلافاصله به شما رسیدگی خواهد شد. اما اگر با پای خودتان به اورژانس بیمارستان مراجعه کنید، مدت ها طول می کشد تا پزشک به شما سرویس بدهد.

حقوق کودکان یا برگشت تکس

کانادا برنامه ای به نام Canada Child Tax Benefit یا CCTB دارد که یک پرداخت ماهیانه برای خانواده های واجد شرایط است تا بتوانند وضعیت زندگی کودکان زیر 18 سال را بهتر کنند. به همراه این پرداخت ، پرداخت دیگری به نام SCBS یا National Child Benefit Supplement انجام می شود که آن هم ماهانه و مخصوص خانواده های کم درآمد است. برای آن که بتوانید این وجه را ماهیانه بگیرید باید واجد شرایط زیر باشید:

باید با بچه ای زندگی کنید که زیر 18 سال باشد.

باید کسی باشید که مسئولیت سرپرستی کودک را به عهده داشته باشید (توجه: فقط مادر تقاضا کند تا وقتی مادر وجود دارد به پدر نمی دهند !!)

باید ساکن کانادا باشید.

شما یا همسرتان باید سیتی زن یا مقیم دایم کانادا باشید.

برای اقدام به گرفتن این وجه باید فرم درخواست مربوطه را پر کرده و به Canada Customs and Revenue Agency (CCRA) بفرستید.  باید کپی پاسپورت و کارت اقامت دایم، Record of landing-IMM1000 یا تاییدیه اقامت دایم (IMM5292) را ضمیمه درخواست کنید.

باز هم تاکید می کنیم که این درخواست باید توسط مادر تنظیم و ارسال شود.

بسته به این که درآمد ماهیانه خانواده تان چقدر است، رقم دریافتی برای هر بچه می تواند چیزی در حدود 220 دلار کانادا در ماه باشد که یا طی یک چک ماهیانه به آدرس شما (مادر) پست می شود و یا با اعلام شماره حساب بانکی از طرف مادر، به این حساب واریز می گردد. هرچه درآمد ماهیانه تان افزایش یابد، این رقم کاهش می یابد تا جایی که با افزایش کافی درآمد، این پرداخت هم قطع میگردد.

حقوق برای نگهداری از بچه خودتان

آیا می دانستید که کانادا (انتاریو) به خاطر نگهداری از بچه خودتان در خانه خودتان به شما حقوق پرداخت می کند!! البته مقدار این پرداخت آن قدر زیاد نیست و بسته به درآمدتان تا سقف 91 دلار برای هر بچه زیر 7 سال در ماه تعیین شده است که شاید بهتر باشد بجای حقوق، به آن بگوئیم "کادو".

پس شما از دولت کانادا بابت نگهداری بچه های زیر 7 سالتان ماهیانه کادو می گیرید. البته این پرداخت در اصل با نام کمک هزینه مهدکودک انجام می شود و مخصوص خانواده هایی است که کار می کنند یا درس می خوانند. اگر شما فرزند زیر 7 سالتان را به مهد کودک بسپارید، ماهیانه باید مبلغی حدود 700 دلار پرداخت کنید.

دولت بخشی از این هزینه را تا سقف 91 دلار در ماه برای هر بچه به شما برمی گرداند. که البته به میزان درآمدتان بستگی دارد. اما اگر مجبورید در خانه بمانید و از بچه تان نگهداری کنید، ممکن است باز هم مشمول دریافت این کمک هزینه بشوید. توصیه می کنیم به دنبال این مسئله باشید و با پر کردن فرم های مربوطه، همین امروز اقدام کنید. مخصوصاً اگر تازه وارد کانادا (انتاریو) شده اید حتماً ثبت نام کنید.

برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه مطلب PDF ارائه شده در این جا را بخوانید و برای تماس با اداره مربوطه، اطلاعات لازم را از این جا دریافت کنید.

ارائه منابع کار جهت تازه مهاجران بصورت آنلاین

وزیر مهاجرت و شهروندی کانادا چنین خبرداد که منبع آنلاین جدیدی برای تازه مهاجران برای دسترسی سریع تر  به بازار کار کانادا آماده کرده اند .

این مجموعه که توسط ( Foreign Credential Referral Office – FCRO) تهیه شده است؛ در سایت رسمی دولت کانادا قرار دارد و گام به گام تازه واردین را جهت یافتن کار مورد نظرشان یاری می نماید .

تازه واردین مقیم کانادا می توانند از این وب سایت جهت اطلاعات و کاریابی استفاده کنند.

در ضمن اين پست را هم در مورد 10 مهارتی که ، بیش از تخصص و مدرک تحصیلی ، برای موفقیت در هر شغلی، لازم اند  بخوانيد كه بسي جالب است.

خوش باشيد.

براي مهاجرت از درخت بياموزيم

اين تصوير امروز بر روي درگاه تارنماي معتبر نشنال جيوگرافيك قرار گرفته و در شمار ۵ تصوير برتر هفته جاي دارد.

تصويري كه روزگار ۱۷ ارديبهشت (۷ مي) ۱۳۸۸ سرزمين سوخته‌اي را در استراليا نشان مي‌دهد كه كمتر از سه ماه پيش (۹ فوريه ۲۰۰۹) اين چنين در آتش سوخت و با خود جان ۱۷۳ انسان را هم گرفت و بيش از دو هزار خانه را سوزاند…

اما امروز دوباره دارد مي‌رويد و تو مي‌تواني شوق رويش دوباره و برق آن رنگ سبز دوست‌داشتني را باز هم بر خاكستر آن زمين نفرين شده ببيني و اوج بكشي …

اگر كه يادت باشد، زندگي همواره و در سخت‌ترين شرايط كوره‌راه‌هايي از اميد دارد تا به آدم‌هاي مثبت‌انديشش ارايه دهد …

و البته اين تصوير مي‌تواند همچنان حامل پيام‌هاي بيشتري هم باشد:

اين كه هرگز گمان مبريد كه به انتها رسيده‌ايد؛ حتا اگر در تيره‌‌ترين يا كسل‌كننده‌ترين دوران زندگي‌تان قرار گرفته‌ايد …

اين كه زندگي بسيار مهربان‌تر از آن چيزي است كه گمان مي‌كنيد؛ به شرط آن كه آن مهرباني را باور كنيد …

اين كه هميشه مي‌توان از دل سياه‌ترين و سوزان‌ترين رخدادها، ترترين احساسات انساني را درك كرد و آفريد …

اين كه مزه‌ي گس و استثنايي حيات را نمي‌توان و نبايد با هيچ مزه‌ي ديگري برابر دانست …

اين كه رويش دوباره‌ي عشق مي‌تواند در هر سرزمين خاكستري و در پس هر آتش سوزاندني شكل بگيرد …

فقط كافي است نگاه‌مان را عادت ندهيم به بد ديدن!

و يادمان بماند كه:

مردي كه كوه را از ميان برداشت، همان مردي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه‌ها كرده بود!

همين.

 

با مديكال يك گام ديگر به مهاجرت نزديك شديم

امروز فرم هاي مديكال را گرفتيم؛ از دكتر شريف هم وقت گرفتيم. مدارك مورد نياز دكتر عبارت است از :

۱- فرم هاي مديكال

۲- چهار قطعه عكس پشت نويسي شده انگليسي شامل نام و نام خانوادگي

۳- هزينه ۱۵۰،۰۰۰ تومان براي هر نفر

جزييات مديكال را بعد از مراجعه به دكتر مي نويسم.

و اما مدارك ديگري هم براي سفارت لازم است :

۱- مبلغ Landing كه براي من و همسرم ۱،۰۲۶،۰۰۰ تومان شد - بچه ها رايگان است - البته ما اين پول را براي وكيلمان واريز كرديم كه او چك سفارت را آماده كند و يك كپي هم به ما بدهد.

۲- تهيه برگه عدم سوءپيشينه و ترجمه آن براي من و همسرم.

۳- تهيه گواهي بانكي ايران مبني بر دارا بودن مبلغ ۲۱،۰۰۰ دلار كانادا در حساب و پرينت شش ماه گذشته حساب كه بايستي حدود اين پول را تاييد كند.

راستي از دوستان كسي مي داند الان با هر پاسپورت چند دلار مي توان خارج كرد و آيا الزامي به باز كردن حساب در كانادا مي باشد؟

فكر مي كنم كم كم بايد براي شركت در كلاس هاي مهاجرت برنامه ريزي كنيم. بعد از رسيدن ويزا هم كه به گفته وكيل يك تا سه ماه بعد از ارسال مديكال است بايد به فكر فروش لوازم منزل؛ اتومبيل و اجاره منزل و خريد بليط باشيم.

 

نكاتي براي تازه واردین به كانادا - 1

قبل از مهاجرت

قبل از این که ایران را به قصد مهاجرت به کانادا ترک کنید لازم است تا به امور زیر توجه نمائید:

حساب بانکی - پول ارسالی به حساب بانکی تان در کانادا باید انجام شده باشد و برگه آخرین رسید بانک را حتماً همراه داشته باشید تا در فرودگاه نشان دهید. عدم همراه داشتن این برگه می تواند وقت شما را در فرودگاه تلف کند و باعث شود تا ساعت ها معطل شوید.

پول همراه - حتماً مقداری دلار کانادا همراه داشته باشید. احتمالاً تا وقتی در کانادا کارت اقامت دائم یا PR Card به دستتان نرسد نمی توانید از حسابتان برداشت کنید. پس تا زمانی که این کارت را بگیرید باید پول همراه داشته باشید. صدور این کارت هنگام ورود شما به فرودگاه به جریان می افتد و بعد از حدود 2 هفته با پست به دست تان می رسد. البته اگر مشکلی پیش نیاید.

50 دلاری و 100 دلار نه - یادتان باشد از خرید اسکناس های 50 دلاری و 100 دلاری کانادا تا حد ممکن اجتناب کنید؛ چون در کانادا مشکل می توانید این دو اسکناس را خرج کنید. علت هم این است که پول تقلبی آن ها در بازار زیاد است.

وسایل همراه - لباس گرم - لباس زیر - جوراب - کفش - دمپائی - حداقل وسایل اصلی آشپزخانه - پلوپز (توجه کنید که برقش 110 ولت باشد و دوشاخه اش آمریکايی؛ اگر دو شاخه آمریکایی نبود همان جا یک تبدیل بخرید که در کانادا تا بفهمید که از کجا می توانید این تبدیل را ارزان پیدا کنید، باید پول زیادی پرداخت کنید) - چتر - کاسه بشقاب - قاشق و چنگال - کارد - دارو - سیگار ( اگر سیگاری هستید، چون در کانادا سیگار کمتر از 5000 تومان برای هر بسته یا 25 نخ پیدا نمی کنید) - فرش اگر دوست دارید برای مصرف خودتان.

گمرک ایران

می توانید بخشی از وسایل همراهتان را فریت Freight نمائید و بعد از رسیدنتان به کانادا آن ها را تحویل بگیرید. اگر این کار را می کنید به نکات زیر توجه کنید:

هر نفر می تواند تا 150 کیلوگرم بار فریت کند (لطفاً در زمان استفاده میزان دقیق را در همان روز از گمرگ فرودگاه مهرآباد تهران استعلام کنید). چون اقدام به مهاجرت می کنید و این کار را برای یک نوبت انجام می دهید؛ احتمالاً به شما امکان می دهند که تا دو برابر این مقدار را هم فریت کنید.

بهتر است کلیه امور مربوط به امور فریت را از گمرک فرودگاه سئوال نمائید. توجه کنید که خودتان شخصاً می توانید کارهای گمرکی امور فریت را انجام دهید؛ اما در عین حال شرکت هایی هم در حواشی گمرک فرودگاه هستند که این کار را برایتان انجام می دهند و در ضمن خدمات اضافی مانند جعبه زنی و بسته بندی و ارسال ماشین مناسب برای حمل بار را هم برایتان فراهم می کنند.

فقط توجه کنید که وقتی به کانادا رسیدید در دریافت بارتان اهمال نکنید و بلافاصله برای دریافت آن اقدام کنید. این کار را به امروز و فردا نیاندازید که باید کلی هزینه انبارداری بدهید. هرچه سریع تر بارهایتان را ترخیص کنید.

معمولاً به عنوان اولین مسافرت مهاجرتی، پلیس گمرک کانادا زیاد به محتویات قانونی بار شما کاری ندارد. توصیه می کنم اگر برای ترخیص بار به فرودگاه می روید حتماً با یک دوست یا فامیلی که ماشین دارد و بلد راه است بروید، استفاده از تاکسی در این مرحله مشکل شما را حل نمی کند چون ممکن است چند بار بروید و برگردید و یا از این ساختمان به آن ساختمان بروید.

فکر ماشین بزرگتر برای حمل بارتان تا منزل هم باشید. فقط توجه کنید که تا امور گمرکی بارتان در فرودگاه حل نشود نمی توانید بارتان را از انبار ترخیص کنید. به عنوان مهاجر می توانید فرش همراه داشته باشید در صورت نیاز از این مزیت استفاده کنید.

بدو ورود

در بدو ورود به کانادا کنترل کنید که مدارک زیر همراهتان باشد:

o        ویزای مهاجرت کانادا و تاییدیه اقامت دایم برای خود و تمام اعضا خانواده.

o        پاسپورت معتبر یا مدرک مسافرتی معتبر برای خود و تمام اعضای خانواده.

o    دو نسخه از ریز وسایل شخصی یا وسایل خانه که با خود وارد کانادا می کنید (یکی برای بایگانی خود و دیگری برای افسر گمرک کانادا).

o        دو نسخه از لیست وسایلی که بعداً وارد کانادا خواهید کرد.

o        این لیست ها باید مشخص کند که ارزش اجناسی که همراه دارید چقدر است.

o    پول همراه به اندازه کافی تا بتوانید مخارج جاری زندگی مانند اجاره مسکن، غذا، لباس و حمل و نقل را حداقل برای یک دوره 6 ماهه بپردازید. (این مهم توسط سندی که موجودی شما در بانکی در کانادا را نشان می دهد انجام می شود که وجود آن فوق العاده مهم است در غیر این صورت در فرودگاه معطل می شوید). این پول برای یک خانواده چهار نفره باید حداقل 12000 دلار باشد. هنگام صدور ویزای مهاجرت، این رقم به شما اعلام خواهد شد. مدارک بالا را دم دست بگذارید چون باید در فرودگاه باید ارایه کنید.

سایر مدارکی که در زیر می آید، شاید بعداً در کانادا به دردتان بخورد :

o        شناسنامه یا مدرک تولد.

o        مدارک ازدواج.

o        مدارک طلاق (در صورت وجود) و سرپرستی بچه ها در این حالت.

o        مدارک مدرسه یا فارغ التحصیلی هر یک از اعضا خانواده.

o        مدارک فنی و حرفه ای.

o        مدارک و نامه های مرجع کاری.

o        مدارک تحصیلی و سوابق کاری.

o        مدارک واکسیناسیون، دندانپزشکی و ...

o    اصل گواهی نامه معتبر ، گواهی نامه بین المللی (هر چند گواهی نامه بین المللی در این لیست وجود دارد اما در عمل برای صدور گواهینامه کانادایی شما نقشی ندارد و همان اصل گواهینامه کافی است)، سوابق بیمه ماشینتان (عملاً به درد نمی خورد!).

o        بک کپی از کل این مدارک - حتما این کپی ها را در محلی غیر از اصل آن ها قرار دهید.

هرچند توصیه می شود که از کلیه مدارک خود ترجمه به انگلیسی داشته باشید اما پول خود را در این راه ترجمه دور نریزید؛ چون این ترجمه ها که توسط دارالترجمه ها در ایران ترجمه شده و به تایید وزارت امور خارجه هم رسیده، این جا در کانادا عملاً اعتبار ندارد. این ها فقط مترجمین مورد تایید خود را قبول دارند. پس این جا باید دوباره هزینه ترجمه را متحمل شوید.

 تمام قیمت ها این جا در کانادا ، دلار کاناداست (CDN$) وقتی در فرودگاه؛ مدارکتان را تنظیم کرده و تحویل می گیرید؛ وارد کشور جدیدی شده اید.

بهترین مورد آن است که کسی در فرودگاه منتظرتان باشد و چند روزی در منزل خود به شما جا بدهد. حتی اگر بتواند یک محل موقت چند روزه هم برایتان دست و پا کند، ارزش دارد.

این روزهای اول زیاد به خودتان سخت نگیرید و اجازه دهید که کم کم با محیط تطبیق پیدا کنید. هر چه زمان بگذرد مسایل برای تان ساده تر شده و بیش تر یاد می گیرید.

اگر کسی را نمی شناسید باید گفت که می توانید از متل - هتل های کوچک یا مهمانخانه به قیمت حدود شبی 40 و 60 دلار استفاده کنید. بعد از چند روز وقت می کنید تا کمی اطرافتان را بشناسید.

لباس مناسب - اگر در فصل زمستان به کانادا وارد می شوید به لباس گرم و ضد آب نیاز دارید، مانند چکمه های واترپروف، کابشن درست و حسابی، شال گردن، کلاه پشمی گرم که بتواند گوش های تان را بپوشاند.

اگر از منطقه ای گرم به کانادا می آیید، حواستان باشد که حتما قبل از ورود لباس های زمستانی تهیه کنید. بادهای این جا (مخصوصاً تورنتو) بسیار شدید است و تجربه ثابت کرده که معمولاً تازه واردین را با سرمای خود می لرزاند و این بستگی به فصل ندارد!

ورود به دانشگاه - اگر قصد ادامه تحصیل دانشگاهی در مقطع فوق لیسانس به بالا را دارید حتماً مدارک کامل دانشگاهی را فراموش نکنید. هرچند پروسه ورود به دانشگاه کمی پیچیده بوده و با ایران متفاوت است؛ اما در هر صورت مدارکتان را لازم دارید.

برای ثبت نام فوق لیسانس معمولاً باید در رشته خودتان در دانشگاهی که مورد نظر دارید با یک استاد به توافق برسید که شما را به عنوان دستیار قبول کند. داشتن نمره قبولی تافل در این حرکت الزامی است. دانشگاه مربوطه ریز نمرات و مدرک شما را مستقیماً از شما قبول نمی کند؛ بلکه طی نامه یا فکس از دانشگاه شما تقاضا می کند تا مدارکتان را آماده کرده و در یک پاکت دربسته مهروموم شده به دانشگاه تحویل دهد.

شاید بتوانید این پاکت را قبل از مسافرت به کانادا تهیه کنید. اگر نتوانستید، زمینه را آماده کنید تا کسی برایتان این کارها را از دانشگاهی که فارغ التحصیل شده اید پیگیری نماید.

پاسپورت، بلیط و کلیه مدارک شناسایی و تحصیلی، سابقه کار، گواهی نامه رانندگی و البته ویزای مهاجرت تان یادتان نرود.

بدنیست اگر یک سری عکس 6 در 4 از کلیه اعضا خانواده بگیرید. هرچند که به نظر نمی رسد چندان مورد مصرفی داشته باشد اما در هرصورت یادگاری خوبی است.

هزینه

بد نیست با هم نگاهی داشته باشیم به هزینه های جاری زندگی در کانادا و شهری مثل تورنتو. البته هزینه های ذکر شده قطعی نیست و فقط یک برآورد می باشد.

اجاره - بالاترین هزینه ماهیانه در سبد هزینه های خانواده مربوط به اجاره است. رقمی بین 600 تا 1300 دلار کانادا بسته به نوع و اندازه منزل و تعداد افراد خانواده منظور کنید. یک آپارتمان کوچک ماهی 600 دلار - برای هر اتاق اضافی ماهی 100 دلار اضافه کنید.

آپارتمان معمولاً با یخچال و اجاق برقی اجاره داده می شود. اکثر اوقات مبلغ اجاره بها شامل پول آب و برق و حرارت نیز می شود. هرچه امکانات آپارتمان مانند استخر، فن کوئل، ... بیش تر شود، میزان اجاره نیز افزایش خواهد یافت.

ماشین - اگر ماشین دارید ماهیانه 40 تا 70 دلار برای پول پارکینگ منظور کنید. هنگام امضای قرارداد اجاره معمولاً پول یک ماه اجاره را پیش می دهید و پول اجاره ماه آخر را نیز می دهید. پس ابتدا شما پول دو ماه اجاره را می دهید.

اگر اجاره حاوی هزینه های برق و گرما نباشد؛ چیزی حدود 40 تا 50 دلار برای تابستان و 70 تا 80 دلار برای زمستان جهت این هزینه ها منظور کنید.

تلفن- هزینه بعدی که ضروری است تلفن است. برای نصب خط باید چیزی حدود 60 دلار بدهید. معمولاً چون تازه وارد هستید باید حدود 200 دلار هم ودیعه بگذارید تا به شما خط تلفن بدهند.

این 200 دلار بعد از 6 ماه تا 2 سال به شما عودت می گردد. ماهیانه چیزی حدود 30 دلار برای هزینه تلفن منظور کنید. البته قیمت به سرویس هایی بستگی دارد که تقاضا کرده اید. برای تقاضای تلفن می توانید به مغازه تلفن فروشی BELL مراجعه کنید. بهتر است سرویس مکالمه راه دور نگیرید و به جای آن از کارت های تلفن راه دور استفاده کنید که قیمتهای 5 دلار ، 10 دلار و 20 دلار دارند.

تلویزیون- تلویزیون در تورنتو کابلی است و شرکت Rogers آنرا ارایه می دهد. اگر آپارتمانی که اجاره کردید این سرویس را نداشت می توانید با مراجعه به سایت راجرز، ترکیبی را پیدا کنید که مناسب تشخیص می دهید. قیمت سرویس اصلی راجرز حدود 25 دلار در ماه است. تلویزیون ماهواره ای بل هم مناسب است.

رفت و آمد- اتوبوس داخل شهر به نام TTC با قیمت بلیط 2.25 دلار یک طرفه موجود است. اگر 5 بلیط یک جا بخرید؛ به جای 10 دلار 9 دلار می دهید و اگر 10 بلیط یک جا بخرید بجای 20 دلار 18 دلار می دهید. کارت اتوبوس شهری به نام Metropass هم وجود دارد که 93.50 دلار کانادا است.

وسایل ممنوعه

هنگام مهاجرت به کانادا حواستان باشد که وسایل زیر ورودشان به کانادا ممنوع است:

1. مواد منفجره، اسلحه و ...غیر مجاز.

2. مواد مخدر.

3. گوشت - موادلبنی - میوه تازه و سبزیجات.

4. گیاه - گل – خاک.

5. قطعات بدن حیوانات یا محصولات ساخته شده از آن ها مانند پوست، پر، خز، استخوان، عاج.

6. موارد فرهنگی مانند اشیا آنتیک که مشخصه تاریخی دارند (این مورد شامل موارد خانوادگی نمی شود).

7. بیش از 200 نخ سیگار (برای بیش از آن باید مالیات بدهید) برای هر فرد بالای 19 سال جهت ورود به انتاریو (استان های کبک، آلبرتا، ساسکاچوان، مانیتوبا این محدودیت سنی معادل 18 سال است).

در ضمن یادتان باشد که قبل از ورود تا می توانید مکالمه انگلیسی کار کنید. دانستن این یکی آزاد است.

ورود به کانادا

خوب به سلامتی رسیدید به کانادا، زمانی را عرض می کنم که چرخ های هواپیما زمین فرودگاه کانادا را لمس کرد. مدارک را آماده کنید. وقتی بفهمند که مهاجر هستید شما را به محوطه دیگری هدایت می کنند و افسر مهاجرت مدارک تان را کنترل کرده و آدرس شما را در کانادا می خواهد و کپی برگه بانکتان را می بیند.

از شما عکس 6*4 می گیرند تا نسبت به صدور کارت PR یا PermanentResident اقدام کنند. روی ویزای تان که از ایران گرفته اید مهری می زنند که نمی توانید با آن ویزا کانادا را ترک کنید. برای خروج از کانادا نیاز دارید که کارت PR تان به دست تان برسد. پس تا آن موقع باید صبر کنید. اگر خواستید بدون PR خروج کنید؛ باید حتماً با افسر مربوطه در میان بگذارید یا قبل از ترک ایران مسئله را پرس و جو نمایید.

کنترل پاسپورت ، گمرک ، مراحل ورود بعنوان مقیم دائم

اینک شما به کانادا وارد شده اید و به قسمت کنترل و چک کردن پاسپورت نزدیک می شوید. شما بایستی برگه اقامت دائم و پاسپورت خود را به افسر مربوطه ارائه دهید. پس از مصاحبه کوتاهی که با وی انجام می دهید؛ به قسمت مهاجرت مراجعه می کنید، جایی که اطلاعات تمام مهاجرین در آن جا ثبت می گردد.

. افسر مهاجرت با شما صحبت می کند و ویزای مهاجرت تان را می خواهد. آدرس اقامت تان در کانادا را می پرسد و مدارک تان را کنترل می کند. از شما عکس می گیرند تا بعداً کارت اقامت یا PR کارت را برایتان پست کنند.

برگه تائید اقامت دائم که شما دفعه اول برای ورود به کانادا استفاده می کنید؛ به شما اجازه نمی دهد که مجدداً وارد کانادا شوید. توجه داشته باشید که تنها کارت اقامت دائم این اجازه را به شما خواهد داد.

اگر چنان چه شما در زمان ورود دارای آدرس مشخصی نباشید؛ به شما یک فرم مخصوص آدرس داده می شود که شما می توانید آن را پر کرده و بعداً برای اداره مهاجرت کانادا ارسال نمائید. بر طبق قانون کارت اقامت دائم پس از 30 روز بعد از ورود شما به کانادا برای شما ارسال خواهد شد.

افسر مهاجرت ضمن صحبت، از شما سوالاتی می کند و آن را با فرمی که از قبل دارد کنترل می نماید تا از صحت گفته های شما و همچنین سلامت تان آگاه شود. توجه کنید که لازم است تا کپی سند موجودیتان در بانکی در کانادا را نشان دهید. با بررسی مدارک و مهر و امضای آن ها، افسر مربوطه به شما اجازه ورود می دهد.

شما هم چنین بایستی که لیست تمامی وسایل خود را که به همراه دارید و هم چنین وسایلی که بعداً قرار است برای تان ارسال شود را با خود داشته باشید. فراموش نکنید که این لیست ها بایستی دو لیست جداگانه باشد ؛ لیست وسایلی که به همراه دارید و لیست وسایلی که بعداً ارسال خواهد شد.

اگر سوالی در زمینه مالیات و قوانین ورود به کانادا داشتید حتماً از ماموران مربوطه سوال نمائید. در این جا لیست وسایلی را که می توانید با خود بهمراه داشته باشید و عوارض به آن تعلق نمی گیرد را برایتان خلاصه کرده ایم :

-          اثاثیه خانه و مبلمان

-          البسه و پوشاك

-          فرش و تابلوي نقاشي (عكس؛ تعداد و مشخصات ذكر شود)

-          لوازم آشپزخانه

-          دوربین عکاسی ( اسم دوربین و شماره سریال آن ها ذکر شود )

-          دوربین فیلم برداری ( اسم دوربین و شماره سریال آن ها ذکر شود )

-           لپ تاپ ( مارک لپ تاب و شماره سریال آن ها ذکر شود )

-          کتاب

-          لوازم موسیقی

-          عتیقه جات

-          کلکسیون ها ( تمبر ، سکه و عکس )

-          جواهرات ( شما میتوانید عکس آنها را استفاده کنید چون ارائه دادن تمام جزيیات جواهرات سخت خواهد بود)

بر اساس قانون شما حق دارید که در طول مدت یک سال پس از ورود به کانادا؛ تمام وسایل شخصی را که در بدو ورود اعلام کرده اید را بدون پرداخت مالیات به کانادا وارد کنید.

پس توجه داشته باشید که دفعه اول که وارد به کانادا می شوید؛ چمدان های شما چک نخواهد شد. اما در ورودهای آینده برای وارد کردن اقلام و اجناس بایستی مالیات پرداخت نمائید.

عامل مهم بعدی پول نقد می باشد. در بدو ورود از شما هم راجع به پولی که به همراه دارید سوال می شود و همین طور در مورد پولی که بعداً قرار است برای تان ارسال شود؛ برای مثال پولی که از فروش یک ملک و یا زمین به دست می آورید. این مبلغ در مدارک اقامتی شما درج خواهد شد. اگر شما پولی را که قرار است بعداً به حسابتان وارد شود را اعلام نکنید؛ سپس پولی که به حساب شما منتقل گردد؛ به عنوان درآمد شما در نظر گرفته خواهد شد و قابل مالیات خواهد بود.

معمولاً در این مرحله به شما بسته کوچکی می دهند که حاوی اطلاعات پیرامون آغاز زندگی در کاناداست "به کانادا خوش آمدید". اطلاعاتی مانند شماره تلفن های سازمان های سرویس دهنده به مهاجرین - مراکز ارزیابی و آموزش زبان (سرویس های مجانی برای تازه واردین) - دفاتر مفید ادارات دولتی.

اگر به تورنتو، مونترال یا ونکوور وارد می شوید در فرودگاه سرویس هایی به نام Immigration Reception Services را خواهید یافت که به تازه واردین اطلاعات و خدماتی که نیاز دارند، ارایه می کنند که معمولاً به چند زبان است.

نکته :

اگر کسی برای ورود شما به کانادا به فرودگاه نمی آید؛ شما می توانید تاکسی بگیرید. دو سرویس مختلف وجود دارد : تاکسی و لیموزین. لیموزین 20 دلار گران تر از تاکسی می باشد و معمولاً یک کادیلاک بسیار راحت می باشد. قیمت تاکسی از فرودگاه به تورنتو معمولاً قیمت ثابتی می باشد اما بهتر است که قبل از سوار شدن، قیمت را از راننده تاکسی سوال کنید.

تورنتو شهر بسیار بزرگی می باشد. چهارراه های خیابان های اصلی " مین اینترسکشن" نام دارند. اگر آدرس محل جدیدتان را می دانید بهتر است نام نزدیک ترین مین اینترسکشن آن را نیز بدانید. راننده تاکسی ممکن است که موقعیت دقیق آدرس شما را بلد نباشد اما مطمئناً آدرس اصلی ترین چهار راه یا همان مین اینترسکشن را بلد است.

برنامه تطبیق یا Host Program

این برنامه از طرف دولت فدرال طرح ریزی شده است که کارش تطبیق دادن تازه واردین با زندگی در کانادا است. افراد داوطلب در این سیستم به شما کمک می کنند تا:

o        از نگرانی خود پیرامون ورود به یک کشور جدید کم کنید.

o        درباره خدمات موجود و نحوه استفاده از آن ها یاد بگیرید.

o        انگلیسی یا فرانسه تمرین کنید.

o        تمرین نحوه یافتن شغل داشته باشید.

o        تمرین فعالیت در Community خود کنید.

این سرویس از طرف سازمان های خدمات مهاجرت Immigrant-Serving Organizations ارایه می شود که در کتابی که در بدو ورود در فرودگاه به شما می دهند لیست آن ها را تحت نام  Finding help in your Community آمده است.

سفرنامه ونكوور - 5

سفرنامه هاي ونكووري را با سفرنامه كوتاه ديگري ادامه مي دهيم. سفرنامه از ادمونتون به ونكوور Sologen را مي خوانيم.

چند روزی به خاطر کنفرانس NIPS، ونکوور بودم. برنامه‌ی کنفرانس خیلی فشرده بود و نشد زیاد شهر را بگردم. اما همان اطراف downtownای را که محل برگزاری کنفرانس (و اقامت‌مان: هر دو در یک هتل) بود دیدم، از شهر کم و بیش خوش‌ام آمد.

ونکوور شهر قشنگی است. ساختمان‌های بلندش دقیقاً همان جوری است که من می‌پسندم (دوستانم می‌دانند که من بیش‌تر جزو انسان‌های شهرنشین حساب می‌شوم تا انسان‌های علاقه‌مند به طبیعت). همه چیز در کنار هم است با مراکز خرید جور واجور.

شهر پر از رنگ و نور است و این مرا خوش‌حال می‌کند. جدا از آن، ساختار شهر که تقریباً جزیره‌ مانند است (یا حداقل بین بخش‌های مختلف‌اش خلیج وجود دارد) آن را زیباتر می‌کند. تراکم جمعیت انسانی آن قابل قبول است و گاهی مرا یاد تهران می‌اندازد.

یک مزیت و هم‌چنین عیب بزرگ آن آب و هوای آن است. ونکوور در این چند روزی که بودیم خنک بود اما سرد نبود (شاید حدود صفر یا کمی پایین‌تر). آن‌طور که می‌گویند ونکوور معمولاً زیر صفر نمی‌رود و بهترین آب و هوای کانادا را دارد.

البته عیب‌اش این است که هوای آن گویا معمولاً ابری است. چنین هوایی مرا افسرده می‌کند. یعنی فکر کنم سرما قابل تحمل‌تر از نبود نور باشد.

ساختار ادمونتون، شهری که در آن هستم، با ونکوور حسابی فرق می‌کند. ادمونتون شهری است بزرگ با ارتفاعی کم. اکثر خانه‌ها یک طبقه است و جز در مرکز شهر آسمان‌خراش کم‌تر دیده می‌شود. آسمان‌خراش‌های مرکز شهر هم خیلی بلند نیست.

تراکم جمعیت در این‌جا بسیار کم است و خبری از ترافیک و شلوغی نیست. ادمونتون نسبت به ونکوور (یا تهران یا شهرهای معادل) شهر نیست، بلکه روستا است: یک روستای بسیار بزرگ. برای این‌که حدود اندازه‌ی این شهرها دست‌تان بیاید، سری به ویکیپدیا زدم. مطابق داده‌های آن‌جا، ونکوور ۱۱۵ کیلومتر مربع است، تهران ۶۵۰ کیلومتر مربع و ادمونتون ۶۷۰ کیلومتر مربع. البته تراکم جمعیت این‌ها با هم قابل مقایسه نیست. تراکم جمعیت یک شصت و هفتم نیویورک است !!!

ونکوور شهری با بافت‌های گوناگون است. حدود ده دقیقه از هتل‌مان دور شده بودیم که به جایی رسیدیم که ترسناک بود : آدم‌هایی با قیافه‌های عجیب و غریب، کارگرهایی ترسناک(!) و … جوری که حتی در تهران هم کم‌تر دیده می‌شوند. در ادمونتون تا به حال احساس ترس نکرده‌ام (شاید چون متوجه وخامت اوضاع نشده‌ام!) اما در ونکوور خیلی سریع به چنان وضعی رسیدم. در تهران هم که کلاً وضعیت ترسناک است!!

به نظرم اگر آسمان ادمونتون را به ونکوور قرض دهند (ولی دمایش را نه!)، ونکوور شهر خیلی خوبی برای زندگی است. ادمونتون هم برای تمدد اعصاب شهر خوبی است و البته باید بگویم که شهر قشنگی است. می‌شود فرض کرد در یک شهرک تفریحی در شمال ایران هستید یا چیزی در همان حدود. البته هوا آن‌قدر مرطوب نیست (یا حداقل من فکر می‌کنم نیست) و دریا هم ندارید.

احتمالاً به خيابان ايست هستينگ (هستينگ شرقی) گذرت افتاده است. کاملاً حق با توست. خيابانی هست که از در و رويش فساد و اعتياد و فحشا می بارد. يک بار از راديو سی بی سی چيز جالبی راجع به اين محله شنيدم. کسی از مسوولان شهر ويکتوريا می گفت که به علت وجود نداشتن چنين محله ای در شهرشان، پليس و کسانی که می خواهند معتادان را کنترل کنند با مشکل مواجه هستند. اما در ونکوور به علت تمرکز خلاف ها، کارشان ساده تر هست. جالب اين هست که آن گونه که بناها گواهی می دهند، در اوايل قرن بيستم اين محله از محله های پيشرفته ونکوور حساب می شد.

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

به انديشيدن خطر مكن.....روزگار غريبي ست

به نظر مي رسد در اين ايام دوباره تب و تاب انتخابات بالا گرفته است. تب وعده هاي انتخاباتي پوچ و محال. البته نه اين وبلاگ سياسي است و نه نگارنده وبلاگ علاقه اي به سياست دارد؛ كه پير و مرشد ما "سهراب سپهري" فرمود : "...من قطاري ديدم كه سياست مي برد و چه خالي مي رفت..." و به راستي كه در دنياي شما؛ از سياست چيزي پوچ تر و بي پدر و مادر تر نيافتم.

با تمام اين تفاصيل هر وقت كه تب اين بازي هاي سياسي در دوران انتخابات بالا مي گيرد و موج سواران سوار بر امواج سياست مي آيند؛ بي اختيار به ياد دو داستان مي افتم كه به خوبي علم كشورداري و روحيات ما را بيان مي كند. يكي از داستان ها را نقل مي كنيم و داستان ديگر؛ شايد وقتي ديگر.

دكتر شريعتي مي گويد : "من معتقدم هر چه درباره انسان گفته اند، فلسفه و شعر است و آن چه حقيقت دارد جز اين نيست؛ که انسان تنها آزادی است و شرافت و آگاهی و اين ها چيزهايی نيست که بتوان فدا کرد؛ حتی در راه خدا."

داستان را در ادامه مطلب بخوانيد و پيشاپيش از لحن شفاف داستان عذرخواهي مي كنم.

ادامه نوشته

چه چيزهايي را بايد به كانادا ببريم؟

اين پست؛ از آن پست هاست كه من اصلاً نمي دانم از كجا آورده ام. اين پست حاصل 6 سال جستجوي من در اينترنت است؛ كه چه چيزهايي بايد با خودمان ببريم. مطالب آن از همه جا جمع شده است : وبلاگ هاي مختلف؛ گروپ هاي دانشجويي در ياهو؛ ميز گردهاي اينترنتي (Forum) و غيره. بنابراين در عين حال كه نويسنده مطلب نيستم ولي نمي توانم منبع مطالب را تك تك ذكركنم. به هر حال اميدوارم مفيد فايده باشد البته براي خودمان هم مفيد است كه كم كم بايد به فكر جمع كردن و رفتن باشيم  :

اولاً حواستون باشه که این ور تقریباً هر چیزی که تو ایران هست رو می شه با کیفیت کم و بیش مشابه یا بهتر پیدا کرد. مخصوصاً تو شهرهایی که جمعیت ایرونی شون زیاده. واسه همین این جا بیش تر مواردی رو عنوان می کنم که تهیه شون از ایران واقعاً مقرون به صرفه باشه.

دست کم اینه که اگر هیچ چیزی به جز پاسپورت و دلار همراهتون نباشه باز هم مشکل اساسی نیست، ولی خوب، وقتی که می تونید 2 تا چمدون بار با خودتون بیارید، چرا دست خالی بیایید؟

کارهای حقوقی : قبل از اومدن بهتره یه وکالت محضری به یکی از اعضای فامیل تون بدید که اگه کاری بعداً تو ایران داشتید، بتونن پیگیری کنن. بد نیست ترجمه رسمی شناسنامه خودتون و خانواده تون رو هم همراه بیارید.

پزشک : هزینه های پزشکی از قبیل دندانپزشکی و چشم پزشکی حتی با بیمه؛ این ور خیلی گرونه و به علاوه از نظر کیفی لزوماً در سطح بالایی نیستند. قبل از اومدن، حتماً پیش هر جور پزشکی که احتمال میدین در عرض یکی دو سال آینده نیاز به مراجعه بهش داشته باشین برید.

مخصوصاً دندان پزشک و چشم پزشک. هر چی دندان مسئله دار یا مشکوک دارید یا بکشید یا پر کنید. اگر عینکی هستید یا از لنز استفاده می کنید حتماً یه جفت عینک یا لنز یدکی اضافی هم تهیه کنید.

گواهی نامه : اگه تو ایران گواهی نامه دارید، بهتره بین المللی کنیدش. اگه هم ندارید، حداقل بهتره تو ایران یه خورده رانندگی یاد بگیرید. با گواهی نامه ایران این جا تا 6 ماه می شه رانندگی کرد.

پول نقد : میزان پولی که همراه تون میارید بسته به وضعیت تون در این جا داره، اما در هر صورت واسه یک ماه اول تا وقتی که جا بیافتید و حقوق یا کمک هزینه تحصیلی تون رو بهتون بدند باید پول با خودتون همراه داشته باشید.

اگه در نظر دارید که وسایل خاصی هم این جا بخرید (مثل کامپیوتر)؛ بدیهی يه که باید اون ها رو هم جداگانه حساب کرده باشید.

پوشاک : کیفیت و کمیت لباسی که قراره بیارید به آب و هوای منطقه تون هم نسبتاً ربط داره. مثلاً اگه به جای سردسیری مثل Ontario قراره برید، باید لباس گرم بیش تر با خودتون ببرید.

به طور کلی، تا جایی که می تونید و چمدونتون جا داره، با خودتون لباس بیارید. شامل لباس زیر (مامان دوز)، شلوار، گرمکن، پیژامه! پیراهن، بلوز، کاپشن، بارونی، کلاه و شال گردن و دستکش و چتر و نهایتاً دمپایی و صندل و کفش. مخصوصاً در مورد کفش دقت کنید و 3-4 جفت برای مصارف مختلف (رسمی، یخبندان، ورزش) با خودتون بیارید.

البته شما در كوتاه مدت به پوشاك ايراني تان نياز داريد؛ زيرا در بلند مدت از حراجي هاي كانادا مي توان پوشاك را به قيمت بسيار مناسب ابتياع نمود. مثلاً شلوار لي 15 دلار و يا كمتر؛ تي شرت 2 دلار و يا كمتر و ...

بزرگ ترين مشكل خريد پوشاك در كانادا اين است كه بعيد است لباسي را پيدا كنيد كه كاملاً اندازه شما باشد و در اغلب موارد بايستي 15 دلار بدهيد تا خياط فروشگاه لباس را براي تان فيت كند (البته اين تجربه شخصي است).

تهرانتويي مي گه : لباس رسمی برای مصاحبه های کاری. آقایون لااقل دو دست کت و شلوار در رنگ های سرمه ای و دودی با پیراهن سفید و کراوات منطبق (منظور : غیر اجق وجق!!)، خانم ها پیراهن سفید و دامن یا شلوار رسمی سرمه ای یا دودی لااقل دو دست.

اگه اول گرما میاین این جا، کاپشن و پالتوی زیادی با خودتون نیارین چون اولاً تو حراجی ها بهترش رو می خرین، دوماً کاپشن ایرانی و ترکیه ای به درد عمه جان آدم می خوره و اولین سوز زمستان حسابی گوشی را میده دستتون! کفش رسمی برای مصاحبه – مشکی. جوراب رسمی برای مصاحبه و جوراب ضخیم برای زمستان.

رختخواب : شامل بالش، روبالشی، ملحفه، پتو، رو تختی، حوله و ... (تشک لازم نیست ولی یه چیزی تو مایه های زیرانداز بد نیست) این چیزا هم این جا گرونه. حوله دست و رو و حوله حمام. مایو. کلاه لبه دار و عینک آفتابی.

رخت خواب های مارک دار و جنس هایی مانند پشم و پر در کانادا قیمتشان بالاست و بهتر است از ایران خریداری شوند؛ ولی رخت خواب های از جنس الیاف صنعتی مانند لایکو قیمتشان در کانادا ارزان تر از ایران است.

ظروف آشپزخانه : یکی دو تا قابلمه و ماهی تابه و آبکش متوسط (ترجیحاً تفلون یا نسوز)، 4-5 تا بشقاب و قاشق و چنگال ( و در اندازه های مختلف)، دستمال آشپزخانه، دم کنی و از این جور چیزا براي روزاي اول با خودتون بیارید. کتاب آشپزی هم شاید بد نباشه با خودتون بیارید. چند تا ظرف پلاستیکی برای نگهداری اضافه غذا در یخچال.

وسایل آشپزخانه مارک دار در کانادا گران است؛ ولی وسایل آشپزخانه با مارک معمولی مانند ایکیا در کانادا همان قیمت ایران یا حتی کمتر است.

تهرانتويي مي گه : اولین و واجب ترین وسیله که ما تمام کانادا را دنبالش گشتیم و حتی مشابه اون رو هم پیدا نکردیم چیزی نبود جز : گوشکوب!!! باور کنین چاخان نمی کنم، وقتی بعد از مدت ها از سر هوس یک روز تعطیل اقدام به راه اندازی یک آبگوشت پارتی اساسي کردین و موقع عملیات گوشت کوبیده تازه دوزاریتون افتاد که ای دل غافل حالا ما این همه ملات رو با چی بکوبیمش، یاد این حرف بنده می افتین! و اگه مجبور شدین با ته لیوان و گلدون کریستال و غیره – که انصافاً خیلی هم بد دست و بد قلق هستن - مشغول بشین به گند زدن به کل آبگوشت دیگه از چشم ما نبینید! پس اگه دارین چمدون می بندین، زود، تند، سریع، گوشکوب رو بیاندازین توی وسایلتون تا جاش نگذارین.

خوراکی : شامل ادویه مختلف (فلفل، زرد چوبه، ادویه پلو، دارچین، سماق برای عشاق چلوکباب، زعفران، زرشک، لیمو ...) ولی خوب بپیچین که همه زندگی تون نشه ادویه! سبزی خشک (برگ مو، سبزی آش و خورشت، جعفری، شود، ریحان، نعنا، گل سرخ ...) چای، رشته آش، خشکبار (پسته و بادام و گردو و نخود کشمش ،تخمه ژاپنی! ...) هله هوله (آلبالو خشک، زردالو خشک، برگه، لواشک ...).

ضمناً حواستون باشه که تو فرودگاه این جا ممکنه که مواد خوراکی رو ازتون بگیرن. واسه همین علاوه بر این که همه خوردنی ها رو یه جا تو چمدونها نذارید، تو فرمی که موقع ورود پر می کنید، ننویسید که خوراکی همراهتون هست (بعيده كه آن ها چمدان هاي شما را همين جوري بگردند) و اگر بعداً گير كرديد بگوييد انگليسي اش را نفهميدم ؟!!

البته تمام اين خوراكي ها در فروشگاه هاي ايراني شهرهاي اصلي كانادا؛ به وفور يافت مي شود. البته سبزي خشك (سبزي قورمه و سبزي پلو و غيره) در كانادا گران است. 100 گرم سبزي خشك 3 تا 4 دلار هزينه دارد؛ يعني كيلويي 30 تا 40 دلار. ولي اگر برايتان مسئله اي نيست؛ شايد فقط آوردن پسته، زرشك و زعفران كافي باشد.

بد نيست چند كنسرو و مقداري نان هم با خودتان براي يكي دو روز اول بياوريد (البته اگر كسي را در كانادا نداريد). باور كنيد بعد از يك سفر 15-14 ساعته شما حوصله ي بيرون رفتن و خريد كردن نداريد.

کتاب : کتاب های مرجع و کتاب هایی که فکر می کنید بنا به رشته تحصیلی و علاقه تون بهشون احتیاج پیدا خواهید کرد رو حتماً تهیه کنین. حتی اگه قبل از اومدن بتونید تصمیم بگیرید که واسه چه درس هایی می خواهید ثبت نام کنین (از روی وب سایت دانشکده تون) می تونید کتاب یا کپی همون رو هم از ایران تهیه کنید.

البته با عرض شرمندگی، این جا هم می شه کتاب از کتابخونه امانت گرفت و برد یه جایی ازش کپی گرفت. کتاب فارسی و یا مذهبی هم اگه اهلش هستید یادتون نره که این جا سخت گیر میاد. با همه این وجود حواستون به وزن چمدون هاتون هم باشه که مجبور نشید چند برابر پولی که بابت کتاب ها صرفه جویی کردید؛ اضافه بار بدید. عكس 6*4 هم داشته باشيد.

لوازم التحریر و کیف : در حد نیاز با کیفیت خوب. ضمناً این جا کیف به اصطلاح سامسونت رایج نیست، بنابراین کیف کوله یا دوشی با خودتون بهتره بیارید. نخ و سوزن و قیچی هم بیارید. کیف شیک برای مصاحبه و کمربند چرمی مرتب برای آقایون یادتون نره!

نرم افزار : همون طور که می دونید این جا قانون کپی رایت هستش و کپی غیر قانونی نرم افزار قبیحه !!!  ولی اصولاً قرار نیست که کسی بیاد و بازرسی کنه ببینه که نرم افزارتون کپی رایت داره یا نه. البته اگر کپی غیر مجاز باشند و اون ها رو در مکان های عمومی مثل کافی نت یا مدرسه به کامپیوتر وصل کنید؛ سیستم امنیتی به کار می افته و اون موقع فاتحه تون خونده اس .

تا می توانید سی دی های کامپیوتری مورد نیازتان را تهیه کنید و همراه داشته باشید، مخصوصاً اگر کارتان در رابطه با کامپیوتر باشد. ضرر نمی کنید. نرم افزار و مطالب صوتی تصویری تا حد معقول و مورد نیاز با خودتون بیارید. البته اکثراً این ها رو این جا با نرم افزارهایی مثل Kazaa هم می شه پیدا کرد؛ ولی نرم افزار و فیلم و موسیقی ایرانی معمولاً سخت گیر میاد.

توصیه می شه که اگه حوصله دارید، CD، نوار و فیلم هاتون رو ببرید دفتر وزارت ارشاد که براتون تایید کنند که به احتمال خیلی ضعیف تو فرودگاه گیر ندن.

کامپیوتر : قیمت کامپیوتر این جا با ایران فرقی نداره و حتی شاید هم ارزون تر باشه. اگه کامپیوتر کیفی دارید، با خودتون بیارید؛ ولی اگه یه کامپیوتر معمولی يه، همون جا تو ایران پیش خانواده تون بذارید بمونه. اگه با تایپ فارسی مشکل دارید، برچسب حروف فارسی صفحه کلید حتماً با خودتون بیارید.

دارو : بد نیست یه مقدار قرص و داروی اولیه که اکثراً تو خونه داریم شون و معمولاً توسط دکتر مامان تجویز می شن مثل قرص سرما خوردگی، آنتی هیستامین، آنتي بيوتيك؛ استامینوفن (کدئین!) و داروهای گیاهی مثل پونه، عرق نعناء، گل گاو زبان، نبات، بخور و ... بر حسب سلیقه شخصی و خانوادگی با خودتون همراه بیارید.

اینجا داروها فوق العاده عالی هستند و بسیار موثر. ولی قیمتشون هم تقریباً ده برابر ایران. پس برای مدتی که به دنبال کار می گردین دارو بیارین.

وسایل برقی : قیمت این جور وسایل با ایران خیلی تفاوتی نداره. ولی اگه وسایلی مثل ریش تراش و ضبط صوت و اتو و ... دارید و جای اضافی تو چمدونتون هست، قبلش مطمئن باشید که با برق 110 هم کار بکنه، وگرنه همین جا هم جنس چینی و بازار مشترک تو بازار ریخته. وسایلی که با باطری کار می کنند مثل ساعت و چراغ قوه و دوربین عکاسی هم خوبه اگر بیارید.

پلوپز – توصيه مي شود كه يك پلوپز از ايران با خودتان بياوريد. پلوپز هاي كانادا به خوبي ايران خودمان نمي شود. البته برق كانادا 110 ولت است؛ پس يا مبدل 220 به 110 هم بياوريد و يا پلوپز پارس خزر كه قابليت تبديل به 110 ولت را داراست؛ بخريد.

سوغاتی : چیزایی که سوغاتی ایران هستند، از جمله صنایع دستی یا کارت پستال، که شاید بعداً بخواین به کسی این جا هدیه بدین. روابط عمومي چيز خوبي است !!

تقویم ایرانی - تقویم ایرانی همراه تان را فراموش نکنید و دفترچه تلفن تان را نیز به همراه داشته باشید. اگر به تورنتو وارد می شوید با نزدیک شدن به ایام عید نوروز، به تقویم ایرانی دسترسی خواهید داشت اما برای سایر نقاط، بستگی به این دارد که به کجا می روید. در هر صورت تقویمی که در حال حاضر مصرف می کنید را حتماً همراه بردارید.

دیکشنری - دیکشنری فارسی به انگلیسی و حتما انگلیسی به فارسی و صد البته فارسی به فارسی را فراموش نکنید. کتابی در رابطه با مکالمات روزمره انگلیسی یادتان نرود. 

سفرنامه ونكوور - 4

سفرنامه هاي ونكووري را با سفرنامه كوتاهي ادامه مي دهيم. امير شفقي كه از تورنتو به ونكوور مي آيد.

هر جایی هواپیما روی چیزی فرود می آید، در تورنتو هواپیما روی مه و ابر فرود می آید، در تهران به خاطر نزدیک بودن خانه های کوچک کنار فرودگاه مهرآباد، همیشه این حس دست می دهد که هوا پیما روی خانه ها فرود می آید. اما ونکوور داستانی دیگرست. در ونکوور هواپیمایتان در چمن می نشیند به جای باند فرودگاه؛ از پنجره هواپیما می بینید که روی سبزی می نشینيد.

وقتی هواپیما روی آسمان ونکوور رسید؛ ناخودآگاه فکر کردم در آسمان ماکاندوی مارکز هستم. از بس که همه چیز سبز است، حس فاصله با زمین کم رنگ می شود و ارتفاع مفهوم خود را از دست می دهد و اما جماعت ایرانی ونکوور که به قولی در ونکوور اول ایرانی هست و بعد چینی و بعد غیره.

اولین اتوبوسی که سوار شدم در ونکوور برای رفتن به شهر، وقتی ایستگاه مقصد را پرسیدم از راننده، از زیر عینک نگاهی کرد و گفت ایرونی هستی؟

اولین فروشگاهی که رفتم برای خرید، کنار اتاقی که گرفته بودم، وقتی قیمت قهوه را پرسیدم؛ فروشنده با خنده پرسید، بچه تهرونی؟

درفرودگاه ونکوور دختر محجبه ای را دیدم که آرام روی همان صندلی که نشسته بود نماز مغرب می خواند و با خانواده ای قدیمی و اصیل از بچه های سر پل (تجریش ) آشنا شدم که برادر کوچکتر بعد از 20 سال زندگی در ونکوور، با دید عمیقی که داشت از دسته گل های ایرانی صحبت می کرد که پدر و مادر و وطن را رها کرده اند و در پی جذابیتی پوچ راهی غربت شده اند و حالا نه راه پس دارند نه راه پیش و در ونکوور دالای لاما را از نزدیک دیدم.

و اما ونکوورجادویی؛ در مقاله ای که برای شهروند نوشتم ، تورنتو را نمادی از جهان آینده ما توصیف کردم، اما ونکوور نمادی از جهان فعلی ماست، جهانی مبتنی بر پارادوکس وتضاد.

در واقع با همه زیبایی غیر قابل وصفی که ونکوور دارد و از نظر سطح زندگی رتبه اول را در جهان کسب کرده، نمی توان خیابان هستینگ را نادیده گرفت که در 5 دقیقه ای آی مکس و کانادا پالاس قرار دارد و خیابان مجاور گس تاون است و در انتها، نزدیک هاربر سنتر خاتمه می یابد. یعنی به نوعی در قلب جاذبه های شهری ونکوور قرار دارد و می گویند خطرناک ترین منطقه در کل امریکای شمالی ست.

خیابانی که در آن تا دلت بخواهد آدم یک وری می بینی، آدم هایی که وزنشان با تنبانشان به زور 40 کیلو خواهد شد و ویژگی مشترکشان کج بودنشان است، بعضی به جلو کج اند و بعضی به بغل. خیابانی که در روز روشن معتادان تزریقی افیون به رگ می زنند و نشئه ی زهرابه می شوند.

کمی آن طرف تر اما، خانه هایی که در شمال و غرب ونکوور قیمتشان از 5 میلیون دلار شروع می شود و شادابی و فراوانی و آسایش در آن موج می زند را می توان دید.

بر اساس قانون دیالکتیک هر چیز متضاد خود را درون خود دارد و مثلاً وقتی مادری کودک خود را کتک می زند؛ این بچه بیش تر از هر وقت به خود مادر پناه می برد و به دامان مادر می آویزد. قانونی که به روشنی در شهر ونکوور قابل مشاهده است. در قلب ثروت و مکنت و آسایش و رفاه، فقر و نکبت و مرگ را می توان دید.

شاید قاعده آنتروپی مثبت، که در بحث تحلیل سیستم می گوید همه سیستم ها به سمت زوال حرکت می کنند؛ مگر آن که آنتروپی را منفی کنیم در مورد شهر ونکوور در جریان باشد.

ونکوور پارادوکس دنیایی ست که هر دو سر طیف سطح زندگی را می توان در آن دید. مرز را می توان دید این جا؛ هم مرز بین بکارت طبیعت و مدنیت بشری را می توان دید، هم مرز بین فقر و ثروت درون جامعه بشری را می توان دید. این جا مرز باریک است، به باریکی یک خیابان. مرز را به روشنی می توان دید این جا.

این جا مرز نکبت وثروت تنها یک خیابان است

این جا مرز فراوانی و محدودیت تنها یک خیابان است

این جا مرز راحتی و مشقت تنها یک خیابان است

این جا مرز زندگی و جمودیت تنها یک خیابان است

با همه این حرف ها ونکوور شهر رویاهاست

ونکوور گوشه دل اقیانوس آرام است

ونکوور گذرگاه نیست؛ لنگرگاه است

ونکوور شهر کوه های لاجوردی ست

شهر آب های نقره ای ست

شهر دختران شاعر است

شهر پسران عاشق است

شهر نسیم همیشگی ست

شهر لبخند همگانی ست

شهر مردان ماهیگیر است

شهر غروب های آتشین است

شهر ویلاهای اعیانی ست

شهر سوغاتی های ده هزار دلاری ست

اگر به ونکوور سفر کنید؛ دلتان را آن جا؛ جا خواهید گذاشت، با دل می روید و بی دل باز می گردید.

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

بهترين شهرهاي جهان و سالم ترين شهرهاي کانادا

یک مؤسسه مطالعاتی در رتبه‌بندی ۲۱۵ شهر جهان از نظر سطح زندگی، رتبه جهانی و منطقه‌ای، تهران را از این نظر به ترتیب ۱۷۸ و ۷ اعلام کرد. به گزارش فارس، مؤسسه «مرسر»، گزارش سال ۲۰۰۹ خود را از نظر کیفیت زندگی در ۲۱۵ شهر مهم جهان منتشر کرده است.

در این گزارش، شهر وین اتریش به عنوان بهترین و شهر بغداد به عنوان بدترین مکان برای زندگی معرفی شده‌اند. زوریخ که در گزارش سال ۲۰۰۸ مرسر، در رتبه نخست قرار داشت، در گزارش امسال به رتبه دوم سقوط کرده است.

ژنو نیز رتبه سوم را از این نظر به خود اختصاص داده و دو شهر ونکوور و اوکلند، مشترکاً در رتبه چهارم جای گرفته‌اند.

به طور کلی شهرهای اروپایی رتبه‌های بالایی را در فهرست رده‌بندی مرسر به خود اختصاص داده‌اند و خبری از شهرهای مهم آمریکا در این رتبه‌ها نیست.

بالاترین رتبه آمریکا در این فهرست مربوط به شهر هونولولو است که در جایگاه ۲۹ قرار گرفته است.
واشنگتن و نیویورک نیز به ترتیب رتبه‌ای بهتر از ۴۴ و ۴۹ به دست نیاورده‌اند.

لندن در رتبه ۳۸، بیرمنگام و گلاسکو در رتبه ۵۶، سنگاپور در رتبه ۲۶ و توکیو نیز در رتبه ۳۵ جای گرفته‌اند.

و اما سالم ترين شهرهاي كانادا؛ مجله بست هلت Best Health Magazine به تازگي گزارشي در مورد 20 شهر كانادا منتشر كرده و آن ها را بر اساس درجه ي سلامتي رده بندي كرده است.

روي هم رفته شهرهاي غرب نمره بسيار بهتري گرفته اند (البته به جز در زمينه سطح استرس كه نمره تورنتو بهتر بوده است.)

بهترين رده از نظر سلامت شهري به شهر ونكوور رسيده است كه بسياري حاضرند به اين واقعيت كه ونكوور شهري سالم و سلامت است قسم بخورند.

در فهرست كم ترين ميزان چاقي تورنتو پس از ونكوور در جايگاه دوم است. (جالب اين جاست كه سه شهر بزرگ كانادا كم ترين مشكل چاقي را هم دارند. آمريكايي ها گوش كنند)! !

مهم ترين چيزي كه اين فهرست نشان مي دهد اين است كه زندگي در شهرهاي بزرگ قرار نيست لزوماً به معناي چاقي و عدم سلامت باشد و شهرهاي بزرگ عملكرد بهتري از بسياري از شهرهاي كوچك داشته اند.

نكته ي ديگر اين است كه عملكرد شهرهاي كانادا نسبت به بسياري از دنيا بسيار بهتر است و كانادا كلاً كشور سالم تري از بسياري از ساير كشورها است.

Lowest rates of overweight and obese
Vancouver: 27.8*
Toronto: 40.4
Montreal: 41.5
Victoria: 43.8
Ottawa: 46.3
Quebec City: 46.3
Calgary: 47.9
Edmonton: 48.9
Saskatoon: 49.0
Winnipeg:  49.6
Brandon: 50.8
Halifax: 51.7
Regina: 52.2
Charlottetown: 54.7
Moncton: 54.7
Corner Brook: 54.8
Summerside: 56.8
Saint John : 57.9
St. John’s: 58.9
Numbers indicate percentage of residents who are overweight or obese *

High consumption of fruit and vegetables
Ottawa: 47.0*
Montreal: 46.7
Victoria: 46.7
Quebec City:  44.6
Charlottetown: 43.8
Vancouver: 42.3
Edmonton: 39.2
Calgary:  39.1
Toronto: 39.0
Corner Brook: 36.4
Saskatoon: 36.1
Winnipeg:  35.9
Saint John: 34.5
Halifax: 33.3
Moncton: 33.0
Regina:  32.5
Summerside: 30.7
Lunenburg: 29.1
St. John’s: 25.2
Brandon: 23.9
Numbers indicate percentage of residents who eat five or more servings of fruit and vegetables daily

کتابخانه جديد نورت ونکوور - City Library

گفت‌و‌گو با مسؤلان کتابخانه جديد نورت ونکوور

(به انگيزه افتتاح کتابخانه جديد نورت ونکوور)

کتابخانه‌ي جديد نورت ونکوور واقع در جنوب خيابان چهاردهم ولانزدل، روز شنبه 20 سپتامبر  2008 با حضور عده‌ي کثيري از شهروندان نورت ونکوور افتتاح شد و فعاليت خدمت‌رساني خود را دوباره آغاز کرد. در اين روز عده‌اي از ايرانيان ساکن اين شهر نيز حضور داشتند.

اين کتابخانه که City Library نام گرفته است در روز افتتاحيه مورد بازديد نزديک به 4500 نفر قرار گرفت که حضور خردسالان در اين روز بسيار چشمگير و قابل توجه بود. 

ساختمان کتابخانه توسط يکي از بهترين معماران کانادايي در سه طبقه ساخته شده و امکانات وسيعي دارد که مي‌تواند تمامي اقشار جامعه را در تمامي سطوح علمي پذيرا شود. شايان ذکر است که تعدادي از ايراني‌ها نيز در اين کتابخانه مشغول فعاليت هستند.

افتتاح کتابخانه جديد نورت ونکوور باعث شد تا با دو تن از دست‌اندرکاران اين کتابخانه به گفت‌و‌گو بنشينيم. با خانم فرشته کاشفي کتابدار چند فرهنگي و از اعضاي فعال ايراني تبار در کتابخانه‌هاي نورت شور و خانم Jane Watkins رئيس کتابدارهاي کتابخانه نورت ونکوور، مصاحبه‌‌هايي انجام داده‌ايم که در زير مي‌خوانيد:

فرشته کاشفي کتابدار مرجع و کتابدار خدمات چند فرهنگي نورت شور است. ايشان قبلاً عضو هيأت علمي کتابخانه‌ي ملي ايران بوده و مسئول کتاب‌شناسي ملي ايران بوده‌است.  وي مدتي در دانشکده تهران، مدرس کتابداري بوده و تجربه‌ي ويراستاري در مؤسسه‌ي انتشارات علمي و فرهنگي را نيز در کارنامه خود دارد. فرشته کاشفي در ايران در کار چاپ و ترجمه‌ي کتاب نيز دست داشته است.

با سلام.  لطف کنيد سمت کاري خودتان را در کتابخانه نورت‌ونکوور توضيح بدهيد؟

ـ قبل از هرچيز به شما خوش‌آمد مي‌گويم و از هفته نامه شهروند بي. سي ممنون هستم که از کتابخانه‌ي ما بازديد کرده و گزارش تهيه مي‌کند. من فرشته‌ي کاشفي هستم و کتابدار مرجع و کتابدار خدمات چند فرهنگي. ضمناً اين اولين بار هست که يک چنين سمتي در اين کتابخانه و هم چنين تمام کتابخانه‌هاي نورت‌شور تعريف شده‌است. يعني خود سمت جديد هست.

چند سال مشغول فعاليت در کتابخانه هستيد؟

ـ فکر مي‌کنم خيلي سال. تمام عمر کاري من در رابطه با کتابخانه و کار کتابداري بوده. سابقه‌ي کار من بعد از مهاجرت به کانادا حدوداً 17 سال مي‌شود و 17 سال هست که در کتابخانه‌هاي کانادا کار مي‌کنم. ابتدا کارم را در کتابخانه‌ي پزشکي شروع کردم و بعد جذب سيستم کتابخانه‌هاي عمومي شدم. در بيشتر کتابخانه‌هاي عمومي کار کردم و الان تقريباً به طور کامل براي اين کتابخانه کار مي‌کنم. 

در ارتباط با روز افتتاحيه اين کتابخانه صحبت کنيد؟

ـ روز افتتاح که شنبه 20 سپتامبر بود، طبعاً چون برنامه‌ريزي‌هاي داخلي خود ما و کتابخانه 4 سال طول  کشيده بود و حدود 2 سال هم ساختمان کتابخانه به طول انجاميده بود، در نتيجه خيلي حادثه‌ي هيجان‌انگيزي براي خود ما و جامعه‌ي استفاده کننده بود. در کتابخانه و در پلازاي خيابان 14 نورت‌ونکوور جمعيت زيادي اعم از ايراني و غيرايراني جمع بودند. درهاي کتابخانه ساعت 12:30 باز شد و بچه‌ها بودند که اول وارد کتابخانه شدند و کتابخانه را افتتاح کردند. ديدن اين منظره که بچه‌ها با سروصدا و خوشحالي وارد شدند، خيلي قشنگ بود. بعد هم بقيه مردم وارد شدند و طبعاً چون مدت‌ها انتظار ديدن اين کتابخانه را داشتند، همه خيلي هيجان زده بودند. روز اول هم در فاصله زماني 12:15 تا 5 بعدازظهر ما آمار داريم که حدود 4500 نفر از کتابخانه ديدن کردند. چون خوب آگهي شده بود و روزنامه‌هاي ايراني از جمله خود شهروند بي. سي به اطلاع مردم رسانيده بود. تعداد خيلي زيادي از کساني که از کتابخانه ديدن کردند از ايرانيان بودند. بنابراين حضورشان کاملا مشخص و چشمگير بود.

بخش فارسي اين کتابخانه به چه صورت هست و در چه زمينه‌هايي مي‌باشد؟

ـ کتابخانه داراي يک مجموعه‌ي کامل از کتاب و مواد غيرکتابي است، يعني به اصطلاح مواد ديداري و شنيداري مثل DVD يا CDهاي موسيقي. بخشي از اين‌ها نيز به زبان‌هاي ديگر هست. مجموعه‌ي اصلي کتابخانه طبعاً به زبان انگليسي هست و ما جزو کتابخانه‌هاي معدودي هستيم که مجموعه‌هاي ساير زبان‌ها را هم داريم. البته مجموعه‌سازي در زبان‌هاي غيرانگليسي کار بسيار مشکلي است. هم مسئله‌ي انتخاب مهم هست و هم مسئله‌ي فهرست کردن و تخصص خيلي بالا مي‌خواهد، براي همين خيلي از کتابخانه‌ها توان اين را ندارند که اين سرويس را ارائه بدهند. زبان‌هايي که در اين جا موجود هست چيني، ژاپني، اسپانيايي و کره‌اي هست به اضافه‌ي زبان فارسي. البته فرانسه هم هست که ما زبان فرانسه را جزو زبان ديگر تلقي نمي‌کنيم زيرا زبان دوم کانادا هست؛ ولي زبان فرانسه هم به دليل کارهاي مديريتي جزو همين دسته به حساب مي‌آيد.

بخش کتاب‌هاي فارسي ما بزرگ ترين بخش بين کتاب‌هاي چند مليتي هست. يعني در بين کتاب‌هاي ديگري که وجود دارند و مربوط به زبان‌هاي ديگر هستند از همه بزرگ تر بخش فارسي هست. حدوداً بيش از 3000 کتاب موجود هست که حدود 1500 نسخه در کتابخانه قديم داشتيم؛ ولي ظرف اين 3 ـ 4 سال که مجموعه‌سازي انجام مي‌شد و در پايان اين مجموعه‌سازي کتاب‌هاي فارسي ما از 3000 هم تجاوز کرد و اکثراً کتاب‌هاي جديد هستند و همه با دقت تهيه و انتخاب شدند و سعي براين بوده که يک مينياتوري از مجموعه‌ي بزرگ کتابخانه بشود. همان گونه که مجموعه‌ي بزرگ کتابخانه، کتاب‌هايي دارد در تمام زمينه‌ها. براي مثال روانشناسي يا فلسفه يا اديان و مذاهب يا ادبيات، شعر، هنر و تمام طبقات موجود در دانش بشري ‌رو در بر مي‌گيره و يا اين که تقسيم به کتاب‌هاي داستاني و غيرداستاني مي‌شود. مجموعه‌ي فارسي ما هم مثل يک مجموعه مينياتور کوچکتر، تمام اين ‌ها را در بر مي‌گيرد و سعي شده شما در تمامي موضوعات، کتاب داشته باشيد. چون يکي از بزرگ ترين جاذبه‌هاي کتابخانه‌ي عمومي اين است که کتاب‌ها را در زمينه‌هاي مختلف و ديدگاه‌هاي مختلف جمع‌آوري کند و در دسترس علاقه‌مندان قرار بدهد. تلاش شده که اين جنبه هم در زمينه‌ي کتاب‌هاي فارسي رعايت بشود.

افراد در روز افتتاحيه بيش تر در چه رده سني و از چه قشري بودند؟  دانشجو؛ بزرگسالان يا کودکان؟

ـ واقعاً نمي‌توانم به شما آمار بدهم؛ ولي مي‌توانم بگويم همه قشرها و رده‌هاي سني بودند. تعداد کودکان خيلي چشمگير بود که همراه با پدر و مادرهايشان مي‌آمدند و جوان‌ها هم خيلي زياد بودند و هم چنين بزرگسالان.

ساعت کاري اين کتابخانه به چه صورت هست؟

ـ روزهاي هفته 9 صبح تا 9 شب، روزهاي شنبه 9 صبح تا 5 عصر و يکشنبه‌ها هم 1 تا 5 عصر مي‌باشد.

مجموعه‌ي DVDها به ويژه DVDهاي فارسي به چه صورت هست؟

ـ مجموعه‌ي DVD خيلي بزرگ هست و مجموعه‌ي DVD فارسي ما، فکر مي‌کنم از همه جا بزرگ تر باشه که تعدادشان از 100 بيشتر است. فکر کنم 130 يا 140 تا ولي در کل، کتابخانه چندين هزار DVD دارد و مجموعه‌ي کتابخانه بين 150 تا 170 هزار است. چون هنوز تعدادي به اين ساختمان نيامده و قرار است که بعداً اضافه شود، رقمي بين اين تعداد را مي‌گويم. بنابراين تعداد زيادي مواد سمعي و بصري هستند.

به جز شما،  پرسنل ايراني‌تبار ديگر هم در اين جا حضور دارد؟

ـ بله، خوشبختانه ما کارکنان فارسي زبان زيادي داريم و موقعي که هموطنان تشريف بياورند يک نفر در سطوح مختلف خواهد بود که از نظر زبان به آن‌ها کمک بکند. ما يک کتابدار جديد فارسي زبان داريم که به طور پاره وقت با ما همکاري دارند و خانم ديگري بيشتر در قسمت کودکان و نوجوانان کار مي‌کنند و مسئول روابط عمومي کتابخانه نيز يک خانم با ذوق و با استعداد ايراني است که فعاليت دارد.

سئوال ديگري که مي‌خواهم مطرح کنم و در باره آن کنجکاو هستم، اين است که بسياري از ايراني‌ها از سال‌هاي بسيار دور وارد کانادا شدند و مدت‌هاي مديدي در کانادا زندگي مي‌کنند و به همين دليل فرزندان بسياري از هموطنان، زبان انگليسي را در محيط ياد مي‌گيرند. تمايل والدين نسبت به فراگيري زبان فارسي فرزندانشان چگونه است؟ حضور خانواده‌هاي ايراني براي آموزش زبان فارسي به فرزندانشان در کتابخانه‌ها به چه صورت است؟ آيا خانواده‌ها آگاهي لازم را به فرزندانشان براي خواندن کتاب‌هاي فارسي مي‌دهند؟

ـ من فکر مي‌کنم علاقه به حفظ زبان فارسي نسبت به طي سال‌هايي که من اين جا کار مي‌کنم بين پدر و مادرها و بچه‌ها و جوان‌ها بيشتر شده. اين امر کاملاً محسوس هست؛ منتها استفاده از کل کتابخانه بايد در درجه اول قرار بگيرد و اين‌که خانواده‌ها بايد به گونه‌اي عادت به کتاب خواندن و حضور در کتابخانه داشته باشند. در جواب بايد بگويم که بله توجه خانواده‌هاي ايراني به آموزش زبان فارسي به فرزندان بيشتر شده و از کتاب‌هاي فارسي در اين زمينه استفاده مي‌کنند.

خانم کاشفي اگر لازم مي‌دانيد اطلاعات بيش تري در اختيار هموطنان قرار بدهيد، بفرماييد.

ـ تجربه‌ي سال‌ها کار کردن با مجموعه‌ي فارسي به من ثابت کرده است که ايراني‌ها کتاب مي‌خوانند؛ اگر غير از اين بود ما نمي‌توانستيم اين مجموعه‌رو گسترش بدهيم. البته هنوز خيلي جا دارد چرا که هنوز خيلي از افراد وفادارانه تشريف مي‌آورند و کتاب‌هاي فارسي را استفاده مي‌کنند؛ ولي اگر همه مطلع بشوند بيش تر تشريف مي‌آورند و تعداد استفاده کنندگان بيشتر مي‌شود.

کتاب وقتي وارد قفسه مي‌شود براي ابد آن‌جا نخواهد نماند. يعني کتابخانه‌ي عمومي چون يک مجموعه‌ي ايستا نيست و پويا هست. يک کتاب دائماً در حال چرخش هست تا زماني که کهنه بشود و پاره بشود که در آن صورت از مجموعه خارج مي‌گردد. در نتيجه هر کتابي بايد ثابت بکند که ارزش آن فضايي که به آن داده مي‌شود را دارد. هرچه مردم از کتاب بيشتر استفاده کنند، امکان گسترش آن بيشتر خواهد شد. البته کتابخانه فقط مجموعه‌ي فارسي‌ را ندارد و بقيه‌ي قسمت‌هاي کتابخانه براي همه قابل استفاده هست که طبعاً هر کسي با توجه به علايق خودش از کتاب‌ها استفاده مي‌کند. کتابخانه‌ي عمومي را دانشگاه مردمي مي‌نامند. براي همين، هر کس هر طور تمايل داشته باشد که به خودش آموزش بدهد و اطلاعات کسب بکند، مطلب هست و افراد مي‌توانند در تمامي زمينه‌ها، کتاب يا DVD به امانت بگيرند. يکي از مسائل مهمي که به آن توجه شده سرويس‌هايي هست که براي مهاجرين درنظر گرفته شده. يعني مهاجران هرگونه اطلاعاتي که لازم داشته باشند، مي‌توانند از کتابخانه دريافت کنند. حتي در زمينه‌هايي مثل کاريابي. البته نه به اين منظور که ما کار پيدا کنيم، در واقع ما منابع ‌را در اختيار تازه وارد‌ها قرار مي‌دهيم که بتوانند از آن استفاده ببرند. همين طور مي‌توانند از مجموعه‌ي ESL که ما خيلي به انجام اين برنامه به‌خود مي‌باليم استفاده کنند. مجموعه‌ي ESL کتابخانه‌ي نورت‌ونکوور خيلي غني و کامل هست و در سطوح مختلف از سطح پائين براي کساني که شروع مي‌کنند تا مقاطع بالاتر Toffle در دسترس عموم مي‌باشد و هميشه اين جا کسي هست که راهنماي افراد باشد.

در ارتباط با بخش کودکان نيز بايد اضافه کنم که اين کتابخانه خيلي وسيع و خيلي غني هست. بخش نوجوانان نيز به همين ترتيب و بخش بزرگسالان هم که هميشه جاي خودش را داشته‌است. بنابراين وقتي شما به کتابخانه مي‌آييد مي‌توانيد از همه‌ي بخش‌ها ديدن کنيد و بخش مورد علاقه‌تان ‌را پيدا کنيد.

در پايان بگويم که علاقه‌مندان در هر زمينه‌اي که سئوال داشته باشند، نه من تنها، بلکه همکاران خوب من در اختيارشان قرار خواهند داد چرا که از نظر کتابخانه، هيچ سئوالي بي‌مورد نيست و هر سئوالي ارزش خودش را دارد.

با تشکر از اطلاعات شما و ديگر همکارانتان.

مصاحبه با خانم Jane Watkins

لطفا خودتون را معرفي کنيد و سمت خود را در اين کتابخانه بيان کنيد.

ـ من جين واتکينز هستم و سمت رئيس کتابداران در کتابخانه‌ي نورت‌ونکوور را دارم.

نظرتان را در ارتباط با ساخت اين کتابخانه بگوييد؟

ـ من بي‌اندازه از ساخت کتابخانه‌ي جديد نورت ونکوور خوشحالم. اين مکان جايي است براي تمامي افراد جامعه تا از امکانات مختلف اين کتابخانه استفاده نمايند.

در ارتباط با بخش فارسي که در اين کتابخانه موجود است چه اطلاعات بيشتري مي‌توانيد به ما بدهيد.

ـ ما فضاي بسيار گسترده‌اي داريم براي مردم که بيايند و از کتابخانه و تمامي منابع موجود در آن لذت ببرند و در اين کتابخانه 30 نوع طبقه‌بندي داريم. يک مجموعه‌ي غني از کتاب‌هاي فارسي وجود دارد که همکار فارسي زبان ما خانم فرشته کاشفي که در اين بخش فعاليت بسيار خوبي دارند، در تهيه مجموعه‌ي فارسي داشتند که شامل DVDهاي مختلف به زبان فارسي هم مي‌باشد.

امکانات زيادي براي تمامي اقشار جامعه وجود دارد به علاوه اين کتابخانه امکانات ويژه‌اي را براي پاسخگويي به نيازهاي گروه‌هاي مختلف از هر نژاد و فرهنگي تأمين مي‌کند. به همين منظور ما به اجتماع ايرانيان خوش آمد مي‌گوييم که بيايند و از امکانات اين کتابخانه لذت ببرند.

چند سال هست که شما در کتابخانه فعاليت داريد؟

ـ من مدت 9 سال هست که در کتابخانه مشغول به کار هستم.

حضور ايرانيان را در استفاده از کتاب در کتابخانه چگونه ديديد؟

ـ حقيقتا ما راهنمايان خوبي داريم و از حمايت جامعه‌ي ايراني برخوردار هستيم و ايراني‌ها خيلي به کتابخانه مي‌آيند و ما در اين جا خانم فرشته کاشفي را داريم که به صورت تمام وقت حضور دارند و ايشان برنامه‌ريزي قسمت فارسي را انجام مي‌دهند و در نتيجه ما به برنامه‌هاي اينترنتي هم دسترسي داريم که خيلي با دقت انجام شده است.

به عنوان آخرين سئوال آيا شما پيشنهاد خاص ديگري براي جامعه ايراني داريد.

ـ من شخصاً خيلي از هم صحبتي و ارتباط با افراد خوشحال مي‌شوم. البته اين جا کارکنان ما افراد بسيار با معلوماتي هستند که در راهنمايي به مردم و ارتباط با آن‌ها آمادگي دارند و تعدادي از اين افراد از جامعه‌ي ايراني هستند و به تقاضاي ايرانيان رسيدگي مي‌کنند. کتابخانه شايد يکي از بهترين نمونه‌هاي استفاده‌ي صحيح و درست از ماليات‌ها باشد و همان گونه که مي‌بينيد اين جا کتابخانه‌ي بسيار زيبايي هست که افراد مي‌توانند دور هم جمع بشوند و از امکاناتي مثل اتاق‌هاي ملاقات و يا انجمن‌هاي خواندن کتاب (Book Club) استفاده کنند.

منبع : شهرگون

عكس ها را درادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

سفرنامه ونكوور - 3

ميگم اين دنياي وبلاگ هم عجب دنيايي يه ها !! تا كسي تو اين عالم مجازي قلم نزده باشه؛ نمي دونه چه لذتي داره؛ وقتي مي نويسي كه پروسه مهاجرتت يك مرحله پيشرفت كرده و دوستان زيادي برات كامنت ميذارن و ابراز خوشحالي مي كنند. دوستاني كه در تمام اين ۲-۳ ماه عمر وبلاگي من؛ هر از گاهي مرا دلداري مي دادند كه به زودي كارت درست ميشه و يا راه كارهايي براي پيگيري پرونده پيشنهاد مي دادند. زيبايي اين احساس همدردي و هم ذات پنداري را با هيچ چيز عوض نمي كنم. از همه شما دوستان خوبم ممنونم و اميدوارم من هم بتوانم دوست وبلاگي خوبي برايتان باشم. شعار هميشگي من : " با هم پشت ما كوهه".

و اما در ادامه بحث شيرين سفرنامه هاي ونكووري اين مرتبه به سراغ وبلاگ "یادداشت‌های روزانه من" مي رويم. اين مطلب بيش از آن كه سفرنامه ونكوور باشد؛ داستان پرواز از تهران تا ونكوور است. پس اين شما و اين هم داستان پرواز اين جوان دانشجو از تهران به ونكوور :

پرواز من از تهران به لندن ساعت ۱۰:۲۵ بود. حدود ۹:۰۰ رسیدیم فرودگاه امام تهران. من ۳ تا چمدون با خودم ورداشته بودم. با دل‌شیر رفتم و بلیتمو نشون دادم. یارو هم گفت برو به میز bmi تو سالن بلیتو تحویل بده. من هم با خیال راحت از این‌که اضافه بار ندارم رفتم.

چمدون اول ۱۵ کیلو وزنش بود دیگه خیالم کامل راحت شد که اضافه بار ندارم. چمدونه دوم ۲۹ کیلو بود با خودم گفتم که جمعشون که هنوز ۵۰ کیلو نشده پس مشکلی نیست! داشتم آماده می‌شدم که برم!! که خانومه گفت که این چمدونت سنگینه و نباید از ۲۴ بیشتر باشه؛ باید سبکش کنی. چمدون اولم هم که رفته بود!!

شروع کردم به خالی کردن پسته و خوردنی‌هایی که تو چمدون بود دیدم یک کیلویی سبک‌تر شد. رفتم سراغ لباس‌ها، دوتا شلوار جین داشتم اون دوتا را در آوردم وزن چمدون شده بود یه چیزی حدود ۲۵ کیلو. یارو هنوز اصرار داشت که وزنش زیاده. گفتم سگ خور دیگه؛ یه پلیور هم از توش در آوردم و به سلامتی قبول کرد که چمدون وزنش مناسبه.

کارت پرواز صادر شد! حالا مونده بود اون چیزهایی رو که در آورده بودم چی‌کار کنم! ابن جا بود که از چمدون سوم استفاده کردم. چمدون سوم و اخراجی‌ها رو دادم به مادرم که بزاره تو چمدون سومی (که قرار بود با خودم ببرم داخل هواپیما) تا من بیام با یکی دو نفر که هنوز خداخافظی نکرده بودم تلفنی خداخافظی کنم؛ چمدون سوم هم حاضر شد.

دوربین با خودم آورده بودم که چند تا عکس قبل از رفتن بگیریم. نخستین عکس گرفته شد! موقع گرفتن دومی دوربین گفت که حافظه‌ام جا نداره. ولی چون از قبل فکرشو کرده بودم تند و تیز لپ‌تاپمو در آوردم و کابل اتصال دوربین را هم از تو کیفم پیدا کردم. تازه فهمیدم که کابلُ اشتباه آوردم!!

تند و تیز چند تا از عکس‌های قدیمی‌تر و درپیت‌تر را پاک کردم که بتونیم چندتا عکس بگیریم. مراسم عکاسی هم تموم شد. گوشی موبایلمو تحویل پدرم دادم و حدود ۲۰ دقیقه به ۱۰ کارت پرواز به دست وارد سالن خروجی پروازهای خارجی شدم.

با خودم گفتم این همه که وقت دارم یه سری هم به دست‌شویی بزنم! رفتم تو دستشویی و در را قفل کردم. در دستشویی باز نمی‌شد! اولش ترسیدم گفتم دیگه از پرواز جا موندم شاید هم اون‌جا از گرسنگی بمیرم! یه چند لحظه صبر کردم و یه بار دیگه امتحان کردم. فکر می‌کنین چی‌ شد؟ در باز شد! تیز و فرز رفتم سراغ دروازه خروجی.

با خودم فکر می‌کردم حتماً مثل مهر‌آباد باید سوار اتوبوس بشیم. اما دیدم چون من آدم خیلی مهمي هستم! (به قول خارجی‌ها VIP هستم) هواپیما اومده بود پیش من!! وقتی می‌خواستم وارد هواپیما بشم دیدم که یه دختره اومد و از کنارم رد شد. چهره اش خیلی به نظرم آشنا اومد ولی یادم نیومد اسمش چی بود. گذاشتم جلو بیافته تا بتونم اسمشو رو از کارت پروازش بخونم. فکر می‌کنین کی بود؟! بعداً ميگم.

وارد هواپیما شدم. یه مهمان‌دار خانم که کلاه سرش بود و بیشتر شبیه جادو‌گرهای تو فیلم‌های قدیمی بود (موهاش هم معلوم بود!!) به من گفت که صندلی من کجاست. صندلی من ردیف یکی مونده به آخره هواپیما بود. تا برسم سرجام کلی معطل شدم چون خانم‌ها و دخترهای ایرونی در حال کشف حجاب بودن و می‌خواستن قبل از نشستن از دست مانتو و روسری‌ خلاص بشن.

صندلی من کنار پنجره بود. کنار من خالی بود. هواپیما شروع به حرکت کرد و مهمان‌دارها هم بی‌کلاه شدن!! سر ساعت هواپیما پرید. لندن ما داریم میایییم!!

یه چیزه جالب این بود که تو پروازهای داخلی ایران (ایران‌ایر) خلبان وقتی می‌خواست صحبت کنه معمولاً می‌گفت ما(we) فلان کار را می‌کنیم و یا کردیم ولی این خلبانه می‌گفت من!!

گرسنه ام بود. با خودم گفتم که نخوابم که یه وقت غذا را از دست بدم. دیدم هیچی نشده یکی داره یه چیزهایی پخش می‌کنه. با خودم گفتم دمشون گرم! از همون اول دارن تپل غذا می‌دن.

o        هدفون؟

o        یس پلیز !!

ساعت شده بود ۱۱:۱۵ که چندین نمایشگر از تو سقف اومدن بیرون! همون زمان هم مهمون ‌دارها شروع کردن به پخش خوردنی!! تا زمان ناهار ۲ بار یه چیزهایی برای خوردن دادن. با خودم فکر کردم که این‌ها می‌خوان سر مسافرها را با خوردن گرم کنن. چه خوب!

o        پاستا اُر وحٍتریان فوود؛ اُر پتاتو فوود؟

o        پاستا پلیز.

دستشویی چه خبر شده!! همه ملت غذاشونو خوردن اومدن مالیات بدن !!

نامردها بعد از ناهار هیچی به ما ندادن بخوریم!

خلبان اعلام کرد که ۱۰ دقیقه زودتر از برنامه به لندن می‌رسیم.

مدت پرواز ۶ ساعت ۱۰ دقیقه.

خلبان دوباره اعلام کرد که چون تعطیلات سال نو هست؛ اتوبوس‌ها نیستن و فقط یه اتوبوس میاد دنبالتون. هر طوری که هست خودتونو توش جا بدین!

۱۵ دقیقه معطل شدیم تا اتوبوس بیاد. می‌گن آسمون همه‌جا یه‌رنگه.

وارد پایانه شدیم که دوباره اون دختره رو دیدم :

o        خانم هستی امینی؟

o        بله! شما؟

o        منو نمی‌شناسی؟

o        نه!

o        دوره المپیاد کامپیوتر؟!

o        امیر؟

o    آره.
خیلی عوض شدی و ...

وارد پایانه فرودگاه انگلیس شدم. می‌دونستم که باید برم کارت پرواز بگیرم ولی کجا نمی‌دونستم. از یکی دو نفر پرسیدم تا فهمیدم کجا باید برم. رفتم تو یه صف که دو نفری طول كشيد تا نوبتم شد. یه آقای اطو کشیده نشسته بود:

گفت: هلو، من هم رفتم کلاس بزارم گفتم "های". بعد انگار به یارو بد و بیراه گفته باشم یه نیگای چپ چپ به من انداخت و گفت:

o        ای سد هلو؟

o        اوکي! آي نو.‌ آی سد "های" این یُر ریپلی.

حالا من نمی‌دونم "های" گفتن مورد داشت یا من نباید به این یارو می‌گفتم "های"، به هر حال یارو افتاد رو دنده چپ. بلیت و بهش دادم گفت ویزاتو ببینم. تا من گذرنامه را از تو کیفم در بیارم گفت:

o        دو یو هو ویزا؟ دو یو نو وات ایز ویزا؟

o        یس او کرس! هیر یو آر!

خیلی هم خشمگینانه گفتم!

بالاخره کارت پرواز و گرفتیم و راه افتادم برم که وارد سالن انتظار برای پرواز بشم. این دفعه من فقط یه چمدون کوچیک داشتم که کوله؛ لپ‌تاپ و چند چیز دیگه توش بود. رفتم تو صف برای ورود به سالن، نفر جلویی من هم یه ایرونی بود که اون هم می‌خواست بره ونکوور. تو صف وایسادم تا نفر جلویی من رفت و نوبت من شد.

یک دفعه دیدم یه صدایی سالن رو پر کرده و یه مرد با یه صدای عتیقه (ضبط شده) هشدار می‌داد که تو یه جایی آتیش مشاهده شده و منطقه را ترک کنید. بعله دیگه، به ما که رسید آسمون تپید! گفتن فعلاً برگردین تا بهتون بگیم! خب ما هم که غریب، گفتیم باشه برگشتیم.

اون صدا که رو اعصاب بود و با فاصله ۱۰ ثانیه اون جمله مسخره را تکرار می‌کرد. یک ربع یا بیشتر علاف ایستاده بودیم تا این که بالاخره معلوم شد یکی رفته تو دستشویی و خواسته با فندکش سامانه‌های تشخیص آتش را امتحان کنه! دوباره رفتم تو صف برای ورود به سالن انتظار.

نوبت من شد، دیدم یارو می‌گه که کفشاتونو در بیارین، اگه لپ‌تاپ هم دارین از تو کیف در بیارین و بزارین. فعلاً که حرف حرف شماست،‌ با کلی مکافات، کوله را از توی چمدون در آوردم گذاشتم رو ریل ، کفش را هم همین‌طور. وسیله‌هام اومدن، گفتم که دیگه تموم شده داشتم جمع و جورشون می‌کردم که دیدم یه مامور اومده می‌گه لپ‌تاپتو باز کن.

نمی‌دونم چی دیده بود با فلزیاب شروع کرد به بازرسی، یک دقیقه‌ای این کار رو کرد و بعد رفت و یکی دیگه اومد گفت: ترن ایت آن پلیز!

باشه بابا! روشنش کردم و گذاشتم ویندوزه بیاد بالا. لپ‌تاپو گرفت و برد و به یکی نشون داد. من هی خدا خدا می‌کردم که خاموش نشه (چون این لپ‌تاپم یه مدتیه خراب شده و اگه تکون بخوره خاموش می‌شه، ولی این دفعه مرام گذاشت و خاموش نشد). بالاخره بعد از دو سه دقیقه لپ‌تاپو برگردوند.

همه وسیله‌ها را ریختم تو چمدون و رفتم به سمت سالن انتظار. اگه درست یادم باشه؛ حدوده ۳ ساعت تا اعلان پرواز وقت داشتم. رفتم تو یکی دوتا مغازه ببینم چی دارن و یه جوری وقت تلف کنم. هندی‌های زیادی تو فرودگاه کار می‌کردن، به عنوان فروشنده، نگه‌بان و ... .

یه مغازه اسباب‌بازی فروشی هم بود که یه دختر چینی که کفش اسکیت پوشیده بود توش این‌ور اون‌ور می‌رفت، تو اون مدتی که من اون‌جا بودم ندیدم کسی چیزی از اون‌جا بخره ولی خیلی دیدم که بچه‌ها می‌رفتن و یه اسباب‌بازی می‌گرفتن و یه کم بازی می‌کردن بعد هم می‌گذاشتن و می‌رفتن. فکر کنم بچه‌های خارجی با بچه‌های ایرونی فرق می‌کنن چون فکر نکنم هیچ بچه ایرونی پیدا بشه که این کارو بکنه!!

یه کتاب‌فروشی بود من هم که اهل مطالعه؛ رفتم تو کتاب‌فروشی. یه چند تا کتاب را تورق کردم تازه می‌خواستم یه کتاب سوداکو بخرم که دیدم یه زنه اومده به صاحب کتاب‌فروشی می‌گه من یه کارت اعتباری پیدا کردم که جلوی مغازه شما افتاده بود شاید از جیب یکی از مشتری‌های شما افتاده باشه (باز می‌گن تو مملکت خارجی همه دزدن!). دو سه دقیقه بعد هم صاحب کارت پیدا شد. بعد دیدم که اصلا حس فکر کردن ندارم. اومدم بیرون.

بالاخره یه دو ساعتی وقت تلف کردیم تا این که پرواز ما اعلام شد. مثل فرودگاه تهران(امام خمینی) هواپیما اومد به بدنه‌ی سالن چسبید و سوار شدیم.

من صندلی وسط بودم، یه آقای چینی سمت چپ من (کنار پنجره) نشسته بود و یه جوون روس هم سمت راست من. خلبان اعلام کرد که پرواز ما حدود ۹:۳۰ طول می‌کشه، یه دفعه اون یارو روسه گفت فقط ۹:۳۰، ازش پرسیدم مگه معمولاً چقدر طول می‌کشه؟

o        ايت ایز مای فرست فلایت، بات مای فرندز تولد می ایت ویل بی ابوت تن آورز.

می‌خواستم بهش بگم خب آی‌کیو، ۹:۳۰ و ۱۰ ساعت مگه چقدر فرق می‌کنن!

قبل از پرواز انتظار داشتم که مهماندارها بیان و بگن که در مواقع اضطراری چی‌کار باید کرد و کمربند چه‌جوری بسته می‌شه و از این حرف‌ها ولی تو این هواپیما از پویانمایی روی نمایش‌گرهایی که جلوی هر صندلی قرار داشت استفاده کردن.

تقریباً همه‌جا توی دست‌شویی نوشته بود که این اتاق به دستگاه‌های آشکار کننده‌ی دود مجهز هست و در صورت سیگار کشیدن در این‌جا باباتونو در میاریم!

خلبان اعلام کرد که تا یه ساعت دیگه می‌رسیم به ونکوور و یه فرم‌هایی توزیع می‌شه که باید پرش کنین تا هنگام ورود به فرودگاه تحویلشون بدین.

رسیدیم به فرودگاه ونکوور. خیلی خلوت بود. شاید چون شب سال نو بود این قدر خلوت بود. رفتم و فرمی را که پر کرده بودم و نامه‌ای که سفارت کانادا به من داده بود و گفته بود که وقتی رسیدی به مامور اداره‌ی مهاجرت نشون بده. یارو یه چیزهایی پشت فرم نوشت و یه فرم دیگه هم به قبلی اضافه کرد و به من گفت برو به اداره مهاجرت.

یه تابلو گذاشته بودن و به زبان‌های مختلف "خوش ‌آمدید" را نوشته بودن کلی کف کردم وقتی دیدم به زبان فارسی هم نوشتم "خوش‌آمدید".

نوبت من شد، رفتم جلو و مامور مدارکمو دید و بعد پرسید که چند سال درست طول می‌کشه، گفتم ۴ یا ۵ سال، بعد گفت تعجب می‌کنم که چرا برات نوشته که study permit را یه سال برات صادر کنم، گفتم فکر کنم اصولاً باید یک‌ساله صادر بشه! اون هم گفت فکر نکنم! بالاخره یه برگه چسبوند تو گذرنامه و گفت سال نوی خوبی داشته باشی، من هم که دیدم خرم از پل گذشته، گفتم الان سال نوی من نیست.

o        آی اَم پرشين!

حالا باید می‌رفتم دنبالِ چمدون‌هام، دیدم یکی از چمدون‌هام اومده و اون یکیش نیست! رفتم مسوول بریتیش ایرویز را پیدا کردم و گفتم چمدونم کو؟

o        دت الد استایل بگایج؟

قفل چمدونه باز شده بود و برا همین گذاشته بودنش یه گوشه جدا از بارها، نفهمیدم چرا و این ‌که اگه چیزی از توش کم شده بود باید چی‌کار می‌کردم!! چمدون‌ها را برداشتم و اومدم بیرون....

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

كجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند....

امروز وكيل ما زنگ زد و گفت بالاخره بعد از شش سال از سفارت خبر رسيد كه waive شده ايد؛ يعني نيازي نيست كه براي مصاحبه به سوريه برويد و فرم هاي مديكال را فرستاده اند براي دفتر كاناداي خانم وكيل و تا دو هفته ديگر فرم ها به ما مي رسد.

وكيل مي گويد دو ماه بعد از ارسال فرم هاي مديكال ويزايتان مي آيد. شخصاً فكر مي كنم بيشتر طول بكشد. ممكن است دوستاني كه تجربه اين مرحله را دارند؛ راهنمايي كنند.

اما عجب حس غريبي دارم. سر در وبلاگ را خوانده اي؟

 "زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد"

الان حس غريب همان مرغ مهاجر را در زمان هجرت دارم !!

نمي دانم در رفتن چه رازي است كه در ماندن نيست؟ نمي دانم كجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند؟ نمي دانم بالاخره در كدامين بهار درنگ خواهيم كرد؟

ولي مي دانم كه هميشه و هميشه فاصله اي هست؛ فاصله اي بود و فاصله اي خواهد بود و عشق كه صداي فاصله هاست و هيچ ماهي هرگز؛ هزار و يك گره رودخانه را نگشود.....هرگز... هرگز.... هرگز........

يك لينك مفيد در تورنتو به زبان فارسي

امروز ديدم آمار بازديد كنندگان اين وبلاگ از عدد ۵۰۰۰ رد شد. دروغ چرا ؟؟ خيلي خوش به حالم شد. با توجه به عمر وبلاگ كه حدود ۷۰ روز مي باشد؛ متوسط بازديد؛ ۷۰ نفر در روز مي باشد.

نه اين كه پي ركورد شكني و اين حرف ها باشم؛ ولي هر مؤلفي؛ براي مخاطبانش اهميت قائل است. من هر روز آمار وبلاگم را تحليل مي كنم. روز هايي كه بازديد كم بوده؛ چرا كم بوده؟ و روزهايي كه زياد بوده چرا زياد بوده؟ و سعي كردم از اين نتايج براي پربار تر شدن وبلاگ استفاده كنم.

اين كه چقدر موفق بودم را زمان رسيدن به عدد ۱۰۰۰۰ برايم مشخص مي نمايد. ضمن اين كه از نظرات پربار شما هم خيلي استفاده مي كنم.

به هر جال از اين بحث كه بگذريم؛ سايت مفيدي را برايتان پيدا كرده ام كه ارزش سر زدن را دارد. در اين سايت نشريات بسيار مفيدي در خصوص مسايل مختلفي كه يك مهاجر با آن روبرو مي شود؛ شامل مسايل اجتماعي؛ خانوادگي؛ آموزشي؛ سلامت؛ كار؛ اجاره خانه وغيره قرار داده شده است.

فقط ذكر اين نكته ضروري است كه مطالب مزبور براي استان انتاريو و تورنتو تهيه شده است؛ ولي كليات آن براي مهاجران به تمام نقاط كانادا مفيد مي باشد.

فايل ها به صورت PDF بوده و به راحتي قابل دانلود مي باشند.

مهاجرت از ديدگاه يك دانشجوي ايراني

این نوشته روایت یک دانشجوی ایرانی در وبلاگ "از مونترال" درباره تجربه زندگی و تحصیل در کانادا است. هر چند مقاله با ديدگاه دانشجويي نوشته شده است؛ ولي مطالب جالبي براي هر مهاجري دارد.

او مي گويد كه اگر چه تصمیم‌گیری درباره‌ی ادامه‌ی تحصیل یا مهاجرت به خارج از کشور امری کاملاً شخصی است و نمی‌توان برای همه یک نسخه پیچید، اما در این جا تلاش بر این است که تا حد امکان اطلاعاتی فراهم شود که شخص را در رسیدن به یک تصمیم درست کمک کند.

براي جلوگيري از اطاله كلام؛ مقاله خلاصه شده است.

مقدمه

برای این که گرفتار نظرات افراطی رایج درباره‌ی ماندن و رفتن نشویم، باید تا جایی که می‌شود اطلاعات بیش تری درباره‌ی کشور مقصد به دست آوریم. قضاوت و تصمیم‌گیری درست درباره‌ی مهاجرت؛ بر خلاف بهانه‌گیری برای رفتن؛ کار ساده‌ای نیست. این نوشته یک روایت کاملاً شخصی است و قضاوت درباره‌ی آن برعهده‌ی خواننده است.

حتی اگر بدانید که چه می‌خواهید و آن را بدست آورید، ممکن است همانی نباشد که دنبالش بودید. در ادامه به اهمیت هدف‌گذاری و تصمیم‌گیری درست خواهم پرداخت. پس از آن با فرض آن که تصمیم بر رفتن گرفته‌اید، نکاتی را درباره‌ی برنامه‌ریزی برای پذیرش گرفتن و آمدن به کانادا خواهم گفت.

مزایا و مشکلات تحصیل در کانادا عنوان بحث بعدی است. پس از این موارد، درباره‌ی زندگی در کانادا خواهم نوشت. سرانجام درباره‌ی پرسش مهمی که پیش روی دانشجویان است، خواهم نوشت: ماندن در کانادا یا بازگشت به ایران.

هدف‌گذاری و تصمیم‌گیری

مهم ترین چیزی که کمک می‌کند مشکلات زندگی در کانادا را تحمل کنید، هدفی است که برای آن به این جا آمده‌اید. همین باعث می‌شود که این هدف اهمیت ویژه‌ای پیدا کند. زندگی سختی خواهید داشت؛ اگر روزی متوجه شوید که به دنبال یک هدف واهی خانواده، کار و زندگی خود را در ایران رها کرده‌اید.

موارد زیر برخی از هدف‌هایی است که یک فرد ممکن است در زندگی داشته باشد و به خاطر آن ها به کانادا بیاید.

o        زندگی راحت و بی‌تنش

o        رفاه مالی

o        دانش‌اندوزی

o        تفریح کردن

o        خودسازی و تجربه کردن یک زندگی مستقل

o        آشنایی با مردمانی از فرهنگ‌های متفاوت

پس از هدف‌گذاری؛ نوبت تصمیم‌گیری است. برای تصمیم‌گیری باید تا حد امکان از منابع معتبر و مختلف، اطلاعات جمع‌آوری کرد. مسائل شخصی، خانوادگی و اجتماعی عوامل بسیار مؤثری در نتیجه‌ی تصمیم‌گیری هستند.

باید راه‌های مختلف و مزایا و مشکلات هر یک را بررسی کرد و سرانجام بهترین راه ممکن را انتخاب کرد. بدیهی است که بهترین راه برای افراد مختلف بر اساس شرایط آن ها متفاوت خواهد بود. مهم این است که بر اساس شرایط خود تصمیم بگیریم و گرفتار کلیشه‌ها و قضاوت‌های بی‌پایه نشویم.

برنامه‌ریزی

اگر با درنظر گرفتن تمام جوانب تصمیم به ادامه‌ی تحصیل در خارج گرفتید، گام بعدی برنامه‌ریزی برای گرفتن پذیرش است. دوستی دارم که می‌گفت « پذیرش گرفتن بسیار ساده است. فقط کافی است در زمان مناسب به آدم مناسب نامه بفرستی ».

درباره زمان مناسب باید گفت که ممکن است استاد بسیار خوبی در دانشگاه خوبی پیدا کنید. اما در آن زمان، استاد مورد نظر اعتبار لازم برای انجام کار تحقیقاتی را نداشته باشد. به همین دلیل آن استاد با وجود علاقه‌ی شخصی نمی‌تواند شما را به عنوان دانشجو بپذیرد. پذیرش گرفتن خیلی از کنکور سراسری با همه‌ی اشکالاتش بی‌حساب وکتاب‌تر است. چه بسیارند کسانی که با کارنامه‌ی تحصیلی بسیار خوب موفق به گرفتن پذیرش از یک دانشگاه معمولی نشده‌اند و کسانی که با نمره‌های کمتر و تجربه‌ی کمتر توانسته‌اند به دانشگاه‌های خوب راه پیدا کنند. بنابراین برخلاف تبلیغات موجود درباره‌ی فرار مغزها، هر کسی که فرار می‌کند مغز نیست !!!

یکی از مواردی که کم تر اهمیت آن در نظر گرفته می‌شود، شرایط شهر محل زندگی است. شهرهای کانادا به غیر از تورنتو، ونکوور و مونترال، شهرهای نسبتاً کوچکی هستند. برای کسانی که در ایران در شهرهای بزرگی مثل تهران زندگی کرده‌اند، زندگی در شهرهای کوچک کانادا ساده نیست به ویژه اگر تنها باشند.

تصور کنید شهری را که شلوغ‌ترین ساعات رفت و آمد آن زمان تعطیل شدن کلاس‌های دانشگاه است. میانگین سنی شهروندان بالا است و پس از مدت کوتاهی همه جای شهر برایتان تکراری می‌شود. بنابراین در شرایط مساوی از نظر اعتبار استاد و دانشگاه و کمک‌های مالی، می‌توانید شهرها را مقایسه کنید.

تحصیل در کانادا

رفتن به یک کشور دیگر برای ادامه‌ی تحصیل باعث ایجاد تغییرات بزرگی در زندگی فرد می‌شود که می‌توانند خوب یا بد باشند. در این بخش به مزایا و مشکلات تحصیل در کانادا می‌پردازیم.

مزایا

  1. آشنایی با یک محیط جدید و متفاوت تجربه‌ی ارزشمندی است که در زمان درس خواندن در یک کشور خارجی به دست می‌آید. زندگی کردن با مردمانی متفاوت و درس خواندن در یک سیستم آموزشی جدید، امکان بهتر دیدن خوبی‌ها و بدی‌های هر دو فرهنگ و هر دو سیستم آموزشی را فراهم می‌کند.
  2. به ویژه که تفاوت های ایران و کانادا بسیار بیش تر از تفاوت کانادا با کشورهای غربی است. موارد روزمره‌ای مانند سیستم بانکی، کارت‌های اعتباری و سیستم اداری کانادا برای ما تازگی دارد. اما زمانی که شخص با این سیستم‌ها و قوانین آشنا شد، رفتن به یک کشور غربی دیگر مانند آمریکا یا کشورهای اروپایی و خو گرفتن به سیستم آن ها برایش بسیار راحت‌تر خواهد بود.
  3. تحصیل در کانادا برای کسانی که در ایران وابسته به خانواده بوده‌اند، فرصت تجربه کردن یک زندگی مستقل را فراهم می‌کند. در کانادا مسئولیت تمام کارها از امضا کردن قرارداد کار تا اجاره‌نامه‌ی خانه تا مدارک تحصیل و اقامت شما در کانادا به عهده‌ی خود شما است. اگر مدارک خود را به موقع تمدید نکنید احتمال اخراج شما از کانادا وجود دارد.
  4. کمک‌های مالی و جایزه‌هایی که برای دانشجویان وجود دارد، از جمله دیگر نکات مثبت تحصیل در کانادا است. تعداد این جایزه‌ها به حدی نیست که همه از آن برخوردار شوند. ولی آن هایی که موفق می‌شوند از استاد، دانشگاه یا دولت کانادا کمک مالی دریافت کنند، می‌توانند تمرکز بیش تری روی درس و تحصیل داشته باشند.
  5. استفاده‌ی عملی از یک زبان یا بیش تر هم از مزایای تحصیل در کانادا است. همان طور که می‌دانید مونترال در ایالت کبک واقع شده است و زبان اول در کبک فرانسوی است. به همین دلیل در کبک امکان یادگیری و استفاده از دو زبان انگلیسی و فرانسوی بسیار فراهم است.
  6. دوران تحصیل در دوره‌ی دکترا در کانادا به طور متوسط کوتاه‌تر از ایران است. یادم هست اولین دانشجوهای دکترای مهندسی که در ایران فارغ‌التحصیل می‌شدند، شش تا هفت سال درس خوانده بودند. در حالی که در کانادا دوره‌ی دکترا معمولاً چهار سال طول می‌کشد. علاوه بر این به دلیل امکان حضور در کنفرانس‌های بین‌المللی می‌توانید بهترین پژوهشگران زمینه‌ی خود را از نزدیک ببینید و با آن ها ارتباط داشته باشید. مقایسه‌ی امکانات پژوهشی در ایران و کانادا هم بستگی به موضوع تحقیق دارد. اما به طور کلی درباره‌ی رشته‌های مهندسی می‌توان گفت که دسترسی به کتاب‌ها و منابع در کانادا راحت‌تر است.
  7. امکان رفت و آمد به ایران از نکات خوب تحصیل در کانادا است. اگر چه اخیراً برای دانشجویانی که در میان تحصیل به ایران می‌روند و ازدواج می‌کنند، مشکلاتی به وجود آورده‌اند و به خیلی از آن ها اجازه نمی‌دهند که همسر خود را به کانادا بیاورند، اما هنوز ویزای بازگشت خود دانشجویان مورد تهدید قرار نگرفته است. بسیاری از دانشجویانی که در آمریکا تحصیل می‌کنند، ترجیح می‌دهند تا پایان تحصیل به ایران بازنگردند چون تضمینی وجود ندارد که بتوانند ویزای بازگشت را دریافت کنند.
  8. برای کسانی که می‌خواهند در کانادا بمانند، دوران تحصیل فرصتی فراهم می‌کند که با زندگی در کانادا آشنا شوند، بازار کار آن را بشناسند و برای مهاجرت به کانادا اقدام کنند. در واقع این فرصت وجود دارد که شخص شرایط زندگی در کانادا را بیازماید و در صورتی که مناسب حالش نبود پس از پایان تحصیل به ایران بازگردد. در حالی که تصمیم‌گیری برای بازگشت به ایران برای مهاجران کار مشکل‌تری است. اگر چه برخی از آن ها هم زمانی که شهروند کانادا شدند، برمی‌گردند!
  9. تحصیل در خارج از کشور این فرصت را فراهم می‌کند که فرد ایران را از بیرون و کشور مقصد را از درون ببیند. دیدن ایران از بیرون به انسان کمک می‌کند که کشور و جامعه‌ی خود را بدون گرفتار شدن در پیش‌داوری‌ها و بدبینی‌های رایج در ایران و از دید ناظر بیرونی ارزیابی کند. آن وقت است که انسان قدر چیزهایی را که در ایران داشته خیلی بهتر می‌داند. مفهوم هویت ایرانی و غنی بودن فرهنگ ایرانی در مقایسه با ملت‌ها و فرهنگ های دیگر برایش روشن‌تر می‌شود. از طرفی زندگی در کشوری مانند کانادا دیدگاه انسان را نسبت به زندگی در کشورهای پیشرفته متعادل‌تر می‌کند و بسیاری از رویاپردازی‌ها را پایان می‌دهد.

مشکلات

  1. ملموس‌ترین مشکلی که شاید با آن روبرو شوید، کمبود مالی است. در کانادا دیگر خبری از حمایت مستقیم خانواده نیست. منابع درآمد شما به دلیل آشنایی کم تر با محیط کار و مشغله‌های درسی کمتر است. به همین دلیل اگر کمک‌های مالی استاد برای مخارج زندگی کافی نیست، برای تامین باقیمانده‌ی آن یا صرفه‌جویی یک برنامه‌ریزی مالی دقیق لازم دارید.
  2. پیش از ورود به دوره‌ی دکترا فکر می‌کردم دکترا مشابه فوق لیسانس است. فقط کمی طولانی‌تر است. اما مشکلات تحقیق در دوره‌ی دکترا بسیار جدی‌تر است. چون انتظار بسیار بیشتری از یک دانشجوی دکترا هست که حرف جدیدی بزند. تحقیق کردن یعنی تلاش برای پیدا کردن پاسخ مساله‌ای که کسی راه حل آن را نمی‌داند. در بیشتر موارد حتی روش مناسب برای حل مساله ناشناخته است. بسیار پیش می‌آید که یک محقق پس از سه سال کار متوجه می‌شود که راه اشتباهی را برای حل مساله در پیش گرفته بوده است. گاهی همین اشتباهات باعث طولانی‌تر شدن دوره‌ی دکترا می‌شود که خود به قدر کافی طولانی هست.
  3. بسیار پیش می‌آید که آدم خودش را با دوستانی که در ایران هستند مقایسه می‌کند. دوستی دارم که می‌گفت کسی که خودش در شرکتی در ایران استخدامش کرده بود، الان شرکتی تاسیس کرده است و تجارت موفقی را می‌گرداند. اما دوستم هنوز منتظر پایان دوره فوق لیسانس است و آینده کاری‌اش نامشخص است. در مجله‌ی Institute از انتشارات IEEE می‌خواندم که نوشته بود اگر برای درآمد بیش تر یا پیدا کردن شغل بهتر دکترا می‌خوانید، بیش تر فکر کنید. چون اگر هدفتان درآمد بیش تر باشد، باید در نظر بگیرید که برای گرفتن دکترا به مدت چهار سال یا بیش تر از بازار کار دور هستید و اگر درآمدی داشته باشید، هزینه‌ی زندگی و تحصیل می‌شود. سال‌ها طول خواهد کشید تا این عقب‌ماندگی را نسبت به کسی که فوق لیسانس دارد اما مدت زمان بیش تری کار کرده است، جبران کنید. اگر شغل بهتری می‌خواهید به این نکته توجه کنید که تعداد موقعیت‌های شغلی برای کسی که دکترا دارد کمتر است. برای کسی که دکترا دارد پیدا کردن کار مناسب مشکل تر از کسی است كه لیسانس و فوق لیسانس دارد.
  4. تنهایی از مواردی است که تا تجربه‌اش نکنید به اهمیت و تاثیرش پی نمی‌برید. زمانی که انسان در ایران در میان خانواده و دوستان است مانند ماهی که در آب است، قدر محیط زندگی را نمی‌داند و نمی‌تواند آن را به درستی توصیف کند. اما زمانی که انسان از خانواده و دوستان دور شد، می‌فهمد که چه نعمتی را از دست داده است. تنهایی به تدریج باعث دلتنگی می‌شود. همه‌ی مشکلاتی که گفته شد، کم‌کم توان انسان را می‌کاهد و به یک خستگی مزمن تبدیل می‌شود. آن وقت است که دیگر رمقی برای کار و تحقیق نمی‌ماند.

زندگی در کانادا

زندگی در جامعه‌ی کانادایی از جنبه‌های مختلف قابل بررسی است. بارزترین ویژگی کانادا چندفرهنگی بودن آن است. به خصوص در شهرهای بزرگ این مساله به روشنی دیده می‌شود. در کانادا کسانی را می‌بینید که حتی نام کشورشان را هم نشنیده‌اید.

مثلاً من دانشجویی از کشور موریس می‌شناسم که پدر و مادرش چینی هستند و خودش در مونترال بزرگ شده است. اینجا به همان راحتی که در ایران دو نفر از دو شهر مختلف با هم ازدواج می‌کنند، دو نفر از دو کشور کاملاً متفاوت با هم ازدواج می‌کنند. دوستی دارم که پدر و مادرش از جزایر کارائیب هستند و همسرش از پدر هندی و مادر کانادایی است و یا دوست دیگری دارم که پدرش کبکی و مادرش ژاپنی است. این دوستم با پدرش فرانسوی، با مادرش ژاپنی و با خواهر و برادرش انگلیسی صحبت می‌کند!!

همین چندفرهنگی بودن جامعه، جذب شدن در جامعه‌ی کانادایی را برای مهاجران آسان‌تر کرده است. از طرف دیگر قوانین مهاجرت به کانادا نسبت به آمریکا و کشورهای اروپایی ساده‌تر است. همین مساله جذابیت کانادا را بسیار بیش تر کرده است.

ایرانی‌های ساکن کانادا هم جامعه‌ی متنوعی هستند. در سال های پیش ایرانیانی را می‌بینید که به دلیل انقلاب یا جنگ از ایران فرار کرده‌اند. بسیاری از این ها معمولاً در همان بیست سال پیش ایران متوقف شده‌اند. آن چه که می‌توانند از ایران بد می‌گویند و آن چه می‌توانند درباره‌ی مزایای آمدن به کانادا اغراق می‌کنند.

طبیعی هم هست. چون باید ماندن خود در کانادا را اختیاری جلوه دهند و توجیه کنند. هر چه به سال های اخیر نزدیک می‌شویم، تعداد کسانی که دانشجویی آمده‌اند یا راه بازگشت به ایران برایشان باز است، بیش تر می‌شود. به نظرم این دسته با دید منصفانه‌تری می‌توانند درباره‌ی ایران و کانادا قضاوت کنند.

ترکیب بازار کار کانادا با ایران متفاوت است. در کانادا سه چهارم نیروی کار در بخش خدمات کار می‌کند. اکثر مونترالی‌هایی که می‌شناسم حسابدار، کارمند هتل، منشی، کارمند خدمات پس از فروش و مانند این ها هستند. کار کردن در فروشگاه‌ها و رستوران‌ها امری بسیار عادی است و نوجوان‌های زیادی با هدف کسب درآمد و استقلال مالی از پدر و مادر در این جاها مشغول کار می‌شوند.

نسبت حقوق شغل‌های مختلف با وضعیت ایران متفاوت است. مثلاً کسی که زباله‌ها را داخل ماشین شهرداری می‌ریزد، سالی پنجاه هزار دلار حقوق می‌گیرد. دوستانی که با مدرک فوق لیسانس کار مهندسی پیدا می‌کنند، معمولا با سالی حدود چهل تا پنجاه هزار دلار شروع می‌کنند. به همین دلیل از آن احترام و کلاسی که مهندس‌ها در ایران دارند، در کانادا کم تر اثری هست. تا جایی که من فهمیدم خیلی‌ها به مهندس‌ها به چشم کسانی که فقط پشت کامپیوتر می‌نشینند و ارتباطات اجتماعی چندانی ندارند نگاه می‌کنند. به دلیل زحمت زیاد و حقوق معمولی رشته‌های مهندسی از کانادایی‌ها کم تر کسی به آن رغبت دارد.

امنیت شغلی مهندس‌ها هم بستگی کامل به اوضاع اقتصادی دارد. در صورتی که اوضاع مالی شرکت‌ها خراب شود، یکی از اولین کارهایی که می‌کنند، تعدیل نیرو است. به همین دلیل خیلی راحت ممکن است که یک دکترای الکترونیک بدون اطلاع قبلی اخراج شود. زمانی هم که شخص بیکار شد تا پیدا کردن کار بعدی باید بتواند هزینه‌های زندگی و قسط خانه و ماشین را تامین کند. به همین دلیل ممکن است مجبور شوید در رستوران، کارواش و جاهای مشابه کار کنید که تجربه‌ی بدی هم نیست

پیشتر فکر می‌کردم این جا حقوق‌ها خیلی بالاتر از این حرف‌ها است. اما از وقتی که فهمیدم حقوق سالانه‌ی صد هزار دلار برای یک استاد دانشگاه تنها در سالهای پایانی خدمت امکان‌پذیر است کلی تعجب کردم. از طرفی وقتی شنیدم که یک دربان هتل هم با انعامی که دریافت می‌کند در سال های پایانی کارش همین مقدار درآمد دارد، شاخ درآوردم!

افراد زیادی با حقوق سالی چهل هزار دلار کار می‌کنند. نگویید که این بیشتر از ماهی دو میلیون تومان می‌شود. چون مقایسه‌ی درستی نیست. در استان کبک، از این مقدار تقریباً چهل درصد آن بابت پرداخت مالیات به دولت ایالتی و دولت فدرال کم می‌شود.

اگر بخواهید یک خانه‌ که نه، یک آپارتمان یک کمی تروتمیز بگیرید باید ماهی هفتصد دلار پرداخت کنید. تازه این آپارتمان هنوز با خانه‌ی خودتان در ایران قابل مقایسه نیست. هزینه داشتن موبایل و اینترنت هم هر کدام ماهی چهل دلار یا بیش تر است. هزینه‌ی کارت مترو و اتوبوس ماهیانه بیش از هفتاد دلار است.

به این ترتیب با داشتن یک زندگی خیلی عادی و صرفه‌جویانه، توانایی چندانی برای پس‌انداز کردن نخواهید داشت. به همین دلیل کسانی که برای رفاه مالی و پولدار شدن به کانادا می‌آیند باید بیش تر فکر کنند. حتی خود کانادایی‌ها هم بسیار مراقب خرج کردن خود هستند. مثلاً اگر قیمت بنزین در پمپ‌بنزین بعدی دو سنت کمتر باشد، حتماً آن جا بنزین می‌زنند.

هم چنین بسیاری از کانادایی‌ها برای پرداخت هزینه‌ی تحصیل در دانشگاه که برای آن ها بسیار کمتر از دانشجویان خارجی است، وام می‌گیرند و تا سال ها باید قسط آن را پرداخت کنند.

سیستم بیمه و درمانی کانادا یکی از مزیت‌هایی است که مردم کانادا در ازای پرداخت مالیات زیاد از آن برخوردارند. همه‌ی کبکی‌ها بدون پرداخت پول اضافی بیمه درمانی دارند. به این معنی که یک کارخانه‌دار و یک گدای خانه به‌ دوش اگر بیمار شوند به یک بیمارستان می‌روند و یک تیم پزشکی به آنها خدمات می‌دهد.

در سال های گذشته به دلیل کم بودن متقاضی تعدادی از بیمارستان‌ها را تعطیل کرده‌اند و از وارد شدن پزشکان مهاجر به سیستم درمانی جلوگیری کرده‌اند. امروز اما به دلیل افزایش نسبی جمعیت و تعداد زیاد سالمندان تقاضا برای خدمات درمانی افزایش پیدا کرده است. اما سیستم توانایی پاسخ‌گویی به این نیاز را ندارد. در کانادا وآمریکا هم یک انفجار جمعیت اتفاق افتاده است. این روزها نسل انفجار جمعیت که به Baby Boomer معروف هستند، برای انجام عمل‌های ضروری باید مدت‌ها در نوبت بمانند. به دلیل همین مشکلات اخیراً طرح‌هایی دارند؛ برای این که ورود پزشکان مهاجر را به سیستم درمانی آسان‌تر کنند.

بانک‌ها و اداره‌های این جا برای کسی که از ایران می‌آید جذابیت زیادی دارد. بسیار کم پیش می‌آید که مجبور باشید به بانک مراجعه کنید. بیش تر کارها از قبیل پرداخت قبض‌ها، جابجا کردن پول، حقوق گرفتن، سهام خریدن و مانند این ها اینترنتی انجام می‌شود.

حتی زمانی که بخواهید یک چک را به حساب بگذارید، می‌توانید آن را به یک دستگاه خودپرداز بدهید. در اداره‌ها هم کارها بسیار سریع انجام می‌شود. معمولاً هنگام ورود یک شماره می‌گیرید. پس از آن منتظر می‌شوید تا بر روی یک نمایشگر شماره‌ی شما و شماره‌ی باجه‌ای که باید بروید را نشان بدهند. از صف‌های چاق و متغیر خبری نیست.

البته آخرین باری که ایران بودم دیدم چند تا از بانک‌های ایرانی هم این کار را کرده‌اند. اما امان از وقتی که به هر دلیلی پرونده‌ی شما از مسیر عادی خارج شود. این دلیل می‌تواند وضعیت خاص شما یا اشتباه یک کارمند باشد. آن وقت دیگر انتهای کار معلوم نیست. چون بیش تر کارمندها تنها انجام کارهای محدود روزمره‌شان را می‌دانند.

آب و هوای کانادا از دیگر مواردی است که اصلاً نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. برای بیان سردی هوا از دو عدد استفاده می‌شود. یکی دما است که همان چیزی است که در ایران داریم. دومی احساس سرما است که به وزش باد بستگی دارد. مثلاً ممکن است دمای هوا منفی ده درجه‌ی سانتیگراد باشد و احساس سرما یا به اصطلاح Wind Chill منفی پانزده درجه باشد.

سیستم رفت و آمد شهری برای من از جالب ترین جنبه‌های زندگی در مونترال است. برای استفاده‌ی نامحدود از اتوبوس و مترو هر ماه باید یک کارت بخرید. با داشتن این کارت می‌توانید از تمام مسیرهای اتوبوس و متروی شهر استفاده کنید. خیابانی که در آن ساکن هستم بهترین خط اتوبوس دنیا را دارد !! در بیشتر ساعت‌های روز اتوبوس‌ها هر شش دقیقه یک بار می‌آیند. گاهی هم دوتا دوتا و سه‌تا سه‌تا می‌آیند.

راننده‌هایی هستند که به مناسبت‌های مختلف اتوبوس خود را تزئین می‌کنند و به مسافران شکلات و آب‌نبات تعارف می‌کنند. بعضی‌هایشان هم گاه و بی‌گاه آواز می‌خوانند !! از طرف دیگر قوانین راهنمایی و رانندگی و پارکینگ‌ها طوری تنظیم شده‌اند که داشتن ماشین در مرکز شهر باعث دردسر است. پیدا کردن جای پارک در مرکز شهر به راحتی امکان‌پذیر نیست. همچنین در ساعات پررفت و آمد بزرگراه‌ها شاهد ترافیک سنگینی هستند.

ماندن یا بازگشت، مساله این است

با این که ممکن است برای بعضی‌ها عجیب باشد، مساله‌ی ماندن یا بازگشت از موضوعات بحث‌برانگیز است. یکی از دوستانی که در ایران شنیده بود می‌خواهم درباره‌ی مشکلات زندگی و تحصیل در کانادا صحبت کنم گفته بود «مشکلات زندگی در کانادا؟ مثل این است که بگویی مشکلات رفتن به بهشت!» شاید هدف اصلی از بیان مشکلات زندگی در کانادا هشدار به دوستانی است که در ایران تصور می‌کنند راه حل تمام مشکلات در فرار از ایران و آمدن به کانادا است.

پارتی‌بازی و نبود شایسته‌سالاری صدای خیلی‌ها را در ایران درآورده است. اما اینجا کانادا است. اگر بگویید پارتی معنی‌اش مهمانی است !! با این حال این چیز زیادی را عوض نمی‌کند. چون این جا واژه‌ی دیگری برای آن دارند. این جا اگر می‌خواهی کار پیدا کنی باید « لینک» داشته باشی. برای پیدا کردن لینک هم اصطلاحی دارند به نام Networking.

به همین دلیل برای پیدا کردن کار باید Networking کنید تا لینک پیدا کنید. آن وقت است که می‌توانید امیدوار باشید که شرکت مورد نظر با شما برای استخدام مصاحبه می‌کند.

اصطلاح جالب دیگری که دارند سقف شیشه‌ای است. منظور این است که وقتی شما به بالا نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید که راه پیشرفت تا بالاترین مراتب برایتان باز است. اما در عمل پس از یک مرحله‌ی خاص سقفی شیشه‌ای وجود دارد که خیلی محترمانه از پیشرفت شما جلوگیری می‌کند. به همین دلیل می‌بینید که احتمال مدیر شدن یک کبکی با مدرک لیسانس بیش تر از یک خاورمیانه‌ای با مدرک دکترا است.

شهری که شما بتوانید شب ها در خیابان قدم بزنید و کسی شما را نکشد؛ در استانداردهای آمریکای شمالی شهر امنی در نظر گرفته می‌شود. این برای ما که از ایران آمده‌ایم بسیار طبیعی است که آدم شب برود هواخوری و قدم بزند. اما همیشه نمی‌توان این کار را انجام داد.

خوشبختانه بیش تر شهرهای کانادا امن هستند. البته حتی در مونترال هم امید زیادی نداشته باشید که دوچرخه‌تان را همان جایی که موقع آمدن قفلش کردید پیدا کنید. همچنین همیشه باید چهار چشمی مراقب لپ‌تاپتان باشید. چون طوری می‌برندش که اصلا متوجه نمی‌شوید.

تفاوت زبان و فرهنگ کانادا نکته‌ای است که شاید در دید اول نتوان به عمق آن پی برد. حالا نگویید که من زبانم تکمیل است و انگلیسی صحبت می‌کنم! بحث فقط بحث زبان نیست. مثلا من و شما وقتی با هم برره‌ای صحبت کنیم، منظور هم دیگر را می‌فهمیم و بدون این که لازم باشد کسی برایمان توضیح دهد معنی شوخی را می‌فهمیم و حسابی می‌خندیم.

اما اگر لازم باشد برای هر شوخی که می‌کنید تاریخچه‌ی برنامه‌های تلویزیونی را برای طرف مقابل توضیح دهید، ترجیح می‌دهید اصلاً وارد این بحث نشوید. در مونترال، نیویورک و لندن زبان بسیاری از مردم انگلیسی است. اما تاریخ، زبان عامیانه، شوخی‌ها و به طور خلاصه فرهنگ‌شان یکی نیست. همین کار کانادایی شدن نسل اول مهاجران را مشکل‌تر می‌کند.

نسل دوم ایرانیان اما سردرگم است. نمی‌داند ایرانی است یا کانادایی. پدر و مادر هم نمی‌دانند که بچه‌ها را چگونه تربیت کنند. اگر خیلی روی تربیت ایرانی تاکید کنند که کار ساده‌ای نیست، بچه در محیط زندگی دچار مشکل می‌شود. در بسیاری از برنامه‌ها و مهمانی‌های دسته جمعی نمی‌تواند شرکت کند. اصولاً از تفاوت‌هایش با دیگران رنج می‌برد.

کاملاً ایرانی بار آوردن بچه به نظر خیلی درست نمی‌رسد. در همین حال بسیار مشکل هم هست. زمان نوروز در کانادا هیچ اتفاقی نمی‌افتد. نه بهار می‌آید، نه هوا خوب می‌شود، نه تعطیل است و نه تلویزیون برنامه‌ی خاصی دارد. تنها ممکن است خود خانواده‌ها اگر فرصتی بود مهمانی بگیرند و دید و بازدید کنند.

برای سیزده‌ بدر هم اگر هوا خوب بود می‌توان یک روز آخر هفته و نه لزوماً سیزده بدر به پارک و جنگلی رفت و سیزده را بدر کرد. اگر هم خانواده بر تربیت ایرانی بچه اصرار نورزد، نتیجه‌اش نسلی خواهد شد که هیچ علاقه‌ای به ایران ندارد. نه حافظ می‌فهمد نه مولوی. ازدواج نسل دوم هم با مشکل روبرو است. چون این بچه‌ها نه کاملاً ایرانی هستند که بتوانند با ایرانی‌ها وصلت کنند نه کاملاً کانادایی هستند. این نسل حتی کانادایی هم نخواهد شد. چون پدر و مادرش ایرانی هستند و اصلاً کانادایی یعنی چه؟

بحران هویت از مسائل جدی است که در کانادا وجود دارد. اما ما در ایران به این شدت آن را حس نمی‌کنیم. شما زمانی که کسی را می‌بینید که فارسی صحبت می‌کند، می‌دانید که به احتمال زیاد ایرانی است. حتی گاهی از نوع نگاه شخص و لباس پوشیدنش می‌فهمید که ایرانی است. این به این معنی است که نوروز و سیزده بدر و چهارشنبه سوری را می‌شناسد. به احتمال زیاد با شعر حافظ ارتباط برقرار می‌کند و داستان‌های شاهنامه را دوست دارد. همه‌ی این ها را درباره‌ی شخصی می‌دانید که همین الان او را دیده‌اید.

اما همه جا این طور نیست. کسانی هستند که نمی‌دانند غیر از تقویم میلادی تقویم رسمی دیگری هم وجود دارد که از تقویم رایج در دنیا بسیار دقیق‌تر است. دوستی پرویی از دوست من پرسیده بود «شما اگر کسی را دوست داشته باشید، برایش شعر هم می‌گویید؟» دوستم گفته بود «ما این قدر شاعرهای بزرگ داریم که خودمان کم تر جرأت می‌کنیم شعر بگوییم». دوست پرویی گفته بود «مثلا مال چند سال پیش؟». دوستم که گفته بود «هفتصد سال، هزار سال پیش» دوست پرویی‌مان حسابی تعجب کرده بود و گفته بود «ما حداکثر تا ۱۳۰ سال پیش را می‌فهمیم. چون در آن سال زبان ما عوض شده است».

دوست کانادایی دارم که درباره‌ی تربیت بچه با من صحبت می‌کرد. همان دوستی که گفتم پدر و مادرش از جزاير کارائیب و پدر و مادر همسرش از کانادا و هند هستند. می‌گفت اگر بخواهم بچه را با فرهنگ جزاير کارائیب بزرگ کنم، نمی‌توانم. چون خودم فقط یک بار در دوران دبیرستان به آن جا رفته‌ام. اگر بخواهم بچه را با فرهنگ سیاه‌ها بزرگ کنم. سیاه‌های هائیتی، آمریکا و آفریقا یک فرهنگ واحد ندارند. اگر بخواهم بچه را مونترالی بار بیاورم. سوال اصلی این است که فرهنگ مونترالی چیست؟ آیا با وجود این تنوع در مردمی که در مونترال زندگی می‌کنند، چنین چیزی وجود دارد؟

تا اینجا بیشتراز دید دانشجویی درباره‌ی مسائل نوشتم. شاید باید کمی هم درباره‌ی مهاجرت بنویسم. کسانی که مهاجرت می‌کنند معمولاً چند سال به طور موقتی زندگی می‌کنند. هیچ برنامه‌ی طولانی مدتی نمی‌توانند داشته باشند تا زمان نامعلومی که مصاحبه‌شان برگزار می‌شود.

بعد از آن زمانی که وارد کانادا می‌شوند، تجربه و مدرک کانادایی ندارند. بدون این ها کار پیدا کردن کار راحتی نیست. معمولاً سال اول به کارهای موقتی می‌گذرد. کم‌کم پولی که از ایران آورده‌اند تمام می‌شود. آن وقت به فکر می‌افتند که برای پیدا کردن کار مناسب باید مدرک کانادایی داشت.

به دانشگاه می‌روند و وام تحصیلی می‌گیرند. تا پس از پایان درس امیدوار باشند که می‌توانند کار مناسبی پیدا کنند. اگر بچه هم داشته باشند که دیگر مشکلات چند برابر می‌شود. اگر چه دولت برای نگهداری از بچه کمک مالی می‌کند. اما بیش تر از آن باید برای بچه هزینه کرد. برخی دو سال اول مهاجرت را به سربازی تشبیه می‌کنند.

نتیجه‌گیری

هدفم از تمام آنچه که نوشتم این بود که پیش از آمدن خوب تحقیق کنید و شرایط را بسنجید. اگر تصمیم گرفتید بیایید، پل‌های پشت سرتان را خراب نکنید و راه بازگشت را باز بگذارید. تصمیم برای مهاجرت یا ادامه‌ی تحصیل یک تصمیم کاملاً شخصی است. گفته‌های من و دیگران تجربه‌ها و دریافت‌های خودمان است. ممکن است به کار شما بیاید یا نیاید.

از منابع مختلف اطلاعات بگیرید و بر اساس شرایط خودتان تصمیم‌گیری کنید. در زندگی واقعی نمی‌شود فقط دنبال بیست گرفتن بود. تعریف موفقیت بر اساس شرایط هر شخص متفاوت است.

راهنمای سازمان مهاجران برای مهاجران ونکوور

اتوبوس :

اتوبوس ها؛ ایستگاه ها و زمان بندی های مخصوص به خود را دارند؛ شما فقط لازم است:

-          در ایستگاه اتوبوس منتظر بمانید. اگر در ایستگاه مشخص شده نیستید، ممکن است راننده توقف نکند.

-          اگر (باس پس)دارید، آن را آماده کنید. وقتی سوار می شوید، (باس پس) خود را به راننده نشان بدهید.

-          اگر می خواهید بلیط بخرید، پول خرد خود را آماده داشته باشید. 

-     اگر زیر ۱۸ سال سن دارید، می توانید (گو کارد)خود را استفاده کنید و تخفیف ویژه کودک و نوجوان ها را دریافت کنید و  75/1 برای سفر هاي درون یک ناحیه بپردازید.

-          در صورتی که (گو کارد) ندارید یا بالای ۱۸ سال هستید، قیمت بلیط به شرح ذیل است:

 يك ناحیه : 50/2 دلار

دو ناحیه : 75/3 دلار

سه ناحیه : 00/5 دلار

در روزهای هفته بعد از ساعت ۶ بعد از ظهر و آخر هفته (شنبه و یکشنبه ها) بلیط های اتوبوس، قطار هوایی و اتوبوس آبی با تخفیف عرضه می شوند؛ به طوری که علی رغم تعداد نواحی مورد سفر شما، قیمت بلیط ها به اندازه سفر يك ناحیه ای می باشد.

اگر بیشتر از یک سفر در طول روز دارید، ممکن است بخواهید خرید بلیط روزانه را در نظر داشته باشید. قیمت بلیط روزانه ۹ دلار برای بالغین و ۷ دلار برای افراد زیر ۱۸ سال است.

در عوض خرید بلیط های جداگانه، می توانید دفترچه بلیط از بعضی از فروشگاه های محلی خود بخرید. با خرید دفترچه بلیط - که بر اساس ناحیه و سن استفاده کننده طبقه بندی شده اند - می توانید مقداری پس انداز کنید.

در صورت استفاده مکرر از سرویس های (ترانزلینک) در طول یک ماه، به نفع شما می باشد تا بلیط ماهانه خریداری کنید.

این بلیط ها نیز در برخی از فروشگاه های محلی یا دفتر مرکزی (ترانزلینک) در (مترو) در شهر (برنابی) قابل خریداری هستند. در نظر داشته باشید که در صورت خرید (مانتلی پس) یا بلیط های ماهانه می توانید روزهای یکشنبه ۲ نفر با یک بلیط از اتوبوس ها استفاده کنید.

(گو کارد) :

گوکارد به دانش آموزان دبستان و دبیرستان از طریق مدارس داده می شود. عکس دانش آموز را در اول سال تحصیلی گرفته و کارت را ایشان توزیع خواهند کرد.

اگر دیرتر از حد معمول برای مدرسه ثبت نام کنید، می توانید با پر کردن فرم مخصوصی از دفتر مدرسه، به همراهی پاسپورت یا شناسنامه، (گو کارد) خود را دریافت کنید.

اگر سوالی دارید یا به کمک نیازمند هستید، میتوانید از سایت ترانزلینک دیدن فرمایید.

سیستم مدارس:

در کانادا، تحصیلات عمومی برای اشخاص زیر ۱۹ سال رایگان می باشد. مدارس در اولین دوشنبه ماه سپتامبر شروع می شود. در شهر ونکوور کلاس ها از ساعت ۸:۳۰ صبح شروع شده و در ساعت ۳ بعد از ظهر اتمام می یابند.

دبستان از کلاس اول تا کلاس هفتم است. پس از آن دانش آموزان به دبیرستان می روند - کلاس هفتم تا دوازدهم -  در صورت اتمام سال دوازدهم، هر دانش آموزی دیپلم خود را می گیرد و می تواند برای دانشگاه و دانشکده اقدام کند.

اختصاص دادن دانش آموزان جدید بر اساس سن می باشد. به طور مثال اگر شاگردی ۱۳ ساله باشد، وی را در کلاس ۸ قرار می دهند. اگر شما بیش تر از ۱۹ سال سن دارید و دیپلم خود را از كشور اقامت خود نگرفته اید، باید به مراکز مخصوص تحصیلات بزرگسالان مراجعه نمایید.

شرایط لازم برای فارغ التحصیل شدن :

برای فارغ التحصیلی از دبیرستان ۸۰ واحد درسی لازم دارید. از این ۸۰ واحد، ۱۶واحد باید مخصوص به سال ۱۲ باشد که شامل زبان انگلیسی یا فرانسوی کلاس ۱۲ است. ۱۲ واحد باقی مانده می توانند دروس لازم رشته تان یا کلاس های انتخابی شما باشند.

در صورتی که به اطلاعات بیشتری احتیاج دارید، با یک مشاور فارسی زبان در سازمان مدارس تماس بگیرید. هر مدرسه دسترسی به چنین مشاورانی از طریق دولت دارد. این مشاوران علاوه بر امور مدرسه می توانند کمکی باشند برای سایر عوامل اجتماعی که برای شما مشکل آفرین هستند. 

کلاس های (ای.اس.ال) :

کلاس های ای.اس.ال، کلاس های زبان ویژه تازه واردین هستند. هدف از این کلاس ها این است که دانش آموزان با هم کلاسي های خود از نظر زبان یکسان باشند.

پس از تمام کردن کلاس های ای.اس.ال ، دانش آموزان به کلاس های (ترانزیشنال) یا انتقالی فرستاده می شوند. سر انجام، پس از گذراندن مقاطع ای.اس.ال و ترانزیشنال، شاگردان باید قابل باشند در سطح عام یا (رگولار) در کلاس های مدرسه شرکت کنند.

ثبت نام در مدارس :

بر اساس قوانین کانادا، تمامی اشخاص زیر ۱۶ سال باید درمدرسه ثبت نام کنند. برای اسم نویسی باید با شماره تلفن ۵۹۹۹-۷۱۳-۶۰۴ تماس گرفته و قرار ملاقات بگذارید. سپس به آدرس ۲۵۳۰-خیابان ۴۳ شرقی بروید تا به طور رسمی ثبت نام کنید. مدارکی كه برای ثبت نام لازم می باشد به شرح ذیل است:

*پاسپورت

*شناسنامه

*مدارک مهاجرت

*مدارک مهاجرت یا اقامت والدین

* مدارک واکسیناسیون + هر گونه مدارک مربوط به سلامتی

* کارنامه آخرین ۲ سال تحصیل

*مدارک اقامت ( اجاره نامه، قبض برق یا گاز و...)

کتابخانه :

کتابخانه های عمومی شهر سرویس های خود را به طور رایگان ارایه می کنند. با داشتن کارت کتابخانه شما به کتاب ،سی.دی، فیلم،روزنامه ،مجله و اینترنت دسترسی خواهید داشت. به طور کل ۲۱ کتابخانه در سطح شهر ونکوور واقع شده است.

کارت کتابخانه:

برای دریافت کارت کتابخانه شما باید یک فرم مخصوص پر کنید. این فرم را می توانید از هر کتابخانه ای درخواست کنید. بعد از پر کردن فرم، آن را همراه با يك قطعه کارت شناسایی و مدرک محل اقامت (قبض برق،گاز، سند ماشین، اجاره نامه و ...) به کتابخانه بیاورید و کارت خود را دریافت کنید.

برای دانش آموزان، تنها کارت دانش آموزی یا (گو کارد) لازم است.

مدارک شناسایی قابل قبول:

*گواهینامه رانندگی بریتیش کلمبیا

*B.C.I.D

*کارت کردیت

*کارت بانکی

*کارت سلامت بهداشتی بریتیش کلمبیا

*شناسنامه

*پاسپورت

*کارت بيمه اجتماعي

*کارت دانش آموزی

توجه: اشخاصی که در ونکوور زندگی می کنند ولی هیچ گونه مدارک کانادایی ندارند، می توانند کارت خود را با نشان دادن ویزای ۶ ماهه خود دریافت کنند. اشخاص زیر ۱۴ سال باید امضای پدر یا مادر را به روی فرم کتابخانه داشته باشند.

(کامیونیتی سنتر) :

کامیونیتی سنتر مکانی است برای انواع گردهمایی های اجتماعی و محلی. چنین مراكزی انواع سرویس های ورزشی، هنری و تفریحی را در طول سال عرضه می کنند. به طور مثال، بیشتر کامیونیتی سنتر های ونکوور امکانات شنا، گلف، رقص، کلاس های هنری مانند نقاشی و کلاس های ورزشی مانند فوتبال را دارند.

اگر خانواده شما ساکن ونکوور است و درآمد محدودی دارید، ممکن است صلاحیت گرفتن (لیژر اکسس کارد) را داشته باشید. بعضی از حسن های این کارت شامل است از:

* ۵۰٪ تخفیف هزینه ثبت نام در کلاس هایی شامل شنا و اسکیت.

*دسترسی رایگان به استخرها و زمین های یخ اسکیت.

* ورودی رایگان به برخی از پارک ها و موزه ها

برای لیست کامل فایده های (لیژر اکسس کارد) به سایت www.city.vancouver.bc.ca/parks/cc مراجعه کنید.

بادی پروگرم :

(بادی) به معنای دوست است. (بادی پروگرم) یا برنامه های دوستی برنامه هایی هستند که توسط (کامیونیتی سنتر) ها ارایه می شوند. در طول این برنامه، جوانان و نوجوانان تازه وارد به ونکوور با شخصی همسن خود که تجربه بیش تری در ونکوور دارند جفت می شوند.

هدف این برنامه آشنایی با شهر؛ در گروهی از همسن و سالان برای تازه واردان است.

از رنجي كه مي بريم

اين پست وبلاگ "از قلب كوير" حاوي نكات ظريف و جالبي از ماهيت مهاجر و مهاجرت مي باشد. به خصوص دوستاني كه از داستان خانم دكتر سپيده در كانادا قلبشان جريحه دار شد؛ حتماً بخوانند.

شما يا مهاجر هستيد و يا نيستيد. دنياي اين دو بسيار متفاوت از هم مي باشد. اگر مهاجر نيستيد؛ معيارهاي شما بسيار متفاوت با كسي است كه خود را مهاجر مي داند. هر چند مي دانيم و مي شناسيم چه بسيار از افرادي را كه مهاجر هستند؛ ولي تفكر مهاجر را ندارند و بالعكس.

مهاجرت يك تصميم بسيار بزرگ در زندگي است كه من از نظر حساسيت آن را فقط با ازدواج مقايسه مي كنم. تصميمي كه مي تواند زندگي شما را ۱۸۰ درجه تغيير جهت بدهد؛ يا در جهت مثبت و يا در جهت منفي.

نمي توان مثل بعضي ها هم خيال مهاجرت داشت و هم تعصبات وطني را. نمي توان هم به طمع مزاياي كشوري به آن مهاجرت كرد و هم بخواهيم خصوصيات وطني خود را در ابعاد كوچك تر در آن جا ايجاد نماييم. نمي توان دولا دولا شتر سواري كرد.

نه كه نمي توان. چرا خوب هم مي توان. دوستان زيادي را مي شناسيم كه اين وضعيت را دارند. ولي بزرگ ترين ضرر اين رفتار در درجه اول به خود مهاجر بر مي گردد؛ كه آخرالامر تكليف رومي يا زنگي بودن خود را نمي فهمد.

 بايد به عنوان يك مهاجر؛ تكليف خود را قاطعانه و شجاعانه با خودمان معلوم كنيم. مگر چند بار مي توانيم زندگي كنيم كه بخواهيم روي كيفيت زندگي مان چنين قمار كنيم؟

حال يك بار ديگر جمله آخر دكتر سپيده را بخوانيد:

 "...من قادر به توصيف احساسم در آن روز نمي باشم كه چقدر اين حس آزادي كانادايي شدن براي من لذت بخش بود ..."

جمله اي كه قلب برخي از دوستان را به درد آورد؛ ولي نشان مي دهد نوع خاصي از تفكر در مهاجرت مورد نياز است تا شما را به موفقيت در مهاجرت برساند.

 "هميشه تفاوتي است كه باعث تفاوت ديگري مي شود". مهم دارا بودن تفاوت اول است.

سعدیا حب وطن گر چه حدیثی ست صحیح              نتوان مرد به سختی که من این جا زادم

معرفي كتاب - 4

در ادامه پست قبل؛ سه فايل در ارتباط با سيستم آموزشي كانادا براي دانلود قرار مي دهيم :

راهنماي فرايند ادامه تحصيل در خارج از كشور و نحوه گرفتن پذيرش؛ كه به همت بچه هاي دانشگاه شريف تهيه شده است.

حجم دانلود : 378 KB

نظام آموزشي كانادا

حجم دانلود : 1012 KB

تحصيل در كانادا

حجم دانلود : 361 KB

تحصیلات در استان بریتیش کلمبیای کانادا

تحصیلات پایه

تحصیلات تا سن 16 سالگی اجباری ست ولی سن رسمی برای ترک تحصیل 19 سال می باشد.

تحصیلات عالی

طبق قانون اساسی کانادا، مراجع ذیربط در استان بریتیش کلمبیا؛ متولی امر آموزش عالی در حوزه فعالیت خود می باشند. سیستم آموزش عالی در این ایالت از 4 دانشگاه سنتی، 1 دانشگاه تخصصی، 5 دانشکده، 11 کالج عالی، 3 انستیتو محلی، موسسه عالی آموزش آزاد و 2 انستیتو بومی تشکیل شده است.

دانشگاه ها در مقاطع دانشگاهی در رشته هنرهای آزاد و رشته های حرفه ای دوره برگزار می کنند. دانشگاه ها مراکزی هستند مستقل با اختیارات تام در امر پذیرش و سایر امور آکادمیک. کالج های دانشگاهی دارای دوره های کاردانی و کارشناسی در رشته های حرفه ای/ صنعتی، فنی و تکنولوژی، آکادمیک و انتقالی/ ارتقایی دانشگاهی هستند.

دوره های کالج های عالی به صدور مدرک رسمی در رشته های حرفه ای/ صنعتی، فنی و تکنولوژی، آکادمیک و ارتقاء و عمران دانشگاهی می انجامد. دوره ها در انستیتوهای محلی به آموزش تخصصی در رشته هاي فناوری و بازرگانی، هنر و طراحی، حقوق و امنیت عمومی و دریانوردی محدود می باشد.

موسسه عالی آموزش آزاد، با همکاری سایر مراکز آموزش عالی، در امر آموزش آزاد و تحصیل از راه دور فعالیت دارد. کالج ها، دانشکده ها و انستیتو ها توسط هیئت های محلی (استانی) اداره می شوند. برنامه های پیش اشتغالی، کارورزی و حرفه ای با حمایت دولت به اجرا در می آید. متجاوز از 1100 مرکز آموزش عالی در قالب انستیتوهای عالی، مدارس عالی زبان، مدارس عالی بازرگانی و کالج های مذهبی به امر آموزش اشتغال دارند. اکثر انستیتوهای خصوصی دارای دوره های حرفه ای هستند.

سال تحصیلی

از سپتامبر هر سال تا اوت سال بعد.

زبان رسمی

انگلیسی.

مراحل تحصیلی

مرحله اول دانشگاهی (فوق دیپلم/ لیسانس) : دوره کارشناسی عمومی حداقل 3 سال و دوره کارشناسی تخصصی حداقل 4 سال به طول می انجامد و به اخذ مدرک لیسانس منتهی می شود. برنامه ها در رشته های هنری و علمی شامل دوره های 2 ساله کاردانی و 4 ساله کارشناسی در رشته هنر های آزاد، علوم انسانی، علوم اجتماعی و علوم مادی است.

مرحله اول دانشگاهی همچنین شامل دوره های 1 تا 3 ساله برای اخذ دیپلم کارشناسی و دوره های فشرده (حداکثر 1 سال) تخصصی برای اخذ گواهینامه رسمی است. دارندگان دیپلم کارشناسی و گواهینامه دوره های فشرده تخصصی مجاز به ادامه تحصیل درمراکز آموزش عالی می باشند.

از این گذشته، مرحله اول شامل یک سری دوره های حرفه ای 4 ساله - بدون پیش شروط دانشگاهی - در مقطع کارشناسی (لیسانس پرستاری، لیسانس بازرگانی، لیسانس آموزش و غیره) و نیز طرح های انتقالی 1 و 2 ساله است که در کالج های عالی تحت حمایت مراجع محلی برگزار می شود.

مرحله دوم دانشگاهی (فوق لیسانس) : دوره کارشناسی ارشد برای دارندگان مدرک لیسانس تخصصی (یا معادل آن) حداقل 1 سال است. بعضی دوره های کارشناسی ارشد (مثلاً، در رشته مدیریت بازرگانی) حداقل 2 سال به طول می انجامد و عموماً نیازمند فعالیت حین تحصیل و تنظیم پایان نامه تحقیقی می باشد.

دوره کارشناسی ارشد به صدور مدرک فوق لیسانس منتهی می شود. علاوه بر دیپلم کارشناسی ارشد (رتبه ای بین لیسانس و فوق لیسانس)، مرحله دوم دانشگاهی همچنین شامل دوره های حرفه ای منتهی به اولین مدرک حرفه ای (لیسانس) است.

این دوره ها به تحصیلات مقدماتی دانشگاهی و به دنبال آن، حداقل 3 سال تحصیلات پیگیر در رشته حقوق (لیسانس حقوق) و 4 سال در رشته هایی چون پزشکی (دکتر پزشکی ) و دام پزشکی (دکتر دام پزشکی ) احتیاج دارد.

مرحله سوم دانشگاهی (دکترا) : مدرک دکترا عالی ترین مدرک آکادمیک به شمار می رود و سومین مرحله تحصیلات دانشگاهی به این دوره اختصاص یافته است. دوره دکترا، برای فارغ التحصیلان دوره کارشناسی ارشد، حداقل 3 سال به طول می انجامد و به تنظیم رساله و دفاع از آن ختم می شود.

مدرک دکترا معمولاً از نوع پی.اِچ.دی (PH.D) است و نباید آن را با لقب «دکتر» که در مدرک لیسانس علوم درمانی (پزشکی، دام پزشکی، دندان پزشکی) قید می شود اشتباه گرفت.

پذیرش دانشجوی خارجی

تعریف : دانشجوی خارجی (یا دانشجوی بین المللی) به کسانی اطلاق می شود که فاقد تابعیت و اقامت دائم کانادا بوده و در دوره های رسمی آکادمیک، فنی یا حرفه ای در دانشگاه ها، کالج ها یا سایر مراکز آموزش عالی کانادا به تحصیل اشتغال دارند.

کلیه دانشجویان خارجی مکلف به اخذ مجوز دانشجویی از اداره مهاجرت کانادا می باشند (به استثناء گروه معدودی که دارای مجوز دولتی یا دیپلماتیک هستند).

سهمیه : آزاد.

مقررات ورود : مقررات ورود به کشور توسط دولت مرکزی تعیین می شود. داوطلبین باید قبل از هر چیز، دارای پذیرش رسمی از یکی از مراکز آموزش عالی در کانادا باشند.

دارا بودن مجوز دانشجویی، روادید ورود (برای شهروندان 107 کشور جهان)، ضمانت مالی، پذیرش کتبی از مرکز آموزش عالی در کانادا (با ذکر رشته تحصیلی)، گواهی پزشکی و مدرک زبان الزامی ست.

مقررات بهداشتی : گواهی پزشکی باید توسط پزشکان مجاز (مورد تایید سفارت کانادا) صادر شود. دانشجویان خارجی فاقد بیمه نامه درمانی برای پوشش هزینه های احتمالی درمان در طول مدت اقامت در استان بریتیش کلمبیا ملزم به تحصیل بیمه نامه طرح خدمات درمانی بریتیش کلمبیا در بدو ورود به این استان می باشند.

زبان : دارا بودن مدرک تافل با حداقل نمره 575 از ضروریات راه یابی به مراکز آموزش عالی در استان بریتیش کلمبیا است.

شرایط بهداشتی/اجتماعی

دانشجویان خارجی مشمول مقررات تامین اجتماعی می باشند. پوشش مکمل و بیمه خصوصی (مانند صلیب آبی ) نیز قابل تحصیل است. سازمان خدمات دانشجویی کانادا مجری طرح جامع ملی بیمه درمانی برای دانشجویان است.

مخارج دانشجویی و مساعدت مالی

جهت کسب اطلاعات بیش تر در خصوص مساعدت های مالی با مرکز آموزش بین المللی بریتیش کلمبیا، شعبه اول اداره خدمات دانشجویی وزارت آموزش عالی و یا شعبه دوم این اداره تماس حاصل شود.

سیستم نمرات در مراکز آموزش عالی

مشخصات کامل : هر مرکز مسئول ابداع سیستم خاص خود می باشد. مقیاس الفبایی رایج ترین سیستم ارزیابی در میان مراکز آموزش عالی به شمار می رود. بعضی مقیاس های الفبایی به طور هم زمان با اعداد رتبه بندی شده تا محاسبه معدل امکان پذیر باشد. اکثر سیستم ها 4 امتیازی هستند. شماری از مراکز عالی، از جمله دانشگاه یوویچ، از سیستم 9 امتیازی استفاده می کنند.

ده دانشگاه برتر كانادا و رنكينگ جهاني آن ها

1- دانشگاه تورنتو در شهر تورنتو - 24

2- دانشگاه بريتيش كلمبيا در شهر ونكوور - 38

3- دانشگاه آلبرتا در شهر آلبرتا - 61

4- دانشگاه سيمون فريزر در شهر ونكوور- 62

5- دانشگاه مونترآل در شهر مونترآل - 63

6- دانشگاه كلگري در شهر كلگري - 69

7- دانشگاه مك گيل در شهر مونترآل- 91

8- دانشگاه واترلو در شهر واترلو - 94

9- دانشگاه لاوال در شهر كبك- 110

10-دانشگاه يورك در شهر تورنتو- 115

تعداد هشت دانشگاه از ده دانشگاه برتر كانادا داراي رتبه بندي جهاني كمتر از صد مي باشد.

رتبه يا رنكينگ دانشگاهي كانادا در جهان

تعداد دانشگاه هاي هر كشور در بين 200- 500 و 1000 دانشگاه برتر جهان

1- آمريكا-----104-- 179-- 354

2- آلمان------17---- 49 -- 67

3- كانادا------17 ---27 -- -38

4- انگلستان--12-- 35---- 68

5- استراليا--- 6-- -13---- 29

6- هلند -------6 ----9----- 13

7- اسپانيا---- 4--- 27 ----42

8- سوئد ------4---- 9----- 14

9- ژاپن------- 3--- 10---- 38

10- سوئيس--3 ----4 ------5