با تشكر از تمام دوستان كه در جواب به پست قبلي من؛ كامنت هاي زيادي گذاشتند و موجبات دلگرمي نامبرده را فراهم نمودند. اين پست؛ آخرين سفرنامه ونكووري است. ازين پس مطالب وبلاگ وارد فاز جديدي مي شود. تا كنون به علت آن كه نامبرده هنوز مهاجرت ننموده بود و پرونده اش نيز در حال خاك خوري در سفارت بود؛ طبعاً نمي توانست از تجربيات مهاجرت بگويد و طبعاً مجبور بود به ذكر مطالب جمع آوري شده از ديگران بسنده نمايد.
آممّمّمّما اينك كه با دلي آرام و قلبي مطمئن؛ در حال دل كندن از سرزمين مادري مي باشم؛ تلاش مي شود كه مطالب وبلاگ شامل تجربيات شخصي نگارنده باشد.
خوش باشيد و تمام 
سفري خيالانگيز به گوشهاي آرام و دنج از جهان به نام ونكوور
ونكوور
پس از سه ساعت پرواز از «لوس آنجلس» وارد فرودگاه «ونكوور» شديم، فرودگاهي مدرن و امروزي كه كارمندان آن با احترام تمام پذيراي ما مي شوند. پس از كمي معطلي وارد شهر مي شويم. در ونكوور ايرانيان زيادي ديده ميشوند. هم چنان كه چيني ها و كرهاي هاي زيادي در آن زندگي ميكنند. اما حضور سياه پوستان كمرنگ است.
آرامش در ونكوور بينظير است. آبي بزرگ اقيانوس اطلس در جلوي چشمها خودنمايي ميكند و در پشت سر سبزي بينهايت درختهاي جنگل. پاركهاي بزرگ و فراواني در اطراف ونكوور وجود دارد كه از جمله ميتوان به «استنلي پارك» اشاره كرد كه بزرگترين پارك جنگلي دنيا است.
ونكوور مانند «سنپيترزبورگ» ، «ونيز» و «آمستردام» از جزاير فراواني تشكيل شده است. بازار سنتي و بزرگ شهر در جزيره «گران ويل آلند» در مركز شهر قرار دارد كه عمدهفروشي ها، رستوران ها و بازارهاي اصلي شهر در آن قرار دارند. در اين شهر محله ايراني ها وجود ندارد. اما سوپرماركت، نانواييها و بقاليهاي ايراني به وفور ديده ميشوند.
يكي از محلههاي شهر «گزتاون» نام دارد كه در آن يك ساعت بزرگ و قديمي ديده ميشود كه متعلق به 100 سال پيش است و با بخار آب كار مي كند. نكته جالب اين است كه بخار آب باعث پوسيدگي قطعات فلزي ميشود، اما سازنده اين ساعت طوري آن را ساخته كه هنوز هم پس از صد سال به خوبي كار مي كند. يكي ديگر از ديدني هاي ونكوور مركز خريد «CANADA PALACE» است كه در لب آب قرار دارد. قسمتي از آن در خشكي است و قسمتي از آن به شكل كشتي با بادبانهاي عظيمي در آب.
از ديدني هاي شهر مي توان به سيلوهاي عظيم و قديمي شهر اشاره كرد كه متعلق به قرن گذشتهاند و ديگري مجسمه پري دريايي عظيمي كه در ساحل قرار دارد. در روايات بوميهاي منطقه از سرخپوستي نام برده ميشود كه به دريا ميرود و باز نميگردد. زنش آن قدر به آب خيره ميشود كه به پري دريايي تبديل مي شود و به ياد اين افسانه يك مجسمه ساز كانادايي مجسمه را ساخته است.
يكي ديگر از جاذبههاي گردشگري ونكوور كوه هاي اطراف آن است. مردم به ايستگاه هاي كوه نوردي مي روند و از آن جا به كوه پيمايي ميروند. از جمله اين كوه ها به «مونت گراوس» در منطقه «لين كانيون پارك» و «مونت سيمور» و «مونت بلك» در «سايپرس پارك» اشاره كرد. هم چنين پيست هاي اسكي متعدد با تلهكابين ها در اين مناطق ديده ميشود. در ساعات مختلف روز و شب مي توان مردمي را ديد كه ورزش مي كنند و با دوچرخه هاي كوهستاني دوچرخه سواري، در شهري كه فراز و نشيب فراواني دارد.
در مقايسه زندگي در آمريكا و كانادا مي توان گفت، كانادا كشور فقيرتري است. سوخت، مسئله مهمي است؛ در حالي كه بيش از دو سوم سال؛ برف و سرما همه جا را فراگرفته است. آمريكا شيك تر و تميزتر است و مردم آن ولخرج تر.
ويكتوريا
در ساحل غربي ونكوور و در اقيانوس اطلس جزاير فراواني ديده ميشود. يكي از اين ها جزيره «ويكتوريا» ست. ما براي رفتن به اين جزيره به ايستگاه «تسوواسن» كه نامي سرخپوستي است، ميرويم. بليت ورودي 50 دلار است و سوار «سيباس» (اتوبوس دريايي) ميشويم.
طي اين مسير 2 ساعت طول مي كشد و در راه جزيره هاي كوچك و بزرگ فراواني را ميبينيم كه متعلق به كانادايي هاي پول داري است كه اكثر آن ها اجدادشان انگليسي است و از مهاجران اوليه بودند. در كشتي، كافيشاپ، محل بازي بچهها، رستوران، فروشگاه و صنايع دستي سرخپوستها وجود دارد. قيمتها نسبت به خشكي بسيار بالاست. در پاركينگ هاي بزرگ هم تعداد زيادي اتومبيل مسافران جاي داده شده است.
كشتي در ساحل مي ايستد و وارد جزيره ويكتوريا ميشويم. مقصد ما در اين جزيره باغ گياهان معروف آن است. نقشه جزيره را در كشتي به ما دادند و از طريق آن به طرف باغ گل هاي معروف «بوچرت گاردن» حركت ميكنيم. اين باغ را سال ها پيش يك انگليسي ساخته است. در بين مسير، فروشگاه ها، پمپبنزين ها و رستوران هاي فراواني براي گردشگران در نظر گرفته شده است.
زمين هاي خالي، مراتع سرسبز، درختان كهن سال و جاده هاي بزرگ سراسر جزيره را پوشانده اند. دانشگاه معروف و عظيم يكي ديگر از جاذبه هاي جزيره است. وارد باغ كه مي شويم، طراحي آن عجيب و زيباست. سفر ما در آذر بود و طبق گفته ونكووري ها، اوج زيبايي طبيعت در ماه خرداد است. هر چند فصل بهار و تابستان جزيره بسيار كوتاه است.
چيزي كه بيش تر از هر چيزي اين فضا را دلپذيرتر مي كند، آرامش و سكوت است. گويي در جهان ديگري زندگي مي كنيد كه در آن خبري از جنگ، گراني، بيكاري، تورم، دلشوره، استرس و اضطراب نيست و نگراني از آينده به آن راه ندارد. اين جا بهشت انسانهاست. گل هاي رز فراوان و متنوع، شمشادهايي كه از آن هزارتوهاي فراواني درست كردند و داربست هايي كه روي آن ها گل هاي فراواني ديده مي شوند.
معماري باغ؛ فضاي ويكتوريايي را زنده ميكند. تفاخر اشرافي انگليسي فيلم «باري ليندون» و باغ شمشاد مرموزي كه «جك نيكلسن» در فيلم «شاينينگ» به دنبال زن و بچهاش بود تا آن ها را بكشد؛ در ذهن تداعي ميشود. توتم هاي عظيمي كه همان مجسمههاي سرخپوستي هستند، در باغ به فراواني گذاشته شده اند. گردشگران دقايقي در پاي آن ها مكث مي كنند و به آن ها خيره مي شوند.
پيش از غروب سوار كشتي مي شويم تا به ونكوور برگرديم. اين بار در خليج «نعل اسب» پياده ميشويم كه ترمينال كشتيهاي مسافري است. از اين منطقه به راحتي مي توان دوازده پل بزرگ و معروف ونكوور را ديد كه از جمله زيباييهاي شهر هستند. پس از يك گردش روزانه كه زيبايي هاي بصري فراوان، تمام ذهن و ديده ما را پوشانده، خوابي آرام در اين گوشه امن جهان مي تواند پايان خوشي براي قصه ما باشد.
منبع : خبرگزاري ميراث فرهنگي
عكس ها را درادامه مطلب ببينيد.