گامي بر مي داريم

پيرو پست قبلي و در راستاي كوبيدن مشت محكمي بر دهان كاناداي عزيز كه دهان مرا آسفالت كرده است؛ دوشنبه بليط گرفته ام و عازم سوريه هستم. آخر هفته كه برگردم براي تان مي نويسم كه از اين رينگ خونين چه كسي زنده بيرون آمد.

كوئيلو مي گويد : اي سالك؛ بدان كه راهي وجود ندارد؛ تو گام بر مي داري و راه آغاز مي شود.

اين فصل را با من بخوان؛ باقي فسانه ست

داني که مردان مسافر کم شکيبند             هم در زمين هم آسمان، هرجا غريبند

داني که در غربت سخن ها عاشقانه است           اين فصل را با من بخوان؛ باقي فسانه است

روزي كه پاسپورت ها و برگه هاي لندينگ رسيد، يك مشكل كوچكي در كار وجود داشت؛ آن هم اين بود كه برگه لندينگ من نيامده بود. معلوم نبود سفارت نفرستاده يا آرامكس گم كرده يا من گم كردم و يا چي....؟

به هر حال دو هفته اي است كه مرتب با ايميل و فاكس پيگيري مي كنيم. اگر تا آخر اين هفته خبري از سفارت نشه؛ با تجربه اي كه از كاميار عزيز دارم؛ راهي سوريه مي شويم تا حضوري مشكل را رفع و رجوع نماييم.

ظاهراً مشكلات ما پاياني ندارد. اوايل كه اين اتفاق افتاد خيلي به هم ريخته بودم؛ ولي بعد به ياد اصل 10/90 استفان كاوي افتادم و ديدم كه :

" ....10% از زندگی، آن چیزی است که برای ما اتفاق می‌افتد... و 90% از زندگی را خود شما با واکنش‌هایتان به امور تعیین می‌کنید.....ما بر این 10% هیچ کنترلی نداریم. اما، 90% دیگر، فرق دارند. 90% بقیه را «شما» تعیین می‌کنید.

چگونه؟ با عکس‌العمل‌های تان..........شما، واقعاً بیش از 10% بر چیزی که در زندگی‌تان اتفاق افتاد، کنترل نداشتید. 90% بقیه، با واکنش شما مشخص شده است......."

پس تصميم گرفتم 90 درصد بقيه را خودم تعيين كنم؛ اول مكاتبه با سفارت؛ اگر نشد مسافرت به سوريه؛ اگر نشد كتك كاري با سفير محترم؛ اگر نشد شكايت به كنوانسيون حقوق بشر؛ سازمان بين المللي آوارگان؛ شخص يان كي مون و خلاصه.........

اگر فيلم "شبي در تهران" را ديده باشيد رامبد جوان و ماهايا پطروسيان براي تصدي يك شغل عالي از رشت به تهران مي آيند؛ ولي در اين يك شب رسماً دهان شان آسفالت مي شود و هزار و يك بلا به سرشان مي آيد كه هر يكي شان كافي بود تا آن ها را از هدف شان منصرف سازد. در قسمت هاي پاياني فيلم؛ رامبد جوان خسته و پريشان از همه بلايا؛ رو به شهر تهران فرياد مي زند كه : " .....اي تهران ؛ شايد بتواني پول هايم را بگيري؛ شايد بتواني آواره ام كني؛ شايد بتواني ما را گرسنه و تشنه و بي لباس بگرداني؛ ولي هرگز نمي تواني اميد و هدف مرا از من بگيري؛ تو يك شهري و من يك انسان و هرگز يك شهر نمي تواند يك انسان را به زانو در آورد..." و بعد از اين فصل؛ ورق بر مي گردد و حوادث به سمت مثبت شدن پيش مي روند.

پس اي كانادا؛ آنك بدان كه تو يك كشوري و من يك انسان و هرگز يك كشور نمي تواند يك انسان را به زانو در آورد......تازه بازي شروع شده است.......پس بگرد تا بگرديم.....تا سر دارم سر مي شكنم.......هاهاهاها.....اينه..........

نحوه قيمت گذاري لوازم منزل

در اين پست مي خواهم راجع به تجربيات خودم در نحوه قيمت گذاري لوازم منزل بنويسم. مهاجرين عزيزي كه براي مهاجرت خيال فروش لوازم منزل شان را دارند؛ مي توانند به اين طريق و گام به گام عمل نمايند :

1-   به يك يا چند سمسار تلفن نماييد تا بيايند و لوازم منزل شما را ببينند و قيمت بگذارند. به نظر من كه همان يكي هم كافي ست ولي اگر خيلي حساس هستيد؛ مي توانيد از چند سمسار قيمت بگيريد.

تلفن اين سمساري ها در نيازمندي هاي روزنامه همشهري موجود مي باشد. از روي دو رقم اول تلفن ها؛ يك سمساري در منطقه خودتان پيدا كنيد و تلفن بزنيد و موردتان را مطرح نماييد. سمسارها در اين موارد اصطلاحي دارند به نام " حق پا"؛ كه عبارتست از ارزش قدوم و تخصص ايشان براي قيمت گذاري وسايل شما. اين رقم قابل توافق است و بسته به دوري و نزديكي شما حدود ده تا بيست هزار تومان است.

پند بزرگان : توصيه مي شود از پاي تلفن زياد چانه نزنيد. وقتي سمسار بيايد هم مي توان با او چانه زد؛ چون ديگر آمده و نمي تواند برگردد.

وقتي سمسار آمد به او بگوييد كه به شما قيمت مصرف كننده را بدهد و نه قيمت خودش را. يعني قيمتي كه مثلاً شما بخواهيد يخچال تان را به عمه جان تان بفروشيد – هر چند كه در عمل تفاوتي ندارد و سمسار جماعت عادت دارد توي سر مال بزند و ترك عادت هم موجب مرض است.

توصيه مي شود كه قبلاً ليست جامع و كاملي از تمام لوازم زندگي تان تهيه نموده باشيد. جامع و كامل يعني كه مثلاً تمام كريستال هاي داخل بوفه تان را به تفكيك نوشته باشيد. به ترتيب همين ليست؛ سمسار بيچاره را يقه كنيد تا تك تك لوازم را قيمت گذاري نمايد.

اين موجودات براي آن كه از زير كار در بروند خيلي تلاش مي كنند كه برخي اقلام را قيمت ندهند و بگويند كه اين ها ارزشي ندارد و جاهاي ديگر اين ها را مجاني به من روي بقيه لوازم مي دهند؛ ولي شما زير بار نرويد و اصرار كنيد كه خاله جان تان همين جنس را مي خواهد و شما بايد قيمت بدهيد. ولشان نكنيد زبان بسته ها را. به هر حال شما "حق پا" مي دهيد كه حق شان را كف دست شان بگذاريد.

در پايان اين مرحله شما داراي يك ليست لوازم از منزل تان هستيد كه به تفكيك داراي قيمت سمساري مي باشند. مجموع اين قيمت حداقل مبلغي است كه شما از فروش لوازم منزل عايدتان مي شود. البته برخي سمسارها مي گويند كه من قيمت مصرف كننده به شما مي دهم و اگر قرار باشد كه خودم بخرم مثلاً ده درصد كم مي كنم؛ ولي به هر حال شما ده درصد بالا و پايين؛ حداقل قيمت فروش لوازم تان را خواهيد داشت.

2-   در اين مرحله با ضمانت من و بدون هيچ عذاب وجداني؛ تمام قيمت هاي سمسار را دو برابر كنيد. به تجربه ثابت شده است كه سمسارها نصف قيمت واقعي را به شما مي گويند كه خودشان هم سودي عايدشان بشود.

3-   در اين مرحله شما روز پنجشنبه به دكه روزنامه فروشي محل تان مي رويد و يك عدد روزنامه همشهري ابتياع مي نماييد و مطمئن مي شويد كه "جمعه بازار" هم ضميمه آن باشد. "جمعه بازار " در حقيقت نيازمندي هاي لوازم دست دوم است. يعني كساني كه مي خواهند لوازم دست دوم خود را بفروشند آن جا آگهي مي دهند و قيمت هم مي دهند.

تا جايي كه من اطلاع دارم؛ روزنامه همشهري فقط در استان تهران توزيع مي گردد. دوستاني كه در ديگر استان ها اقامت دارند؛ مي توانند يا از دوستي و آشنايي بخواهد كه روزنامه را براي شان ارسال نمايد و يا به سايت اينترنتي "راهنماي همشهري – جمعه بازار" بروند و ليست لوازم فروشي را از سايت بخوانند.

وقتي به هر شكلي دست تان به "جمعه بازار" رسيد؛ به دنبال لوازم مشابه لوازم خودتان بگرديد و قيمت هاي تان را تدقيق نماييد. براي حصول نتيجه مناسب توصيه مي شود كه چند هفته متوالي اين عمل را انجام بدهيد.

4-   در پايان شايد برخي موارد در ليست شما باقي بماند كه بسيار خاص باشد و نتوانسته باشيد قيمتي برايش پيدا كنيد. در اين موارد بهترين كار اين است كه قيمت نو جنس خود را پيدا كنيد و قيمت خود را نصف و يا كمتر از آن (بسته به نويي جنس تان) قرار دهيد.

در پايان به ياد داشته باشيد كه براي قيمت جنس دست دوم هيچ مرجعي وجود ندارد؛ بنابراين در زمان فروش قابليت انعطاف پذيري و تخفيف هم داشته باشيد.

از ساير دوستان مهاجر نيز خواهشمندم تجربيات خود را اعلام نمايند؛ تا اين مطلب با كامنت هاي شما پربار تر شود.

كلاس هاي IOM – قسمت سوم

مطالب روز دوم :

ارزيابي مدارك تحصيلي :

  • مدارك مورد نياز براي ارزيابي مدارك و ادامه تحصيل :

1-      اصل مدرك يا مدارك دانشگاهي با ترجمه و تاييد دادگستري و وزارت خارجه.

2-      ريز نمرات تمام ترم هاي دانشگاهي با ترجمه و تاييد دادگستري و وزارت خارجه.

3-      سرفصل دروس تخصصي ( در برخي موارد خاص)

4-      مدرك تافل يا آيلتس آكادميك.

5-      توصيه نامه از اساتيد دروس تخصصي تان (براي متقاضيان زير 30 سال)

چه با خود ببريم؟

  • در اين رابطه من اينجا يك پست مفصل نوشته ام. در بدو ورود دو فرم به شما تحويل داده مي شود كه يكي ليست لوازمي است كه همراه خود آورده ايد و ديگري ليست لوازمي است كه بعد از شما وارد مي شود.
  • در ونكوور تا يك سال فرصت داريد؛ كه هر چه مي خواهيد بعد از شما فرستاده شود و هيچ جزيياتي شامل عكس و تعداد و مشخصات نمي خواهد. در بقيه استان ها تا سه سال فرصت داريد كه لوازمتان براي تان ارسال شود؛ به شرطي كه مشخصات را آن طور كه در پست هاي قبلي گفتيم؛ در ليست بنويسيد؛ وگرنه مشمول هزينه گمركي مي شود. وبلاگ آينده سبز نيز اين موارد را مفصل در اينجا نوشته است.

كاريابي در كانادا؟

نكاتي براي مصاحبه شغلي در كانادا :

  • بدانيد و آگاه باشيد كه در مصاحبه هاي كاريابي پنج سوال ممنوعه وجود دارد كه كارفرما حق ندارد از شما بپرسد :

1-      مذهب

2-      مليت

3-      وضعيت تاهل يا تجرد

4-      سن

5-      تمايلات ج.ن.س.ي (مثلاً هم ج.ن.س.گ.ر.ا.يي و غيره)

اين سوالات شخصي است و كسي حق تفحص در مورد آن ها را ندارد !!!

  • در تمام طول مصاحبه با كارفرما تماس چشمي داشته باشيد و گل هاي قالي را نشمريد.
  • به هر سوالي جواب كامل و حداقل ده ثانيه پاسخ دهيد. از جواب هاي تلگرافي پرهيز نماييد.
  • از لغات نامطمئن مثل : اميدوارم؛ انشالله؛ به اميد خدا و .... بپرهيزيد.
  • از لغات مطمئن مانند I CAN ; I WILL , … استفاده نماييد.
  • هر ادعايي كه مي كنيد را با نشان دادن اسناد و مدارك مستند نماييد و از كلي گويي در مورد خودتان بپرهيزيد.
  • از جواب هاي ياد دادني به كارفرما بپرهيزيد (مثلاً تو حق نداري اين سوال را از من بپرسي) و همين جواب را سعي كنيد محترمانه بگوييد.
  • آقايان براي مصاحبه كت و شلوار و كراوات با كفش چرمي بپوشند. موها كوتاه و مرتب و اصلاح سه تيغه صورت فراموش نشود.
  • خانم ها كت وشلوار و يا كت و دامن با كفش پاشنه كوتاه پشت و رو بسته به همراه جوراب نازك شيشه اي بپوشند (از پاي بدون جوراب بپرهيزيد). آرايش در حد متوسط و موهاي بلند را جمع كنيد.
  • هميشه در ابتداي مصاحبه را با لبخند و سلام و دست دادن آغاز نماييد.
  • براي كاريابي معمولاً پنج روش وجود دارد :

1-      روزنامه

2-      اينترنت

3-      موسسات كاريابي

4-      از طريق دوستان (LINK)

5-      از طريق حضوري

تحقيقي در كانادا نشان مي دهد كه نزديك به 70 درصد مشاغل كانادا هرگز به صورت آگهي منتشر نمي شود و از طريق موارد 4 و 5 تحصيل مي گردد.

كلاس هاي IOM – قسمت دوم

بيمه درماني در كانادا :

  • سه ماه بعد از تحويل مدارك خود به HRDC شما تحت پوشش بيمه درماني كانادا قرار مي گيريد.
  • جراحي هاي زيبايي؛ دندان پزشكي؛ چشم پزشكي؛ عينك و دارو تحت پوشش اين بيمه نمي باشد.
  • دندان پزشكي تا 12 سالگي بچه ها يعني پايان دوره ابتدايي تحت پوشش بيمه است.
  • چشم پزشكي تا 19 سالگي تحت پوشش بيمه است.
  • بردن انواع دارو به كانادا مجاز است به جز انواع كدئين دار.
  • كارت واكسيناسيون بچه ها را بايد ببريد.
  • دارو براي افراد كانادايي بالاي 65 سال رايگان است.

تهيه مسكن در كانادا :

  • براي اجاره منزل بدانيد كه اجاق گاز؛ يخچال و كابينت روي خانه است.
  • اقلامي كه پرداخت آن به عهده مالك است و ربطي به مستاجر ندارد مگر در صورت توافق و در صورت عدم پرداخت؛ منزل توسط بانك ضبط مي شود :

1-      قسط خانه

2-      ماليات سالانه

3-      پرداخت تمام قبوض و شارژها به جز قبوض تلفن؛ موبايل؛ اينترنت و تلويزيون كابلي.

4-      بيمه اجباري منزل

5-      تعميرات احتمالي

  • دو مدل وام بانكي براي خريد خانه وجود دارد :

1-      در بدو ورود : كه 20 تا 30 درصد قيمت خانه را پيش پرداخت مي دهيد و مابقي را بانك مي دهد.

2-      بعد از يك سال اقامت : كه با داشتن درآمد و اعتبار 5 درصد قيمت خانه را پيش پرداخت مي دهيد و مابقي را بانك مي دهد.

  • دو نوع بهره هم براي وام وجود دارد :

1-      بهره ثابت (fix) كه در تمام طول دوره بازپرداخت؛ ثابت است.

2-      بهره متغير يا شناور (flexible) كه در طول دوره بازپرداخت؛ متغير است و هر سال توسط دولت و بانك اعلام مي شود.

گواهي نامه رانندگي :

  • گواهي نامه هاي بين المللي 1 تا 3 ماه در كانادا اعتبار دارد.
  • گواهي نامه هاي خود را ترجمه كنيد و در صورتي كه تاريخ دريافت گواهي نامه را در كارت جديد ذكر ننمودند؛ از ادره راهنمايي و رانندگي؛ سوابق رانندگي خود را بگيريد و ترجمه كنيد.
  • سوابق بيمه ثالث خود را از شركت هاي بيمه مبني بر عدم تصادف بگيريد. ممكن است با ارايه آن در كانادا تا 40 درصد تخفيف از شركت هاي كانادايي بگيريد.
  • آزمون رانندگي شامل : معاينه چشم؛ آيين نامه و رانندگي در شهر و در بزرگ راه مي باشد.

كلاس هاي IOM – قسمت اول

سازمان بين المللي مهاجرت (International Organization for Migration - IOM) در ايران با همكاري دولت كانادا پروژه اي به نام (COA) را به اجرا گذاشته اند؛ تا مهاجران قبل از مهاجرت؛ يك دوره آموزشي از محيط كشور مقصد خود را ببينند كه تدريس آن به عهده خانم مستانه محموديان است. آدرس سازمان مهاجرت : تهران – خيابان وليعصر – خيابان خرسند – كوچه لادن – پلاك 3 مي باشد. تلفن : 22045364 – 22048886 – 22048887  فاكس : 22044929 و تلفن مستقيم خانم محموديان : 22048999 است كه بعد از ظهرها 16 – 30/14 پاسخگوي شماست.

ما هم مانند بقيه مهاجران در اين كلاس ها شركت كرديم كه خلاصه اي از آن در ادامه ارايه مي شود و تفصيل آن را در زمان خودتان در كلاس خواهيد شنيد. كلاس ها در دو روز برگزار مي شود و در پايان گواهي نامه اي نيز براي شما صادر مي شود.

سر فصل مباحث :

روز اول :

1-      هفته اول در كانادا

2-      ماليات در كانادا

3-      تهيه كارت PR

4-      بيمه درماني كانادا

5-      تهيه مسكن در كانادا

6-      گواهي نامه رانندگي

روز دوم :

1-      نحوه ارزيابي مدارك تحصيلي

2-      چه با خود ببريم

3-      كاريابي در كانادا

البته در مورد هر يك از اين موارد به تفصيل در اين وبلاگ مطلب نوشته شده است؛ ولي سعي مي كنم در هر مورد مطالب جديد را به طور خلاصه بنويسم.

مطالب روز اول :

هفته اول در كانادا :

  • در زمان ورود در فرودگاه، براي ارسال كارت PR از شما آدرسي مي خواهند كه حداقل تا دو ماه ثابت باشد. اگر آدرسي نداريد؛ فرم را به شما مي دهند تا هر زمان كه صاحب آدرس شديد برايشان پست كنيد.
  • ممكن است در زمان ورود از شما پول مورد نياز را مطالبه نمايند كه يا بايستي نقد باشد و يا رسيد بانكي داشته باشيد كه در حسابتان است. ميزان اين پول بر حسب تعداد نفرات خانواده به شرح زير است :

يك نفر                10833 دلار كانادا

دو نفر                13486 دلار كانادا

سه نفر              16580 دلار كانادا

چهار نفر             20130 دلار كانادا

پنج نفر               22831 دلار كانادا

شش نفر            25749 دلار كانادا

هفت نفر و بيش تر 28668 دلار كانادا

براي اين كه يادتان بماند به زبان ساده؛ براي يك 11000 دلار و براي هر نفر كه اضافه شود 3000 دلار اضافه مي شود.

  • اولين كار در كانادا؛ باز كردن حساب بانكي است. معتبرترين بانك كانادا "رويال بانك (RBC)" است كه براي دريافت پول و براي جلوگيري از پول شويي؛ بسيار سخت گير است؛ ولي در عوض به دليل همين سخت گيري؛ در زمان ارسال پول؛ تمام بانك هاي دنيا به خوبي قبولش دارند.
  • در اغلب شعب بانك هاي كانادايي در شهرهاي بزرگ؛ شما مي توانيد تقاضاي صحبت به زبان فارسي داشه باشيد. هرگز به كارمند بانك نگوييد آيا شما ايراني هستيد و يا آيا شما كارمند ايراني داريد. اين سؤالات خصوصي و ناراحت كننده است. بگوييد "آيا ممكن است من Persian Help داشته باشم؟"
  • ايراني ها در شهرهاي بزرگ كانادايي؛ سه شغل را در قبضه خود دارند : بانك ، آموزش رانندگي ، آزانس مسكن. در اين سه مورد؛ شما هميشه مي توانيد روي زبان فارسي طرف مقابل حساب كنيد.
  • دومين كار مهم در كانادا؛ رفتن به HRDC است كه سرويس كانادايي است. تمام فرم هاي لازم براي شماره ملي (SIN)؛ بيمه درماني (YMCA) و حقوق بچه ها (CCTB) را از اين جا مي گيريد.
  • حقوق بچه ها حدود 250 – 200 دلار براي هر بچه؛ بسته به استاني كه مي رويد ( در تورنتو 200 و در ونكوور 250 است). تايك سال حقوق بچه ها داده مي شود و بعد با درآمدتان ارزيابي مي شود كه آيا مستحق هستيد و يا نه.
  • بيمه درماني بعد از 3 ماه شما را تحت پوشش قرار مي دهد و در اين مدت مي توانيد از بيمه هاي خصوصي استفاده كنيد و يا خود را بيمه ابوالفضل نماييد (AB Insurance).

ماليات در كانادا :

سه نوع ماليات در كانادا وجود دارد :

  • اول ماليات بر درآمد كه حدود 25% است و از حقوق شما كسر مي شود و شامل بيمه بازنشستگي؛ بيمه بيكاري؛ بيمه درماني و حقوق بازنشستگي است.
  • دوم ماليات اظهار نامه اي است كه از كفر ابليس معروف تر است و آخر سال طي فرم هاي T4 بايستي اظهار گردد.
  • و سوم ماليات بر ارزش افزوده كه دو قسمت است : يكي ماليات فدرال (GST) كه 5% است و ديگري ماليات استاني (PST) كه تابع قوانين هر استان است.

تهيه كارت PR :

  • شما در ابتداي ورود؛ سيتي زن نيستيد و پاسپورت كانادايي نداريد و بايد كارت PR بگيريد ( يه چيزي تو مايه هاي گرين كارت). شما تا قبل از سيتي زن شيپ شدن و گرفتن پاسپورت؛ سه تفاوت با يك كانادايي داريد :

1-      نمي توانيد راي بدهيد.

2-      پاسپورت نداريد.

3-      براي مسافرت به كشورهاي ديگر بايستي ويزا بگيريد.

  • اعتبار كارت PR شما دو سال متوالي و يا 730 روز در طول پنج سال است؛ به شرطي كه هر مسافرت شما به خارج از خاك كانادا بيش از يك سال طول نكشيده باشد. بعد از دو سال بايستي براي تمديد كارت خود اقدام نماييد.
  • براي سيتي زن شيپ شدن و گرفتن پاسپورت كانادايي؛ شما بايستي سه سال يا 1090 روز متوالي و يا غير متوالي در چهار سال پيوسته در خاك كانادا بوده باشيد.

آخرين سفرنامه ونكوور - 8

با تشكر از تمام دوستان كه در جواب به پست قبلي من؛ كامنت هاي زيادي گذاشتند و موجبات دلگرمي نامبرده را فراهم نمودند. اين پست؛ آخرين سفرنامه ونكووري است. ازين پس مطالب وبلاگ وارد فاز جديدي مي شود. تا كنون به علت آن كه نامبرده هنوز مهاجرت ننموده بود و پرونده اش نيز در حال خاك خوري در سفارت بود؛ طبعاً نمي توانست از تجربيات مهاجرت بگويد و طبعاً مجبور بود به ذكر مطالب جمع آوري شده از ديگران بسنده نمايد.

آممّمّمّما اينك كه با دلي آرام و قلبي مطمئن؛ در حال دل كندن از سرزمين مادري مي باشم؛ تلاش مي شود كه مطالب وبلاگ شامل تجربيات شخصي نگارنده باشد.

خوش باشيد و تمام

سفري خيال‌انگيز به گوشه‌اي ‌آرام و دنج از جهان به نام ونكوور

ونكوور

پس از سه ساعت پرواز از «لوس‌ آنجلس» وارد فرودگاه «ونكوور» شديم، فرودگاهي مدرن و امروزي كه كارمندان آن با احترام تمام پذيراي ما مي شوند. پس از كمي معطلي وارد شهر مي ‌شويم. در ونكوور ايرانيان زيادي ديده مي‌شوند. هم چنان كه چيني‌ ها‌ و كره‌اي ‌هاي زيادي در آن زندگي مي‌كنند. اما حضور سياه پوستان كمرنگ‌ است.

آرامش در ونكوور بي‌نظير است. آبي بزرگ اقيانوس اطلس در جلوي چشم‌ها خودنمايي مي‌كند و در پشت سر سبزي بي‌نهايت درخت‌هاي جنگل. پارك‌هاي بزرگ و فراواني در اطراف ونكوور وجود دارد كه از جمله مي‌توان به «استنلي پارك» اشاره كرد كه بزرگ‌ترين پارك جنگلي دنيا است.

ونكوور مانند «سن‌پيترزبورگ» ، «ونيز» و «آمستردام» از جزاير فراواني تشكيل شده است. بازار سنتي و بزرگ شهر در جزيره «گران ويل آلند» در مركز شهر قرار دارد كه عمده‌فروشي ها، رستوران ها و بازارهاي اصلي شهر در آن قرار دارند. در اين شهر محله ايراني ها وجود ندارد. اما سوپرماركت، نانوايي‌ها و بقالي‌هاي ايراني به‌ وفور ديده مي‌شوند.

يكي از محله‌هاي شهر «گزتاون» نام دارد كه در آن يك ساعت بزرگ و قديمي ديده مي‌شود كه متعلق به 100 سال پيش است و با بخار آب كار مي كند. نكته جالب اين است كه بخار آب باعث پوسيدگي قطعات فلزي مي‌شود، اما سازنده اين ساعت طوري آن را ساخته كه هنوز هم پس از صد سال به خوبي كار مي كند. يكي ديگر از ديدني هاي ونكوور مركز خريد «CANADA PALACE» است كه در لب آب قرار دارد. قسمتي از آن در خشكي است و قسمتي از آن به شكل كشتي با بادبان‌هاي عظيمي در آب.

از ديدني هاي شهر مي توان به سيلوهاي عظيم و قديمي شهر اشاره كرد كه متعلق به قرن گذشته‌اند و ديگري مجسمه پري دريايي عظيمي كه در ساحل قرار دارد. در روايات بومي‌هاي منطقه از سرخپوستي نام برده مي‌شود كه به دريا مي‌رود و باز نمي‌گردد. زنش آن قدر به آب خيره مي‌شود كه به پري دريايي تبديل مي شود و به ياد اين افسانه يك مجسمه ساز كانادايي مجسمه را ساخته ‌است.

يكي ديگر از جاذبه‌هاي گردشگري ونكوور كوه هاي اطراف آن است. مردم به ايستگاه هاي كوه نوردي مي روند و از آن جا به كوه پيمايي مي‌روند. از جمله اين كوه ها به «مونت گراوس» در منطقه «لين كانيون پارك» و «مونت سيمور» و «مونت بلك» در «سايپرس پارك» اشاره كرد. هم چنين پيست هاي اسكي متعدد با تله‌كابين ها در اين مناطق ديده مي‌شود. در ساعات مختلف روز و شب مي توان مردمي را ديد كه ورزش مي كنند و با دوچرخه هاي كوهستاني دوچرخه سواري، در شهري كه فراز و نشيب‌ فراواني دارد.

در مقايسه زندگي در آمريكا و كانادا مي توان گفت، كانادا كشور فقيرتري است. سوخت، مسئله مهمي است؛ در حالي كه بيش از دو سوم سال؛ برف و سرما همه جا را فراگرفته است. آمريكا شيك تر و تميزتر است و مردم آن ولخرج تر.

ويكتوريا

در ساحل غربي ونكوور و در اقيانوس اطلس جزاير فراواني ديده مي‌شود. يكي از اين ها جزيره «ويكتوريا» ست. ما براي رفتن به اين جزيره به ايستگاه «تسوواسن» كه نامي سرخ‌پوستي است، مي‌رويم. بليت ورودي 50 دلار است و سوار «سي‌باس» (اتوبوس دريايي) مي‌شويم.

طي اين مسير 2 ساعت طول مي كشد و در راه جزيره هاي كوچك و بزرگ فراواني را مي‌بينيم كه متعلق به كانادايي هاي پول داري است كه اكثر آن ها اجدادشان انگليسي است و از مهاجران اوليه‌ بودند. در كشتي، كافي‌شاپ، محل بازي بچه‌ها، رستوران، فروشگاه و صنايع دستي سرخ‌پوست‌ها وجود دارد. قيمت‌ها‌ نسبت به خشكي بسيار بالاست. در پاركينگ هاي بزرگ هم تعداد زيادي اتومبيل مسافران جاي داده شده است.

كشتي در ساحل مي ايستد و وارد جزيره ويكتوريا مي‌شويم. مقصد ما در اين جزيره باغ گياهان معروف آن است. نقشه‌ جزيره را در كشتي به ما دادند و از طريق آن به طرف باغ گل هاي معروف «بوچرت گاردن» حركت مي‌كنيم. اين باغ را سال ها پيش يك انگليسي ساخته است. در بين مسير، فروشگاه ها،‌ پمپ‌بنزين ها و رستوران هاي فراواني براي گردشگران در نظر گرفته شده است.

زمين هاي خالي، مراتع سرسبز، درختان كهن سال و جاده هاي بزرگ سراسر جزيره را پوشانده اند. دانشگاه معروف و عظيم يكي ديگر از جاذبه هاي جزيره است. وارد باغ كه مي شويم، طراحي آن عجيب و زيباست. سفر ما در آذر بود و طبق گفته ونكووري ها، اوج زيبايي طبيعت در ماه خرداد است. هر چند فصل بهار و تابستان جزيره بسيار كوتاه است.

چيزي كه بيش تر از هر چيزي اين فضا را دلپذيرتر مي‌ كند، آرامش و سكوت است. گويي در جهان ديگري زندگي مي كنيد كه در آن خبري از جنگ، گراني، بيكاري، تورم،‌ دلشوره، استرس و اضطراب نيست و نگراني از آينده به آن راه ندارد. اين جا بهشت انسان‌هاست. گل هاي رز فراوان و متنوع، شمشادهايي كه از آن هزارتوهاي فراواني درست كردند و داربست هايي كه روي آن ها گل هاي فراواني ديده مي شوند.

معماري باغ؛ فضاي ويكتوريايي را زنده مي‌كند. تفاخر اشرافي انگليسي فيلم «باري ليندون» و باغ شمشاد مرموزي كه «جك نيكلسن» در فيلم «شاينينگ» به دنبال زن و بچه‌اش بود تا آن ها را بكشد؛ در ذهن تداعي مي‌شود. توتم هاي عظيمي كه همان مجسمه‌هاي سرخپوستي هستند، در باغ به فراواني گذاشته شده اند. گردشگران دقايقي در پاي آن ها مكث مي كنند و به آن ها خيره مي شوند.

پيش از غروب سوار كشتي مي شويم تا به ونكوور برگرديم. اين بار در خليج «نعل اسب» پياده مي‌شويم كه ترمينال كشتي‌هاي مسافري است. از اين منطقه به راحتي مي توان دوازده پل بزرگ و معروف ونكوور را ديد كه از جمله زيبايي‌هاي شهر هستند. پس از يك گردش روزانه كه زيبايي هاي بصري فراوان، تمام ذهن و ديده ما را پوشانده، خوابي آرام در اين گوشه امن جهان مي تواند پايان خوشي براي قصه ما باشد.

منبع : خبرگزاري ميراث فرهنگي

عكس ها را درادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

با عرض سلام مجدد

من نمي دانم خوانندگان محترم با من قهر كرده اند و يا مشكلي در كامنت گذاشتن است و يا كسي دل و دماغي ندارد. روزي بالاي ۱۵۰ بازديد كننده مي آيد و حتي يك كامنت هم نمي گذارند (به غير از امير عزيز كه هميشه به من لطف دارد).

من يك پست جديد گذاشتم و ظاهراً هيچ استقبالي نشد؛ اگر فعلاً حال و هوايتان ابري ست و حوصله وبلاگ مهاجرت نداريد؛ به من هم بگوييد تا كركره وبلاگ را پايين بكشيم و فعلاً چيزي ننويسيم.

آخه خوش انصافا؛ وبلاگ به كامنت زنده است. من كه خل نيستم؛ بخواهم براي خودم چيزي بنويسم. خدا وكيلي اگر مايل به ادامه كار وبلاگ هستيد؛ بگوييد تا من هم دوباره برايتان بنويسم.

تكمله : فعلاً براي اين كه دست خالي از اين جا نرويد؛ اين پست در قلب كوير را حتماً بخوانيد. به نظر من نكات جالبي را از شرايط مهاجر و مهاجرت گفته است. هر چند ممكن است با موازين احساساتي برخي در تضاد باشد، ولي حقيقت عريان است. دشت اول مارو هم با يك كامنت بدهيد كه چراغ وبلاگ روشن بمونه.

كل مطالب نوشته شده وبلاگش؛ درباره مهاجرت را نيز از اينجا دانلود كنيد.

تمام.

خدمت سربازي در آمريكا و كانادا چه جوريه؟

اين پست درباره شرايط سربازی و خدمت در ارتش کانادا و مقايسه اش با ايران است. راستش من هيچ اطلاعی از جزييات سيستم سربازی در ايران (به جز نکته هايی جزيی که در بعضی وبلاگ های جوانانی که به سربازی رفته اند هست) ندارم؛ ولی با کمی جستجو در اینترنت و دانش نامه ویکی پدیا و سایت رسمی ارتش کانادا (http://www.forces.ca)  و ارتش آمريکا (http://www.army.mil) مقداری اطلاعات براي تان جمع کرده ام :

اولش بگم که در دو ارتش آمریکا و کانادا؛ تعدادی جوان ایرانی (و البته از همه نوع ملیتی) به صورت نیمه وقت؛ پشتیبانی فنی- تکنسین هستند که هر کدام به دلایل مختلف مثلاً به خاطر فقر مالی برای ادامه تحصیل مجانی، یا عشق و علاقه به اکشن و مسافرت و غیره و یا یادگیری یک حرفه یا تخصص و یا صرفاً علاقه به صلح جهانی و غیره؛ مدت کوتاهی در نیروهای سه گانه زمینی؛ دریایی و هوایی بوده یا هستند.

در آمريکا و کانادا خدمت سربازی (داوطلبانه)  است و دولت به خاطر تامین سرباز یا تکنسین پشتیبانی و نیروهای امداد پزشکی؛ مجبور است که با افراد یا شرکت های خصوصی (مثلاً تکنسین ها، گاردهای محافظ شخصی، امداد پزشکی و غیره ) قرارداد شغلی ببندد و به آن ها حقوق و مزایای زیادی بدهد. بنابراین این دو کشور؛ ارتش کلاسیک و اجباری ندارند.

به طور کلی تنها گروهی از انسان ها که حتماً و صد در صد مجبورند اجباراً – به خاطر نوع تخصصشان - در ارتش (هر کشوری) حتماً و اجباراً خدمت کنند؛ رشته پزشکی و درمان مجروحان و روان درمانان هستند. ثبت نام در ارتش(DRAFT REGISTRATION)  در آمريکا؛ در زمان پرزيدنت جيمي کارتر در سال 1980 براي ارسال سرباز به افغانستان براي کمک به افغان ها (طالبان و مجاهدين) در جنگ با شوروي اجباري شد و عده زيادي  از جوان هاي ۱۸-۲۵ ساله با اين طرح مخالفت کردند که فقط ۲۰ نفرشون مدت کمي زنداني شدند؛ ولي با بقيه کاري نکردند و کلاً در ۲۵ سال اخير در آمريکا هيچ اجباري براي مردم وجود نداشته و ندارد.

جرج بوش رييس جمهور فعلي هم در زمان انتخابات براي دومين دور رياست جمهوري ش يعني سال ۲۰۰۴ گفت که خدمت سربازي را اجباري نخواهد کرد. البته رونالد ريگان هم همين قول را داده بود؛ ولي بعداً گفت چون اوضاع عوض شده ممکنه سربازي را اجباري کنيم که البته هنوز نشده.

در آمريکا اداره اي که مسئول جمع آوري آدرس ها و ثبت نام سربازان و امداد پزشکي براي موقعيت هاي اورژانس است؛ اداره (select service system  - sss)به آدرس (http://www.sss.gov) است که اين روزها در صفحه اول سايتش هرگونه شايعه اي (در رسانه ها) در مورد اجباري شدن سربازي در امريکا در سال 2009 ميلادي را اکيداً رد کرده است. اين اداره (يا آژانس) به صورت دولتي و مستقل از وزارت دفاع و صرفاً زير نظر ارتش، رياست جمهوري و کنگره (مجلس) آمريکا است و هرگاه نياز به خدمات پشتيباني؛ نظامي و اورژانس پزشکي باشد؛ تمام مردهاي ۱۸ تا ۲۵ ساله سيتي زن يا ساکن دايمي ( دارندگان گرين کارت) آمريکا را با ارسال نامه سفارشي و يا حتي با استفاده از پليس اف بي آي به خدمت فرا مي خواند؛ ولي مجازات آن چناني وجود ندارد.

مردهاي ۱۸ تا ۲۵ ساله بايد تا قبل از رسيدن به سن ۲۶ سالگي با مراجعه به نزديک ترين شعبه اداره پست؛ فرمي را پر کنند که شامل نام و آدرس و تولدشان است. البته همين اطلاعات را دولت هاي آمريکا و کانادا؛ با استفاده از ديتابيس ادارات راهنمايي و رانندگي که گواهي نامه رانندگي صادر مي کنند؛ هم دريافت مي کنند تا جديدترين آدرس افراد را داشته باشند. هر راننده اي بايد در کم تر از ۱۰ روز آدرس جديدش را به راهنمايي و رانندگي اطلاع بدهد وگرنه جريمه مي شود.

حالا برگرديم به کانادا، همسايه ديوار به ديوار آمريکا، جايي که حداقل بيش از 300 هزار ايراني در آن جا هستند و هر روز هم بيش تر مي شوند. ارتش در کانادا شامل زميني؛ دريايي و هوايي است و حدود 60 هزار نيروي آماده و حدود 20 هزار رزرو دارد و همگي آن ها به صورت داوطلبي و غير اجباري و به صورت قرارداد شغلي استخدام مي شوند.

وزارت دفاع هم حدود 20 هزار کارمند دارد. هر پسر يا دختر 17 ساله به بالا که شهروند (سيتي زن) يا مهاجر دايمي کانادا است و حداقل مدرک کلاس دهم دبيرستان دارد؛ مي تواند بدون اجبار و داوطلبانه به صورت آنلاين (اينترنتي) يا فيزيکي به شعبه استخدامي ارتش مراجعه و ثبت نام  و تقاضاي استخدام کند.

يک امتحان کتبي کنکور مانند؛ تقريباً  8 ساعته (شامل مقداري رياضي؛ فيزيک؛ شيمي؛ زبان انگليسي يا فرانسوي؛ هوش؛ مقاله نويسي و غيره) و بعدش هم يک مصاحبه دارد و مقداري هم تست هاي ورزشي (بارفيکس و دو و سينه خيز و غيره) و يک تست ادرار و خون مي گيرند و غيره....

قبول شده ها بايد از صبح سحر تا تقريباً نيمه شب در انواع کلاس هاي نظامي و مقاله نويسي و بياباني و جنگلي و غيره و انواع رژه ها و سلام هاي نظامي (رژه و سلام هاي ملکه انگليس، نخست وزير و غيره) شرکت کنند. (کانادا ظاهراً يک نوع مستعمره غير آشکار انگليس محسوب مي شه و حتي عکس ملکه انگليس بر روي اسکناس ها ي کانادا چاپ مي شه...)

شما مي توانيد نيمه وقت يا تمام وقت، با امضاي قرارداد شغلي، در ارتش خدمت داوطلبانه کنيد. نيمه وقت ها را اصطلاحاً سربازان آخر هفته اي ( WEEKEND SOLDIERS ) مي گويند. معمولاً به شما سه دست لباس نظامي، دو پوتين، تعدادي جوراب و کلاه و دستکش و غيره و روزي حدود 40 دلار يا بيش تر پول (به صورت هر دو هفته يک بار)  با بهترين غذاها مي دهند. موي سر شما بايد کوتاه (ماشين شماره سه يا کمتر) باشد و ريش پروفسوري هم قبول است. حق آويزان کردن گردنبند و جواهرآلات را نداريد؛ ولي انگشتر مجاز است. سرباز صفر را (PRIVATE) مي نامند و دارندگان مدارک دانشگاهي به بالا - البته پس از آموزش هاي نظامي لازمه – مي توانند (OFFICER) افسر و فرمانده بشوند. البته خيلي ها هم در بيش از يک صد نوع تخصص و شغل غير نظامي در ارتش مشغولند که حداکثر تا  ۲۵ سال (و حتي بيشتر) مي توانند در ارتش بمانند و خيلي معافيت ها و امکانات تحصيلي و پزشکي و مالياتي و مرخصي ها شامل شان مي شود.

محدوديتي براي زن و مرد ندارند و در پادگان ها در کنار هم زندگي کرده و خوابگاه مشترک دارند؛ ولي دستشويي/حمام جداگانه دارند و نهايتاً اين که داوطلبانه هم مي توانيد از ارتش جدا شده و با استفاده از تخصص و آموزش مفيدي که آن جا آموخته ايد؛ به سادگي در جامعه در همان تخصص ها کار کنيد. ارتش به شما کمک مالي مي کند تا در دانشکده نظامي در هر تخصصي که مايليد يا شرايطش را داريد تحصيل کنيد؛ اما بايد بعداً چند سالي را در جايي که دولت تعيين مي کند کار کنيد.

مثلاً در آمريکا خيلي هايي که داوطلبانه به سربازي مي روند (يعني ريسک بزرگي مي کنند)  دليل اصلي اش همانا استفاده از تحصيلات دانشگاهي مجاني (پس از خدمت سربازي) است. البته تذکر مي دهم که اين اطلاعات کامل و جامع نيستند و در بعضي جزييات (مثلاً پول و گذاشتن ريش) حدوداً دقيقند اما تا ۹۸ درصد دقيق است......

منبع : اكبر شيخ زاده - تورنتو