با حل شدن مشكل برگه ‍CPR ديروز براي تهيه بليط به IOM رفتم و براي تاريخ ۱۸ سپتامبر ۴ فقره بليط ابتياع نموديم. يعني براي پسر فينگيلي مان نيز يك صندلي كامل گرفتيم كه هم بتوانيم از سهميه بار او استفاده كنيم و هم كمي رنج سفر را كاهش دهيم.

بيشتر لوازم منزل فروش رفته؛ با مشخص شدن تاريخ سفر؛ خانه را هم مي توانيم رهن بدهيم. بقيه كارها هم آرام آرام انجام مي شود. يك سر داريم و هزار سودا. مي گويند "المسافر كالمجنون" ( بعد از بازگشت از سوريه كلي عرب شديما  ). ما هم حسابي مجنون شده ايم.

ولي از طرفي دل كندن از تمام زندگيت؛ حس و حال خاصي را دارد. انگار نوعي وارستگي است. عرفا گفته اند"هر چيز كه نپايد؛ دلبستگي را نشايد"؛ به همان مرحله رسيده ام. چيزي برايم با ارزش تر از كتاب هايم نبود؛ همه را فروختم. اينك مهاجري هستم با يك عدد زن و دو عدد فرزند و چند چمدان؛ كه تمام زندگي مرا تشكيل مي دهد. حس خاصي است.