اول – توضیح واضحات : از چندی پیش تا اطلاع ثانوی؛ تمام مطالبی که در این وبلاگ نقل می شود :

اولاً نظر شخصی نگارنده می باشد که بدیهی است؛ ممکن است با نظرات برخی دیگر متفاوت باشد و بر طبق قانون ننوشته ی "هر کس اختیار چهاردیواری خودش را دارد"؛ شما در صورت لزوم می توانید در وبلاگ خودتان نظرات متضاد با من را بنویسید؛ ولی نخواهید که من دیدگاه های شما را در این جا اعمال نمایم؛ که اگر من عادت به حرف شنوی داشتم؛ هنوز در دیار گل و بلبل خودمان داشتم حرف شنوی می کردم  

ثانیاً مطالب نقل شده حاصل تجربیات شخصی نگارنده در نورث ونکوور می باشد و بدیهی است که قابل تعمیم به ونکوور بزرگ و کانادای خیلی بزرگ نمی باشد و طبعاً مسئولیتی در مورد دیگر نقاط ونکوور بزرگ و یا کانادا بر گردن نگارنده نمی باشد!!!! عرضی نیست و عزت زیاد

دوم – نتیجه امتحان زبان را فردایش فرستادند و در سطح پنج که بالاترین سطح است؛ ارزیابی شدم. Reading , Writing را شش و Listening , Speaking  را پنج گرفته بودم. السا در تمام ونکوور بزرگ شعبه دارد و از شما آدرس تان را می پرسند و به نزدیک ترین شعبه شان معرفی نامه می دهند. برای کلاس های بعد از ظهر تا دو ماه دیگر در لیست انتظار هستم. من که از این ماه پرتام را سه روز در هفته می گذارم مهدکودک و می روم دنبال کار.

سوم – در اغلب اماکن عمومی نظیر پاساژها و یا سازمان های عمومی؛ مواد ضدعفونی تعبیه شده است که فقط کافی ست دست تان را زیر آن بگیرید تا این ماده بر روی دست تان بریزد و بعد دست های تان را به هم بمالید تا ضدعفونی شود. بعد هم مثل الکل و اِتِر از روی دست تان به سرعت تبخیر می شود.

حالا من نمی دانم این ها همیشه این جا بوده اند و یا اخیراً برای مقابله با شیوع آنفلوانزای خوکی در همه جا تعبیه شده است. به هر حال که ما خوش مان آمد.....

چهارم – چند چشمه از باران های حماسی ونکوور را نیز به چشم دیدیم. من می گویم باران و تو بخوان سیل آسمانی. انگار پرده ای از آب در مقابل چشمانت کشیده اند. به قول ظریفی گاهی گردنت زیر فشار آب باران خم می شود. بارانی با این شدت؛ به مدت چند ساعت ادامه دارد.

وقتی از پنجره آپارتمانت به خیابان نگاه می کنی؛ انگار می کنی که خیابان ها به مثابه جویبارهایی هستند که به هم می پیوندند و در نهایت به رودخانه بزرگ و دریا می ریزند. از بس که آب در خیابان جاری ست. اما عجبا؛ عجبا که نیم ساعت بعد از قطع بارانی چنین سیل آسا؛ هیچ ماندابی در خیابان نمی بینی و یک ساعت بعد بیش تر جاها خشک شده است؛ حتی در نیمه شب.

سیستم زهکشی و تخلیه آب شهر بسیار اصولی و درست و درمون می باشد.تمام خیابان ها از وسط به دو طرف؛ دارای شیب جانبی بوده و آب ها را به جوی های کناره خیابان منتقل نموده و آب جاری در این جویبارها در هر چند ده متری از طریق پنجره های فاضلاب به شبکه فاضلاب تخلیه می شود. یعنی تمام خیابان های شهر؛ به مثابه یک وان بزرگ حمام عمل نموده و تا آخرین قطره آب را تحویل خروجی نهایی می دهد و اثری از مانداب باقی نمی ماند.

حالا نیایی بگویی که این ها اصول مسلم راه سازی و زهکشی شهری است و در ایران هم با همین سیستم خیابان ها طراحی می شوند. چون من هم درس این طراحی ها را خوانده ام؛ ولی هنوز یادم نرفته که گه گداری باران های حماسی تهران چه بلبشویی برپا می کرد که تا یک هفته عکس پاچه های تا شده شلوارها و قلم دوش سواری مامورین شهرداری؛ مضحکه روزنامه ها و خبرگزاری ها بود.

نکته جالب دیگر این است که بعد از باران؛ وقتی در چمن ها و یا خاک ها قدم بزنی؛ به هیچ عنوان گل و لای به ته کفشت نمی چسبد. حال من نمی دانم خاک این جا خاک مخصوصی است و چسبندگی کمی دارد و یا این که این ها موادی به خاک اضافه می کنند تا گل و لای ایجاد نشود.