.......... و المپیک تمام می شود
اول – بعضی وقایع را شاید فقط یک مرتبه بتوانی در زندگی تجربه کنی و شاید همان یک مرتبه هم نتوانی تجربه کنی. حضور در شهر میزبان یک المپیک و مشاهده حواشی المپیک هم از آن دسته وقایع است. المپیک زمستانی ونکوور را تجربه می کنیم، بی آن که از قبل برنامه ریزی برای آن کرده باشیم و البته که مزه اش بسیار بیش تر است.
زمانی که در صف انتظار مهاجرت بودم، اصلاً مطمئن نبودم که در زمان برگزاری بازی ها در ونکوور خواهم بود و یا نه. ولی چرخ بازیگر چنان بازی کرد که امروز المپیک را تجربه می کنیم. تجربه دیدن مشعل المپیک، استادیوم محل برگزاری بازی ها، بستن خیابان های دان تاون به روی اتومبیل ها تا برای جشن و پایکوبی مردم، فضای کافی باشد، مشاهده مردمانی از ملل چهارگوشه جهان که با پرچم کشورشان در شهر می چرخند و کشورشان را تشویق می کنند، مشاهده مردمی از ملیت های چینی و هندی و پاکستانی و عرب و ایرانی . غیره که یک صدا کانادا را تشویق می کنند و فریاد (Go Canada Go) را سر می دهند، مشاهده اهمیت مسابقات هاکی برای یک ملت؛ هم پای اهمیت مسابقات فوتبال برای ما، مشاهده پرچم کانادا که از هر پنجره و ایوانی آویخته شده است، پرچم هایی که بر اتومبیل ها نصب شده است، پارتی های خیابانی، موزیک های خیابانی، جشن های خیابانی و ....... المپیک را تجربه می کنیم.
.....و المپیک هم تمام شد. کانادا دو طلای حیثیتی را در هاکی مردان و زنان به بدن زد، که برای شان طلایی ترین طلاهای المپیک محسوب می شد. 14 مدال طلا کسب کرد که رکورد کسب مدال طلا برای کشور میزبان بود. از لحاظ تعداد مدال طلا مقام اول و از لحاظ مجموع مدال مقام سوم را کسب نمود. در روز اختتامیه، پرچم بازی ها تحویل شهر "سوجی" روسیه میزبان بازی های المپیک زمستانی 2014 شد و مقامات روسی آرزو کردند که بتوانند میزبانی هم پای ونکوور کانادا باشند. کانادایی ها این المپیک را سمبل وحدت و همبستگی شان دانستند و چنان حال و هوایی را تجربه کردند – مثلاً در بازی فینال هاکی با آمریکا که در وقت اضافه 4-3 برنده شدند و حال و هوای شهرهای کانادا مانند بازی ایران و استرالیا شده بود – که برخی عقیده دارند از این پس تاریخ کانادا به قبل از المپیک ونکوور و بعد از المپیک ونکوور تقسیم می شود و المپیک تمام شد.......
دوم – آقا عجب آب و هوایی را ما امسال در ونکوور تجربه کردیم، یعنی هلوووووووووووو.......... خود ونکووری ها انگشت به مافوق مانده اند که امسال چه هوایی بود. فقط دو ماه اکتبر و نوامبر، باران های حماسی را تجربه کردیم و یک بار هم برف آمد و دیگر هیچ..... بقیه پاییز و زمستان را با هوای معمولی سپری نمودیم و الان هم که ظاهراً بهار ونکوور آغاز شده است. تمام درختان لانزدل شکوفه زده است و 20 مارچ هم که عید نوروز ایرانیان است و ایرانیان ونکوور هم در تدارک برگزاری مراسم چهارشنبه سوری، عید نوروز و سیزده بدر. چه غربت حداقلی را تجربه می کنیم ما.....
سوم – چند شب قبل، سومین دوستان وبلاگی را ملاقات نمودیم. بعد از سفر ما به کانادا (رودابه عزیز) و تا ونکوور (بالی عزیز)، اینک پس از ماه ها آشنایی مجازی، با دوستان کانادا گراف هم حضوری آشنا شدیم. آقا و خانم کانادا گراف در شهر دلتا ساکن هستند که بسیار از نورث ونکوور دور است ( "دور" با معیارهای ونکووری سنجیده می شود). از اتوبان اگر بخواهی بروی بیش از 45 دقیقه طول می کشد و دوستان عزیزمان هم مراعات ما بچه دارها را نموده و زحمت سفر طولانی را تقبل کرده و تشریف آوردند شهر ما برای بازیِ رفت
![]()
شب خاطره انگیزی بود، دوستان کانادا گرافی روحیه بسیار مثبتی داشتند نسبت به مهاجرت و همین باب مشترک میان ما، به سرعت باعث صمیمیت شد. ای دوستانِ در راه، در ابتدای مهاجرت تا می توانید با کسانی وقت بگذرانید که روحیه مثبتی نسبت به مهاجرت دارند تا موتور و انگیزه شما باشند برای ادامه دادن. از منفی بافان، رویا دُزدان و اهالی خداحافظی با یخستان !!!!!
تا می توانید تبری بجویید که این خوش تر است شما را و مَر ایشان را......
بعد از این سه ملاقات با دوستان وبلاگی، دیگر متوجه شده ام که وبلاگ هر کس و دیدگاهش به اطراف، آینه تمام نمای شخصیت واقعی اوست. پس می توان به راحتی در همین فضای مجازی، دوستانی همراه و هم رای یافت برای ادامه دادن......