خوب من برگشتم، دلم حسابی برای همه تنگ شده بود. البته که در این مدت به وبلاگ ها سر می زدم و شرمنده که بدون کامنت گذاری می رفتم، ولی در جریان امور تمام دوستان هستم ، دوستانی که راهی شدند، دوستانی که در حال راهی شدن هستند و دوستانی که منتظرند  و از تمامی دوستانی که در این مدت علیرغم "زمانی برای ننوشتن" هم چنان چراغ وبلاگ ما را با کامنت های شان گرم نگه می داشتند، صمیمانه سپاس گذارم و از چند نفری هم که کامنت گذاشته بودند که من این جا حتماً  بُریده ام و گُرخیده ام و مُرده ام و برای همین دیگر نمی نویسم، باز هم ازشان سپاس گذارم، علیرغم آن که کامنت های شان را پاک کردم و البته خوب کردم که پاک کردم.....(امروز بلاگفا آیکون نداره چرا  که من چند تا صورت کج و کوله بذارم این جا !!!!!)

فعلاً که یک ترم را گذراندیم و خدا رو شکر، خوب و با نمره عالی هم گذراندیم و فعلاً در تعطیلات تابستانی هستیم. هوا که بسیار عالی است. گاهی گرم می شود که البته فرصت خوبی ست که تنی به آب بزنیم، چون در ایامی که هوا خنک است نمی توان سراغ زدن تن به آب رفت. خلاصه به جرات بگویم که شاید یکی از بهترین آب و هواهای دنیا را در ونکوور تجربه کنید. در تمام سال حدود 15 تا 25 درجه، نه سرمای استخوان سوز و نه گرمای خانمان سوز. اعتدال اقلیمی که البته در کانادا امری ست بسیار نادر در ونکوور به خوبی برقرار است. (یعنی این نخست وزیر بریتیش کلمبیا نمی خواد یه تقدیری از من به عمل بیاره با این همه تبلیغات مجانی برای شهرش !!!!!!)

الان که حدود ده ماه از ورودم به ونکوور می گذرد، می خواهم یک جمع بندی داشته باشم از هفت باوری که در مورد ونکوور داشتم و در عمل دیدم که این گونه نبود و البته اکه ین باورها الزاماً خوب و یا بد نبودند و فقط در عمل معکوس از آب در آمدند. این مطلب را به علت طولانی بودن در دو پُست تقدیم می کنم.

البته بر همه ما واضح و مبرهن است که تجربیات بنده فقط منحصر به شهر ونکوور می باشد. بچه تر که بودیم کلاً می گفتیم "خارج" این جوری ست و اون جوری ست. ولی الان به لطف ارتباطات جمعی چون ماهواره و اینترنت، همه خوب می دانند که این خارج کلمه بسیار گنده ای ست و هر کشور با کشور و حتی شهر با شهر متفاوت است و تجربیات هر کس تنها مربوط به حوزه زندگی  همان شخص است و بس. پس این باور هایِ غلطِ بنده هم فقط  و فقط مربوط به ونکوور می باشد و بس و صد البته که آدمیزاد است و اجتناب ناپذیر و حتماً اشتباهاتی هم در این مطالب می باشد که یا دوستان یادآوری می کنند و یا نگارنده در آینده نزدیک به کُنه اشتباهات خود پی خواهد برد و از منجلاب جهل مُرکب خود به در خواهد آمد و یاشاید هرگز هم به در نخواهد آمد.......

اول – آب لوله کشی قابل شُرب نیست : از بچگی شنیده بودم که در "خارج" آب لوله کشی تصفیه و قابل شُرب نیست و بایستی آب معدنی بخرید و گواراترین آبِ مُفت دنیا فقط در تهران یافت می شود !!!!!!

اما در ونکوور آب لوله کشی قابل شرب است و گوارا نیز می باشد، هر چند برخی ترجیح می دهند که از آب معدنی و یا پارچ های تصفیه شده استفاده نمایند، ولی به گواه سایت های دولتی ونکوور، آب سدها در حد استاندارد شرب است و این جا هم اصلاً کسی جرات ندارد با سلامت مردم بازی کند، پس وقتی می گویند آب گواراست، پس حتماً هست.

دوم – همه چیز و همه جا از تمیزی برق می زند : از بچگی شنیده بودم از کسانی که در "خارج" اقامت داشتند که در این جا کسی آشغال روی زمین نمی ریزد و اگر بریزد جریمه می شود و همه جا از تمیزی برق می زند و ......

تا حدی درست است و تا حدی غلط. تمیزی ونکوور را به دو بخش تقسیم می کنیم، بخشی که مربوط به گرد و خاک است، بله بسیار کم است و اگر یک ماه هم اتومبیل تان را نشویید و یا کفش تان را واکس نزنید هم با صحنه فجیعی روبرو نمی شوید. اوایل که ما از ایران آمده بودیم، کفِ کفش های مان از ایران کثیف بود (مثل تمام کفِ کفش هایی که از ایران می آیند!!!!!) ولی بعد از چند روز قدم زدن در خیابان های ونکوور، کفِ کفش های مان تمیز شد به خدا !!!!! این بخش از تمیزی مربوط است به عدم آلودگی هوا و بارندگی فراوان که شاید مشابه آن را در کیش و برخی شهرهای شمالی خودمان هم داشته باشیم. بخشِ دوم تمیزی بر می گردد به فرهنگ مردم و رعایت پاکیزگی، که خوب البته تا حدی در خیابان ها، آشغال هم می بینی، لیوان های قهوه، قوطی های نوشابه، آشغال بیسکویت و شکلات و بستنی و غیره، ولی انصافاً خیلی هم زیاد نیست و روی هم رفته شهر ونکوور بسیار تمیز است.

سوم – کانادایی ها سردمزاج هستند و صمیمی نیستند : از بچگی چه بسیار در گوشم خوانده بودند که خارجی ها سرد مزاج هستند و خیلی با دیگران نمی جوشند.

حداقل کانادایی هایی که من دیدم این گونه نبودند. منظورم از کانادایی کسانی ست که متولد این جا هستند و اجدادشان نیز اروپایی و استرالیایی هستند، وگرنه بر و بچه های خاور دوری و خاور میانه ای و هندی ها که همان فرهنگ خونگرم شرقی خودمان را در معاشرت ها دارند. ولی کانادایی ها از صحبت کردن و ایجاد ارتباط با دیگران لذت می برند. از فرهنگ شما بسیار می پرسند و برای شان خیلی جالب است و صد البته که هم چنان فرهنگ خودشان را دارند و اهل تعارف بازی نیستند. ساده و رُک با شما صحبت می کنند و یک تریلی القاب مهندس و دکتر و استاد و جناب آقای وغیره به ناف شما نمی بندند، ولی به هر حال با مختصات خودشان، ساده و صمیمی و به جوش هستند. من در آسانسور مجتمع مان هر همسایه ای را که دیدم، دفعه اول به دوم، سر صحبت را باز کرد و صمیمی شد، به توجه به ملیت من و یا زبان انگلیسی نه چندان خوب وهیچ چیز دیگر....

چهارم – همه خارجی ها کراوات می زنند : این یکی را کاملاً از بچگی به یاد دارم که می گفتند در "خارج" همه کراوات می زنند و اصلاً پوشیدن پیراهن یقه دار و کُت، بدون کراوات در آن جا بسیار اُمُلی و زشت است.

اتفاقاً و اصلاً و کاملاً برعکس، من دیدم که تعداد کمی از ونکووری ها کراوات می زنند و پیراهن یقه دار و کُت بدون کراوات هم بسیار معمول است. حالا قبول دارم که اصولاً در این دهه اخیر مُدهای لباس همه به سمت راحتی پیش رفته است (شلوارهای پاره فقط یک قلم از این مُد است) و دیگر کم تر کسی در شِشُ و بِش رعایت اصول اولیه انسانی ست، ولی خوب به من چه؛ به هر حال این جوری است دیگه.......

سه باور غلط بعدی، در پست بعد تقدیم می گردد.

فعلاً خوش باشید.