این نوشته روایت یک دانشجوی ایرانی در وبلاگ "از مونترال" درباره تجربه زندگی و تحصیل در کانادا است. هر چند مقاله با ديدگاه دانشجويي نوشته شده است؛ ولي مطالب جالبي براي هر مهاجري دارد.

او مي گويد كه اگر چه تصمیم‌گیری درباره‌ی ادامه‌ی تحصیل یا مهاجرت به خارج از کشور امری کاملاً شخصی است و نمی‌توان برای همه یک نسخه پیچید، اما در این جا تلاش بر این است که تا حد امکان اطلاعاتی فراهم شود که شخص را در رسیدن به یک تصمیم درست کمک کند.

براي جلوگيري از اطاله كلام؛ مقاله خلاصه شده است.

مقدمه

برای این که گرفتار نظرات افراطی رایج درباره‌ی ماندن و رفتن نشویم، باید تا جایی که می‌شود اطلاعات بیش تری درباره‌ی کشور مقصد به دست آوریم. قضاوت و تصمیم‌گیری درست درباره‌ی مهاجرت؛ بر خلاف بهانه‌گیری برای رفتن؛ کار ساده‌ای نیست. این نوشته یک روایت کاملاً شخصی است و قضاوت درباره‌ی آن برعهده‌ی خواننده است.

حتی اگر بدانید که چه می‌خواهید و آن را بدست آورید، ممکن است همانی نباشد که دنبالش بودید. در ادامه به اهمیت هدف‌گذاری و تصمیم‌گیری درست خواهم پرداخت. پس از آن با فرض آن که تصمیم بر رفتن گرفته‌اید، نکاتی را درباره‌ی برنامه‌ریزی برای پذیرش گرفتن و آمدن به کانادا خواهم گفت.

مزایا و مشکلات تحصیل در کانادا عنوان بحث بعدی است. پس از این موارد، درباره‌ی زندگی در کانادا خواهم نوشت. سرانجام درباره‌ی پرسش مهمی که پیش روی دانشجویان است، خواهم نوشت: ماندن در کانادا یا بازگشت به ایران.

هدف‌گذاری و تصمیم‌گیری

مهم ترین چیزی که کمک می‌کند مشکلات زندگی در کانادا را تحمل کنید، هدفی است که برای آن به این جا آمده‌اید. همین باعث می‌شود که این هدف اهمیت ویژه‌ای پیدا کند. زندگی سختی خواهید داشت؛ اگر روزی متوجه شوید که به دنبال یک هدف واهی خانواده، کار و زندگی خود را در ایران رها کرده‌اید.

موارد زیر برخی از هدف‌هایی است که یک فرد ممکن است در زندگی داشته باشد و به خاطر آن ها به کانادا بیاید.

o        زندگی راحت و بی‌تنش

o        رفاه مالی

o        دانش‌اندوزی

o        تفریح کردن

o        خودسازی و تجربه کردن یک زندگی مستقل

o        آشنایی با مردمانی از فرهنگ‌های متفاوت

پس از هدف‌گذاری؛ نوبت تصمیم‌گیری است. برای تصمیم‌گیری باید تا حد امکان از منابع معتبر و مختلف، اطلاعات جمع‌آوری کرد. مسائل شخصی، خانوادگی و اجتماعی عوامل بسیار مؤثری در نتیجه‌ی تصمیم‌گیری هستند.

باید راه‌های مختلف و مزایا و مشکلات هر یک را بررسی کرد و سرانجام بهترین راه ممکن را انتخاب کرد. بدیهی است که بهترین راه برای افراد مختلف بر اساس شرایط آن ها متفاوت خواهد بود. مهم این است که بر اساس شرایط خود تصمیم بگیریم و گرفتار کلیشه‌ها و قضاوت‌های بی‌پایه نشویم.

برنامه‌ریزی

اگر با درنظر گرفتن تمام جوانب تصمیم به ادامه‌ی تحصیل در خارج گرفتید، گام بعدی برنامه‌ریزی برای گرفتن پذیرش است. دوستی دارم که می‌گفت « پذیرش گرفتن بسیار ساده است. فقط کافی است در زمان مناسب به آدم مناسب نامه بفرستی ».

درباره زمان مناسب باید گفت که ممکن است استاد بسیار خوبی در دانشگاه خوبی پیدا کنید. اما در آن زمان، استاد مورد نظر اعتبار لازم برای انجام کار تحقیقاتی را نداشته باشد. به همین دلیل آن استاد با وجود علاقه‌ی شخصی نمی‌تواند شما را به عنوان دانشجو بپذیرد. پذیرش گرفتن خیلی از کنکور سراسری با همه‌ی اشکالاتش بی‌حساب وکتاب‌تر است. چه بسیارند کسانی که با کارنامه‌ی تحصیلی بسیار خوب موفق به گرفتن پذیرش از یک دانشگاه معمولی نشده‌اند و کسانی که با نمره‌های کمتر و تجربه‌ی کمتر توانسته‌اند به دانشگاه‌های خوب راه پیدا کنند. بنابراین برخلاف تبلیغات موجود درباره‌ی فرار مغزها، هر کسی که فرار می‌کند مغز نیست !!!

یکی از مواردی که کم تر اهمیت آن در نظر گرفته می‌شود، شرایط شهر محل زندگی است. شهرهای کانادا به غیر از تورنتو، ونکوور و مونترال، شهرهای نسبتاً کوچکی هستند. برای کسانی که در ایران در شهرهای بزرگی مثل تهران زندگی کرده‌اند، زندگی در شهرهای کوچک کانادا ساده نیست به ویژه اگر تنها باشند.

تصور کنید شهری را که شلوغ‌ترین ساعات رفت و آمد آن زمان تعطیل شدن کلاس‌های دانشگاه است. میانگین سنی شهروندان بالا است و پس از مدت کوتاهی همه جای شهر برایتان تکراری می‌شود. بنابراین در شرایط مساوی از نظر اعتبار استاد و دانشگاه و کمک‌های مالی، می‌توانید شهرها را مقایسه کنید.

تحصیل در کانادا

رفتن به یک کشور دیگر برای ادامه‌ی تحصیل باعث ایجاد تغییرات بزرگی در زندگی فرد می‌شود که می‌توانند خوب یا بد باشند. در این بخش به مزایا و مشکلات تحصیل در کانادا می‌پردازیم.

مزایا

  1. آشنایی با یک محیط جدید و متفاوت تجربه‌ی ارزشمندی است که در زمان درس خواندن در یک کشور خارجی به دست می‌آید. زندگی کردن با مردمانی متفاوت و درس خواندن در یک سیستم آموزشی جدید، امکان بهتر دیدن خوبی‌ها و بدی‌های هر دو فرهنگ و هر دو سیستم آموزشی را فراهم می‌کند.
  2. به ویژه که تفاوت های ایران و کانادا بسیار بیش تر از تفاوت کانادا با کشورهای غربی است. موارد روزمره‌ای مانند سیستم بانکی، کارت‌های اعتباری و سیستم اداری کانادا برای ما تازگی دارد. اما زمانی که شخص با این سیستم‌ها و قوانین آشنا شد، رفتن به یک کشور غربی دیگر مانند آمریکا یا کشورهای اروپایی و خو گرفتن به سیستم آن ها برایش بسیار راحت‌تر خواهد بود.
  3. تحصیل در کانادا برای کسانی که در ایران وابسته به خانواده بوده‌اند، فرصت تجربه کردن یک زندگی مستقل را فراهم می‌کند. در کانادا مسئولیت تمام کارها از امضا کردن قرارداد کار تا اجاره‌نامه‌ی خانه تا مدارک تحصیل و اقامت شما در کانادا به عهده‌ی خود شما است. اگر مدارک خود را به موقع تمدید نکنید احتمال اخراج شما از کانادا وجود دارد.
  4. کمک‌های مالی و جایزه‌هایی که برای دانشجویان وجود دارد، از جمله دیگر نکات مثبت تحصیل در کانادا است. تعداد این جایزه‌ها به حدی نیست که همه از آن برخوردار شوند. ولی آن هایی که موفق می‌شوند از استاد، دانشگاه یا دولت کانادا کمک مالی دریافت کنند، می‌توانند تمرکز بیش تری روی درس و تحصیل داشته باشند.
  5. استفاده‌ی عملی از یک زبان یا بیش تر هم از مزایای تحصیل در کانادا است. همان طور که می‌دانید مونترال در ایالت کبک واقع شده است و زبان اول در کبک فرانسوی است. به همین دلیل در کبک امکان یادگیری و استفاده از دو زبان انگلیسی و فرانسوی بسیار فراهم است.
  6. دوران تحصیل در دوره‌ی دکترا در کانادا به طور متوسط کوتاه‌تر از ایران است. یادم هست اولین دانشجوهای دکترای مهندسی که در ایران فارغ‌التحصیل می‌شدند، شش تا هفت سال درس خوانده بودند. در حالی که در کانادا دوره‌ی دکترا معمولاً چهار سال طول می‌کشد. علاوه بر این به دلیل امکان حضور در کنفرانس‌های بین‌المللی می‌توانید بهترین پژوهشگران زمینه‌ی خود را از نزدیک ببینید و با آن ها ارتباط داشته باشید. مقایسه‌ی امکانات پژوهشی در ایران و کانادا هم بستگی به موضوع تحقیق دارد. اما به طور کلی درباره‌ی رشته‌های مهندسی می‌توان گفت که دسترسی به کتاب‌ها و منابع در کانادا راحت‌تر است.
  7. امکان رفت و آمد به ایران از نکات خوب تحصیل در کانادا است. اگر چه اخیراً برای دانشجویانی که در میان تحصیل به ایران می‌روند و ازدواج می‌کنند، مشکلاتی به وجود آورده‌اند و به خیلی از آن ها اجازه نمی‌دهند که همسر خود را به کانادا بیاورند، اما هنوز ویزای بازگشت خود دانشجویان مورد تهدید قرار نگرفته است. بسیاری از دانشجویانی که در آمریکا تحصیل می‌کنند، ترجیح می‌دهند تا پایان تحصیل به ایران بازنگردند چون تضمینی وجود ندارد که بتوانند ویزای بازگشت را دریافت کنند.
  8. برای کسانی که می‌خواهند در کانادا بمانند، دوران تحصیل فرصتی فراهم می‌کند که با زندگی در کانادا آشنا شوند، بازار کار آن را بشناسند و برای مهاجرت به کانادا اقدام کنند. در واقع این فرصت وجود دارد که شخص شرایط زندگی در کانادا را بیازماید و در صورتی که مناسب حالش نبود پس از پایان تحصیل به ایران بازگردد. در حالی که تصمیم‌گیری برای بازگشت به ایران برای مهاجران کار مشکل‌تری است. اگر چه برخی از آن ها هم زمانی که شهروند کانادا شدند، برمی‌گردند!
  9. تحصیل در خارج از کشور این فرصت را فراهم می‌کند که فرد ایران را از بیرون و کشور مقصد را از درون ببیند. دیدن ایران از بیرون به انسان کمک می‌کند که کشور و جامعه‌ی خود را بدون گرفتار شدن در پیش‌داوری‌ها و بدبینی‌های رایج در ایران و از دید ناظر بیرونی ارزیابی کند. آن وقت است که انسان قدر چیزهایی را که در ایران داشته خیلی بهتر می‌داند. مفهوم هویت ایرانی و غنی بودن فرهنگ ایرانی در مقایسه با ملت‌ها و فرهنگ های دیگر برایش روشن‌تر می‌شود. از طرفی زندگی در کشوری مانند کانادا دیدگاه انسان را نسبت به زندگی در کشورهای پیشرفته متعادل‌تر می‌کند و بسیاری از رویاپردازی‌ها را پایان می‌دهد.

مشکلات

  1. ملموس‌ترین مشکلی که شاید با آن روبرو شوید، کمبود مالی است. در کانادا دیگر خبری از حمایت مستقیم خانواده نیست. منابع درآمد شما به دلیل آشنایی کم تر با محیط کار و مشغله‌های درسی کمتر است. به همین دلیل اگر کمک‌های مالی استاد برای مخارج زندگی کافی نیست، برای تامین باقیمانده‌ی آن یا صرفه‌جویی یک برنامه‌ریزی مالی دقیق لازم دارید.
  2. پیش از ورود به دوره‌ی دکترا فکر می‌کردم دکترا مشابه فوق لیسانس است. فقط کمی طولانی‌تر است. اما مشکلات تحقیق در دوره‌ی دکترا بسیار جدی‌تر است. چون انتظار بسیار بیشتری از یک دانشجوی دکترا هست که حرف جدیدی بزند. تحقیق کردن یعنی تلاش برای پیدا کردن پاسخ مساله‌ای که کسی راه حل آن را نمی‌داند. در بیشتر موارد حتی روش مناسب برای حل مساله ناشناخته است. بسیار پیش می‌آید که یک محقق پس از سه سال کار متوجه می‌شود که راه اشتباهی را برای حل مساله در پیش گرفته بوده است. گاهی همین اشتباهات باعث طولانی‌تر شدن دوره‌ی دکترا می‌شود که خود به قدر کافی طولانی هست.
  3. بسیار پیش می‌آید که آدم خودش را با دوستانی که در ایران هستند مقایسه می‌کند. دوستی دارم که می‌گفت کسی که خودش در شرکتی در ایران استخدامش کرده بود، الان شرکتی تاسیس کرده است و تجارت موفقی را می‌گرداند. اما دوستم هنوز منتظر پایان دوره فوق لیسانس است و آینده کاری‌اش نامشخص است. در مجله‌ی Institute از انتشارات IEEE می‌خواندم که نوشته بود اگر برای درآمد بیش تر یا پیدا کردن شغل بهتر دکترا می‌خوانید، بیش تر فکر کنید. چون اگر هدفتان درآمد بیش تر باشد، باید در نظر بگیرید که برای گرفتن دکترا به مدت چهار سال یا بیش تر از بازار کار دور هستید و اگر درآمدی داشته باشید، هزینه‌ی زندگی و تحصیل می‌شود. سال‌ها طول خواهد کشید تا این عقب‌ماندگی را نسبت به کسی که فوق لیسانس دارد اما مدت زمان بیش تری کار کرده است، جبران کنید. اگر شغل بهتری می‌خواهید به این نکته توجه کنید که تعداد موقعیت‌های شغلی برای کسی که دکترا دارد کمتر است. برای کسی که دکترا دارد پیدا کردن کار مناسب مشکل تر از کسی است كه لیسانس و فوق لیسانس دارد.
  4. تنهایی از مواردی است که تا تجربه‌اش نکنید به اهمیت و تاثیرش پی نمی‌برید. زمانی که انسان در ایران در میان خانواده و دوستان است مانند ماهی که در آب است، قدر محیط زندگی را نمی‌داند و نمی‌تواند آن را به درستی توصیف کند. اما زمانی که انسان از خانواده و دوستان دور شد، می‌فهمد که چه نعمتی را از دست داده است. تنهایی به تدریج باعث دلتنگی می‌شود. همه‌ی مشکلاتی که گفته شد، کم‌کم توان انسان را می‌کاهد و به یک خستگی مزمن تبدیل می‌شود. آن وقت است که دیگر رمقی برای کار و تحقیق نمی‌ماند.

زندگی در کانادا

زندگی در جامعه‌ی کانادایی از جنبه‌های مختلف قابل بررسی است. بارزترین ویژگی کانادا چندفرهنگی بودن آن است. به خصوص در شهرهای بزرگ این مساله به روشنی دیده می‌شود. در کانادا کسانی را می‌بینید که حتی نام کشورشان را هم نشنیده‌اید.

مثلاً من دانشجویی از کشور موریس می‌شناسم که پدر و مادرش چینی هستند و خودش در مونترال بزرگ شده است. اینجا به همان راحتی که در ایران دو نفر از دو شهر مختلف با هم ازدواج می‌کنند، دو نفر از دو کشور کاملاً متفاوت با هم ازدواج می‌کنند. دوستی دارم که پدر و مادرش از جزایر کارائیب هستند و همسرش از پدر هندی و مادر کانادایی است و یا دوست دیگری دارم که پدرش کبکی و مادرش ژاپنی است. این دوستم با پدرش فرانسوی، با مادرش ژاپنی و با خواهر و برادرش انگلیسی صحبت می‌کند!!

همین چندفرهنگی بودن جامعه، جذب شدن در جامعه‌ی کانادایی را برای مهاجران آسان‌تر کرده است. از طرف دیگر قوانین مهاجرت به کانادا نسبت به آمریکا و کشورهای اروپایی ساده‌تر است. همین مساله جذابیت کانادا را بسیار بیش تر کرده است.

ایرانی‌های ساکن کانادا هم جامعه‌ی متنوعی هستند. در سال های پیش ایرانیانی را می‌بینید که به دلیل انقلاب یا جنگ از ایران فرار کرده‌اند. بسیاری از این ها معمولاً در همان بیست سال پیش ایران متوقف شده‌اند. آن چه که می‌توانند از ایران بد می‌گویند و آن چه می‌توانند درباره‌ی مزایای آمدن به کانادا اغراق می‌کنند.

طبیعی هم هست. چون باید ماندن خود در کانادا را اختیاری جلوه دهند و توجیه کنند. هر چه به سال های اخیر نزدیک می‌شویم، تعداد کسانی که دانشجویی آمده‌اند یا راه بازگشت به ایران برایشان باز است، بیش تر می‌شود. به نظرم این دسته با دید منصفانه‌تری می‌توانند درباره‌ی ایران و کانادا قضاوت کنند.

ترکیب بازار کار کانادا با ایران متفاوت است. در کانادا سه چهارم نیروی کار در بخش خدمات کار می‌کند. اکثر مونترالی‌هایی که می‌شناسم حسابدار، کارمند هتل، منشی، کارمند خدمات پس از فروش و مانند این ها هستند. کار کردن در فروشگاه‌ها و رستوران‌ها امری بسیار عادی است و نوجوان‌های زیادی با هدف کسب درآمد و استقلال مالی از پدر و مادر در این جاها مشغول کار می‌شوند.

نسبت حقوق شغل‌های مختلف با وضعیت ایران متفاوت است. مثلاً کسی که زباله‌ها را داخل ماشین شهرداری می‌ریزد، سالی پنجاه هزار دلار حقوق می‌گیرد. دوستانی که با مدرک فوق لیسانس کار مهندسی پیدا می‌کنند، معمولا با سالی حدود چهل تا پنجاه هزار دلار شروع می‌کنند. به همین دلیل از آن احترام و کلاسی که مهندس‌ها در ایران دارند، در کانادا کم تر اثری هست. تا جایی که من فهمیدم خیلی‌ها به مهندس‌ها به چشم کسانی که فقط پشت کامپیوتر می‌نشینند و ارتباطات اجتماعی چندانی ندارند نگاه می‌کنند. به دلیل زحمت زیاد و حقوق معمولی رشته‌های مهندسی از کانادایی‌ها کم تر کسی به آن رغبت دارد.

امنیت شغلی مهندس‌ها هم بستگی کامل به اوضاع اقتصادی دارد. در صورتی که اوضاع مالی شرکت‌ها خراب شود، یکی از اولین کارهایی که می‌کنند، تعدیل نیرو است. به همین دلیل خیلی راحت ممکن است که یک دکترای الکترونیک بدون اطلاع قبلی اخراج شود. زمانی هم که شخص بیکار شد تا پیدا کردن کار بعدی باید بتواند هزینه‌های زندگی و قسط خانه و ماشین را تامین کند. به همین دلیل ممکن است مجبور شوید در رستوران، کارواش و جاهای مشابه کار کنید که تجربه‌ی بدی هم نیست

پیشتر فکر می‌کردم این جا حقوق‌ها خیلی بالاتر از این حرف‌ها است. اما از وقتی که فهمیدم حقوق سالانه‌ی صد هزار دلار برای یک استاد دانشگاه تنها در سالهای پایانی خدمت امکان‌پذیر است کلی تعجب کردم. از طرفی وقتی شنیدم که یک دربان هتل هم با انعامی که دریافت می‌کند در سال های پایانی کارش همین مقدار درآمد دارد، شاخ درآوردم!

افراد زیادی با حقوق سالی چهل هزار دلار کار می‌کنند. نگویید که این بیشتر از ماهی دو میلیون تومان می‌شود. چون مقایسه‌ی درستی نیست. در استان کبک، از این مقدار تقریباً چهل درصد آن بابت پرداخت مالیات به دولت ایالتی و دولت فدرال کم می‌شود.

اگر بخواهید یک خانه‌ که نه، یک آپارتمان یک کمی تروتمیز بگیرید باید ماهی هفتصد دلار پرداخت کنید. تازه این آپارتمان هنوز با خانه‌ی خودتان در ایران قابل مقایسه نیست. هزینه داشتن موبایل و اینترنت هم هر کدام ماهی چهل دلار یا بیش تر است. هزینه‌ی کارت مترو و اتوبوس ماهیانه بیش از هفتاد دلار است.

به این ترتیب با داشتن یک زندگی خیلی عادی و صرفه‌جویانه، توانایی چندانی برای پس‌انداز کردن نخواهید داشت. به همین دلیل کسانی که برای رفاه مالی و پولدار شدن به کانادا می‌آیند باید بیش تر فکر کنند. حتی خود کانادایی‌ها هم بسیار مراقب خرج کردن خود هستند. مثلاً اگر قیمت بنزین در پمپ‌بنزین بعدی دو سنت کمتر باشد، حتماً آن جا بنزین می‌زنند.

هم چنین بسیاری از کانادایی‌ها برای پرداخت هزینه‌ی تحصیل در دانشگاه که برای آن ها بسیار کمتر از دانشجویان خارجی است، وام می‌گیرند و تا سال ها باید قسط آن را پرداخت کنند.

سیستم بیمه و درمانی کانادا یکی از مزیت‌هایی است که مردم کانادا در ازای پرداخت مالیات زیاد از آن برخوردارند. همه‌ی کبکی‌ها بدون پرداخت پول اضافی بیمه درمانی دارند. به این معنی که یک کارخانه‌دار و یک گدای خانه به‌ دوش اگر بیمار شوند به یک بیمارستان می‌روند و یک تیم پزشکی به آنها خدمات می‌دهد.

در سال های گذشته به دلیل کم بودن متقاضی تعدادی از بیمارستان‌ها را تعطیل کرده‌اند و از وارد شدن پزشکان مهاجر به سیستم درمانی جلوگیری کرده‌اند. امروز اما به دلیل افزایش نسبی جمعیت و تعداد زیاد سالمندان تقاضا برای خدمات درمانی افزایش پیدا کرده است. اما سیستم توانایی پاسخ‌گویی به این نیاز را ندارد. در کانادا وآمریکا هم یک انفجار جمعیت اتفاق افتاده است. این روزها نسل انفجار جمعیت که به Baby Boomer معروف هستند، برای انجام عمل‌های ضروری باید مدت‌ها در نوبت بمانند. به دلیل همین مشکلات اخیراً طرح‌هایی دارند؛ برای این که ورود پزشکان مهاجر را به سیستم درمانی آسان‌تر کنند.

بانک‌ها و اداره‌های این جا برای کسی که از ایران می‌آید جذابیت زیادی دارد. بسیار کم پیش می‌آید که مجبور باشید به بانک مراجعه کنید. بیش تر کارها از قبیل پرداخت قبض‌ها، جابجا کردن پول، حقوق گرفتن، سهام خریدن و مانند این ها اینترنتی انجام می‌شود.

حتی زمانی که بخواهید یک چک را به حساب بگذارید، می‌توانید آن را به یک دستگاه خودپرداز بدهید. در اداره‌ها هم کارها بسیار سریع انجام می‌شود. معمولاً هنگام ورود یک شماره می‌گیرید. پس از آن منتظر می‌شوید تا بر روی یک نمایشگر شماره‌ی شما و شماره‌ی باجه‌ای که باید بروید را نشان بدهند. از صف‌های چاق و متغیر خبری نیست.

البته آخرین باری که ایران بودم دیدم چند تا از بانک‌های ایرانی هم این کار را کرده‌اند. اما امان از وقتی که به هر دلیلی پرونده‌ی شما از مسیر عادی خارج شود. این دلیل می‌تواند وضعیت خاص شما یا اشتباه یک کارمند باشد. آن وقت دیگر انتهای کار معلوم نیست. چون بیش تر کارمندها تنها انجام کارهای محدود روزمره‌شان را می‌دانند.

آب و هوای کانادا از دیگر مواردی است که اصلاً نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. برای بیان سردی هوا از دو عدد استفاده می‌شود. یکی دما است که همان چیزی است که در ایران داریم. دومی احساس سرما است که به وزش باد بستگی دارد. مثلاً ممکن است دمای هوا منفی ده درجه‌ی سانتیگراد باشد و احساس سرما یا به اصطلاح Wind Chill منفی پانزده درجه باشد.

سیستم رفت و آمد شهری برای من از جالب ترین جنبه‌های زندگی در مونترال است. برای استفاده‌ی نامحدود از اتوبوس و مترو هر ماه باید یک کارت بخرید. با داشتن این کارت می‌توانید از تمام مسیرهای اتوبوس و متروی شهر استفاده کنید. خیابانی که در آن ساکن هستم بهترین خط اتوبوس دنیا را دارد !! در بیشتر ساعت‌های روز اتوبوس‌ها هر شش دقیقه یک بار می‌آیند. گاهی هم دوتا دوتا و سه‌تا سه‌تا می‌آیند.

راننده‌هایی هستند که به مناسبت‌های مختلف اتوبوس خود را تزئین می‌کنند و به مسافران شکلات و آب‌نبات تعارف می‌کنند. بعضی‌هایشان هم گاه و بی‌گاه آواز می‌خوانند !! از طرف دیگر قوانین راهنمایی و رانندگی و پارکینگ‌ها طوری تنظیم شده‌اند که داشتن ماشین در مرکز شهر باعث دردسر است. پیدا کردن جای پارک در مرکز شهر به راحتی امکان‌پذیر نیست. همچنین در ساعات پررفت و آمد بزرگراه‌ها شاهد ترافیک سنگینی هستند.

ماندن یا بازگشت، مساله این است

با این که ممکن است برای بعضی‌ها عجیب باشد، مساله‌ی ماندن یا بازگشت از موضوعات بحث‌برانگیز است. یکی از دوستانی که در ایران شنیده بود می‌خواهم درباره‌ی مشکلات زندگی و تحصیل در کانادا صحبت کنم گفته بود «مشکلات زندگی در کانادا؟ مثل این است که بگویی مشکلات رفتن به بهشت!» شاید هدف اصلی از بیان مشکلات زندگی در کانادا هشدار به دوستانی است که در ایران تصور می‌کنند راه حل تمام مشکلات در فرار از ایران و آمدن به کانادا است.

پارتی‌بازی و نبود شایسته‌سالاری صدای خیلی‌ها را در ایران درآورده است. اما اینجا کانادا است. اگر بگویید پارتی معنی‌اش مهمانی است !! با این حال این چیز زیادی را عوض نمی‌کند. چون این جا واژه‌ی دیگری برای آن دارند. این جا اگر می‌خواهی کار پیدا کنی باید « لینک» داشته باشی. برای پیدا کردن لینک هم اصطلاحی دارند به نام Networking.

به همین دلیل برای پیدا کردن کار باید Networking کنید تا لینک پیدا کنید. آن وقت است که می‌توانید امیدوار باشید که شرکت مورد نظر با شما برای استخدام مصاحبه می‌کند.

اصطلاح جالب دیگری که دارند سقف شیشه‌ای است. منظور این است که وقتی شما به بالا نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید که راه پیشرفت تا بالاترین مراتب برایتان باز است. اما در عمل پس از یک مرحله‌ی خاص سقفی شیشه‌ای وجود دارد که خیلی محترمانه از پیشرفت شما جلوگیری می‌کند. به همین دلیل می‌بینید که احتمال مدیر شدن یک کبکی با مدرک لیسانس بیش تر از یک خاورمیانه‌ای با مدرک دکترا است.

شهری که شما بتوانید شب ها در خیابان قدم بزنید و کسی شما را نکشد؛ در استانداردهای آمریکای شمالی شهر امنی در نظر گرفته می‌شود. این برای ما که از ایران آمده‌ایم بسیار طبیعی است که آدم شب برود هواخوری و قدم بزند. اما همیشه نمی‌توان این کار را انجام داد.

خوشبختانه بیش تر شهرهای کانادا امن هستند. البته حتی در مونترال هم امید زیادی نداشته باشید که دوچرخه‌تان را همان جایی که موقع آمدن قفلش کردید پیدا کنید. همچنین همیشه باید چهار چشمی مراقب لپ‌تاپتان باشید. چون طوری می‌برندش که اصلا متوجه نمی‌شوید.

تفاوت زبان و فرهنگ کانادا نکته‌ای است که شاید در دید اول نتوان به عمق آن پی برد. حالا نگویید که من زبانم تکمیل است و انگلیسی صحبت می‌کنم! بحث فقط بحث زبان نیست. مثلا من و شما وقتی با هم برره‌ای صحبت کنیم، منظور هم دیگر را می‌فهمیم و بدون این که لازم باشد کسی برایمان توضیح دهد معنی شوخی را می‌فهمیم و حسابی می‌خندیم.

اما اگر لازم باشد برای هر شوخی که می‌کنید تاریخچه‌ی برنامه‌های تلویزیونی را برای طرف مقابل توضیح دهید، ترجیح می‌دهید اصلاً وارد این بحث نشوید. در مونترال، نیویورک و لندن زبان بسیاری از مردم انگلیسی است. اما تاریخ، زبان عامیانه، شوخی‌ها و به طور خلاصه فرهنگ‌شان یکی نیست. همین کار کانادایی شدن نسل اول مهاجران را مشکل‌تر می‌کند.

نسل دوم ایرانیان اما سردرگم است. نمی‌داند ایرانی است یا کانادایی. پدر و مادر هم نمی‌دانند که بچه‌ها را چگونه تربیت کنند. اگر خیلی روی تربیت ایرانی تاکید کنند که کار ساده‌ای نیست، بچه در محیط زندگی دچار مشکل می‌شود. در بسیاری از برنامه‌ها و مهمانی‌های دسته جمعی نمی‌تواند شرکت کند. اصولاً از تفاوت‌هایش با دیگران رنج می‌برد.

کاملاً ایرانی بار آوردن بچه به نظر خیلی درست نمی‌رسد. در همین حال بسیار مشکل هم هست. زمان نوروز در کانادا هیچ اتفاقی نمی‌افتد. نه بهار می‌آید، نه هوا خوب می‌شود، نه تعطیل است و نه تلویزیون برنامه‌ی خاصی دارد. تنها ممکن است خود خانواده‌ها اگر فرصتی بود مهمانی بگیرند و دید و بازدید کنند.

برای سیزده‌ بدر هم اگر هوا خوب بود می‌توان یک روز آخر هفته و نه لزوماً سیزده بدر به پارک و جنگلی رفت و سیزده را بدر کرد. اگر هم خانواده بر تربیت ایرانی بچه اصرار نورزد، نتیجه‌اش نسلی خواهد شد که هیچ علاقه‌ای به ایران ندارد. نه حافظ می‌فهمد نه مولوی. ازدواج نسل دوم هم با مشکل روبرو است. چون این بچه‌ها نه کاملاً ایرانی هستند که بتوانند با ایرانی‌ها وصلت کنند نه کاملاً کانادایی هستند. این نسل حتی کانادایی هم نخواهد شد. چون پدر و مادرش ایرانی هستند و اصلاً کانادایی یعنی چه؟

بحران هویت از مسائل جدی است که در کانادا وجود دارد. اما ما در ایران به این شدت آن را حس نمی‌کنیم. شما زمانی که کسی را می‌بینید که فارسی صحبت می‌کند، می‌دانید که به احتمال زیاد ایرانی است. حتی گاهی از نوع نگاه شخص و لباس پوشیدنش می‌فهمید که ایرانی است. این به این معنی است که نوروز و سیزده بدر و چهارشنبه سوری را می‌شناسد. به احتمال زیاد با شعر حافظ ارتباط برقرار می‌کند و داستان‌های شاهنامه را دوست دارد. همه‌ی این ها را درباره‌ی شخصی می‌دانید که همین الان او را دیده‌اید.

اما همه جا این طور نیست. کسانی هستند که نمی‌دانند غیر از تقویم میلادی تقویم رسمی دیگری هم وجود دارد که از تقویم رایج در دنیا بسیار دقیق‌تر است. دوستی پرویی از دوست من پرسیده بود «شما اگر کسی را دوست داشته باشید، برایش شعر هم می‌گویید؟» دوستم گفته بود «ما این قدر شاعرهای بزرگ داریم که خودمان کم تر جرأت می‌کنیم شعر بگوییم». دوست پرویی گفته بود «مثلا مال چند سال پیش؟». دوستم که گفته بود «هفتصد سال، هزار سال پیش» دوست پرویی‌مان حسابی تعجب کرده بود و گفته بود «ما حداکثر تا ۱۳۰ سال پیش را می‌فهمیم. چون در آن سال زبان ما عوض شده است».

دوست کانادایی دارم که درباره‌ی تربیت بچه با من صحبت می‌کرد. همان دوستی که گفتم پدر و مادرش از جزاير کارائیب و پدر و مادر همسرش از کانادا و هند هستند. می‌گفت اگر بخواهم بچه را با فرهنگ جزاير کارائیب بزرگ کنم، نمی‌توانم. چون خودم فقط یک بار در دوران دبیرستان به آن جا رفته‌ام. اگر بخواهم بچه را با فرهنگ سیاه‌ها بزرگ کنم. سیاه‌های هائیتی، آمریکا و آفریقا یک فرهنگ واحد ندارند. اگر بخواهم بچه را مونترالی بار بیاورم. سوال اصلی این است که فرهنگ مونترالی چیست؟ آیا با وجود این تنوع در مردمی که در مونترال زندگی می‌کنند، چنین چیزی وجود دارد؟

تا اینجا بیشتراز دید دانشجویی درباره‌ی مسائل نوشتم. شاید باید کمی هم درباره‌ی مهاجرت بنویسم. کسانی که مهاجرت می‌کنند معمولاً چند سال به طور موقتی زندگی می‌کنند. هیچ برنامه‌ی طولانی مدتی نمی‌توانند داشته باشند تا زمان نامعلومی که مصاحبه‌شان برگزار می‌شود.

بعد از آن زمانی که وارد کانادا می‌شوند، تجربه و مدرک کانادایی ندارند. بدون این ها کار پیدا کردن کار راحتی نیست. معمولاً سال اول به کارهای موقتی می‌گذرد. کم‌کم پولی که از ایران آورده‌اند تمام می‌شود. آن وقت به فکر می‌افتند که برای پیدا کردن کار مناسب باید مدرک کانادایی داشت.

به دانشگاه می‌روند و وام تحصیلی می‌گیرند. تا پس از پایان درس امیدوار باشند که می‌توانند کار مناسبی پیدا کنند. اگر بچه هم داشته باشند که دیگر مشکلات چند برابر می‌شود. اگر چه دولت برای نگهداری از بچه کمک مالی می‌کند. اما بیش تر از آن باید برای بچه هزینه کرد. برخی دو سال اول مهاجرت را به سربازی تشبیه می‌کنند.

نتیجه‌گیری

هدفم از تمام آنچه که نوشتم این بود که پیش از آمدن خوب تحقیق کنید و شرایط را بسنجید. اگر تصمیم گرفتید بیایید، پل‌های پشت سرتان را خراب نکنید و راه بازگشت را باز بگذارید. تصمیم برای مهاجرت یا ادامه‌ی تحصیل یک تصمیم کاملاً شخصی است. گفته‌های من و دیگران تجربه‌ها و دریافت‌های خودمان است. ممکن است به کار شما بیاید یا نیاید.

از منابع مختلف اطلاعات بگیرید و بر اساس شرایط خودتان تصمیم‌گیری کنید. در زندگی واقعی نمی‌شود فقط دنبال بیست گرفتن بود. تعریف موفقیت بر اساس شرایط هر شخص متفاوت است.