شعرهاي ونكووري – 1

يك موضوع جديد ديگر در وبلاگمان مي گشاييم با نام شعرهاي ونكووري. مي داني كه؛ ناف ايراني جماعت را با شعر و گل وبلبل بريده اند. فكر نمي كنم هيچ قوم ديگري مثل ايرانيان ذوق و طبع شاعري داشته باشد.

البته چرا ديده ام مردم جماعت آمريكايي و اروپايي نيز به راحتي براي يك مضموني؛ شعري كوك مي كنند؛ ولي خدا وكيلي مي داني شعرشان چه جوري است؟ يه چيزي تو مايه هاي شعر نو ولي بدون وزن و رديف و قافيه و مفاهيم عميق.

من ادعايي تو ادبيات ندارم؛ ولي شعر نو؛ يا بايد هر خط براي خودش داراي وزن باشد و هر چند خط رديف و قافيه داشته باشد (مثل اشعار نيما؛ اخوان ثالث و ...) و يا شعر سپيد است كه نه وزن دارد و نه رديف و قافيه. مثل نثر است؛ ولي تفاوتش در اين است كه هر خط شعر؛ دنيايي مفهوم و تصوير و تعبير را با خود همراه دارد (مثل اشعار شاملو).

ولي يارو آمريكاييه (ديدم تو برنامه هاي مستندشونا) با دختره شام رفته بيرون و بعدشم كلي لاو تركوندن و بعد يارو احساساتي شده و فردا شب به دختره ميگه؛ يه شعر گفتم وصف حال ديشبمون. بعد هم داد سخن مي ده كه مثلاً آره ديشب با تو شام خوردم، بعد ما ش راب نوشيديم، آن شب در خيابان ها قدم زديم، باران مي باريد ..... عجب چلوكبابي؛ چلوكباب نابي و خلاصه برو تا آخر. تمام گزارش ديشب را به نام شعر به خورد دختره مي ده و دختره هم از اين همه ذوق لطيف و روح شاعرانه بغض مي كنه و دوباره لاو مي تركونن.....

حالا انقدر آسمون و ريسمون بافتم؛ فقط مي خواستم بگم ايراني جماعت هر جا بره با همون طبع شاعري اش وقايع رو به نظم در مي آره (آدماي معمولي رو ميگما؛ شعرا و ادبا و فضلا كه استادند).

اين احساسات لطيف هم از خصوصيت قومي ماست كه گفت :

".... ما رو با قطره اشكي مي شه لرزوند و ويرون كرد

ما رو با بوسه شعري مي شه ترانه بارون كرد

مثل پروانه اي در مشت؛ چه آسون مي شه ما رو كشت...."

خلاصه غرض از اين همه قلم اندازي؛ اين بود كه سعي كرده ام برخي اشعار ايرانيان را كه به نوعي براي ونكوور سراينده اند، جمع آوري كنيم و در چند پست به اطلاع شما برسانيم.

راستي شما هم اگر شعري سروده شده براي ونكوور سراغ داريد؛ برايم بفرستيد تا آن را هم ثبت كنيم. دنيا را چه ديدي؛ شايد شوخي شوخي با كمك هم يك آرشيو از اشعار ونكووري جمع كرديم.

 دوستي با الهام از شعر "پشت درياها" سهراب سپهري گفته :

پشت دریاها شهری ست که اسمش ونکوور است

شهر زیبایی ست

مردمش همیشه لبخند به لب دارند

و با این که تو را نمی شناسند؛ به تو سلام قشنگی می کنند

منظره ی اتاقم بی نظیر است، بی نظیر!

همه چیز منظم و مرتب است

وقتی از خیابان رد می شوی

ماشین ها می ایستند تا کامل عرض خیابان را طی کنی

همه محترمانه در صف می ایستند

و کسی در فکر خوردن حق دیگری نیست

اینجا بهترین، آرام ترین، امن ترین و زیباترین شهر دنیاست.

اما...

دوست ديگري سروده است :

گفته‌ای از ونکوور، حالی به جا آورده‌ای
بر دل ریش و پریش من، چه‌ها آورده‌ای؟!

از درون شعر تو جوشش کند شور و نشاط
وز برای خفته اندیشان هوا آورده‌ای

گفته‌اند، هرجای دیگر کی شود همچون وطن؟
شمه‌ای از ونکوور چونان سرا آورده‌ای

از می و مطرب سخن راندی و دل در تاب و تب
با چنین وصف خوشی، مانی صفا آورده‌ای

شعر مانی چون نسیمی در بهاران می‌وزد
این گپ و گفتت چنان دولت سرا آورده‌ای

ولي زيباترين شعر؛ اين مثنوي "قصه ونكوور" است كه به علت طولاني بودن مثنوي؛ فقط بخش هايي كه به توصيف شهر ونكوور پرداخته است؛ در ادامه مطلب آورده مي شود. بخوانيد كه خيلي جالب است. بقيه اشعار را در پست ديگري برايتان مي نويسم.

ادامه نوشته

چند لينك مفيد در كانادا

انجمن مهندسين ايراني بريتيش كلمبيا

محاسبه گر حقوق مشاغل مختلف در كانادا

چه مشاغلی در كانادا از محبوبیت بیشتری برخوردار هستند (1)

چه مشاغلی در كانادا از محبوبیت بیشتری برخوردار هستند (2)

كالج‌های خصوصی حرفه و پیشه (فنی و حرفه‌ای) و انستیتوهای آموزشی کانادا

با بررسی وب‌سایت‌های ذیل می‌توانید به فهرست دانشگاه های مختلف دسترسی پیدا كنید:

برای اخذ مدرك دانشگاهی

برای كالج یا دانشگاه ها (1)

برای كالج یا دانشگاه ها (2)

برای كالج یا دانشگاه ها (3)

برای جستجو كردن اندازه انستیتوها در کانادا

برای كسب اطلاعات درباره شهرها و مناطق كانادا

مرتبط شدن با كلیه دانشگاه های كانادا

بورسيه (1)

بورسيه (2)

بورسيه (3)

برای دانشگاه های اونتاریو

برای كالج‌های اونتاریو

معماري شهري ونكوور (ونكووريسم)

خدا وكيلي شما مي دانستيد مكتبي در معماري و شهرسازي وجود دارد به نام مكتب"ونكووريسم"  من كه نمي دانستم !!

"ونکووریسم" مكتبي است که تلاشش ارتقا تسهیلات عمومی در شهرنشینی متراکم با تأکید بر احترام عمیق به محیط و تمرکز بر ساکنان شهر ها و رسیدن به نوع جدیدی از شهر که نه آسیایی، نه اروپایی و نه حتی آمریکایی است، بلکه شهری است برگرفته از تمام عناصر شهری جهان. این مکتب به عنوان یکی از کار آمد ترین و تأثیر گذار ترین اندیشه های طراحی شهری در سطح جهان مطرح است.

مطلب زير را كه تلخيصي از سايت "معماري منظر ايران" مي باشد و به بررسي معماري شهر ونكوور و توضيح مكتب "ونكووريسم" توسط يكي از اساتيد اين رشته از ونكوور مي پردازد را بخوانيد:

نشست " هویت شهری، مورد کاوی ونکوور"، از سلسله نشست های نقد معماری به همت گروه معماری و شهرسازی فرهنگستان هنر و با همکاری دفتر پژوهش‌های فرهنگی هنری سازمان زیباسازی شهرداری تهران و پژوهشکدة هنر در نقش جهان در بهمن ماه 1387 برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی مرکز هنر پژوهی نقش‌جهان وابسته به فرهنگستان هنر، در این نشست پروفسور " ترور بودی"، منتقد معمار و شهرساز کانادایی، کوشید تا از رهگذر تحلیل اصول حاکم بر طراحی شهر ونکوور کانادا، به نقد تفکر حاکم بر این طراحی، و به ویژه ایدئولوژی موسوم به "ونکووریسم" بپردازد.

پروفسور "بودی" در دو بخش مجزا به ارائه سخنان خویش پرداخت:

بخش اول، گفتارهایی درباره مدنیت و نحوه طراحی شهری.

بخش دوم، رهیافتی انتقادی به سبک جدید معماری ساختمان ها در ونکوور.

در بخش نخست و با ارائه تصاویری از شهر ونکوور، تاریخ و نحوه تکوین آن را چنین تشریح نمود: این شهر عمر کوتاهی دارد؛ نزدیک به یکصد و پنجاه سال پیش، تنها تعداد اندکی از خانه های مسکونی متعلق به کارگران کارخانه های چوب در این منطقه وجود داشت و بعد در نتیجه یک مناقصه، خطوط راه آهن از تورنتو  و مونترال در شرق کانادا به ونکوور کشیده شد و از آن پس و با گذشت تنها بیست  و پنج سال، تعداد جمعیت این شهر تازه ساز، به صد هزار نفر رسید. در سال ۱۸۸۲ شورای شهر ونکوور قانونی تصویب کرد که بر اساس آن، مرکز نظامی بزرگی که یک سوم مرکز شهر را تشکیل می داد، به پارکی عمومی تبدیل شد و از آن پس، ونکوور شهر زیبا و سرسبزی در کنار اقیانوس آرام گردید.

نکته جالب توجه در سبک مورد استفاده در توسعه تدریجی این شهر، استفاده از ساختمان های بسیار بلندی ست که تراکم انبوهی از جمعیت را در فضایی اندک میسر می سازند و موجب شده اند تا فی المثل در سال ۱۹۶۵، تراکم جمعیت در ونکوور حتی بیش از شهرهای پرجمعیتی چون سیاتل و شیکاگو باشد.

در سال ۱۹۸۳ قسمت غربی ونکوور کامل شد و از آن پس، توسعه بیشتر شهر با همین سبک، به جانب شرق ادامه یافت. تا جایی که اکنون، سرتاسر ونکوور پر از ساختمان های مسکونی بسیار بلندی ست که در کنار هم قرار گرفته اند و ساختمان های اداری در عوض، به حاشیه شهر رانده شده اند.

پروفسور بودی در ادامه به چرایی ظهور این سبک متراکم در طراحی ونکوور پرداخت و آن را برگرفته از سبک طراحی شهر هنگ کنگ چین دانست. وی پس از عنوان این مسئله که یک چهارم از جمعیت کنونی شهر ونکوور را اهالی هنگ کنگ تشکیل می دهند، با ارائه تصاویری به تشریح سبک خاص معماری هنگ کنگ پرداخت :

به خاطر مهاجرت انبوه مردم چین کمونیستی به هنگ کنگ و فقدان فضای کافی برای سکونت، شهرداری هنگ کنگ در سال ۱۹۶۶ مصوبه ای تصویب کرد که بر مبنای آن، توسعه شهر می بایست به شکل عمودی صورت می پذیرفت. تاثیرات ناشی از این مصوبات که مهمترین مصوبات طراحی شهری در سراسر دنیاست، به شهرهای بسیاری در سایر نواحی چین و آمریکای شمالی انتقال یافت و با همین مبنا، به ونکوور رسید.

ونکووری ها اما ابتکار خاصی در این سبک چینی به وجود آوردند و آن این که، مناطق فقیرنشین را در میان مناطق غنی نشین جای دادند. علاوه بر این، توسعه دهندگان شهر، سازندگان این برج های بلند را وا می داشتند که پیاده روها، پارک ها و مراکز هنری را درست در کنار برج ها بسازند. این هزینه اضافی، سازندگان برج ها را به افزایش هر چه بیشتر طبقات ترغیب می کرد و فی المثل، لزوم طراحی کودکستانی در کنار یکی از این مجموعه برج ها موجب شد که ارتفاع ساختمان ها از هشت طبقه به دوازده طبقه برسد. "بودی" این شکل از افزایش ارتفاع برج ها را تشویقی خواند که در ازای ارائه خدمات به توسعه دهندگان شهر داده می شود و البته تدبیری کاملاً مناسب برای شهرهای پرجمعیت است.

در همین اثنا بسیاری از طراحان آمریکایی پس از بازدید از برج های بلند در کنار تسهیلات مطلوب زندگی در ونکوور، اجرای همین سبک را به مسئولین شهرهای خود پیشنهاد کردند و از آن پس بود که نام این شهر، منشا ایجاد ایدئولوژی ونکووریسم گردید. ممیزه این ایدئولوژی، "پودیوم" ها یا مناطق مسطحی از خانه های شهری ست که برج های بسیار بلندی را در میانه خود احاطه کرده اند. ایده حاکم بر طرح خانه ها از بروکلین نیویورک گرفته شده و سبک طراحی برج های بلند هم از هنگ کنگ. بنابراین در فرمولی ریاضی می توان ونکوور را نتیجه جمع میان سلیقه نیویورکی و هنگ کنگی دانست و مفهوم نهایی این فرمول، همان چیزی ست که ونکووریسم خوانده می شود و جوهره آن، ترکیب چندگانه نیازهای مسکونی در یک ساختمان واحدست.

"ترور بودی" پس از به پایان بردن بحث های توصیفی خود از مفهوم ونکووریسم، در بخش بعدی سخنرانی خود، با برشمردن نتایج منفی این مفهوم، به نقد آن پرداخت. وی گفت: تنها اگر پانصد متر از این برج ها دور شویم، به یکی از محروم ترین مناطق مسکونی ونکوور برخورد می کنیم. پس با نگاهی واحد، می توان دو نوع سبک متفاوت از زندگی را در کنار هم یافت: ثروتمندان در برج های گران قیمت متراکم، و فقرا در خرابه های واقع در حاشیه این برجها.

بودی محل زندگی این فقرا را "خرابه مصنوعی" نامید و در مقام توضیح، همین ساختار خاص شهری را مولد این خرابه دانست. وی در ادامه افزود: در بین سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۷۰ هیچ باری در سطح ونکوور وجود نداشت؛ به دستور شهرداری تمام بارها در یک منطقه خاص جمع شدند و همین موجب شد تا به تدریج، همه کارهای غیرقانونی در همان منطقه ریشه بدواند. در نهایت، تجمع تمام مشکلات مدنی و اجتماعی در یک نقطه تحمل ناپذیر شد  و لذا ما به عنوان معماران شهر، کوشیدیم تا چاره ای برای این معضل بیابیم.

"بودی" در بخش پایانی سخنان خویش، به توضیح موردی تلاش هایی پرداخت که در همین راستا صورت گرفته اند. وی گفت: من و دوستانم بر آن بودیم که سطح زندگی تمام مردم ونکوور را بهبود بخشیم و اصل بنیادین ما در این کار، جا دادن تعداد هر چه بیشتری از مردم در فضایی کمتر بود.

امان ز پرشين گيگ و هاست هاي او

اين آقاي پرشين گيگ كه هاست و ميزبان عكس ها و كتاب هاي وبلاگ ما بود اعلام كرد در يك عمليات انتحاري در سرورشان؛ كليه منابع ما پريده و رفته و تا اطلاع ثانوي عكس ها و دانلود هاي پست هاي قبل كار نمي كند.

ايشان قول داده است در اسرع وقت اطلاعات را بازيابي مي نمايد؛ ولي تا آن زمان بايستي فقدان عكس هاي قبلي را تحمل نماييد.

به دلايل مزبور؛ تا اطلاع ثانوي از قرار دادن عكس در پست ها و لينك هاي دانلود خودداري به عمل مي آيد.

باشد كه درس عبرتي باشد براي همه.

سفرنامه ونكوور - 1

البته ما كه هنوز سعادت ديدار از بلاد ونكوور را نداشته ايم؛ ولي تني چند از دوستان وبلاگ نويس هستند كه روزي روزگاري سفري به ونكوور داشته اند و سفرنامه اي نيز در وبلاگشان نگاشته اند. در نظر داريم به تدريج اين سفرنامه ها را در چند پست منتشر كنيم. فكر مي كنم اين سفر نامه ها هم براي دوستان ونكوور نديده مفيد باشد و هم براي دوستان مقيم در منطقه.

دوستان ونكوور نديده - مثل نويسنده اين وبلاگ – با خواندن سفرنامه ها تصويري تقريباً واقعي - ولو شخصي – از اين ديار پيدا مي كنند. دوستان مقيم در منطقه نيز متوجه مي شوند؛ توريست ها چه ديدگاهي نسبت به شهرشان دارند.

البته واضح و مبرهن مي باشد كه در اين سفرنامه ها سخنان بسيار از در و ديوار و بي ربط به هدف ما نيز گفته شده است؛ بنابراين سفرنامه پس از جرح و تعديل چاپ مي شود.

پ.ن. 1 - نامبرده تلاش مضاعفي به خرج داده است كه عليرغم جرح و تعديل و ويراستاري؛ دخل و تصرف و گزينشي در متون نداشته باشد و بديهي است كه نظرات مزبور مربوط به نويسنده سفرنامه مي باشد.

پ.ن. 2 - از آنجا كه تمام سفرنامه ها شامل لينك نويسنده مي باشد؛ دوستاني كه مايل به مطالعه كامل متن مي باشند به لينك مراجعه نمايند.

پ.ن. 3 – يه نظري هم پاي اين مطلب بندازيد بابا؛ اگه خوشتون نمي ياد بحث سفر نامه رو قطع كنيم؛ اگه مي پسنديد ادامه بديم. نظر نديد؛ بايد به هر سازي من بزنم برقصيد ها !!

 اولين سفرنامه از وبلاگ "درد دل" مي باشد كه شرح مشاهدات يك دانشجو است :

 بالاخره بعد از یک ترم سنگین! فرصتی دست داد تا به ونکوور برویم برای حال و حول!!

برای حرکت به سمت ونکوور نظر به مسافت طولانی تصمیم به استفاده از طیاره گرفته شد! ولی نظر به بودجه دانشجویی از همان طیاره زمینی! (اتوبوس در زبان فارسی!!) که زمان سفر را زیاد تغییر نمی داد! (یعنی از ۱ ساعت به ۱۷ ساعت!!) استفاده کردیم... خلاصه اون بی نظمی های زمان سوار شدن و خستگی سفر و بغل در دستشویی نشستن رو فاکتور بگیریم!! سفر خوبی بود. مسیر از میان پارک جنگلی جسپر و کوهستان های راکی رد می شد و همین به جذابیت های آن می افزود! گرچه شب سیاه طولانی قدرت دید ما رو به باد فنا سپرده بود اما همان ساعات کوتاه روز که از جنگل های بریتیش کلمبیا عبور می کردیم بسیار خاطره انگیز بود. جنگل های انبوه کاج را که با برف پوشیده شده اند را تصور کنید! مثل یک نقاشی سیاه و سفید...

رسیدیم و رسیدیم! باران شدیدی در حال بارش بود و ما هم گیج خستگی سفر! ولی به هر حال یک نقشه خریدیم و راه افتادیم! محل اقامت ما مسافرخانه ای(Hostel) در قلب china town  بود. خلاصه از این منطقه نه چندان خوشبو عبور کردیم و رسیدیم! علیرغم خستگی سریع زدیم به قلب شهر تا یک ماشین کرایه کنیم! حاصل شد یک هیوندای Accent (همون ورنای خودمون!!) برای ۴ روز به قیمت ۳۵۰ دلار ناقابل کانادایی! ماشین با دنده ی اتوماتیک یا به قول یکی از دوستان همان موتور گازی!! هر چند بعد از ۴ ماه بی ماشینی بسیار مزه داد!

کمی در شهر و downtown آن چرخیدیم و چند خلاف رانندگی آبدار به سنت ایرانی انجام دادیم تا بالاخره ملتفت شدیم که بابا اینجا کاناداست نه اتوبان همت!! برگشتیم به مسافرخانه در خیابان ناصر خسرو ونکوور!! و بیهوش به مدت ۱۲ ساعت خوابیدیم...

عصر آن روز به قصد تفرج به سمت باغ  van dusen حرکت کردیم! این باغ زیبا در ایام کریسمس به طرز زیبایی با انواع چراغهای رنگی تزیین می شود که در فاصله های زمانی مشخص رقص (همان حرکات موزون خودمان!!) نور بسیار زیبایی هماهنگ با یک آهنگ زیباتر اجرا می شد. جو بسیار زیبایی از ترکیب این تزیینات و آهنگ های کریسمسی و شوق کریسمسی تر مردم!! ایجاد شده بود... جای همه خالی!

نکته جالب اینکه که بیرون این باغ با چند تن از برادران و خواهران!! چینی و عرب روبرو شدیم که پیشنهاد دادند گروهی بلیط بگیریم که تخفیف شامل حال ما شود! ما هم از خدا خواسته...

صبح روز بعد به سمت Stanley park حرکت کردیم. این پارک جنگلی بسیار زیبا در فاصله ۱۵ دقیقه ای مرکز شهر قرار دارد و جنگل های همیشه سبزش خیره کننده است! حدود ۳ ساعت پیاده روی کردیم و از مسیرهای جنگلی و حیات وحش! (بله درسته انواع دارکوب و مرغ مگس خوار و سنجاب!!) را در مسیر دیدیم! به عنوان چند نکته ی حاشیه ای اینکه:

۱-توی  این شهر وسط آب هم که باشه از ما پول پارکینگ می گیرند!!

۲-قسمتی از درختان چند صد ساله این پارک ۲ سال پیش در اثر طوفان شدیدی فنا شده اند! البته فرآیند درختکاری مجدد و ترمیم با سرعت به پیش می رود! (بنا به تبلیغات در پارک)

۳- نکته آخر این که انواع پرنده های این شهر و در مجموع کانادا! انگیزه ای برای پرواز ندارند و فکر کنم بعد از چند نسل تکامل!! بال هایشان حذف شود!! علت دوستی عمیق بین جامعه ی بشری! و صنف حیوانات است! که در این جا جزء قشر مرفهان بی درد حساب می شوند! 

قسمت جالب دیگر Indian poles (تحت عنوان totem poles) بود این ستون های منقش ظاهراً مختص سرخپوستان ساحل غربی(west coast) آمریکا هستند و هریک بیانگر افسانه و یا نماد یک قبیله می باشند! گرچه ایده طراحی ستونهای نصب شده از داستان ها و نقوش سرخپوستی گرفته شده ولی نه طراحان سرخپوستند و نه این ها آثار تاریخی!!

در نهایت به آکواریوم پارک رفتیم که فقط باید گفت: فوق العاده بود! انواع جانوران دریایی با کمک مدرن ترین تجهیزات در محیط طبیعی خود زندگانی را گذران می کنند! وسعت این آکواریوم به حدی است که من فقط به نام بردن چند تن از ساکنان اکتفا می کنم:

دلفین (یکی از ۱۱ نوعی که در سواحل BC یافت میشوند) نهنگ سفید و شیر دریایی و سمور وانواع جک و جانورهای بعضاً چندش آور دیگر!!

عصر همان روز به برج Harbor center که در مرکز شهر قرار دارد رفتیم. این برج با ارتفاعی نصف CN tower تورنتو نمای جالبی از کل شهر می داد. البته رستوران گردانی هم داشت که به بودجه ی ما نمی خورد! در دو وعده قبل و بعد از غروب به این برج رفتیم که هر کدام لطف خاصی داشت!

و اما به UBC یا University of British columbia هم رفتیم که واسه خودش شهری بود!! و چون راهنمای ما هم خودش چند ماهی بیشتر نبود که به اینجا آمده بود و بسیار بچه مثبت و درسخوان تشریف داشتند!! مصداق کوری عصاکش کور دیگر شده بود!

به SFU یا Simon Fraser University هم التفاتی نمودیم! محل اصلی این دانشگاه در فاصله نسبتاً طولانی از خود ونکوور قرار دارد و بنا به گفته راهنمای دیگر و این بار مسلط ما به قصد زندان!! طراحی شده!! و واقعا مخوف بود این ساختمان! تمام ساختمان ها طراحی مشابه دارند و به همدیگر راه!!  و در صورت برف سنگین و سرما کسی یک قدم هم در فضای باز برنمی دارد! البته ما که رسیدیم! برف می بارید و به قولی جاده لیز بازار شده بود...

خب... نوبتی هم باشه نوبت شمال شهره: یعنی west vancouver و north vancouver و Capilano road که دو تای اولی از محلات لوکس و ماشالله ایرانی نشین ونکوور و به خصوص دومی هم سوپر مارکت ایرانی داره و هم کله پزی!! برای طالبانش! راستی داخل بازارچه یاس هم شیرینی فروشی داشت و هم کبابی که ما فقط نظاره کردیم!! (نمی دونم چرا!؟ چون اتفاقاً قیمتش هم خوب بود یعنی حول و حوش ۱۰ دلار به ازای هر پرس که با قیمت گوشتی که مخصوصاً الان در ایران داریم قابل قبوله). نکته دیگه اینکه برای رسیدن به این محلات باید از روی پل Lion's gate که بسیار زیباست و از روی اقیانوس رد می شه عبور می کردیم که واقعاً به دیدنش می ارزه! 

حرکتی دیگری که کردیم رفتن به Capilano suspension bridge یا پل معلق بود این پل که در ارتفاع ۳۰ متری بالای رودخانه قرار دارد ناخودآگاه ما را مجبور به انجام حرکات موزون!! کرد. نمای دو طرف پل دهشتناک بود از زیبایی!

جنگل های همیشه سبز که جنگل های برفی را در پس زمینه دارند و صدای آب رودخانه که در زیر پل جریان داشت واقعاً فراموش نشدنی است! حیات وحش متنوع و همزیستی انسان و پاسداری جامعه از این میراث نکاتی بود که مرا به بحر تفکر فرو برد...

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

نوروز نامه ونكووري (از زبان دوستان مقيم)

سلام؛ قول داديم وصف حال برگزاري جشن نوروز را در ونكوور از زبان دوستان مقيم در منطقه بنويسيم. الوعده وفا !! با هم بخوانيم :

فارياي عزيز مي نويسد :

امسال هم بازارچه نوروزی مثل هر سال برگذار شد، آخرین یکشنبه سال، در پارک ماهان نورت ونکوور. امسال از شهرام شب‌پره هم دعوت شده بود.

افسوس که از آن اتفاق های عجیب و غریب افتاد. در شهری که در تمام سال دو ساعت برف هم نداریم، همان روز و همان ساعت باید برف می‌آمد! دورتر از صحنه چیزی جز چتر دیده نمی‌شد، ولی به هر حال شور و حالی داد به جشن، خوب بود.

نمي دونيم مي نويسد :

1 - خوشبختانه آن قدر ایرانی در این جا (ونكوور) زیاده که دیگه همه قضیه اومده دستشون. به استاد گفتیم نوروزه، تاریخ تحویل مقاله رو برامون انداخت عقب. برای کار هم که به استاد درسی که دستیارش هستم؛ گفتم سال نوی ماست، گفت که می دونه و اسمش هم نوروزه، پس نمی خواد کار کنی تو اون روز.

فردای عید هم جامعه دانشجویان تحصیلات تکمیلی جشن نوروز برگزار می کنه. خلاصه با این که اصلا حال و هوای نوروز این جا وجود نداره، اما آن قدری هست که آدم دلش خوش باشه.

2 - بارون نرمی که هوا رو تلطیف کرده، بوی خاک بارون خورده، درخت های جوانه زده، خونه هایی که تو باغچه شون گل کاشته اند؛ همه و همه من رو بدجوری هوایی کرده. هر وقت هم از محله “کیتسیلانو” رد می شم، از شکل خونه ها و حال و هواش یاد دریاکنار می افتم و هوس می کنم ده بیست روزی همه چیز رو تعطیل کنم و برم شمال ایران.

3 - امروز نمایشگاه تجاری نوروز بود تو ونکوور شمالی، شهرام شب پره هم به صورت زنده برنامه ای اجرا کرد. هر چند هوا خیلی سرد بود و برف اومد؛ اما تمام تلاششو کرد تا به همه خوش بگذره؛ عواید حاصل از نمایشگاه هم عمدتاً برای ساخت بیمارستانی صرف می شه.

امروز دوباره در موج شدیدی از نماد های فرهنگی ایرانی قرار گرفتم. سفره هفت سین، کباب کوبیده، آش، لباس های بسیار قشنگ، آرایش های غلیظ، فخر فروشی، چشم و هم چشمی، غیبت، آشنا گریزی، و از همه مهم تر مفت خوری؛ خارجی هایی که غرفه باز کرده بودند آخرش دیگه دستشون اومده بود و هر کی می رفت جلو؛ بدون این که درباره فعالیت هاشون توضیح بدن؛ فقط لیوان یا تقویم مجانی رو می دادن و می گفتن نوروز مبارک!

در پايان نيز يك شعر نوروزي با حال و هواي آن ور دنيا برايتان مي گذاريم كه حالش را ببريد :

«صبح روز عید»

آن پدر که مانده بی وطن
در حصار غربتی بعید،
طفل خود گرفته در بغل 
صبح روز عید.

بوسدش به عشق،
گویدش به مهر؛
با غرور جاودانه اش:
طفل من! جان من!
سرزمین ما؛
مانده از گذشته یادگار،
میهن تو افتخار توست!
افتخار ماست آن دیار!

طفل هاج و واج، می زند به زانوی پدر:
«واتس افتخار؟»

گویدش پدر:
سربلندی است 
آرمان من؛ آرمان تو؛ آرمان ما،
اعتلای نام میهن است،
با تلاش و کوشش مدام!

طفل هاج و واج، می زند به زانوی پدر:
«وات دو یو مین اعتلای نام؟»

گویدش پدر:
بایدت تلاش،
تا که نام سرزمین خود؛
جاودان کنی!
پرچمش؛
خار چشم دشمنان کنی!

با تلاش من،
با تلاش تو،
با تلاش ما:
می شود وطن
پر ز نیکی و
خالی از بدی

طفل هاج و واج، می زند به زانوی پدر:
«کن یو اسپیک اینگلیش ددی؟»

عكس ها را نيز در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

مسكن در ونکوور

هر چند ونكوور پایتخت کانادا نیست؛ اما از پر جمعیت ترین شهر های این کشور به شمار می­رود. رکود بازار مسکن در کانادا باعث شده، خانه های موجود با قیمت هایی به مراتب کمتر از گذشته عرضه شوند. بحران جهانی اقتصادی از یک سو و کاهش اعتماد خریداران به بازار و همچنین تجربه های گذشته آنان دلیل اصلی سقوط قیمت ها عنوان شده است.

انجمن مشاورین مسکن کانادا اعلام نمود كه ونکوور برای اولین بار با کاهش 43.2 درصدی و ویکتوریا با 16.6 درصدی در كاهش فروش خانه مواجه بوده است. همچنین قیمت متوسط مسکن در کل کانادا، 319،969 دلار بوده که کاهشی 4.9درصدی را نسبت به سال قبل نشان می دهد. متوسط قیمت مسکن در ونکوور با 8 درصد سقوط به  535،598  دلار رسید که بیشترین کاهش در بین همه شهرهای کانادا محسوب می شود.

در حالی که قیمت مسکن در امریکا همچنان سیر نزولی خود را طی می کند، گزارش ها حاکی ست، تأثیر بحران اقتصادی بر بازار کانادا کمتر بوده است. "مایکل گرگوری" کارشناس اقتصادی بانک مونترآل، در این زمینه گفت، باوجود سقوط میزان فروش، وضعیت موجود در کانادا، با آن چه که در آمریکا اتفاق می افتد بسیار فاصله دارد.

وی در اثبات دیدگاه خود به تعداد شاغلین در کانادا، افزایش درآمدها و ادامه اعطای تسهیلات و وام های بانکی اشاره کرد. این کارشناس در عین حال افزود، اگر نرخ بیکاری در کانادا افزایش یابد، تأثیر آن در بازار مسکن بسیار جدی خواهد بود، چرا که اگر شما بیکار باشی، یعنی توانایی پرداخت اقساط وام مسکن را نخواهی داشت و بنابراین به فکر خرید خانه هم نخواهی بود.

وی در عین حال، امکان تکرار مشکلات مشابه وام های مسکن آمریکا را در کانادا رد کرد، زیرا در امریکا، با ترکیدن حباب مسکن، اقتصاد کشور دچار بحران شد، اما هم اکنون اقتصاد کانادا دچار آهستگی رشد شده که خود به همراه عوامل دیگر، بر بازار مسکن تأثیر می گذارد. وی پیش بینی کرد در طی سال های 2009 تا 2010، شاهد شکوفایی دوباره بازار مسکن کانادا باشیم.

از آنجا که نظام اقتصادی کانادا بر اساس بازار آزاد اداره می شود، داشتن خانه در این کشور از اجاره آن معمول تر است. افراد برای خرید خانه می توانند از تسهیلات بانکی تا سقف 95 درصد بهای کل خانه برخوردار شوند. اما فرد باید طی بررسی هایی که بانک انجام می دهد به جز این که دارای یک شغل (job) باشد، توانایی پرداخت اقساط آن را نيز داشته باشد. بر این اساس تعداد افراد خانواده یعنی همان فرزندان نیز عامل تعیین کننده دیگر است. در صورتی که پرداخت اقساط ماهانه به فرزندان فرد آسیب نرساند؛ بانک تا 95 درصد قیمت کل خانه مورد نظر را به متقاضی پرداخت می کند.

از محله های کم ارزش از نظر مسکن در ونکوور می توان به «ايست هستينگز» اشاره کرد که بیشتر محل تجمع افراد معتاد و بی خانه مان به شمار می رود. از محله های گران قیمت شهر می توان به«لازندل» و «بارت» اشاره کرد؛ اکثر ویلاهای گران قیمت شهر در این منطقه مستقر هستند.

نکته قابل توجه در حوزه مسکن در ونکوور ارزش بنای خانه های موجود است. بیشتر این خانه ها در برج ها و آسمان خراش ها واقع شده اند. ممکن است تفاوت قیمت دو آپارتمان هم متراژ و یکسان از نظر امکانات رفاهی در فاصله ده طبقه از یک برج گاه به چند ده دلار در هر متر برسد ! !

به هر حال از آنجا که در شهر قشر بندی خاصی از نظر محلات وجود ندارد؛ در خانه های این شهر که اکثراً آپارتمان هستند ،حرف اول را امکانات بنا می زند .

ونكوور يكي از پايين ترين رقم هاي نرخ اجاره مسكن در دنيا را دارد. اين درحالي است كه قيمت مسكن در اين شهر بالااست. در سراسر كانادا يك نظام واحد مالياتي اجرا مي شود و اين تاثيري بر بازار ونكوور به تنهايي ندارد. بازار اجاره مسكن در اين شهر بسيار داغ و پررونق است؛ اما خريدار چنداني براي املاك وجود ندارد. دليل آن هم اين است كه وقتي مسكن را مي توان به راحتي اجاره كرد دليلي براي خريد وجود ندارد.

متوسطي از قيمت هاي مسكن در ونكوور پس از ركود مسكن در زير ارايه مي گردد.

ونکوور

جمعیت

وسعت

درآمد سرانه(کانادا)

1840441 نفر

-

28390  دلار

قیمت بر حسب متر مربع

پایین ترین قیمت

بالاترین قیمت

متوسط قیمت

دلار

تومان

دلار

تومان

دلار

تومان

مناطق ارزان قیمت

1400

1200000

2000

1740000

1700

1500000

مناطق گران قیمت

4000

3500000

14000

12000000

9000

8000000

توجه: در این جدول هر دلار کانادا برابر با 870تومان در نظر گرفته شده است.

اعداد در تبدیل واحد ها رُند شده اند.

قيمت انواع خانه در استان هاي كانادا را در سال 2008 از اينجا دانلود كنيد.

بر اساس آخرين رتبه بندي پر هزينه ترين شهرهاي دنيا در سال 2008؛ مسكو براي دومين سال پياپي مقام اول را كسب كرد. گران ترين شهر كانادا تورنتو اعلام شده است كه رتبه 54 را كسب كرده است؛ در حالي كه سال قبل (2007) رتبه اش 82 بود. پس از آن شهر ونكوور با رتبه فعلي 64 و رتبه قبلي 89؛ بعد شهر كلگري با رتبه فعلي 66 و رتبه قبلي 92؛ بعد شهر مونترال با رتبه فعلي 72 و رتبه قبلي 98 و آخرين شهر كانادا؛ شهر اتاوا با رتبه فعلي 85 و رتبه قبلي 109 مي باشد.

بر مبنای این آمار تهران داراي رتبه فعلي 74 و رتبه قبلي 118 مي باشد. يعني رتبه اش در عرض یک سال تقریباً نصف شده است که نشان دهنده رشد شدید قیمت ها در این شهر است.

هزینه زندگی یکی از معیار هایی است که برای انتخاب شهر ایده آل زندگی بررسی می شود.

جدول اصلي را اينجا ببينيد.

عيدانه دوستان ما : معرفي كتاب - 2

بزرگان ما فرموده اند : " فصل گل صنوبره              عيدي ما يادت نره"

همچنين فرموده اند "بهار بازم مياد عشقو مياره                  ميده هر ياري رو دست نگارش"

همچنين فرموده اند "كتاب بهترين عيدي است" 

و بسيار فرموده هاي ديگر كه در كتب موجود است و خودتان بخوانيد.

پس براي عيدي شما نيز ما اين دو كتاب را معرفي نموده ايم. حالشو ببريد و ديگه از ما عيدي نخواهيد.

ما رفتيم تعطيلات نوروزي و تا دو هفته ديگر نمي آييم. فكر مي كنم اين تعطيلات حماسي ايران جزو معدود مواردي است كه دوستان كانادايي و ونكووري و ينگه دنيايي حسرت ما را مي خورند.

دو كتاب در زير براي دانلود قرار مي دهم كه يكي "راهنماي اقتصادي و بازاريابي در استان بريتيش كلمبيا" است و ديگري "راهنماي تازه واردين به شهر ونكوور" است.

لينك كتاب اول

حجم دانلود : 4.6 MB

لينك كتاب دوم

حجم دانلود : 1.8 MB

و اين هم فاصله شهر ونكوور از شهرهاي اصلي ديگر

نرم نرمک می‌رسد اينک بهار؛ ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

يکي دو روز ديگر از پگاه ، چو چشم باز مي کني

‏ زگرمي نگاه آفتاب‎ ، ‎بلور برف آب مي شود‎

‎ ‎دهان دره ها پر از‎ ‎سرود چشمه سار مي شود.‏

زمانه زير و رو‎ ، ‎زمينه شکاف مي خورد‏‎

‎به دشت سبزه مي زند‏‎

‎هر آن چه مانده بود زير خاک‎ ، هر آنچه خفته بود زير برف‎

جوان و‎ ‎شسته رفته آشکار مي شود‏.

"سياوش كسرايي"

خوب عيد نوروز هم از راه رسيد. پست عيدانه ما راجع به عيد نوروز در استان بريتيش كلمبيا است كه به همراه چند عكس از نوروز ونكوور در ادامه مطلب مزين گشته است.

يك عيدي هم براي شما داريم و آن هم معرفي سايت "آمار به روز جهان" است. به آن سر بزنيد و اوضاع قاراشميش دنيا را در هر لحظه ببينيد وحالشو ببريد.

 در سال 2006 دولت «بريتيش كلمبيا» با تصويب لايحه اي در مجلس استاني، اولين استان در كانادا بود كه «نوروز» جشن باستاني ايرانيان را در روز 21 مارس به عنوان عيد رسمي و روز تعطيل براي ايرانيان مقيم كانادا به رسميت شناخت.

خبر زير به نقل از روزنامه همشهري در آن زمان مي باشد :

چندي پيش با برگزاري مراسمي در كتابخانه عمومي وست ونكوور در نورث شور و انتشار اعلاميه رسمي از سوي ملكه اليزابت دوم، ملكه انگلستان كه رياست كل تشريفاتي كشورهاي مشترك المنافع از جمله كانادا را برعهده دارد؛ «جشن نوروز» جشن ديرپا و كهنسال ايرانيان به عنوان روز تعطيل رسمي در بريتيش كلمبيا اعلا م شد و از اين پس اول فروردين كه معمولاً برابر است با 21 مارچ به عنوان "Day No Ruz"  و يا «روز نوروز» در اين استان تعطيل است و به طور رسمي جشن گرفته خواهد شد.

در اعلاميه رسمي كه با آرم ويژه دربار ملكه اليزابت دوم، ملكه بريتانيا، منتشر شده و يك نسخه آن نيز به مسئول انجمن فرهنگي ايرانيان ونكوور ارايه شده، آمده است:

 "نظر به اينكه تاريخ ايرانيان به 3 هزار سال قبل از تولد عيسي مسيح مي رسد و آن ها جشن نوروز را از آن زمان هر ساله در اولين روز بهار برپا داشته اند و نظر به اين كه نوروز جشن تولد و تازه شدن طبيعت است و سلا متي، شادي، اميد، لذت و زيبايي را جشن مي گيرند و نظر به اين كه ايرانيان در طول تاريخ طولاني خود خدمات بسياري به هنر، علوم و فلسفه كرده اند كه از جمله آن ها آثار عمرخيام، رومي، خدمات ارزنده ابن سينا به علوم پزشكي و كشفيات پيشرفته رازي به علم شيمي (ذكرياي رازي كاشف الكل است) و ابداع و اختراع علم جبر (براي نخستين بار حكيم عمرخيام با نوشتن كتابي به نام الجبرا علم رياضي جبر را به جهان معرفي كرده است) مي باشد و نظر به اين كه بيش از 30 هزار نفر از ايراني تباران اكنون در بريتيش كلمبيا زندگي مي كنند (برآوردهاي ديگر مي گويد شمار ايرانيان ساكن بريتيش كلمبيا حدود 50 هزار نفر است) و اين جشن بي همتاي خود را جشن مي گيرند و نظر به اين كه مردمان ايران خدمات ارزنده اي در زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و رفاهي به عنوان مردماني خلاق، فعال، حرفه اي و تحصيلكرده به استان بريتيش كلمبيا كرده اند و نظر به اين كه از سوي فرماندار ما به توصيه و پيشنهاد شوراي 903 و با نظر خود وي به تاريخ 11اكتبر 2002 به ما اطلا ع داده شد، اكنون بدانيد كه ما اين فرمان را صادر كرده ايم تا اعلا م داريم كه روز 21 مارچ 2005 در بريتيش كلمبيا مي بايست به عنوان "نوروز" دانسته و شناخته شود.

اين فرمان را كه ما صادر كرده ايم به ثبت رسيده و مزين به مهر رسمي استان شده و اين شهادتي است براي به رسميت يافتن فرمان.

اين فرمان به شهادت عاليجناب Iona Campagnolo در استان بريتيش كلمبيا، در شهر ويكتوريا (مركز بريتيش كلمبيا) در روز سوم مارچ 2005 و در سال پنجاه و چهارم سلطنت ما مي رسد. اين فرمان ملكه اليزابت دوم به وسيله فرماندار انتصابي وي و دادستان كل استان بريتيش كلمبيا به امضا رسيده است. "

متن اين فرمان به طور رسمي روز اول آوريل در حضور چند نماينده مجلس قانون گذاري بريتيش كلمبيا به نماينده جامعه ايرانيان نورت شور ارايه شده است. در مراسم ويژه اي كه به همين مناسبت در كتابخانه عمومي وست ونكوور برگزار شد؛ نمايندگان مجلس قانون گذاري بريتيش كلمبيا حاضر در مراسم سخنان كوتاهي ايراد كردند و پس از ارايه رسمي فرمان ملكه اليزابت به ايرانيان، همه حاضران در اين همايش ويژه، با كف زدن هاي ممتد و شادي، از اين رخداد مهم تاريخي استقبال كردند.

عكس هاي نوروزي ونكوور را در ادامه مطلب ببينيد.

ايام مي آيند تا بر شما مبارك شوند

پس ايام را از شما مبارك باد

مبارك شماييد.

تكمله :

خوشحال مي شويم دوستان مقيم بريتيش كلمبيا و ونكوور؛ با ذكر خاطرات و جزئياتي از برگزاري نوروز در ونكوور؛ اين پست را پربار تر نمايند. انشالله در پست بعدي اين نظرات چاپ مي گردد.

ادامه نوشته

خانه تكاني باورهايمان در اين شب عيد

چقدر خوبه كه هر از گاهي باورهايمان را يه مروري كنيم. بد نيست آدم چند وقت يه بار ذهنيات و تفكراتش رو به بهانه سال نو هم كه شده؛ يه خانه تكاني كنه. ما در مورد رفتار و افكارمون بيشتر از اوني كه فكر كنيم؛ بر حسب عادت؛ فكر مي كنيم و عمل مي كنيم.

خب منظور از اين خانه تكاني چيه؟

تو ادبيات بهش ميگن:

چشم ها رو بايد شست. جور ديگر بايد ديد.....

تو ادبيات عرفاني هم بهش ميگن:

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم......فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم

با كلاس ها هم بهش ميگن:

مهندسي مجدد يا ري انجينيرينگ (Re-Engineering)

بزرگان هم ميگن:

مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود؛ مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود؛ مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شود؛ مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود و مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود.

مذهبي ها هم بهش ميگن:

يك ساعت تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت

ذهن ناخود آگاه شما موجب مي شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگويي انجام پذيرد كه با تصوير ذهني و باورهاي شما هماهنگ است.

ذهن ناخود آگاه شما بسته به اين كه چگونه برنامه ريزي مي كنيد مي تواند شما را به پيش ببرد يا از پيشرفت باز دارد.

توي اين خانه تكاني ذهن و رفتار :

بعضي باورها و ذهنيت ها رو بايد تميز كرد و غبار زمان رو ازش دور كرد، سر و ساماني داد، خيلي محكم تر اون ها رو حفظ كرد و بهش بها داد. چه باورهاي قشنگي داشتيم كه به مرور زمان و دود زندگي يكنواخت سياهي بهش نشسته و بايد با چاشني خاطره سر و ساماني بهشون داد و دوباره در رديف اول قفسه باورهامون قرار بديم.

بعضي از اون باورها رو كه اتفاقاً از بس بهشون عادت كرديم؛ خيلي هم دم دست قرار گرفتند و هميشه مزاحمي براي ديدن باورهاي قشنگمون هستند، بايد براي هميشه فراموش كرد و در زباله دان فراموشي قرار داد.

 هميشه بهاري باشيد و عيدتان مبارك