دانستني هاي مفيد از ونكوور

مطالبي كه در زير مي آيد زماني در سايت Persian Spot_ca Forum نوشته شده بود كه البته الان نمي دانم چرا جمع شده است.

آب و هوای ونکوور

از یکی پرسیدند که هوای ونکوور چطوریه؟ گفت که 6 ماه كه بارون میاد؛ گفتن خوب شش ماه دیگه اش چی؟ گفت آی بارون میاد؛ آی بارون میاد !!

ولی واقعیتش این طور نیست. در ونكوور از حدود ماه می تا حتی اوایل اکتبر؛ تقریباً بیشتر روزها آفتابیه و خیلی کم بارون میاد. معمولاً در ماه جولای و آگوست بارندگی به حدی کم میشه که بیشتر چمن ها از بی آبی زرد می شوند. ولی خوب واقعاً در ونكوور حدود 8 ماه سال بارون میاد و هوا کاملاً ابری می شود. البته بیشتر این 8 ماه بارون سبکی میاد. ولی ژانویه و فوریه خیلی شدید می شود.

درست همان طور که در شرق کانادا به علت اوج سرما در این دو ماه آدم خونه نشین می شه؛ در غرب هم به علت بارون شدید کمتر می شه از خونه بیرون رفت. وقتی ابر خفن و بارون شدید در این دو ماه پیوسته و مداوم می شه؛ از نظر روحی بسیار تحملش سخته؛ حتی سخت تر از سرمای شرق. به این دلیل که در شرق آفتاب زیاد اجازه نمی ده که سرما آن طور روی روحیه آدم تاثیر بذاره. در حالی که در ونكوور؛ علیرغم این که دمای هوا به ندرت ممکنه به صفر درجه برسه؛ خیلی ها از افسردگی شدید رنج مي برند و آثارش کم و بیش در همه مشاهده می شه. هیچ چی جای آفتاب رو در زندگی آدم نمی گیره و فقط وقتی آدم از اون محروم می شه قدرش رو می فهمه.

درست به همین دلیله که وقتی در اون دوره طولانی ابر و بارون؛ هوا یك دفعه برای مدت کمی آفتابی می شه؛ مردم سر از پا نمی شناسند و از خونه بیرون میان و نمی تونند جلوی خودشون رو بگیرند که بعد از سلام از هوای خوب تعریف نکنند.

از نظر دمای هوا؛ خوب ونكوور خیلی متعادله و تغییرات هوا خیلی ملایم تر از شرق کانادا احساس می شه. فقط یکی دو ماه ژانویه و فوریه هوا ممکنه به  صفر نزدیک بشه یا گاهاً شب ها زیر صفر بره (حتی برای چند شب حدود 10- درجه هم ممکنه بشه)؛ در بقیه اوقات وقتی سرد میشه حدود 7 يا 8 درجه است. به جز فصل زمستون و چند ماه سردش؛ به طور کلی هوای ونكوور حدود 20-18 درجه است و از این نظر واقعاً هوای جالبی داره.

اگر با ابر و بارون مشكلی ندارید؛ آب و هوای ونكوور براتون خیلی جالب خواهد بود و مناظر بی نظیر طبیعت و دریاي آن چشم هر کسی رو برای ساعت ها خیره می کنه.

استفاده از حمل و نقل شهری 

وقتی می خواهید از یک آدرس به آدرس دیگری بروید و نمی دونید که از چه خط اتوبوس یا مترويی استفاده کنید؛ کجا سوار و کجا پیاده شويد؛ می توانید از سایت های زیر کمک بگیرید. در واقع این سایت ها شما رو کاملاً راهنمائی می کنند. فقط باید آدرس مبدا و مقصد رو وارد کنید. جزئیات خطوط و ایستگاه را برنامه به شما می دهد.

http://tripplanning.translink.bc.ca/hiwire?.a=iTripPlanning&.s=

درباره ونكوور 

عجالتاً یه نگاهی به این لینک بيندازید. مطالب جالبی توش داره.

http://en.wikipedia.org/wiki/Vancouver,_British_Columbia  

اولین ویژگی که به محض رسیدن به چشم می خوره؛ سر سبزی و چشم اندازهای بی نهایت دیدنی ونكووره. اگر به نقشه ونكوور نگاه کنید این شهر در مجاورت اقیانوس قرار گرفته و از سمت شمال و شرق با یک رشته کوه محصور شده. همین شرایط طبیعی  در واقع علت آب و هوا و شکل توسعه شهر ونكوور به نظر میاد.

کوه ها اجازه نمی دهند که بخار آب و ابرها به راحتی عبور کند و همین مسئله باعث شده که جریان باد در کمترین حد؛ در مقایسه با شهرهای شرقی کانادا وجود داشته باشه. در نتیجه هوای ونكوور بسیار متعادل تر و البته بیشتر سال ابري و بارانی ست. ولی درست به علت وجود همین ابرهاست که هوای ونكوور معمولاً خیلی سرد نمی شه و تغییرات دمای هوا بسیار ملایم تر از جاهای دیگه به نظر میاد.

خود شهر ونكوور در واقع از سه طرف در احاطه آب اقیانوس قرار داره و مخصوصاً مرکز شهر ونكوور به صورت یک جزیره محدود در وسط آبی که از دو طرف به سمت خشکی پیش رفت کرده؛ واقع شده است و شاید چیزی شبیه منهتن نیویورک باشه.

این شرایط جغرافیايی به مرکز شهر ونكوور زیبايی منحصر به فردی داده است. يعني قرار گرفتن مرکز شهر در مجاورت "استنلي پارك" (Stanly Park)؛ یعنی نقطه ای که مرکز شهر ونكوور را به سواحل شمالی؛ از طریق پل "لاینز بریج" (Lions Gate Bridge) وصل می کند. بعد از پل؛ وست ونكوور (West Vancouver) در غرب و نورت ونكوور (North Vancouver) در شرق پل فرار گرفته است.

"استنلي پارك" (Stanly Park) بزرگ ترین پارک شهری کاناداست و متعلق به دولت فدراله. در جای جای این پارک فضاهای تفریحی و ساحلی؛ برای استفاده عموم تعبیه شده است.

ولی شاید از همه جذاب تر (Seawall) باشه که در واقع یک مسیر ساخته شده به دور Stanly Park که دو باند دارد: یکی برای دوچرخه و دیگری برای پیاده روی. این مسیر تمام پارک رو در مجاورت اقیانوس دور می زنه و شما وقتی این مسیر را می پيماييد با مناظر بسیار دیدنی روبرو می شوید .

قیمت ملک در ونكوور 

دومین چیزی که در ونكوور به چشم شما می خورد؛ قیمت بالای خونه هاست. در مورد قیمت خانه در ونكوور حتماً می دانید که این شهر گران ترین شهر کانادا بوده و همچنان هست. به طور متوسط قیمت خانه و یا آپارتمان در ونكوور حدود 2 برابر و يا بيشتر در قياس با مونترال و شاید 1.5 برابر تورنتو باشد.

مخصوصا در 4-3 ساله اخیر قیمت ملک؛ در بريتيش كلمبيا به طور عام و در ونكوور به طور خاص رشد بی سابقه و باور نکردنی داشته است. به عنوان یک مثال تقریباً دقیق آپارتمانی که در مرکز شهر 4 ساله پیش بوده 350 هزار دلار ( کمتر از 1000 اسکور فیت يا 100 متر مربع و 2 خوابه ) و در شرایطی که فروش خیلی مشكل بوده، امروز همان آپارتمان قیمتش حدود 640 هزار دلار است.

ولی در مواردی این رشد حتی بیشتر از 2 برابر هم بوده است. مثلاً آپارتمان های Pacific Concordia نزدیک False Greek این طور شده است و یا برجی که مدت های خیلی زیاد فروش نمی رفته؛ حالا جزو آپارتمان های بورس مرکز شهر شده است.

با 640 هزار دلار در وست ایلند مونترال می شود خانه ای مستقل و بزرگ خرید. حتی در تورنتو هم به شما خانه مستقل خیلی خوبی با اين پول می دهند. (خوانندگان محترم عنايت دارند كه اين مطلب مربوط به 3 سال قبل است و الان ركود ملك در ونكوور نيز مانند ساير جاها ظاهر شده است).

در حال حاضر بابت یک آپارتمان یک خوابه (حدود 550 Sq/ft يا 55 متر مربع )در مناطق متوسط ونكوور؛ باید حدود 350 هزار دلار و بیشتر پول بدهید. برای اطلاع دقیق تر مي توانید توی سایت http://www.mls.ca/ خودتون چک کنید.

در ونكوور مردم 67% از درامدشون رو بابت وام خانه می دهند که این بالاترین نرخ در کاناداست. خیلی از مردم حتی از خورد و خوراکشون می زنند و به خاطر این که خانه شان گران می شود؛ با سختی زندگی می کنند و قسط خانه شان را می دهند. به همین دلیل اصطلاح (House rich, cash poor) این جا خیلی شایعه و درصد زیادی از مردم در خانه های گران با شرایط سخت زندگی می کنند.

همین مسئله باعث شده که زندگی در ونكوور با شهری مثل مونترال خیلی تفاوت کیفی داشته باشد. به عبارت دیگه شما به روشنی حس می کنید که مردم این جا خیلی تحت فشار مالی و وام هستند و خیلی مجال لذت بردن از طبیعت زیبای ونكوور رو پیدا نمی کنند.

ناگفته نماند که به علت آب و هوای معتدل ونكوور؛ افراد متمولی که به ونكوور می آيند به طور محسوس بیشتر از سایر شهرهای کاناداست. حتی بسیاری از آپارتمان های خیلی گران نزدیک آب به نظر میاد كه اکثر شب های سال خالی هستند. این مطلب نشان می دهد که بسیاری از این آپارتمان ها توسط پولدارهايی که در خارج زندگی می کنند به قصد سرمایه گذاری بلند مدت و یا استفاده تفریحی شخصی خرید شده اند و این پدیده اخيراً یکی از عوامل موثر در افزایش قیمت ملک در ونكوور بوده است.

اگر به محل پیش فروش آپارتمان هايی بروید که قراره دوسال بعد تحویل داده شوند و مردم از یکی دو روز قبل از شروع پیش فروش آن جا صف می کشند؛ سری بزنید؛ اولین چیزی که توجه شما را جلب می کند این است که اکثر خریداران آسیائی هستند. از هنگ کنگ؛ کره؛ تایوان و البته از ایران. معمولاً هم وقتی خود کانادایي ها از جلوی این صف ها رد می شوند خیلی با تعجب نگاه می کنند؛ که چطور شما می توانید از پس پرداخت های وام با این قیمت های بالا بر بیايید؟ 

این واقعیت به روشنی نشان می دهد که مهاجرین و سرمایه گذارهای آسیايی نقش انکار ناپذیری در رشد بازار املاک ونكوور داشته اند؛ اگر چه خود کانادایی ها به راحتی به این موضوع اشاره نمي کنند.

به پیش بینی اقتصاد دانان کانادا؛ دوره رونق بازار املاک ونكوور یه دوره 5 تا 7 ساله داره که از این مدت 3-2 سالی مانده. ولی بیشتر به نظر میاد که قیمت ملک یک رشد بیش از حد داشته و در شرایط به اصطلاح حباب مصنوعی قرار داره که هر زمان ممکنه این حباب بترکه و روند معکوس قیمت شروع بشه. البته شاید هم بیشتر اونائی که خانه نخریدند این طور فکر می کنند.

راستی هر متر مربع معادل 10.76 فوت مربع است. بنابراین 550 اسکور فوت می شود حدود 51 متر مربع و 1000 اسکور فوت حدود 93 متر مربع می شود. البته وحشت نکنید؛ به علت نقشه های خیلی خوب آپارتمان ها؛ معمولاً فضای داخلی خانه ها خیلی بیشتر از آن چه كه ما از ایران با این متراژها در ذهن داریم به نظر می آيد.

روزه و رمضان در ونكوور 

من البته آدم مذهبي نیستم؛ ولي اگر شما آدم مذهبي هستيد؛ موسسه نور مراسم مذهبي را اجرا مي نمايد. آدرس : نورت ونكوور - مرین درایو - پمبرتون - خ چهاردهم - پشت مهد کودک.

کتابخانه ملی ونكوور  

اگر در مرکز شهر ونكوور زندگی می کنید حتماً یه سری به کتابخانه ملی بزنید. تقاطع وست جورجیا و هومر.  

سایتش روی اینترنت :

http://www.vpl.ca/

اگر احتیاج دارید که چند ساعتی را تنها باشید و کتاب درسی بخوانید؛ کتابخانه مرکزی بهترین جاست. می توانید پشت یکی از میزهای متعددی که برای مطالعه  تعبیه شده بنشینید و ساعت ها بدون مزاحمت مطالعه کنید.

کتابخانه مرکزی علاوه بر کتاب؛ فیلم هم در اختیار شما می گذارد و گاهاً برای بچه ها هم برنامه های خوبی داره. البته فیلم ها عمدتاً به دلیل هنری یا کلاسیک بودنش اونجاست و نسبتاً قدیمی هستن. انتظار فیلم های روی پرده سینما یا تولیدات سال های اخیر رو نداشته باشید.

کتابخانه معمولاً هر روز جلسات اطلاع رسانی مختلفی رو به طور رایگان برگزار می کند شامل کاریابی روی اینترنت؛ آشنايی با نویسندگان ... البته عمدتاً فرهنگی و مربوط به کتاب.

از همه مهم تر این که در یکی از کتاب های آموزش زبان دیدم که نوشته بود طراح و آرشیتکت کتابخانه مرکزی ونكوور؛ یک مهندس ایرانی بوده است.

( به نظر مي رسد نويسنده محترم اشتباه كرده باشد؛ آرشيتكت كتابخانه ملي ونكوور پروفسور موشه سفدي (Moshe Safdie) متولد 1938 حيفاي "اس را ييل" و مقيم كانادا مي باشد؛ مگر آن كه اصليت ايشان ايراني باشد)

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

حسن خسروشاهي پولدارترين ايراني كانادا در ونكوور

در چند پست قبل نوشتيم كه آقاي "حسن خسروشاهي"؛ به احتمال قوی ثروتمندترین فرد ایرانی ساکن کاناداست. دنياي وبلاگ گزارشي دارد كه در واقع تحقیقی در گذشته و حال خانواده خسرو شاهي ها است و در اين پست تقديم مي گردد :

خانواده خسروشاهی که همان مالکان سابق شرکت های مینو و الوند در زمان شاه هستند؛ هم اکنون در ونكوور کانادا اقامت دارند. هر ایرانی در کانادا بدون شک با نام خسروشاهی و Future Shop آشناست. هر ایرانی تازه واردی یا بهتر بگویم هر مهاجر تازه واردي؛ در همان روزهای اول ورود بارها به اجبار گذارش به سوپر استورهای Future Shop برای خرید وسائل الکترونیکی و لوازم خانگی می افتد.

ایرانی تازه وارد از قدیمی تر ها هم نام خسروشاهی را به همراه چند نام ایرانی شاخص دیگر با غرور می شنود. قدیمی ترها گويی به زبان بی زبانی می خواهند بگویند کانادا و ایرانی های کانادا فرق می کنند و این جا ایرانی قدرتمند و ثروتمند است.

ولی علیرغم این همه آوازه؛ اکثریت ایرانیان حتی نام کوچک خسروشاهی را نمی دانند و حتی بعضی به غلط افتخار تاسیس بزرگترین مرکز خرید کانادا؛ West Edmonton Mall را به وی نسبت می دهند. چرا که خسروشاهی ها با جراید میانه ای ندارند؛ حتی عکس مناسبی از آنان در دست نیست؛ با شهرت طلبی بیگانه اند؛ ولی در عین حال در سکوت به فعالیت های موفق اقتصادی خود ادامه می دهند. هدف این گزارش روشن کردن پاره ای از زوایای تاریک قصه خسروشاهی ها است.

خسروشاهی ها( حسن - نزهت و دو فرزند) که سهام دار عمده شرکت صنعتی مینو و گروه سرمایه گذاری الوند و شرکت های دیگری بودند؛ قبل از سقوط شاه در سال 1978 ایران را به مقصدی نامعلوم ترک می گویند. هیچ کس نخواهد دانست که چه اطلاعاتی و یا چه تحلیلی باعث می گردد که آنان کار و کسب موفق و پرسود را که فقط قسمت مینوی آن در همان سال؛ 350 میلیون دلار آمریکا فروش داشته را؛ در زمانی قاطعانه ترک گویند که هنوز سقوط شاه برای بسیاری از حکومتیان حتی محتمل نیست؛ و نمی دانیم که بر آنان چه گذشت و چه مسیری را پیمودند که در انتها در سال 1981 با مهاجرت به کانادا اولین ردپایشان در Vancouver, B.C پیدا و در آنجا مستقر می گردند و سپس در همان سال با تاسیس شرکت سرمایه گذاری Inwest investments Ltd قدم به حیطه فعالیت های اقتصادی می گذارند.

اولین فعالیت اقتصادی آقای حسن خسرو شاهی در 1982 با تاسیس اولین شعبه Future Shop در ونکوور آغاز می گردد. این فروشگاه در قیاس با فروشگاه های فعلی بسیار کوچک است و فقط 4000 فوت مربع مساحت دارد و وسايل الکترونیکی آن زمان مانند کمودور را می فروشد و سپس در طی ایام؛ آرام آرام بر تعداد شعب افزوده و در استان های دیگر نیز شعباتی داير می نماید.

در 1999 عملیات گسترش فروشگاه به بازار خرده فروشی آمریکا؛ با شکست مواجه گردیده و به اجبار 30 شعبه آمریکائی تعطیل می گردد. در سال 2001 حاکم بلامنازع کاناداست. حدود 90 شعبه, 7300 کارمند و فروش حدود 2 میلیارد دلار کانادا. در همین سال شرکت Best Buy بزرگ ترین شرکت در زمینه الکترونیک مصرفی در آمریکا پیشنهاد خرید می دهد و در انتهای سال Future Shop با 580 میلیون دلار کانادا به تملک شرکت Best Buy در می آید تا این شرکت با 1800 شعبه حرف اول را در بازار کانادا و آمریکا بزند. هنوز بعد از 4 سال Future Shop درست به همان شکل سابق وجود دارد و گرچه هر دو نام تحت تملک Best Buy می باشد تفاوت محسوسی در ارائه خدمات وجود دارد. شعبات Future Shop خدمات بهتری را عرضه می دارند.

پس از فروش Future Shop؛ حسن خسروشاهی فعالیت های خود را در زمینه مستغلات؛ خانه سازی؛ ایجاد زمین گلف؛ به تملک درآوردن مراکز خرید ورشکسته و بازسازی آنان؛ خرید مجتمع های مسکونی جهت اجاره و امور درمانی گسترش می دهد.

در سال 2003 از طرف نخست وزیر بریتیش کلمبیا به عنوان سخاوتمندترین حامی یاد می گردد. در سال 2004 نشریه کانادائی Canadian Business در لیست 100 نفر ثروتمند کانادا او را در رده 64 با ثروتی معادل 540 میلیون دلار کانادا قرار می دهد؛ در حالی که این ثروت بر اساس گزارش همین نشریه در سال 2000 معادل 300 میلیون دلار کانادا و از لحاظ رتبه 92 گزارش می گردد.

خانم نزهت خسروشاهی در تمام این مدت در بريتيش كلمبيا؛ یک فعال اجتماعی؛ دست اندر کار امور خیریه و نیز هنری بوده و طبق آخرین اطلاع در سال 2005 به عضویت هیئت مدیره رادیو دولتی CBC در آمده اند.

آقای بهزاد خسروشاهی, فرزند این خانواده در حال حاضر در تورنتو به عنوان رئیس شرکت داروئی Drug Royalty Corporation که به مبلغ 133 میلیون دلار خریداری شده است؛ مشغول به فعالیت می باشند.

آقای حسن خسروشاهی و خانم نزهت خسروشاهی در حال حاضر در ونکوور در منزلی به مساحت 18000 فوت مربع که بر صخره ای مشرف بر English Bay بنا شده است در محله West Point Grey اقامت دارند. در این خانه کتابخانه باشکوهی وجود دارد که دلیلی بر علاقه به کتاب می باشد و نیز تمایل به تملک درآوردن Chapters بزرگ ترین کتابفروشی زنجیره ای کانادا. گرچه این معامله به سرانجامی نرسید. در حال حاضر مجموعه تحت کنترل این خانواده؛ دارای 8000 کارمند و در آمدی معادل 2 میلیارد دلار می باشد.

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

فيلمي از استان بريتيش كلمبيا

فيلمي براي معرفي استان بريتيش كلمبيا به همراه يك فايل پاورپوينت براي دانلود در زير قرار داده ام.

خوش باشيد.

لينك فيلم

حجم دانلود : 8.9 MB

لينك پاورپوينت

حجم دانلود : 6.1 MB

چهار مرحله روحی پس از مهاجرت

میگن يك مهاجر از نظر روحی چهار مرحله  4-3 ماهه رو باید بگذرونه تا زندگیش جا بیفته.

اولین مرحله اینه که فقط آدم به به و چه چه می کنه و هر چی می بینه و می شنوه به نظرش خیلی قشنگ میاد.

در مرحله دوم کم کم اون رنگ و لعاب براش عادی می شه و آدم شروع می کنه به عیب و ایرادها رو هم دیدن و شک کردن.

توی سومین مرحله که از همه سخت تره آدم هر چی می بینه؛ عیب و ایراده و مشكلات و این که نمی شه و ..... نهایتاً ناامیدی و احساس غربت شدید.

مرحله چهارم اما مرحله کنار آمدن و دوباره امید پیدا کردن و شکوفا شدنه. یعنی کسانی که صبر و تحمل می کنن و سعی می کنن با شرکت در فعالیت های اجتماعی با شرایط محلی خودشون رو تطبیق بدن و احساس می کنن اون ها هم می تونن جائی برای خودشون توی اجتماع داشته باشن؛ موفق میشن.

مشكل غربت رو هم معمولا با گرد هم ولایتی ها جمع شدن و ایجاد یک شبکه دوستان  تعدیلش می کنن. توی این مرحله آدم موفق می شه بین سیاهی ها و سفیدی ها یه تعادل برقرار کنه.

نام یک ایرانی ساكن ونكوور در لیست ثروتمندترین کانادایی های سال ٢۰۰٦

براساس یک رسم همه ساله، نشریۀ "تجارت کانادا" در مقاله ای زیر عنوان "ثروتمند و در مسیر ثروتمندتر شدن"، لیست صد نفره ای از ثروتمندترین افراد کشور را منتشر کرد. نکته قابل توجه در این لیست این است که ۴٦ خانواده و یا افراد نخست آن را میلیاردرها تشکیل می دهند، که چنین رقمی در کانادا یک رکورد محسوب می شود.

اکثریت خانواده ها و افرادی که نامشان در لیست مذکور آمده، در سال گذشتۀ میلادی ثروتمند تر شده اند. اما استثنائاتی نیز وجود داشته که بدترین آنها به "مایکل لی چین" مربوط می شود که در عرض ۵ سال گذشته ۵/۵ میلیارد دلار از سرمایه خود را دست داده است. البته او هنوز ثروتی معادل ٢ میلیارد و ۱۸۰ میلیون دلار دارد.

نخستین اسم موجود در این لیست، نام خانوادۀ "تامسون" است که میزان ثروتشان به ٢۴ میلیارد و ۴۱۰ میلیون دلار می رسد. پدر خانواده، "کن تامسون"، روز دوشنبه ١٢ ژوئن سال گذشتۀ میلادی (٢٢ خرداد سال جاری) در سن ۸٢ سالگی و در دفتر مرکزی شرکتهایش، در اثر سکتۀ قلبی در گذشت. او که به کارهای هنری کمکهای شایانی می کرد، در هنگام مرگ ثروتمندترین کانادایی بود.

آخرین اسم در لیست میلیاردرها به "خانوادۀ موزو" تعلق دارد که درست لب مرزند و ثروتشان یک میلیارد دلار می باشد. ثروتمندترین میلیونرهای کانادایی، خانوادۀ "ساموئل" می باشند، که ۹۷۲ میلیون دلار سرمایه دارند.

"لورنس استرول" آخرین اسم لیست، با ۴۲۲ میلیون دلار سرمایه، فقیرترین ثروتمند کانادا محسوب می شود.

جالبست که چند ملیتی بودن کانادایی ها، در تجارت و ثروتشان نیز نمود چشمگیری دارد. مثلا مایکل لی چین میلیاردر متولد جامائیکا، در حالی که سابقۀ ٢۰ سال فعالیت در رأس شرکت خود در کانادا را دارد، مایملک زیادی نیز در کشورهای حوزۀ دریای کارائیب، برای این شرکت خریداری کرده است.

"دیوید ايزرائیلی" نیز با ٢ میلیارد و ۴۴۰ میلیون دلار ثروت، همان کسی است که نخستین مرکز خرید سرپوشیده را در اسرائیل راه اندازی کرد. وی در سال ٢۰۰٦نیز با پرداخت ۱۵۰ میلیون دلار آمریکا، شرکت انرژی و مهندسی "گرانیت هاکارمل" در اسرائیل را از آن خود کرد. او همچنین بخشی از سرمایه گذاری ٢ میلیون دلاری مربوط به بازسازی میدانی تاریخی در شهر اورشلیم را، تأمین نمود.

اما احتمالا برای ما ایرانیان، جالب ترین اسمی که در این لیست به چشم می خورد، نام آقای "حسن خسروشاهی" است. او با ۵۹۲ میلیون دلار سرمایه، مکان سی و دوم لیست میلیونرها و جایگاه هفتاد و هشتم لیست ثروتمندترین کاناداییها را، به خود اختصاص داده است.

به گزارش این نشریه، آقای خسروشاهی رئیس شرکت خصوصی سرمایه گذاری  "Fraser Institute" می باشد که در سال گذشتۀ میلادی کوشید که وارد بخش دولتی نیز بشود.  او مالك بزرگترين فروشگاه زنجيره اي صوتي و تصويري غرب كانادا به نام "Future Shop" مي باشد. اين فروشگاه در سال 2006 داراي 118 شعبه در ده استان كانادا بود.

در تارنمای اینترنتی شرکت نامبرده آمده است که "حسن خسروشاهی در سال 1940 (1319) در تهران متولد شد و در ایران و انگلستان تحصیل کرد. وی فارغ التحصیل رشتۀ حقوق و اقتصاد از دانشگاه تهران می باشد."

به نوشتۀ این تارنما، آقای خسروشاهی در سال ۱۹٦۱ (۱٣۴۰) به شرکت مینو پیوست که متعلق به خانواده اش بود. میزان فروش محصولات این شرکت در سال ۱۹۷۸ (۱٣۵۷) بالغ بر ٣۵۰  میلیون دلار آمریکا بود. وی در سال ۱۹۸۱ (۱٣٦۰) به کانادا مهاجرت کرد و اینک ساکن شهر ونکوور می باشد.

آقای خسروشاهی علاوه بر ریاست شرکت تحت مالکیت خود، عضو "کمیتۀ اجرایی شورای تجارت استان بریتیش کلمبیا" و "هیئت امنای مؤسسۀ فریژر" نیز می باشد.

بر اساس اطلاعات تارنمای مذکور، آقای خسرو شاهی ازدواج کرده و دو فرزند دارد.

بارش شهاب هاي آسماني در ونکوور

بلاگفا باز شده و بايد به سرعت آپيد.

نور چراغ‌های رنگی و درخشان شهر ونکوور در کانادا، از سطح آب بازتاب شده و این تصویر را از جهان در شب پدید آورده‌ است. این تصویر در 12 آگوست 2008 و در زمان بارش شهابی برساوشی گرفته شده است.

در این تصویر عریض، نوار باریک طولانی در افق شرقی پوشش داده است. این تصویر، ترکیب تعداد زیادی نوردهی‌های 2 ثانیه‌ای است که پس از کنار هم قرار گرفتن در نهایت یک ساعت و 33 دقیقه را پوشش می‌دهند.

در این مدت، ستارگان در آسمان شبانه‌ی ونکوور ردی از خود به جای گذاشته‌اند. حرکت آرام ستاره‌ها در مسیر‌های دایره‌ای هم مرکز، نشان‌‌دهنده‌ی چرخش زمین به دور خود است.

همچنین رد نقطه‌ نقطه‌ی یک هواپیما عرض تصویر را پیموده است. همچنین در بالای این تصویر، در دو فریم از عکس، رد یک آذرگوی درخشان برساوشی به چشم می‌خورد. دلیل فاصله‌ای که در میان رد شهاب مشاهده می‌شود، فاصله‌ی زمانی بین دو نوردهی متوالی است.

عكس را در ادامه مطلب ببينيد.

 

ادامه نوشته

معرفي كتاب - 1

"وزارت تابعيت و مهاجرت كانادا" در سال 2001 كتابي براي تازه واردان مجرد به كانادا تهيه نموده است و به چندين زبان - از جمله فارسي – منتشر نموده است.

اين كتاب حاوي 21 روش براي مبارزه با سختي ها در كانادا مي باشد كه بر مبناي تجربيات مهاجران مختلف نوشته شده است.

لينك كتاب

حجم دانلود : 1.2 MB

 پ.ن. من و همه شما كه از اين دانلودها استفاده مي كنيم؛ يك تشكر جانانه و آبدار به داود از سايت ما میریم کانادا بدهكاريم كه بدون محبت هاي ايشان؛ اين دانلود و دانلود هاي آينده امكان پذير نمي شد.

پس سه بار براي داود عزيز؛ همه با هم : هيپ هيپ هورا

با هم پشت ما كوهه!!

 

بيا گويمت داستاني ز مهر                           ز ايرانيان ساكن ونكوور

هم وبلاگ عزيز "كانادا سرزمين آرزوها" مطلب جالبي از ايرانيان ساكن در نورت ونكوور (North Vancouver) از نگاه مجله "پيوند ونكوور" در وبلاگش آورده است. از آن جا كه وبلاگ "مهاجر ونكوور" به صورت تخصصي؛ مطالب مربوط به ونكوور را جمع آوري و ارائه مي نمايد؛ بنابراين مطلب مزبور نيز در اين جا آورده مي شود. باشد كه صاحبانشان راضي باشند.

ما كه راضي هستيم هر كس هر چه مي خواهد از اين وبلاگ سرقت كند و در جاي ديگر بچاپد (از مصدر چاپ كردن).

شعار ما اين است : "كپي رايت مال بيچاره هاست".

توضيحات داخل پرانتز از اين جانب مي باشد و پذيراي توضيحات تكميلي دوستان مقيم در منطقه نيز مي باشيم.

اين شما و اين ايرانيان نورت ونكوور :

عبارت 'بريتيش کلمبيای زيبا' که با حروف آبی برجسته روی نمره ماشين ها حک شده شايد بهترين تعريف استان نم کشيده غرب کانادا باشد.

سبز جنگل، آبی دريا، بلندای کوه و پهنای دشت، همه کنار هم. بريتش کلمبيا به طور نفس گيری زيباست، سبز و بارانی. دو سوم سال خيس است اما خيسی اش دلگير نيست. بعد از مدتی عادت می کنی. آفتاب که می زند قدرش را بيشتر می دانی، حرامش نمی کنی؛ از هر ذره نور خورشيد کار می کشی.

در گرگ و ميش صبح يا دم غروب پس از باران کنار پياده رو چشم هايت را اگر ببندی و در سکوت نفسی عميق بکشی، بعد زمان و مکان را شکسته ای، بوی خاک باران خورده تهران در عصر تابستان، يا نمور کلبه ای در چالوس در ذهنت تازه می شود.

زندگی در ونکوور مثل خيلی جاهای ساحلی بی غوغاست.

"ونکوور بزرگ" از شهرک های به هم چسبيده تشکيل شده، هر شهر مرکز تجمع يک مليت است. هندی ها در سوری جمعند، به سوری که می روی انگار پا گذاشته ای وسط دهلی. ريچموند در قرق چينی هاست، بيش از سيصدهزار چينی در "ونکوور بزرگ" پخش اند. ايرانی ها نورت ونکوور را از آن خود می دانند. در خيابان اصلی نورت ونکوور "لانزدل" که قدم بزنی انگار نه انگار در کانادا هستی. اگر به کسی تنه بزنی گفتن ببخشيد کارسازتر از "پاردن" و "اکسکيوزمی" ست.

ايرانيان "نورت ونکوور"

آمار درستی از تعداد ايرانی ها در ونکوور موجود نيست. حدس و گمان ها بين چهل تا پنجاه شصت هزار در نوسان است. تعداد ايرانی های اين جا روز به روز زياد می شود. سرمايه گذار، دانشجو، مهاجر و پناهنده خود را می رسانند. بيشتری ها ماندنی می شوند. بعضی پناهجوها اخراج می شوند، بعضی مهاجرين هم تاب کار ساعتی شش هفت دلاری را نمی آورند و درمی يابند "خوشی" دل شان را زده بود، برمی گردند. بعد از "نورت ونکوور"؛ " برنابی" و "کوکوييتلام" ديگر محله های ايرانی نشين ونکوورند.

در "نورت ونکوور" نيازی به دانستن زبان انگليسی نيست. کارت با فارسی راه می افتد. از شير مرغ تا جان آدميزاد را در دو دوجين بقالی، چند قصابی، هفت هشت ده تا سلمانی، چند رستوران و ده ها مغازه ی ديگر به راحتی پيدا می کنی.

از ايران اگر سوغاتی بياوری در عمل زيره به کرمان برده ای. واردات خشکبار، کنسرو، سبزيجات، همه گونه مواد غذايی و توليدات نان خامه ای و زولبيا باميه، بربری و لواش و به تازگی سنگکی كه در ناف تهران هم کمياب است، سفره ايرانی ونکوور را با سفره رشتی يا شيرازی و ديگر شهرهای داخل ايران يک رنگ کرده است. 

پول در آوردن در ونکوور آسان نيست. شايد از اين روست که تازگی ها بعضی کسب و کارهای ايرانی دچار بحران هويت شده اند: بقالی ها کباب و قيمه داغ و ته چين می فروشند، کبابی ها اشاعه فرهنگ می کنند... 

کسب و کارهای غير ايرانی هم زير سلطه ايرانی هاست. در هر بانک، بوتيک، فروشگاه، موسسه اداری و دولتی بيش از يک ايرانی مشغول به کار است. دبستان ها و دبيرستان های محل پر از دختران و پسران جوان ايرانی ست. بدون شک اگر دوشنبه صبح ايرانی های "نورت ونکوور" تصميم بگيرند از خانه بيرون نيايند کل شهر فلج می شود. بدون اغراق بسياری از مدرسه ها خالی می مانند. بانک ها و فروشگاه ها با کمبود کارمند مواجه می شوند و نمی توانند کار مشتريان را راه بياندازند.

اقتصاد منطقه را ايرانی ها می چرخانند. با اين حال مثل ايرانی های ديگر شهرها مرکزيت ندارند. سياسی نيستند. به راحتی می توانند سياست محلی را تعيين کنند؛ اما هنوز به باور اين قدرت نرسيده اند. يکی دو بار تلاش هايی در جهت ورود به شهرداری و مجلس شده ولي هر بار به دلايلی که افتد و دانی ناموفق مانده است.

ايرانيان و خانه های گران قيمت

شيک ترين و گران قيمت ترين محله ونکوور تپه ای به نام "بريتيش پراپرتيز" در تصرف ايرانی هاست. خانه های قصر مانند شش هفت هشت ده ميليون دلاری بر فراز تپه نمودار موفقيت و برتری مالی ايرانيان ونکوورنشين است. اين برتری مالی هر از گاهی هم با کمک های مالی نجومی به رخ کانادايی ها کشيده می شود. چندی پيش يک ايرانی دو ميليون دلار نقد برای بيمارستان محل به ارث گذاشت و همين پارسال هم ايرانی ديگری شش ميليون دلار به بيمارستان کودکان ونکوور اهدا کرد.

مثل هر جای ايرانی نشين ديگر سهم ما هم از انجمن ها؛ کانون ها؛ گروه ها و بنيادهای ريز و درشت فراوان است. حکايت آفتابه لگن و شام و نهار است. اما با وجودی که ونکوور خانه هنرمندان و صاحب نامان بسياری ست دريغ از يک شب شعرخوب يا يک سخنرانی استخوان دار.

ونکوور خانه هنرمندان و ورزشکاران بسياری ست. گهگاه در رستورانی يا اگر برنامه ای ورزشی باشد به ريز نقش ِ فروتن ِ هميشه خندان و خوشرويی برمی خوری که نامش مترادف قهرمانی و افتخار است. "محمد نصيری" (قهرمان سابق مگس وزن وزنه برداري جهان و المپيك – قوي ترين مرد جهان در زمان خودش)؛ را هر جا ببينی، دست بر سينه می گذارد، لبخند می زند، سر به نشانه تواضع خم می کند و نزديکش اگر باشی روی پنجه پا بلند می شود و گونه ات را می بوسد.

در يک روز آفتابی در پياده روی "مارين درايو" مو سپيدی را می بينی که با گام های استوار قدم می زند. استاد "هوشنگ سيحون" از ونکووری های قديمی است. (نقاش و معمار پرسابقه ایرانی كه به "مرد بناهای ماندگار" معروف است؛ طراحی و نظارت بر ساخت آرامگاه بزرگانی چون خيام؛ كمال الملك؛ بوعلي سينا و ده‌ها مقبره و آرامگاه دیگر از اوست. ضمناً وی طراح بنای "موزه توس" در سال 1347 و همچنین ساختمان بانك سپه در ميدان توپخانه تهران نیز می‌باشد)

استاد شجريان هم ونکوور را خانه دوم خود می داند. هنرمند ارزنده "حسين بهروزی نيا" از گروه دستان؛ ونکووريست. "امير کوشکانی" پر کار است، با ارکستر سمفونی ونکوور تار می نوازد، با گروه صفا کنسرت های جانانه می گذارد.

"پرويز تناولی" مجسمه ساز؛ اينجاست، "حجت الله شکيبا" نقاش برجسته اينجاست. "آزيتا صاحب جمع" با گروه باله ملی پارس اينجاست. مهندس "امانت" طراح برج "شهياد" [آزادی فعلی]؛ "پهلوان عباس حريری" کشتی گير و... از ديگر نام های آشنای ونکوورند.

برنامه های ايرانی

ايرانی ها روز به روز بيشتر جذب جامعه ونکووری می شوند و با زندگی کانادايی خو می گيرند. خانه می خرند، ماشين می خرند، برای بازنشستگی پس انداز می کنند، صبح تا شب دنبال نان می دوند و تا جان در بدن شان باقی ست قسط می دهند! هنرزده، فرهنگ زده و سياست زده اند. مشتری برنامه های هنری سيصد چهارصد نفر، مشتری شب شعر و سخنرانی سی چهل نفر، تظاهرات در حمايت از پناهندگان بيست سی نفر و کنسرت های لس آنجلسی هفتصد هشتصد نفر است. 

بزرگ ترين برنامه های ايرانی دور و بر عيد اتفاق می افتد، آخرين يکشنبه پيش از تحويل سال در "لانزدل" جشنی خيابانی برگزار می شود، پس از آن چهارشنبه سوری در پارک بزرگی کنار دريا به نام "امبل سايد" برقرار است و نزديک ترين يکشنبه به سيزده، مراسم سيزده بدر در همان پارک اجرا می شود.

در هر کدام از اين جشن ها متجاوز از پانزده هزار ايرانی شرکت می کنند و بساط موزيک و رقص و غذا به راه. هر تعداد و از هر گوشه جهان که "پی حشمت و جاه" و يا "از بد حادثه به پناه" دور هم جمع شده باشيم، خطی نامرئی به هم وصلمان می کند و آن همان خصوصيت غيرقابل تعريفی ست که به آن ايرانی بودن می گوييم. مختصات جغرافيايی کمی بين مان فاصله و تفاوت انداخته است. ايرانی ونکووری هم مثل ايرانی تورونتويی، مثل ايرانی هامبورگی و لس آنجلسی ست ... با دو سه درجه تمايل به چپ، به راست، بالا يا پايين شايد... 

در ونکوور بزرگ؛ در زندگی "استارباکسی" غرب؛ که همسايه همسايه را نمی شناسد؛ ايرانی ها از همه کار هم خبر دارند. آب کسی بخورد بقيه خبردار می شوند! شايد از اين روست که اينجا دلت زياد برای ايران تنگ نمی شود، در ونکوور "هوم سيک" نمی شوی.

منبع : مجله پيوند ونكوور

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

چو در دست است رودي خوش بزن مطرب سرودي خوش

مقدمه :

"من نمي دانم چرا مدتي است سايت بلاگفا برايم باز نمي شود؟ فكر مي كردم مشكل همه است؛ ولي ديدم بقيه دوستان وبلاگي مي توانند به روز كنند. بنابراين با ف. ي. ل. ت. ر. آمدم و توانستم وارد شوم. تازه الان هم ابزارهاي پست مطلب ظاهر نمي شود و با بدبختي مي نويسم.

يكي به داد من بيچاره برسه؛ آفاي بلاگفا؛ والله بالله من آدم خوبي هستم؛ با ما به ازين باش كه با خلق جهاني".

ظاهراً پس از ماه ها پيگيري وكيل محترم؛ يك ايميل از سفارت فخيمه كانادا در دمشق ارسال شده است؛ كه بابا ما داريم سوء پيشينه اين ها را بررسي مي كنيم و انقدر ايميل و فاكس نزنيد. خودمان به وقتش خبرتان مي كنيم. فكرش را بكنيد يك سال پيش مدارك به روز شده را فرستاده ايم؛ تازه دارند سوء پيشينه را بررسي مي كنند. والله نمي دانم؛ شايد دزدي ، قاتلي ، جاني چيزي بوديم خبر نداريم !! حالا تا بخواهند به بقيه مدارك برسند؛ بايد مدارك نظام وظيفه كودكانم را هم برايشان بفرستم.

وكيل پرسيد در اين يك سال اخير مسافرت خارج نرفته اي؟ كار خاصي نكرده اي كه روي سوء پيشينه اثر داشته باشد؟ گفتم چرا؛ يه وبلاگ زدم؛ پته پوته سفارت رو ريختم روي دايره. الان همه تو وبلاگ شهر ميدونن كه اينه.....و اينا شيش ساله كه ما رو كردن تو باقاليا. شايد براي همين عصباني شدن.....

البته نبايد ناشكري كرد؛ به هر حال خبر داشتن ولو ناقص؛ بهتر از بي خبري است. كانادا متشكريم.

و اين داستان ادامه دارد.........

پ.ن. بلاگفا ۵ دقيقه باز شد و سريع مي آپم.

درباره پرشين بلاگرز

فكر مي كنم اغلب دوستان وبلاگ باز با پرشين بلاگرز آشنايي داشته باشند. اين وبلاگ براي من بسيار مثمر ثمر مي باشد. يعني هر روز صبح ابتدا به "خبر خوان ايرانيان كانادا" مي روم كه به دو شكل متني و گرافيكي قابل دسترسي مي باشد. تمام وبلاگ هاي ايرانيان مقيم كانادا كه در روز قبل به روز شده باشد در آن جا به نمايش در مي آيد و كلي در وقت صرفه جويي مي شود. ( البته بايد وبلاگتان واجد شرايط باشد؛ كه شرايط در همان جا ذكر شده است).

با توجه به سرويسي كه از اين خبرخوان مي گيرم وظيفه داشتم آن را به خوانندگان وبلاگ معرفي كنم. شما نيز همين راه را ادامه بدهيد كه "با هم پشت ما كوهه".

پرشين بلاگرز در معرفي خود مي نويسد :

پرشین‌بلاگرز پروژه‌‌ای‌ است جمعی و مربوط به وبلاگ‌شهر. هر وبلاگ نویس واجد شرایط با توجه به زمینه‌ی اصلی فعالیت خود، امکان حضور در خبرخوان‌های موجود و مشارکت در ارائه خبرخوان‌های جدید را خواهد داشت.

دومین خبرخوان عرضه شده درپرشین‌بلاگرز، «خبرخوان ایرانیان کانادا» است که شامل آخرین مطالب 126 وبلاگ فارسی است.

جمعیت ایرانی ساکن در کانادا حدود دویست و پنجاه هزار نفر است و از این بابت، پس از آمریکا با جمعیت ایرانی در حدود یک و نیم میلیون نفر، احتمالاً، دومین نقطه تجمع ایرانیان ساکن در خارج از کشور است. وبلاگ‌شهر، اکنون، در بیش از 50 کشور خارجی، کم یا بیش، نمایندگانی دارد.

جالب این است که کانادا از تمام این کشورها، حتی آمریکا با چندین برابر جمعیت ایرانی، تعداد وبلاگ فارسی بیشتری دارد. چرا کانادا از این بابت مقام اول را دارد؟ چرا شکاف بین این دو کشور آمریکای شمالی، کانادا و آمریکا، از این بابت، تا این حد زیاد است؟ آیا این برتری عددی به این خاطر است که ایرانیان کانادا، به دلیلی، نیاز بیشتری به پیوند با سرزمین مادری حس می‌کنند؟ دلیل این برتری عددی هر‌چه هست، به‌نظر می رسد که روند کار به‌گونه‌ای باشد که بر‎خلاف‌انتظار، کشور دیگری (به‌غیر از آمریکا)، با جمعیت ایرانی به‌مراتب کمتر، کانادا را از این مقام به زیر کشد.

تورنتو، به‌عنوان پر‌جمعیت ترین شهر کانادا، بیشترین تعداد ایرانی ساکن در کانادا را در‌خود جا‌ی داده است. بدین رو دور از انتظار نیست که وبلاگ‌های تورنتوئی از بابت تعداد، در میان وبلاگ های ایرانیان کانادا مقام اول را داشته باشند. از بابت تاثیری که وبلاگ های تورنتوئی در وبلاگ‌شهر به‌ جای گذاشته‌اند، بعضی سبک خاصی برای چنین وبلاگ هائی قائلند و به آن «مکتب تورنتو» اطلاق کرده‌اند. به‌غیر از تورنتو، از شهرهای ونکوور و مونترال می شود به‌عنوان مراکز دیگر تجمع وبلاگ‌های ایرانیان کانادا نام برد.

وبلاگ‌های ایرانی در کانادا زمانی شهرت به سیاسی بودن و سنت‌شکنی داشتند. گرچه چنین وبلاگ‌هائی هنوز وجود دارند اما در سالیان اخیر، وبلاگ‌های جدیدتر، تنوع نوشتاری بیشتری به وبلاگ‌های ایرانیان کانادا بخشیده‌اند. در میان وبلاگ‌های خبرخوان ایرانیان کانادا کم نیستند کسانی که فقط در مورد فرزند دلبندشان می‌نویسند یا از وبلاگ خود به عنوان دفتر خاطرات استفاده می‌کنند. بدین‌رو، اکنون، به‌سختی امکان دارد که یک رویه غالب یا تمی سراسری را به وبلاگ‌های ایرانیان کانادا تعمیم داد......

......طبیعتاً وبلاگ‌های بیشتری در كانادا وجود دارند که تاثیر‌گذارند و بازهم وبلاگ‌های به ‌مراتب بیشتری وجود دارند که پرشین‌بلاگرز از وجود آنان بی‌خبر است. خبرخوان ایرانیان کانادا گرچه تنها منبعی است که اطلاعات این‌گونه وبلاگ‌ها را در یک مکان عرضه می‌کند، اما به یقین، پوششی وسیع‌تر و قابل‌قبول‌تر، فقط با همکاری بیشتر وبلاگ‌شهر ممکن است......

............مطلب فعلی تصویری از وضعیت وبلاگ های فارسی خارج از کشور است :

پراکندگی: در 5 قاره و 42 کشور

1-   اروپا: شامل 190 وبلاگ فارسی در 20 کشور.  4 کشور در اروپای غربی جریان اصلی را تشکیل می دهند. آلمان (52)، انگلستان (32)، فرانسه (27) و هلند (23) به ترتیب بیشترین وبلاگ ها رادارند. در کشورهای اسکاندیناوی حرف اول را سوئد (12) می زند. در همین کشورها در دانمارک شاهد جریان منفی بوده ام. از 4 وبلاگی که در دانمارک شناسائی شده بود اکنون فقط یک وبلاگ باقی است. در اروپای شرقی جریان منفی وجود دارد و روسیه و اکراین که در یکی دو سال پیش تعدادی وبلاگ نویس داشتند اکنون فقط یک وبلاگ دارند. در حوزه مدیترانه، ایتالیا (9) و اسپانیا (5) رشد خوبی داشته اند و چنانچه تعدادی وبلاگ دیگر شناسائی شود احتمال تشکیل «خبرخوان مدیترانه» وجود دارد.

2-   قاره آمریکا: شامل 155 وبلاگ در 3 کشور. جریان اصلی در کانادا (89) و ایالات متحده آمریکا (64) است. به غیر از این دو کشور، در آمریکای مرکزی و جنوبی، تنها یک وبلاگ (در مکزیک) وجود دارد. کانادا بیشترین تعداد وبلاگ فارسی خارج از کشور را دارد. گرچه تعداد 64 وبلاگ برای آمریکا به لحاظ عددی رقم بالائی است اما به نسبت جمعیت ایرانی ساکن در آمریکا فوق العاده ناچیز است.

3-   قاره آسیا ( به غیر از خاورمیانه): شامل 105 وبلاگ در 9 کشور. جریان اصلی در مالزی (72) است که به تنهائی اگر خاورمیانه را هم شامل آسیا بدانیم بیش از 50 درصد فارسی نویسان آسیا را شامل میشود. حیرت انگیز اینکه به نسبت جمعیت ایرانی در کشورهای خارجی، با فاصله زیادی اولین کشور خارجی فارسی نویس جهان است. خبرخوان مالزی اولین محصول همکاری جمعی در پرشین بلاگرز است. دوست عزیزم هادی سجادی راد، از وبلاگ صبح به خبر کوالالامپور، مدیر خبرخوان مالزی است.

4-   اقیانوسیه: شامل 39 وبلاگ در 2 کشور: استرالیا با 36 وبلاگ جریان اصلی در این قاره است که به لحاظ تعدادی هم جایگاه خوبی (5) در میان 42 کشور دارد.

5-   خاورمیانه و آفریقا: شامل 30 وبلاگ در 7 کشور. امارات متحده عربی جریان اصلی است با 20 وبلاگ. به نظر می رسد که این دسته از وبلاگ ها، حتی وبلاگ های فارسی امارات، در حال تضعیف هستند. در تمام آفریقا، دو وبلاگ در دو کشور مصر و مراکش وجود دارد.

پنج کشور اول به لحاظ تعداد: کانادا (89)، مالزی (72)، آمریکا (64)، آلمان (52) و استرالیا (36)

سرویس وبلاگ مورد استفاده: بلاگفا (173)، بلاگر (157)، دومین شخصی (90)، پرشین بلاگ (67)، وردپرس دات کام (20)، بلاگ اسکای (4)، میهن بلاگ (3) و متفرقه (2). به نسبت 2 سال گذشته پرشین بلاگ افت وحشتناکی کرده است. هک پرشین بلاگ نه تنها باعث شد که بسیاری از این سرویس خارج و به سرویسهای دیگر روی آورند یک ضربه اساسی به وبلاگ های خارج از کشور هم بود. بسیاری در اثر این اتفاق وبلاگ نویسی را رها کرذند. بلاگ اسکای هم به لحاظ تعدادی افت قابل توجهی داشته است.

چند توصیه:

البته جسارت است و بنده کوچک همه هم هستم ولی اینها مواردی است که به نظرم می رسد. کار دهن پر کردن و مرد افکنی هم بلد نیستم که توصیه کنم.

1-   وبلاگ نویسی فارسی ابزار مناسب می خواهد. در این تورنتو که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا می شود «لیبل فارسی  کیبورد» وجود خارجی ندارد. به وبلاگ نویسان خارج از کشور پیشنهاد می کنم که بار بعد هر کس گفت که چه می خواهی از ایران برایت بفرستم  لیبل کیبورد را هم ضمیمه کنید. در ایران ارزان است، هر برگش شاید 100 تومان، و خیلی از فروشگاه های لوازم کامپیوتری دارند. به دوستان ایرانی خود در خارج از کشور لیبل فارسی هدیه کنید. دوستانی که از ایران این مطلب را می خوانند در کنار 40-50  هزار تومان پسته و ... یکی دو هزار تومان هم لیبل فارسی ارسال کنند. والله اگر من رایزن فرهنگی سفارت ایران در کانادا بودم تمام فروشگاه های ایرانی در کانادا را پر از لیبل فارسی کیبورد مجانی می کردم. خوشبین باشید. وقتی توزیع ك.ا.ن.د.و.م از گسترش ایدز جلوگیری می کند؛ حتماً لیبل کیبورد در گسترش فارسی نویسی کمک می کند.

2-   چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. در کنار صدها لینک جور واجورتان تعدادی را هم به شهر و کشور محل اقامت خود اختصاص دهید و از سایت ها و وبلاگ های فارسی محلی پشتیبانی کنید. بازدید کننده چرخه گردش مرتبط به هم می خواهد. این موضوع یکی از رمزهای توسعه وبلاگ نویسی در مالزی است.

3-   خبرخوان منطقه یا کشور مربوط به خود و لیست وبلاگ های آنرا زیر نظر داشته باشید و وبلاگ های جدید کشور محل سکونت خود را به پرشین بلاگرز معرفی کنید. شاید چند بازدید کننده بیشتر از کانال پرشین بلاگرز دلگرمی بیشتری برای آن وبلاگ نویس فراهم کند. مرگ بیشتر وبلاگ های فارسی خارج از کشور را متوقف کنیم.

4-   از وبلاگ های کشور محل سکونت خود پشتیبانی روانی کنید. چندین بار دیده ام که یک وبلاگ نویس  مورد حمله روانی حساب شده قرار می گیرد که در نتیجه  وبلاگ نویسی را ترک کرده است و در مواردی متاسفانه کل آرشیو را هم به هنگام ترک وبلاگ شهر پاک کرده است. وبلاگ نویسی فارسی، در ذات، مشکل دار است. با حمایت روانی شما شاید رشته های پیوند و ادامه کار قوی تر شود.

از پرشین بلاگرز پشتیبانی کنید. پرشین بلاگرز یک سکوی اطلاع رسانی است. تقویت پرشین بلاگرز مستقیماً تقویت خود شما و تقویت وبلاگ شهر است.