معجزه تمركز

مطلب زير كمي با موضوع وبلاگ بيگانه است؛ ولي چون برايم جالب بود؛ آن را در وبلاگ قرار دادم. اگر نظري داريد برايم بنويسيد :

بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظریه جالبی دارند. آن ها می گویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا می خواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کائنات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب می کند.

اگر این 18 ثانیه بتواند تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند. اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.

در نگاه اول شاید این عدد 68 ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد. 68 ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد می گویند که تمرکز به مدت 68 ثانیه هیچ کاری ندارد؟!

خوب آیا شما هم همین طور فکر می کنید؟ بسیار عالی است! امتحان کنید. خواهید دید که هنوز 18 ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف می شود. ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر می شود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و ...

ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم. ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط 68 ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن. بدون این که 68 ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم. اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.

هر ساعت 60 دقیقه است و شبانه روز شامل 24 تا 60 دقیقه یعنی هزار و چهارصد و چهل دقیقه است، اما ما خیلی مواقع در این 1440 دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم 68 ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!

کائنات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم. اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم. 68 ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم. آن وقت است كه می توانی .

باز هم از ونكوور

دوست عزيز و نديده ديگرم وبلاگ دوست داشتني "راه پيش رو" است كه به گفته خودش يادداشت هاي شخصي امين ميلاني فرد و همسرشان هدی اکبری مي باشد. اين دوست عزيز دانشجوي ونكوور مي باشد و در چند پست؛ مطالب جالبي از ونكوور نوشته است، كه من با اجازه ايشان مطالب مربوط به توضيحات شهري را در يك پست جمع آوري نموده ام. در ضمن ايشان هميشه نظر لطفي به اين وبلاگ داشته است و گاه گاهي با كامنتي؛ برخي اشتباهات ما را ويراستاري مي نمايد. باشد كه هميشه با هم در وبلاگ هايمان بنويسيم.

ميگم اگه اين مطالب به درد كسي مي خوره؛ لااقل يه نظري؛ كامنتي؛ حرفي؛ چيزي بذارين كه ما هم نااميد و عقده اي نشيم و فكر كنيم در اين دنياي مجازي مداد تشريف داريم !!

 ....و من باز دانشجو شدم تا در یکی از دانشگاه های خوب کانادا درس بخوانم. آن هم بورسیه باشم و پول بگیرم و خرج کنم و تعهدی هم نداشته باشم و از طبیعت زیبای بريتیش کلمبیا لذت ببرم...

....کانادا بعد از روسیه بزرگترین کشور دنیاست. با وسعتی حدود 6 برابر ایران و جمعیتی نصف ایران! به دلیل ورود مهاجران، كشوری با فرهنگ‌های متنوع است.

10 استان‌ این کشور عبارتند از آلبرتا، بریتیش کلمبیا، مانیتوبا، نیوبرانزویک، نیوفوندلند و لایرادور، نووا اسکوشیا، اونتاریو، جزیره ی پرنس ادوارد، کِبـِک، و ساسکا چوان.

عبارت "بريتيش کلمبيای زيبا" (Beautiful British Columbia) که با حروف آبی برجسته روی پلاک ماشين ها حک شده شايد بهترين تعريف استان نم کشيده غرب کانادا باشد. سبز جنگل، آبی دريا، بلندای کوه و پهنای دشت، همه کنار هم.

بريتش کلمبيا به طور نفس گيری زيباست، سبز و بارانی. دو سوم سال خيس است اما دلگير نيست... زبان رسمی این استان مانند جاهای دیگر کانادا، انگلیسی و فرانسوی است و البته در اینجا انگلیسی زبان غالب است.

در سال 1791 دریانوردان اسپانیایی و در راس آنها «جورج ونكوور» انگلیسی اولین كاشفان غربی بودند كه به این منطقه دست یافتند.

اینجا ونکوور است؛ جایی که در رتبه بندی بهترین شهرها برای سکونت، همیشه در میان 3 شهر اول دنیاست. شرایط و ثبات اجتماعی و سیاسی، وضع اقتصادی، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، مسكن، حمل و نقل عمومی از عوامل این انتخاب است.

اینجا میزان بزهكاری بسیار پایین و جزو مناطق امن دنیاست. مردم بعضی اوقات حتی در خانه ها را هم قفل نمی کنند و با خیال راحت مدتها به گردش می روند. مردم از رفاه و درآمد مناسبی برخوردارند و البته هزینه ها بالاست؛ زندگی معمولی در اینجا درآمد ماهی 2000 دلار به بالا می طلبد.

بزرگترین شهر بریتیش كلمبیا در نواحی جنوب‌غربی كانادا منطقه‌ایست كوهستانی و دارای جنگل، دریاچه، دره‌های حفاظت شده و زمین‌های كشاورزی به شدت حاصلخیز. پوشش گیاهی و درختانی که می بینی برخی تا 2 برابر اندازه آن چیزیست که در ایران دیده می شود.

ونکوور در ساحل اقیانوس آرام واقع شده و به طور كلی هوای این منطقه معتدل است. این شرایط در شهرهای انگشت شماری از کانادا برقرار است و اصولاً کانادا کشور سردسیریست.

ونكوور جزو چندنژادترین شهرهای جهان است. به دلیل تعداد زیاد مهاجران آسیایی در دو دهه گذشته به ویژه از كشور چین، زبان چینی سومین زبان رایج ونكوور است! ونکوور بیشتر به "ونکوور بزرگ" (Greater Vancouver) گفته می شود که خود شامل شهرهایی از جمله ونکوور، سوری، ریچموند و ... است. ونكوور بزرگ با نزدیک به 3 میلیون نفر جمعیت سومین شهر بزرگ کاناداست.

شهرک های به هم چسبيده  "ونکوور بزرگ" هر یک مرکز تجمع يک مليت است. هندی ها در "سوری" (Surry) بیشترند، "ريچموند" (Richmond) در قرق چينی هاست، ايرانی ها "نورت ونکوور" (North Vancouver) را از آن خود می دانند.

در "لانزدل" خيابان اصلی نورت ونکوور که قدم بزنی انگار نه انگار در کانادا هستی. با فارسی بهتر کارت راه می افتد! بقالی، قصابی، سلمانی، رستوران و ده ها مغازه ی ديگر ایرانی به راحتی پيدا می کنی.

از ايران سوغاتی آوردن، زيره به کرمان بردن است. خشکبار، کنسرو، سبزيجات، همه گونه مواد غذايی، پنير ليقوان، زولبيا باميه، بربری، لواش و سنگک اینجا پیدا می شود! بعد از نورت ونکوور "برنابی" (Burnaby) و "کوکوييتلام" (Coquitlam) ديگر محله های ايرانی نشين ونکوورند. منزل جدید ما در کوکوييتلام است.

تعداد ايرانی های اينجا روز به روز زياد می شود. سرمايه گذار، دانشجو، و مهاجر خود را می رسانند. بيشتری ها ماندنی می شوند و روز به روز بيشتر با زندگی کانادايی خو می گيرند. خانه می خرند، ماشين می خرند، برای بازنشستگی پس انداز می کنند، صبح تا شب دنبال نان می دوند و تا آخر عمر هم قسط می دهند! اغلب هنرزده، فرهنگ زده و سياست زده اند !!

ایرانی های زیادی در شيک ترين و گران قيمت ترين محله ونکوور (تپه "بريتيش پراپرتيز") زندگی می کنند. خانه های قصر مانند چند ده ميليون دلاری بر فراز تپه نمودار موفقيت و برتری مالی ايرانيان ونکوورنشين است که اين برتری مالی هر از گاهی هم با کمک های مالی نجومی جهت تاسیس بیمارستان و ... به رخ کانادايی ها کشيده می شود!

البته ونکوور شهر دارا و ندار است. خیابان های مرکز شهر (Downtown) جزو گران قیمت ترین بخش هاي دنیاست. در مرکز شهر همه قشر می بینی، کارمند و کارگر و سوپر ميليونر و شبها هم گدا و بی خانمان کارتن خواب (Homeless) در خیابان پرسه می زنند.

یکی از مشکلاتی که همه تازه واردین با آن مواجه هستند مسئله زبان است. هر چه قدر هم زبان بلد باشی باز هم لهجه غلیظ و اصطلاحات عامیانه اذیت می کند. ایرانی ها اصولاً خوب صحبت می کنند و چینی ها از همه بدتر... راستی ونکوور یک بدی هم دارد. حدود نیمی از شهر چینی هستند و البته چشم تنگ های دیگر هم کم نیستند.

در ونکوور بازارهای مختلفی برای خرید است که در هر یک محصولات خاصی قیمت مناسب دارند. باید بدانی هرچیز را از کجا تهیه کنی وگرنه در یک خرید هفتگی ممکن است چند ده دلار بیشتر خرج کنی! در کل به لحاظ اقتصادی خرید از فروشگاه های زنجیره ای و بزرگ به صرفه تر است.

از جمله مسائل قابل توجه در اینجا، اعتماد بالا به مردم است. مشتریان فروشگاه ها برای آن که خیلی پشت صف های پرداخت معطل نشوند، مکانیزم self check-in یا "ثبت خرید شخصی" دارند که می روند و اجناس را مقابل دستگاه اسکنر می گیرند و دستگاه خودش محاسبه می کند و مردم هم (اکثراً) سو استفاده نمی کنند و همه خریدشان را جلوی دستگاه بارکدخوان می گیرند.

نکته جالب دیگر آن که خیلی از کالا ها را می توان خرید و بعداً اگر مشکلی داشت و یا از خرید آن منصرف شدید بازگردانید. البته جای سوءاستفاده هم هست؛ مثلاً می توان دوربینی خرید و بعد از چند روز که خوب عکس گرفتی پس بدهی و آنها هم چیزی نمی گویند. در اینجا اصل بر اعتماد متقابل و احترام است که البته ما رعایت می کنیم. J

اینجا مردم شهر دائم می آیند و می روند. آنها هم که ساکن شدند هر چند وقت یک بار وسائل را نو می کنند و این طور است که خرید و فروش اجناس دسته دوم به شدت رواج دارد و آگهی های تبلیغاتی فراوانی هم دارند. بنابراین می توانی لوازم منزل و ... را به قیمت های بسیار کم و حتی کمتر از ایران پیدا کنی! ما برای خانه جدیدمان کلی لوازم خریدیم. رجوع شود به:

 http://vancouver.en.craigslist.ca

این جا اعتقادات مذهبی آزاد آزاد است و کسی هم تبلیغ نمی کند. مراسم عزاداری محرم را در ونکوور به سادگی برگزار می کنند. روضه و سینه زنی. گروه های مختلفی هستند از جمله گروه های کوچک دانشجویی دانشگاه بريتیش کلمبیا. الان که زمستان است روزها کوتاهند. آفتاب ساعت 8 صبح در می آید و حدود 4:30 غروب می کند. ظهر ها مثل ایران خورشید وسط آسمان نیست و در کناره نزدیک افق است! راستی، جهت قبله در این جا به سمت شمال و حدود ۱۶درجه متمایل به شرق است. تقریباً مخالف جهت ایران! یعنی صد و چند درجه از "راه راست" منحرف شدم؟ ..........

........و اما از بدو ورود به ونكوور با موارد مختلفی برخورد داشتم که چند مورد را ذکر می کنم :

- در خصوص رانندگی و عابران پیاده چه گویم که ناگفتنش بهتر است !! در ایران راننده ها و عابران الحق خیلی شجاعند. این جا اکثراً می بینی که ماشینی در خیابان ترمز می کند و بعد که از خیابان رد می شوی؛ تازه می فهمی که برای تو ایستاده، آن هم با فاصله زیاد! خجالتمان می دهند واقعا این اجنبی ها!

عابرهای پیاده بسیار محترم هستند و به قول دوستی یک بچه کوچک می تواند با زدن یک دگمه چراغ را قرمز کند تا آرام آرام رد بشود و ماشین ها همه پشت خط برایش خواهند ایستاد.

- نکته دیگر این که بی توجه و بلانسبت مثل (گاو) رد شدن از وسط خیابان که در بلاد ما امری عادیست را در این جا Jaywalking می گویند و به شدت مذموم است. اگر به فرض اتوبوسی آن طرف خیابان باشد و تو با عجله برای رسیدن به آن از وسط خیابان (حتی با نگاه کردن به اطراف) رد شوی؛ راننده اجازه سوار شدن نمی دهد و البته این برای یکی از دوستانم اتفاق افتاد. خودم هم یکبار تخلف کردم که البته راننده چیزی نگفت ما هم شرمنده شدیم.

برنامه حرکت وسایل نقلیه عمومی (اتوبوس و ترن هوایی) در این جا  و البته نه همیشه، خیلی منظم است و می توان برای رفتن به محل کار زمان رسیدن و سوار شدن را تنظیم کرد.

- و اما مسئله دیگر پول است. فکر نمی کنم در ایران افراد بدون آنکه حداقل 10000 ریال (همان یک تومان خودمان البته) در جیبشان باشد قصد ترک منزل کنند. از طرفی اصولاً اسکناس ها کثیف و پاره اند و غیر از آن که اعتبار دارند، خودشان و ظاهرشان اهمیت زیادی ندارد.

در هر حال که این جا تقریباً هیچ وقت نیاز زیادی به پول نقد نیست و با کارت اعتباری و ویزا کارت همه نوع خریدی انجام می شود. اسکناس و سکه هایی دارم که مدت زیادیست در کیف سربسته به سر می برد. تا کی خرج شوند الله اعلم.

- در این جا به عمل کار برآید به سخن دانی نیست! افراد با سطح تحصیلات متفاوت، برتری چندانی به لحاظ اجتماعی نسبت به هم ندارند و کار هم عار به حساب نمی آید. این است که می بینی در بین اقشار مختلف از رفتگر و راننده گرفته تا وکیل و پزشک متخصص و استاد دانشگاه احترام متقابل و صمیمیت موج می زند.

- طبیعت ونکوور بی نظیر است و چشم نواز! اما هرگز کویر و بیابان پیدا نمی شود که خود باعث فخر ماست. حالا می فهمم چرا برای بیابان گردی له له می زنند این خطه نشینان مرفه بی درد....

- یک مشکلی که شخصاً با آن مواجه بودم این است که افراد اکثراً همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند و استفاده از القاب دکتر و ... نشان دهنده صمیمی نبودن با فرد است. این مسئله برای ما که یاد گرفتیم افراد را حداقل با عناوین آقا/خانم فلانی مودبانه خطاب کنیم؛ کمی سخت منطبق می شود. خصوصاً وقتی با استادان برخورد داشته باشی...

- و اما مالیات، و تو چه می دانی که مالیات چیست؟

اینجا تقریبا همه چیز مالیات دارد و آن بر دو قسم است که قسم اول 5% مالیات کالا و خدمات برای دولت است (Goods and Services Tax –GST)  و 7% مالیات استان معزز بريتیش کلمبیا (Provincial Sales Tax –PST) .

خنده دار است بعد از خرید رسیدی می گیری که برای دوقلم جنس ناقابل تا سِنت آخر مالیاتش را از تو می گیرند. در ایران لااقل پول جنس را که می دادی همانی بود که رویش نوشته بود و دیگر این بازی ها را نداشت.

- تفکیک زباله در این جا خیلی مهم است. چندین ظرف آشغال متفاوت وجود دارد و بدیش آن است که هر چه را می خواهی دور بریزی باید چک کنی بازیافتیست یا نه و باز اگر بازیافتیست از چه نوعی و با چه شماره ای. جالب تر آن که متخلفین جریمه مالی نسبتاً سنگینی می شوند!

- سیاست کانادا به نظرم خیلی مضحک است. تلویزیون بعضی وقت ها مجلس کانادا را نشان می‌دهد که بین نمایندگان همیشه یکی داد می‌زند آن هم سر موضوعاتی که لااقل از نظر من خیلی بی اهمیت است. بقیه‌ی نماینده‌ها هم انگار گوش نمی‌کنند و کلاً اختیارات خاصی هم ندارند. هر چه حزب بگوید رای همان است!

به عقیده دوستان، پیشرفت جایی مثل کانادا به خاطر وجود دولت یا مجلس خوب نیست. شاید بیشتر به این دلیل است که دولت یا مجلس کاری به کار مردم ندارند. مردم هم به خوبی می‌دانند چکار باید بکنند. حضور شرکت های خصوصی این جا خیلی پر رنگ است و اصولاً دولت کار چندانی انجام نمی دهد.

سیاست را دوست ندارم، بلد هم نیستم، اما فکر کنم این جا نمونه خوب یک جامعه سوسیال هست... راستی روزنامه هایشان هم بسیار آبکی است و در مقایسه با ایران خبر درست حسابی کم دارد. صفحه مرگ و میرشان برایم جالب بود. مشابه آنچه ما داریم آنها هم دارند با این تفاوت که خبر تولد و ازدواج و نامزدی و غیره و ذالک را هم می زنند که ما را بسیار خنده می آید.

عكس ها ر ادر ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

جغرافياي ونكوور

دوست عزيز و نديده ام؛ آقاي مهندس "فاريا پيربازاري" مطلب جالبي در خصوص تشخيص مناطق ونكوور بزرگ را در وبلاگ خويش "بیایید دنیای بهتری بسازیم" نوشته است كه با توضيحات ديگري كه در بخش نظرات اين وبلاگ نگاشتند؛ كامل گرديد. با اجازه ايشان؛ در زير متن كامل گزارش به سمع و نظر بينندگان عزيز مي رسد :

متن وبلاگ :

بسیاری از دوستان می پرسند وست ونکوور کجاست و چه ربطی به ونکوور دارد؟

ونکوور بزرگ، که به اختصار ونکوور گفته می شود، از چند شهر مستقل ولی پیوسته به هم تشکیل شده، از جمله برنابی، سوری، کوکیتلام، وست مینستر، ریچموند، نورت ونکوور، وست ونکوور، خود شهر ونکوور و چند تای دیگر. اما شهرهای وست ونکوور و نورت ونکوور به وسیله خلیج بورارد که از اقیانوس جدا شده از بقیه قسمت های ونکوور بزرگ فاصله گرفته و به این دلیل به مجموع این دو شهر ساحل شمالی گفته می شود.

بد نیست بدانید از حدود پنجاه هزار ایرانی مقیم ونکوور (بزرگ) بیشتر از نود درصد در ساحل شمالی که بهترین منطقه است اقامت دارند. مقصود از بهترین، سوای مسائل اقتصادی، امنیت است و تمیزی و آرامش و بسیاری عوامل دیگر شهری.

متن بخش نظرات :

ونکوور در لفظ عام به بزرگ شهری اطلاق می‌شود که درست آن ونکوور بزرگ است مشتمل بر چند شهر که یکی از آنها خود ونکوور است. در واقع مجموعه شهرهای (از شمال به جنوب و از غرب به شرق) وست ونکوور، نورت ونکوور، ونکوور، ریچموند، برنابی، کوکیتلام، سوری، و وست مینیستر (و دو سه تای دیگر) را ونکوور بزرگ می‌گویند. درست مثل تهران بزرگ که از چندین منطقه تشکیل شده، با این تفاوت که اینجا منطقه را شهر می‌گویند. هر کدام از این شهرها برای خود دولت محلی (شهرداری) دارند.

باری، خوب است این تفاوت های ظریف دانسته شود و اسم ها با آگاهی به کار روند. وقتی در ویکتوریا هستید و می‌گویید برویم ونکوور، مقصودتان به قرب یقین ونکوور بزرگ است، شاید برنابی مثلاً. ولی وقتی در وست ونکوور هستید و می‌گویید برویم ونکوور، قطعا مقصودتان خود شهر ونکوور است که قسمت عمده آن دان‌تان است و مرکز اداره‌ها و بازارها و کلوب ها و تماشاخانه‌ها.

بد نیست همین جا اضافه شود که دو شهر وست ونکوور و نورت ونکوور با خلیج بورارد از بقیه ونکوور بزرگ جدا شده‌اند. به مجموعه این دو شهر، به همین دلیل، ساحل شمالی گفته می‌شود که مثل شمال شهر تهران هم شمال جغرافیایی است و هم شمال اقتصادی! بهترین و گران‌ترین مناطق مسکونی ونکوور بزرگ در ساحل شمالی است که فقط با دو پل بزرگ به ونکوور بزرگ وصل است. بیشتر از نیمی از پنجاه هزار ایرانی ونکوور بزرگ در ساحل شمالی ساکنند.

نقشه شهر را در ادامه مطلب ببينيد.

تكمله :

فارياي عزيز توضيحي بر مطلب اقتباسي شان براي من نوشتند كه جهت اطلاع همگان به انتهاي مطلب اضافه مي گردد :

"بسیار ممنونم از توجه شما. فقط توضیحی لازم است، در آن مطلبی که در وبلاگم نوشته بودم چهار سال پیش، هنوز نیمه فرهنگ ایرانی غالب بود در عدد و درصد دادن بی تامل. نوشتم نود درصد ایرانیان ونکووری در ساحل شمالی هستند، یعنی که قریب به اتفاق ایرانیان متنعم هستند و هنر نزد ایشان است فقط. نود را از کجا آوردم، سندی، مدرکی، نمی‌دانم! به هر حال، حدود نیم یا قدری بیشتر درست است. نود را اغراق (ملیح؟) ایرانی بدانید. باز هم سپاس دارم از  پیوندهایی که به دنیای بهتر می‌دهید."

ادامه نوشته

بيشتر درباره ونكوور بدانيم

مطلب زير معرفي نسبتاً جامع و كاملي از شهر ونكوور مي باشد كه توسط آقاي "محمد رضا ملاك زاده" دانشجوي رشته مهندسي پزشكي در مقطع دكتري دانشگاه بريتيش كلمبيا به نگارش در آمده است و مدتي نيز در سايت نمايندگي علمي جمهوري اسلامي ايران در آمريكاي شمالي  قرار گرفته بود كه در جستجوي اخير؛ متوجه شدم ظاهراً از سايت مزبور حذف شده است.

لازم به ذكر است مطلب مزبور با ديدگاه دانشجويي نوشته شده است كه براي دوستان عزيزي كه با ويزاي دانشجويي عازم هستند و يا قصد ادامه تحصيل در ونكوور را دارند؛ مفيد فايده به نظر مي رسد.

بخوانيد و حالش را ببريد و اگر حالش را برديد؛ بابا يك كامنت هم براي دلگرمي نويسنده وبلاگ بگذاريد. وبلاگ به كامنت زنده است و نويسنده وبلاگ نيز ايضاً.

مقدمه

شهر ونکووردر استان (British Columbia) واقع شده است. این استان به دلیل دامنه ها و جنگل های زیبایش مشهور می باشد. منابع طبیعی این استان از قبیل چوب و ماهیگیری برای اقتصاد کشور بسیار مهم می باشد. میوه کاری و توریسم از دیگر فعالیت های مهم این استان می باشد. شهر ونکوور با بیش از 2 میلیون نفر جمعیت در رده سوم پرجمعیت ترین شهرهای کانادا بعد از تورنتو و مونترال قرار دارد.

آب و هوا

شهر ونکوور با توجه به نزدیک بودن به آب های اقیانوس آرام از هوای معتدلی برخوردار است. در سردترین شب های زمستان دمای هوا معمولا از 10 درجه زیرصفر کمتر نمی شود که البته این دوره کوتاه است و در گرم ترین روزهای تابستان به ندرت دما به 30 درجه نزدیک می شود. یکی از ویژگی های خوب این شهر عدم شرجی بودن آن است. با اینکه درصد رطوبت بالا است ولی به علت خنک بودن هوا شرجی نمی شود. نزدیک بودن کوه و دریا به شهر ونکوور طبیعتی زیبا را ایجاد کرده و امکان استفاده از ورزش های کوهستانی (اسکی, کوهنوردی و …) و ورزش های دریایی (قایقرانی, شنا و …) را مهیا می سازد.

زبان

زبان روزمره ونکوور بزرگ زبان انگلیسی می باشد. البته با توجه به توریستی بودن ونکوور زبان های متنوع دیگر ملیت ها هم توسط مهاجرین استفاده می شود.  

دانشگاه ها

دو دانشگاه شهر ونكوور عبارتند از :

The University of British Columbia (http://www.ubc.ca/)

Simon Fraser University   (http://www.sfu.ca/)

محل اقامت

به دلیل توریستی بودن شهر هزینه اقامت در ونکوور نسبت به سایر نقاط کانادا بالاتر می باشد و بسته به نوع محل و فاصله آن با مراکز مهم شهر و دانشگاه میزان آن تغییر می یابد. دانشجویان جهت اقامت دارای دو گزینه کلی می باشند. یکی این که در محوطه دانشگاه و خوابگاه های مربوط به دانشگاه اقامت گزینند و دیگری اقامت در خارج از دانشگاه می باشد. با توجه به این که دانشگاه UBC در انتهای شهر ونکوور و در غربی ترین نقطه آن واقع شده است؛ تردد به دانشگاه نکته ای مهم می باشد. محل های اطراف دانشگاه جزو گرانقیمت ترین محله های شهر می باشند؛ لذا به نظر می رسد که برای دانشجویان اقامت در خوابگاه های دانشگاهی گزینه مناسب تری باشد. چرا که خوابگاه های دانشگاهی از قیمت مناسب تری برخوردار هستند. البته هزینه اقامت در شهرهای مجاور به ونکوور مناسب تر است؛ اما باید مسافت تردد تا دانشگاه را نیز در نظر گرفت.

دو نوع اقامت کوتاه مدت (کمتر از یکسال) و دایمی (بیش از یکسال) امکان پذیر است. جهت اقامت موقت در دانشگاه می توان از موردی به نام Sublet استفاده نمود که مورد مسکونی را برای چند هفته یا ماه اجاره می دهند. در خارج از دانشگاه معمولاً مایل به اجاره دادن به این نوع نمی باشند.

صاحبخانه یا طرف قرارداد مبلغی را به عنوان رهن (deposit) نزد خود نگه می دارد. در صورتی که قرارداد یک ساله است اگر در کمتر از یک سال بخواهید تغییر محل بدهید معمولاً مبلغ رهن را از دست خواهید داد.

موارد مسکونی در حالت کلی دارای یخچال؛ اجاق گاز و سیستم گرم کننده می باشند. ماشین لباسشویی معمولاً فقط در خانه ها موجود است و در موارد دیگر از ماشین های لباسشویی عمومی که در یک محل یا طبقه خاص از ساختمان قرار دارند استفاده می شود.

حساب بانكي

باز کردن حساب بانکی در بدو ورود از مهم ترین اولویت ها می باشد. با این کار می توان یک کارت بانکی و دسته چک دریافت نمود که با آن هزینه های خرید و اجاره مسکن را پرداخت کرد. معمولاً در ابتدا امکان وصول کارت های اعتباری بعید است ولی بعد از گذشت چند ماه که وضعیت مالی شخص ثبات پیدا می کند دریافت آن امکان پذیر است.

بيمه درماني و دارو

اقدام جهت دریافت کارت بیمه درمانی نیز جزو اولویت های مهم در بدو ورود به کانادا می باشد. جهت این کار می توان فرم های مربوطه را از ساختمان (International House) دانشگاه دریافت نمود. کلیه دانشجویان به طور خودکار دارای بیمه دندانپزشکی و دارو می باشند. اگر بخواهید افراد خانواده خود را نیز جزو این بیمه نمایید باید به آدرس ذیل مراجعه نمایید:

http://www.utseractned.net/

گواهينامه رانندگي

دانشگاه UBC دارای قراردادی با شرکت ICBC می باشد که طبق آن دانشجویان این دانشگاه تا مدت زمانی که دانشجو هستند می توانند ازگواهینامه کشور خود که ترجمه شده باشد جهت رانندگی در استان بريتيش كلمبيا استفاده نمایند. علاوه بر آن دانشجویان می توانند با گذراندن امتحان کتبی و عملی گواهینامه مخصوص بريتيش كلمبيا را دریافت نمایند.

گوشت حلال

گوشت و مرغ حلال را می توان از فروشگاه های عربی, افغانی و ایرانی تهیه نمود. بعضی از فروشگاه های بزرگ مانند سوپر استور نیز دارای گوشت حلال هستند.

وسايل نقليه عمومي

اتوبوس و Sky Train مهمترين وسايل عمومي ونكوور هستند. دانشجويان داراي بليطي به نام (U-Pass)  هستند كه با آن مي توانند از تمامي وسايل نقليه عمومي در تمامي ساعات و روزهاي هفته استفاده نمايند. ونكوور بزرگ به سه ناحيه اصلي جهت تردد تقسيم مي شود. هزينه تردد در يك ناحيه 2 دلار و 25 سنت و در دو ناحيه 3 دلار و 25 سنت و در سه ناحيه 4 دلار و 25 سنت مي باشد كه به مدت 90 دقيقه معتبر است و استفاده مجدد از آن امكان پذير است. جهت اطلاعات تكميلي در اين مورد به آدرس ذيل مراجعه فرماييد:

http://www.translink.bc.ca/

ماليات بر خريد

خرید کلیه موارد شامل مالیاتی معادل 14 درصد بهای کالا می شود که به صورتحساب جمع زده می شود. البته مواد غذایی دارای الگوی دیگری هستند. مواد غذایی که بر روی آنها کاری انجام شده باشد مالیاتی معادل 7 درصد بهای کالا دارا می باشند و به مواد غذایی خام مالیاتی تعلق نمی گیرد.  

فرودگاه

فرودگاه ونکوور در شهر ریچموند قرار دارد که مجاور شهر ونکوور است. هزینه تاکسی تا شهر ونکوور حدود 35 دلار می باشد. در صورت آشنا بودن با مسیر حرکت اتوبوس ها می توان ازاتوبوس و یا شاتل استفاده نمود که هزینه آن بسیار کمتر از تاکسی است. جهت آشنا شدن به مسیر کلیه اتوبوس ها و وسایل نقلیه شهر به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

http://www.translink.bc.ca/

خريد

فروشگاه های بزرگ و زنجیره ای اصولاً جهت خرید بسیار مناسب تر از فروشگاه های کوچک می باشند.

مدرسه و مهد كودك

متاسفانه مدرسه ایرانی که دانش آموزان هر روز کاری هفته به آن بروند در ونکوور دایر نمی باشد. فرزندان می توانند با پرداخت هزینه ای به مدرسه مرکز اسلامی الزهرا بروند که محیط مناسبی برای مسلمانان می باشد. زبان رسمی تدریس انگلیسی است ولی به دانش آموزان زبان عربی را نیز آموزش می دهند که به یادگیری زبان فارسی نیزکمک می کند. همچنین دانش آموزان از آموزش های معارف اسلامی نیز بهره خواهند برد. گزینه دیگر ثبت نام در مدارس دولتی کانادا می باشد که رایگان است.

ثبت نام در مهد کودک یکی از مشکلات جدی است. لیست انتظار دانشگاه 3 سال می باشد و هزینه آن برای کودکان بین 18 ماه تا 3 سال حدود 800 دلار در ماه است.

دانشجويان ايراني 

دانشجویان ایرانی بورسیه و غیر بورسیه در دانشگاه (UBC) مجموعه ای گرم و صمیمی دارند که با برگزاری مراسم در اعیاد و ایام مهم مذهبی و گردش های دسته جمعی ارتباط صمیمی خود را حفظ نموده اند. جهت اطلاع از اخبار و برنامه های این گروه می توانید به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

groups.yahoo.com/group/ubc_iran/

موارد متفرقه

الف - پرواز از تهران تا ونکوور

مسیرهای متعددی جهت پرواز از تهران تا ونکوور وجود دارد که بهترین آنها مسیرهای تهران-آمستردام (هلند), تهران-لندن (انگلستان) و تهران- فرانکفورت (آلمان) می باشند.

ب- تلفن

هزینه تلفن هر ماهه مبلغ ثابتی است (حدود29 دلار) که جهت تلفن های داخل شهری می باشد. جهت تماس های خارج از شهر می توان از کارتهای تلفن استفاده نمود و یا با شرکت های مختلف خدمات تلفن قرارداد بست و با پرداخت هزینه مربوطه از خدمات این موارد استفاده کرد.

ج- اینترنت

استفاده از اينترنت (On Line) (به دو صورت سرعت بالا و سرعت پایین) و يا Dial Up  از طریق قرارداد با شرکت ها امکان پذیر است. دانشجویان نیز امکان استفاده رایگان از اينترنت Dial Up دانشگاه را دارند. بعضی از خوابگاه های دانشگاه نیز دارای اینترنت سرعت بالا هستند.

د- جاذبه های توریستی

شهر ونکوور یکی از شهرهای توریستی کانادا می باشد که دارای نقاط دیدنی بسیاری است. از مهم ترین آنها می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1- Stanley Park                                    http://www.seestanleypark.com/

2- Queen Elizabeth Park

3- Capilano Suspension Bridge             http://www.capbridge.com/

4- Grouse Mountain                             http://www.grousemountain.com/

5- Vancouver Aquarium                       http://www.vanaqua.org/

6- Burnaby Mountain

7- Water Front in Downtown

 براي ديدن عكس ها به ادامه مطلب برويد.

ادامه نوشته

ونكوور ، شهري آرام در كانادا

كانادا به دليل ورود مهاجران، كشوري با فرهنگ‌هاي متنوع و گوناگون است. ونكوور كه يك شهر بزرگ با آب‌وهوايي معتدل است، جزو چندنژادترين شهرهاي جهان به حساب مي‌آيد. بيش از چهل درصد از جمعيتش، انگليسي‌تبار و سي درصد فرانسوي‌ هستند. عده زيادي آلماني، ايراني، هلندي و اوكرايني نيز در اين شهر زندگي مي‌كنند.

ونكوور جزو استان بريتيش كلمبيا در نواحي جنوب‌غربي كانادا منطقه‌اي كوهستاني است و داراي جنگل، درياچه و دره‌هاي محفوظ با زمين‌هاي كشاورزي حاصلخيز مي‌باشد. در واقع شهرهاي ونكوور غربي و شمالي به وسيله خليج برارد از اقيانوس جدا شده و مجموعه كل اين دو شهر، ونكوور ناميده مي‌شود.

ونكوور در ساحل اقيانوس آرام واقع شده و تابستاني گرم و كاملا خشك و زمستاني با هواي ملايم و ابري و مرطوب دارد. به طور كلي هواي اين منطقه معتدل بوده و ميانگين حداكثر دما در گرم‌ترين ماه به 22 درجه و در سردترين ماه به 5 درجه سانتيگراد مي‌رسد.

موقعيت ونكوور 

ونكوور از شهرهاي بندري مهم و بزرگ‌ترين كلان‌شهر غرب كاناداست. جمعيت ونكوور در سال 2007، 58 هزار و 792 نفر به انضمام جمعيت حومه اين كلان‌شهر به دو ميليون و 180 هزار و 737 نفر رسيد. بنابراين ونكوور سومين شهر پرجمعيت و بزرگ كانادا محسوب مي‌شود. اين شهر بين خليج برارد از شمال و دلتاي رودخانه فريزر از جنوب قرار گرفته است.

مردم ونكوور

سابقه سكونت بوميان در اين منطقه به حدود نه هزار سال پيش مي‌رسد. در سال 1791 دريانوردان اسپانيايي و در راس آنها «جورج ونكوور» انگليسي اولين كاشفان غربي بودند كه به اين منطقه دست يافتند و جويندگان طلا نيز در سال 1861 به اين ناحيه پا گذاشتند. پس از آن با تاسيس يك كارخانه الوارسازي، شهركي براي كارگران احداث شد كه «گرنويل» نام داشت و شهري كه در آن، اين كارخانه داير شده بود، به همين نام منسوب شد اما بعدها به افتخار ناخدا جورج ونكوور – كاشف اين ناحيه – رسما شهر به «ونكوور» تغيير نام داد.

زبان رسمي در اين شهر، انگليسي و فرانسوي است كه هر دو زبان موقعيت يكساني دارند. البته به دليل تعداد زياد مهاجران آسيايي در دو دهه گذشته به ويژه از كشور چين، زبان چيني سومين زبان رايج ونكوور است ولي برنامه‌هاي راديو و تلويزيون بيشتر به زبان انگليسي است. از طرفي ميزان بزهكاري در اين منطقه بسيار پايين و جزو مناطق امن به حساب مي‌آيد.

دراين شهر مردم با اينترنت مانوس شده‌اند و اكثر خريدهاي خود را به صورت اينترنتي و با استفاده از مكالمات محلي رايگان انجام مي‌دهند، همچنين هزينه زندگي در ونكوور بسيار كم و تورم پايين است و كارمندان از ميزان حقوق بالايي برخوردار هستند به طوري كه قيمت مسكن در مناطق حومه و روستايي شهر، بسيار ارزان است. همچنين سازمان ملل، كيفيت زندگي در كانادا را بالاترين كيفيت زندگي در جهان مي‌داند.

امكانات شهري

راه‌هاي ارتباطي مناسبي در اين شهر وجود دارد و خطوط هوايي امكانات خود را با ارزان‌ترين قيمت ارائه مي‌دهند. ميزان تراكم اتومبيل در شهر بالاست و گاهي مردم با هواي آلوده روبه‌رو مي‌شوند، همچنين اتومبيل نيز نسبت به كشورهاي اروپايي ارزان‌تر است.مدارس تمام‌وقت در اين منطقه براي افراد از سن پنج تا شانزده سال اجباري و معمولاً رايگان بوده و تعدادي از مدارس خصوصي تحت نظارت كليسا داير شده و تدريس در آنها به زبان انگليسي صورت مي‌گيرد.

به دليل وجود مهاجرت‌هاي زياد از كشورهاي آسيايي مسلمان به كانادا، يك مركز مطالعات فرهنگ اسلامي در ونكوور تاسيس شده كه در اين مكان كتابخانه اسلامي، محل برگزاري سخنراني‌ها و سالن‌هاي متعدد براي اجراي مراسم ديني از جمله اعياد به چشم مي‌خورد.

اين شهر داراي بيمارستان‌ها و پزشكان مجربي است و عنوان ارائه‌دهنده بهترين خدمات اورژانس جهان را به خود اختصاص داده است. پول رايج اين شهر دلار كاناداست و ساعات كار قانوني چهل ساعت در هفته مي‌باشد، همچنين در بسياري از مشاغل چه در بخش خصوصي و چه دولتي، دانستن زبان فرانسوي الزامي است.

كتابخانه «وست‌ونكوور» يكي از بزرگ‌ترين كتابخانه‌هاي كاناداست كه در آن كتاب‌هاي گران‌قيمت و ناياب مرجع به انواع زبان‌هاي مختلف دنيا يافت مي‌شود. كالج «كپيلانويك» كالج معتبر دولتي در اين شهر است كه سالانه پانصد دانشجوي خارجي را پذيراست.

پل معلق معروف شهر ونكوور (Lions Gate Bridge)، سمبل اين شهر و يكي از راه‌هاي ارتباطي مهم بين منطقه مسكوني و تجاري اين شهر است. با توجه به ميزباني شهر ونكوور براي المپيك زمستاني 2010 مقام‌هاي عالي‌رتبه اين شهر تصميم به ساخت پلي به موازات پل قبلي گرفته‌اند كه ميزان رفت‌وآمد اتومبيل‌ها كاهش يابد و ترافيك سنگين ايجاد نشود.

به طور كلي ونكوور يكي از بهترين مكان‌ها براي زندگي است. موسسه مرسر، نتيجه مقايسه كيفيت زندگي در شهرهاي جهان را منتشر كرده كه ونكوور با 106 امتياز در مقام سوم، بعد از زوريخ و ژنو قرار گرفته است. همچنين در سال‌هاي 2001 تا 2003 به طور متوالي مقام اول را در دست داشت. عوامل انتخاب اين شهر را مي‌توان شرايط و ثبات اجتماعي و سياسي، وضع اقتصادي، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، مسكن، حمل و نقل عمومي و در مجموع 39 عامل كليدي كيفيت زندگي ذكر كرد كه اين شهر همه اين عوامل را داراست.

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

شادترين مردم دنيا : 1- دانمارك... 10- كانادا... 202- ايران ......

احساس شادی نمی‌کنید؟ فکر می‌کنید تفریحاتتان کم است؟ تصور می‌کنید که زندگی چیز زیادی برای عرضه ندارد؟ ناراحت نباشید، این تنها شما نیستید که چنین احساسی دارید!

چندی پیش بی‌بی‌سی نظرخواهی جالبی را به انجام رساند. در نتیجه این نظر خواهی ، از جمله مشخص شد که 81% از مردم انگلستان، به جای افزایش ثروت از دولت توقع دارند که زندگی شادتری برايشان فراهم کند.

بر اساس آخرين تحقيقات انجام شده، كشور دانمارك به عنوان شادترين كشور دنيا شناخته شده است. دانمارك به دليل دموكراسي حاكم در آن، برابري هاي اجتماعي و محيط اجتماعي آرام با روابط مسالمت آميز، به عنوان شادترين كشور دنيا شناخته شده است. كشور زيمباوه بر خلاف كشور دانمارك نا آرام ترين و ناراحت ترين كشور دنيا معرفي شده است. اين در حالي است كه ثروتمندترين كشور دنيا يعني آمريكا در رتبه شانزدهمين كشور شاد دنيا قرار گرفته است.

گزارش هاي منتشر شده از سوي كارشناسان اجتماعي نشان مي دهد كه به طور كلي جهان با گذشت زمان شادتر مي شود.در سال 2007 تعداد كشورهاي شاد دنيا از 45 كشور در سال 1981 به 52 كشور افزايش يافته است. طبق نظريه آنها ، بين آرامش و ميزان شادي و همچنين بين درصد شادي و دموكراسي در كشورها رابطه مستقيمي وجود دارد. از ديگر كشورهاي شاد دنيا مي توان به كلمبيا، ايرلند شمالي، ايسلند، سوييس، ايرلند، هلند، كانادا و سوئد اشاره كرد.

اگر شادي كشورها را تنها از لحاظ اقتصادي در نظر بگيريم، كشور آمريكا به عنوان شادترين كشور دنيا شناخته مي شود. البته ناگفته نماند، هر كشور ثروتمند دنيا را نمي توان يك كشور موفق دانست. در تحقيقاتي كه در سال 1981 صورت گرفت، كارشناسان براي اندازه گيري ميزان شادي و رفاه مردم، دو سوال بسيار ساده را از آنها مي پرسيدند: اول اين كه آيا با درنظر گرفتن تمام جنبه هاي زندگي، انسان خيلي شاد، نسبتاً شاد، كمي شاد و يا يك انسان كاملاً ناراحت هستند؟ و سوال دوم اين كه، اين روزها تا چه حد از زندگي خود راضي هستند؟

تعريف اكثر مردم از معناي شادي در زندگي ،داشتن حق انتخاب در شيوه زندگي آنها بوده است.

شايان ذكر است، كشور دانمارك اگر چه از لحاظ اقتصادي كشور ثروتمندي نيست، اما به عنوان يك كشور موفق و كامياب مي توان به آن اشاره كرد. زيرا صلح و برابري اجتماعي و دموكراسي در اين كشور حاكم است.

طبق نظر خواهي ها اكثر مردم اين كشور داراي حق انتخاب در شيوه گذراندن زندگي خود بوده و از زندگي خود بسيارراضي هستند. همچنين با در نظر گرفتن تمام جنبه هاي زندگي خود، انسان هاي بسيار شادي هستند.

این نظرخواهی نتایج بسیار جالبی را عرضه داشته است.

برخی از این نتایج را در ادامه مطلب ببینید:

ادامه نوشته

استان بیریتیش کلمبیا (British Columbia) – (4)

شهرهای اصلی (The Major Cities)

ونكوور(Vancouver)

مساحت:           818 کیلومتر مربع

آب و هوا:            بارانی و مرطوب

ونکوور به وسیله تنگه جورجیا و ملکه شارلوت از ایالت بریتیش کلمبیا جدا شده است. ونکوور چهل و دومین جزیره بزرگ دنیا و یازدهمین جزیره بزرگ کانادا است. همچنین دومین جزیره پرجمعیت کانادا به شمار می‌رود.

ونکوور بزرگترین شهر استان و یکی از سه شهر ممتاز جهان می باشد. خود شهر جمعیتی در حدود 600،000 نفر دارد، ولی کل فضای شهری اطراف؛ در حدود 2/2 میلیون نفر ساکن دارد که آن را به سومین شهر پر جمعیت کانادا و پرجمعیت ترین شهر در غرب کانادا مبدل ساخته است. این شهر در بدو احداث در سال 1886 فقط هزار نفر جمعیت داشت اما در سال 1911 جمعیت آن به 100،000 نفر رسید. ونکوور به همراه شهر مجاور ويستلر (Whistler)  میزبان بازی های المپیک 2010 خواهد بود.

ونکوور بر خلاف دیگر مناطق کانادا آب و هوایی ملایم دارد و خبری از زمستان های سرد در آن نمی باشد. با توجه به این آب و هوای مناسب، یکی از بزرگ ترین پارک های آمریکای شمالی؛ يعني استانلي پارك (Stanley Park) در این شهر قرار دارد. دیگر مواردی که فضای این شهر را دیدنی تر می کند؛ کوه های شمال و اقیانوس آرام در غرب می باشند. ونكوور معروف به منطقه اي است كه همزمان در تلاقي سه طبيعت جنگل، اقيانوس و كوهستان قرار گرفته است. از این شهر گاهی به نام "شهر مناطق " نيز نام برده می شود. این مناطق نشانگر وجود هویت مهاجر ساکن در این شهر می باشد. از این محله ها می توان به (Little Italy) ، (Japan town) و یا بازار (Punjab) اشاره کرد. از مناطق غیر بومی می توان به (Granville) و (Gastown) با حال و هوای خاص خود نام برد.

سطح بالای زندگی در این شهر مهاجران را به سمت خود جذب می کند و نتیجه آن وجود چندین فرهنگ مختلف در این شهر می باشد که زبان اول آنها غیر از انگلیسی است. اگر چه فرهنگ های متفاوتی در کل شهر دیده می شود، اما یک فرهنگ جالب جدید در این شهر بوجود آمده است که تمام فرهنگ ها در آن نقش دارند. برای مثال جشنواره بزرگ (dragon-boat) تنها برای چینی های کانادا نمی باشد؛ بلکه تمامی ساکنین شهر در آن شرکت دارند.

اقتصاد ونکوور بر اساس خدمات مالی می باشد. این شهر نقطه مهمی در ترانزیت کالا از اقیانوس آرام است. میزان صادرات از این بندر بالاترین مقام را در آمریکای شمالی دارد. اخیراً هزینه های کم در ونکوور موجب شده تا تعداد زیادی از شرکت های فیلم سازی وارد این شهر شوند و اصطلاحاً نام (Holly wood North) را به این شهر دهند. وجود دانشگاه های تراز اول، این شهر را به محل حضور صنایع خیلی پیشرفته و مخابرات و طراحی بازی های تصویری مبدل ساخته است.

ويكتوريا (Victoria)

مساحت:           633 کیلومتر مربع

آب و هوا:            زمستان ملایم و بارانی و تابستان گرم و خشک

ويكتوريا که مرکز استان می باشد؛ در گوشه جنوبی جزیره ونكوور (Vancouver Island)  واقع شده است. توریسم از صنایع اصلی آن می‌باشد. پیش از فرا رسیدن اروپاییان در اواخر قرن هجدهم، ویکتوریا سرزمین اقوام مختلفی بوده است. با کشف طلا در مستعمره اصلی انگلیسی کلمبیا، ویکتوریا بندر و مرکز تدارکات و رفع نیازهای معدنچیان در مسیر آن‌ها به دره فریزر پایگاه طلا شد.

کل ویکتوریا به همراه حومه در حدود 350،000 نفر جمعیت دارد که بیشتر ساکنین آن در حومه شهر زندگی می کنند. فاصله این شهر با ونكوور (Vancouver) با کشتی بسیار کم است و مشاغل اصلی این شهر بخش دولتی، خدماتی و توریستی می باشد.

فضای مناسب طبیعی جزیره (Vancouver)  موجب پیدایش فضای خوب تفریحی و جهانگردی با شهر ويكتوريا (Victoria) در مرکز آن گشته است. این شهر دارای دانشگاه معروف ويكتوريا (Victoria) است که دانشجویان و محققین را به سمت این شهر جذب می کند.

ویکتوریا به داشتن آب و هوای مناسب و فضای آرام مشهور می باشد. تنوع هنر و فرهنگ از دیگر نکات بارز این شهر محسوب می شود. آمار جرم و جنایت در ویکتوریا پایین بوده که شرایط زندگی را بسیار عالی ساخته است.

عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد.

ادامه نوشته

ازدواج يك وبلاگ نويس ساكن ايران با يك وبلاگ نويس ساكن كانادا

مقدمه : بعد از گرد و خاكي كه در پست قبلي بر پا كرديم؛ نويسنده وبلاگ اكنون پس ار آن كه چايش  را نوشيده و قرص هاي سبزرنگ سفارش پزشكش را خورده؛ دوباره بر اعصابش مسلط گشته و آماده تايپيدن است!!

در پاسخ برخي دوستان كه قادر به مشاهده كامنت هاي برادر نامبرده نمي باشند؛ اعلام مي گردد كه كامنت هاي مزبور توسط نويسنده وبلاگ خرد و خاكشير و سپس پودر و نابود گرديده است و در پاسخ آينده برخي ديگر از دوستان كه طرفدار آزادي بيان و دموكراسي مي باشند؛ اعلام مي گردد اين وبلاگ؛ روزنامه و خبرنامه و... نمي باشد و بالعكس كاملاً شخصي مي باشد؛ فلذا نويسنده هر كامنتي را صلاح بداند باقي گذاشته و كامنت هاي بي ربط را به سرنوشت كامنت هاي نامبرده دچار خواهد نمود.

كانادا جون در اين پست به زيبايي تفاوت حياط جلويي و پشتي را در يك وبلاگ بيان نموده است. نويسنده اعلام مي دارد حفاظت از حياط پشتي را به خدا واگذار نموده !! ولي با تمام وجود در برابر دشمن؛ از حياط جلويي محافظت نموده و در صورتي كه قادر به محافظت كافي نباشد؛ از خداوند مي خواهد متخاصمين را به تير غيب گرفتار سازد. والسلام.

داستان ازدواج يك وبلاگ نويس از ايران و يك وبلاگ نويس از كانادا را در ادامه مطلب بخوانيد و باز هم بگوييد وبلاگ بد جاييست !!

ادامه نوشته

اي هم قبيله، قبيله سرگردونه....

از ابتدا در نظر داشتم پست مفصلي درباره انگيزه مهاجرت بنويسم. ولي عجالتاً اين پست را براي برادري مي نويسم كه ظاهراً كاري ندارد جز اين كه در وبلاگ هاي مهاجرت؛ كامنت هاي بي معني در ذم مهاجرت بنويسد و مستقيم و غير مستقيم به نويسنده وبلاگ مزبور توهين نمايد.

آخر برادر من؛ تو فكر مي كني اين قبيله سرگردان مهاجر از وطن، توريست هستند يا دل كوك ديار غربت؟

فكر مي كني آنجا خانه وسيع، شغل نان و آب دار و اتومبيل آخرين مدل در انتظار ماست؟

فكر مي كني هيچ يك از ما قلباً راضي است كه تمام ميراث قديمش را بر اين خاك بگذارد و برود؟

پس فكر مي كني چرا و چرا (اين چرا را چنان محكم از خودت بپرس كه طنين آن در سرت زنگ بزند)، يك مهاجر اين سختي را به جان مي خرد و خودش و خانواده اش را دربه در ديار غربت مي كند؟

من برايت مي گويم. فقط و فقط براي آن كه روي اين خاك پدري؛ چيزي را گم كرده است كه براي يافتنش در خاك غريب؛ راضي به تحمل اين مصيبت مهاجرت شده است. براي آن كه مي خواهد باقيمانده عمر خودش و همسرش را در دنياي بهتري سر كند. براي آن كه مي خواهد فرزندانش در دنياي بهتري بزرگ شوند و شايد خيلي از داستان هايي را كه او در دوران كودكي و جواني داشته است؛ هرگز و هرگز فرزندانش تجربه نكنند.

مهاجر؛ قلب پاره پاره اش را بر مي دارد و سال ها چليپاي خويش را وارونه بر دوش مي كشد و پس از عمري پرسه در خاك غريب و پس از عمري رنج و آهن دلي؛ چون تازه سر شوريده اش به ساماني باز آمد، در آخر؛ دل خسته و تن زخمي مي سرايد كه :

ایـــن خانه قشنگ است ولی خانه مـن نیست                  این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

.

.

.

 ایـن شهــرعظیــم است ولــی شهـرغریب است           ایـن خانــــه قشنـــگ است ولی خانه من نیست

بعد تو جاهلانه در وبلاگ ها افاضه فضل مي كني و نمي داني كه اگر تو هم به درك و بينايي او برسي، آن وقت است كه برادر من مي فهمي كه چرا او هجرت مي كند و چرا "كسي نمي دونه چه سخته موندن".

به قول شاملوي نازنين : « عيب كار اين جاست كه من "آنچه هستم" را با "آنچه بايد باشم" اشتباه مي كنم، خيال مي كنم "آنچه بايد باشم"، هستم، در حالي كه آنچه "هستم" نبايد باشم».

خدايش نيامرزد آن كه سهم دربه دري خود را نصيب ما كرد و قبيله را چون يهودي سرگردان؛ آواره دنيا نمود.

آري برادر ديني من؛ بعد از تمام اين كلام؛ روزي روزگاري؛ تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي؛ همت كن و بگو ماهي ها؛ حوضشان بي آب است.

 

پ.ن. عبارت "هم قبيله" را از ترانه جاودانه ي "همخونه" ويگن و هايده اقتباس نمودم. خدايشان بيامرزد.

از من نپرس خونه م کجاس؛ تو اون همه ویرونه                ای هم قبیله چی بگم؛ قبیله سرگردونه

ما دربه در تر از همیم؛ همخونه بی خونه                        غربت ما دیار ماست؛ خونین ترین ویرونه

دربه دری مال تو بود؛ اما نصیب ما شد                          کودک نو زاده ما؛ با دست ما کفن شد

از من نپرس درد دلم؛ شکسته سنگ صبور                   خاطره هام ویرونه هاست؛ قصه هام زنده بگور

چه آرزوهایی که نمرد؛ چه سینه هایی که نسوخت                کسی دیگه تو اون دیار؛ رخت عروسی ندوخت

باور کن ای هم آواز؛ نشکسته بال پرواز                                    باهم بیا بسازیم؛ اون خونه رو از آغاز

غربت از اون خاک پاک؛ مارو جدا نکرده              قبیله سرگردون؛ به خونه بر می گرده؛ به خونه بر می گرده

استان بیریتیش کلمبیا (British Columbia) – (3)

تاریخچه بیریتیش کلمبیا (British Columbia History)

این استان یکی از غنی ترین تاریخچه های بومی کانادا را دارد. باستان شناسان شواهدی از حضور انسان در این استان در حدود 11500 سال پیش یافته اند. به دلیل داشتن خط ساحلی، این استان بالاترین تراکم جمعیت بومی را دارد. در زمان ورود اروپایی ها بیشتر از نیمی از ساکنان فعلی کانادا در این استان زندگی می کردند.

ورود اروپایی ها با ورود کاشفین معروف انگلیسی به نام های جيمز كوك (James Cook) و جرج ونكوور (George Vancouver) در اواخر دهه 1700 آغاز شد. به دنبال این کاشفان، تجار پوست نیز به طور دائم در این استان ساکن شدند. اصلیت بیشتر شهرهای بزرگ این استان به تجارت پوست بر می گردد.

این استان به عنوان ششمین استان در سال 1871 به کنفدراسیون کانادا ملحق شد و مرزهای این استان در اواخر قرن نوزدهم مشخص شدند. در طول این مدت، بريتيش كلمبيا (British Columbia) پذیرای مهاجران بسیاری از سراسر جهان مخصوصاً اروپا، چین و ژاپن بوده است. با ساخت راه آهن در این استان، اقتصاد آن از کشاورزی؛ به معدن و جنگل داری تغییر کرد.

اقتصاد این استان بعد از جنگ جهانی دوم شکوفا شد. با درآمد خوب به دست آمده از جنگل داری، استان شروع به سرمایه گذاری در مدرن کردن اقتصاد کرد. این دوره همچنین دوره شکوفایی فرهنگ استان بود. شهرهای ونكوور (Vancouver)  و ويكتوريا (Victoria) به مراکز فرهنگی و هنری تبدیل شدند و صدها نفر نویسنده، هنرمند، شاعر و موسیقی دان را به سمت خود جذب کردند.

امروزه این استان دارای اقتصادی شکوفا و سطح زندگی عالی می باشد. شهرهای این استان جزء تمیزترین و بهترین شهرهای جهان به شمار می آیند. این شرایط موجب شد تا بازی های المپیک 2010 در این استان برگزار شود.

فرهنگ بیریتیش کلمبیا (British Columbia Culture)

فرهنگ این استان نشآت گرفته از مناظر زیبای آن می باشد. مردمان این استان به داشتن سلامت جسمی و انجام تفریحات در فضای باز از جمله دوچرخه سواری، اسکی، اسنوبرد، قایق سواری و شنا مشهور می باشند.

استان بیریتیش کلمبیا دارای یکی از بهترین مناطق طبیعی جهان است و شرایط بسیار خوب تفریحی در این استان فراهم است. فرهنگ این استان تاثیر گرفته از فرهنگ اقوام مهاجر انگلیسی، آلمانی، چینی، هندی و ژاپنی می باشد. این تعدد فرهنگی موجب شده تا ونكوور (Vancouver)  سالانه مرکز جذب هنر و فرهنگ از سراسر جهان باشد.

جمعیت بیریتیش کلمبیا (British Columbia Demographics)

جمعیت این استان در حدود 4/25 میلیون نفر است و رشد ثابت جمعیت 5 درصد می باشد. جمعیت این استان در سال 1991 در حدود 2/3 میلیون نفر بوده و نرخ زاد و ولد فقط 1/4 می باشد که کمتر از متوسط کانادا (1/6) است. این بدین معنی است که استان رشد جمعیت خود را در مهاجرت می داند.

این استان برای استفاده از نیروی کار به شدت به مهاجر نیاز دارد.  به دلیل نزدیکی این استان به اقیانوس آرام و قاره آسیا، بیشتر مهاجرین از سمت آسیا وارد استان می شوند. تقریباً 10 درصد ساکنان این استان چینی می باشند. البته جمعیت بسیاری از ژاپنی ها، فیلیپینی ها و کره ای ها در این استان زندگی می کنند. همچنین شمار بسیاری از اهالی آسیای جنوبی در جنوب ونكوور (Vancouver) و در سوري (Surrey) ساکن می باشند. در این استان مجموعه ای جالب از تقریباً تمام فرهنگ های جهان دیده می شود.

مهاجرت به بیریتیش کلمبیا (British Columbia Immigration)

مهاجرت نقش مهمی در شکل گیری این استان در گذشته و در اقتصاد آن در حال حاضر دارد. با کاهش آمار زاد و ولد در این استان، مقامات استان رشد جمعیت آتی خود را در مهاجرت می بینند.

این استان جهت کمک به جذب مهاجر در برنامه انتخاب استانی شرکت دارد که به روند جذب مهاجر و صدور ویزا سرعت می بخشد. افراد می توانند در دو روش در این برنامه شرکت کنند: حرفه استراتژیک (متخصصین مورد نیاز در بريتيش كلمبيا (British Columbia)) و گروه تجاری ( مدیران و سرمایه گذاران ). این استان مقصد مهاجرانی است که از طریق برنامه نیروی کار خارجی موقت اقدام می کنند.

دولت بیریتیش کلمبیا (British Columbia Government)

دولت کانادا با یک سیستم فدرال با کنترل بر برخی از امور متعلق به دولت ملی با مرکزیت اتاوا و دیگر امور تحت کنترل دولت استانی عمل می کند.

این استان مجلس انتخابی دموکراتیک خود را دارد (Legislative Assembly of British Columbia) که در شهر مرکزی Victoria واقع است. 79 نماینده از سراسر استان (MLA) انتخاب می شوند. دولت فعلی استان تحت کنترل حزب لیبرال به رهبری آقای (Gordon Campbell) می باشد. ایشان در سال 2001 و در دور بعدی در سال 2005 انتخاب شده اند. انتخابات این استان هر 4 سال به طور منظم انجام می گیرد و انتخابات بعد در ماه می سال 2009 خواهد بود.

عكس را در ادامه مطلب ببينيد :

ادامه نوشته