دوست عزيز و نديده ديگرم وبلاگ دوست داشتني "راه پيش رو" است كه به گفته خودش يادداشت هاي شخصي امين ميلاني فرد و همسرشان هدی اکبری مي باشد. اين دوست عزيز دانشجوي ونكوور مي باشد و در چند پست؛ مطالب جالبي از ونكوور نوشته است، كه من با اجازه ايشان مطالب مربوط به توضيحات شهري را در يك پست جمع آوري نموده ام. در ضمن ايشان هميشه نظر لطفي به اين وبلاگ داشته است و گاه گاهي با كامنتي؛ برخي اشتباهات ما را ويراستاري مي نمايد. باشد كه هميشه با هم در وبلاگ هايمان بنويسيم.
ميگم اگه اين مطالب به درد كسي مي خوره؛ لااقل يه نظري؛ كامنتي؛ حرفي؛ چيزي بذارين كه ما هم نااميد و عقده اي نشيم و فكر كنيم در اين دنياي مجازي مداد تشريف داريم !!
....و من باز دانشجو شدم تا در یکی از دانشگاه های خوب کانادا درس بخوانم. آن هم بورسیه باشم و پول بگیرم و خرج کنم و تعهدی هم نداشته باشم و از طبیعت زیبای بريتیش کلمبیا لذت ببرم...
....کانادا بعد از روسیه بزرگترین کشور دنیاست. با وسعتی حدود 6 برابر ایران و جمعیتی نصف ایران! به دلیل ورود مهاجران، كشوری با فرهنگهای متنوع است.
10 استان این کشور عبارتند از آلبرتا، بریتیش کلمبیا، مانیتوبا، نیوبرانزویک، نیوفوندلند و لایرادور، نووا اسکوشیا، اونتاریو، جزیره ی پرنس ادوارد، کِبـِک، و ساسکا چوان.
عبارت "بريتيش کلمبيای زيبا" (Beautiful British Columbia) که با حروف آبی برجسته روی پلاک ماشين ها حک شده شايد بهترين تعريف استان نم کشيده غرب کانادا باشد. سبز جنگل، آبی دريا، بلندای کوه و پهنای دشت، همه کنار هم.
بريتش کلمبيا به طور نفس گيری زيباست، سبز و بارانی. دو سوم سال خيس است اما دلگير نيست... زبان رسمی این استان مانند جاهای دیگر کانادا، انگلیسی و فرانسوی است و البته در اینجا انگلیسی زبان غالب است.
در سال 1791 دریانوردان اسپانیایی و در راس آنها «جورج ونكوور» انگلیسی اولین كاشفان غربی بودند كه به این منطقه دست یافتند.
اینجا ونکوور است؛ جایی که در رتبه بندی بهترین شهرها برای سکونت، همیشه در میان 3 شهر اول دنیاست. شرایط و ثبات اجتماعی و سیاسی، وضع اقتصادی، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، مسكن، حمل و نقل عمومی از عوامل این انتخاب است.
اینجا میزان بزهكاری بسیار پایین و جزو مناطق امن دنیاست. مردم بعضی اوقات حتی در خانه ها را هم قفل نمی کنند و با خیال راحت مدتها به گردش می روند. مردم از رفاه و درآمد مناسبی برخوردارند و البته هزینه ها بالاست؛ زندگی معمولی در اینجا درآمد ماهی 2000 دلار به بالا می طلبد.
بزرگترین شهر بریتیش كلمبیا در نواحی جنوبغربی كانادا منطقهایست كوهستانی و دارای جنگل، دریاچه، درههای حفاظت شده و زمینهای كشاورزی به شدت حاصلخیز. پوشش گیاهی و درختانی که می بینی برخی تا 2 برابر اندازه آن چیزیست که در ایران دیده می شود.
ونکوور در ساحل اقیانوس آرام واقع شده و به طور كلی هوای این منطقه معتدل است. این شرایط در شهرهای انگشت شماری از کانادا برقرار است و اصولاً کانادا کشور سردسیریست.
ونكوور جزو چندنژادترین شهرهای جهان است. به دلیل تعداد زیاد مهاجران آسیایی در دو دهه گذشته به ویژه از كشور چین، زبان چینی سومین زبان رایج ونكوور است! ونکوور بیشتر به "ونکوور بزرگ" (Greater Vancouver) گفته می شود که خود شامل شهرهایی از جمله ونکوور، سوری، ریچموند و ... است. ونكوور بزرگ با نزدیک به 3 میلیون نفر جمعیت سومین شهر بزرگ کاناداست.
شهرک های به هم چسبيده "ونکوور بزرگ" هر یک مرکز تجمع يک مليت است. هندی ها در "سوری" (Surry) بیشترند، "ريچموند" (Richmond) در قرق چينی هاست، ايرانی ها "نورت ونکوور" (North Vancouver) را از آن خود می دانند.
در "لانزدل" خيابان اصلی نورت ونکوور که قدم بزنی انگار نه انگار در کانادا هستی. با فارسی بهتر کارت راه می افتد! بقالی، قصابی، سلمانی، رستوران و ده ها مغازه ی ديگر ایرانی به راحتی پيدا می کنی.
از ايران سوغاتی آوردن، زيره به کرمان بردن است. خشکبار، کنسرو، سبزيجات، همه گونه مواد غذايی، پنير ليقوان، زولبيا باميه، بربری، لواش و سنگک اینجا پیدا می شود! بعد از نورت ونکوور "برنابی" (Burnaby) و "کوکوييتلام" (Coquitlam) ديگر محله های ايرانی نشين ونکوورند. منزل جدید ما در کوکوييتلام است.
تعداد ايرانی های اينجا روز به روز زياد می شود. سرمايه گذار، دانشجو، و مهاجر خود را می رسانند. بيشتری ها ماندنی می شوند و روز به روز بيشتر با زندگی کانادايی خو می گيرند. خانه می خرند، ماشين می خرند، برای بازنشستگی پس انداز می کنند، صبح تا شب دنبال نان می دوند و تا آخر عمر هم قسط می دهند! اغلب هنرزده، فرهنگ زده و سياست زده اند !! 
ایرانی های زیادی در شيک ترين و گران قيمت ترين محله ونکوور (تپه "بريتيش پراپرتيز") زندگی می کنند. خانه های قصر مانند چند ده ميليون دلاری بر فراز تپه نمودار موفقيت و برتری مالی ايرانيان ونکوورنشين است که اين برتری مالی هر از گاهی هم با کمک های مالی نجومی جهت تاسیس بیمارستان و ... به رخ کانادايی ها کشيده می شود!
البته ونکوور شهر دارا و ندار است. خیابان های مرکز شهر (Downtown) جزو گران قیمت ترین بخش هاي دنیاست. در مرکز شهر همه قشر می بینی، کارمند و کارگر و سوپر ميليونر و شبها هم گدا و بی خانمان کارتن خواب (Homeless) در خیابان پرسه می زنند.
یکی از مشکلاتی که همه تازه واردین با آن مواجه هستند مسئله زبان است. هر چه قدر هم زبان بلد باشی باز هم لهجه غلیظ و اصطلاحات عامیانه اذیت می کند. ایرانی ها اصولاً خوب صحبت می کنند و چینی ها از همه بدتر... راستی ونکوور یک بدی هم دارد. حدود نیمی از شهر چینی هستند و البته چشم تنگ های دیگر هم کم نیستند.
در ونکوور بازارهای مختلفی برای خرید است که در هر یک محصولات خاصی قیمت مناسب دارند. باید بدانی هرچیز را از کجا تهیه کنی وگرنه در یک خرید هفتگی ممکن است چند ده دلار بیشتر خرج کنی! در کل به لحاظ اقتصادی خرید از فروشگاه های زنجیره ای و بزرگ به صرفه تر است.
از جمله مسائل قابل توجه در اینجا، اعتماد بالا به مردم است. مشتریان فروشگاه ها برای آن که خیلی پشت صف های پرداخت معطل نشوند، مکانیزم self check-in یا "ثبت خرید شخصی" دارند که می روند و اجناس را مقابل دستگاه اسکنر می گیرند و دستگاه خودش محاسبه می کند و مردم هم (اکثراً) سو استفاده نمی کنند و همه خریدشان را جلوی دستگاه بارکدخوان می گیرند.
نکته جالب دیگر آن که خیلی از کالا ها را می توان خرید و بعداً اگر مشکلی داشت و یا از خرید آن منصرف شدید بازگردانید. البته جای سوءاستفاده هم هست؛ مثلاً می توان دوربینی خرید و بعد از چند روز که خوب عکس گرفتی پس بدهی و آنها هم چیزی نمی گویند. در اینجا اصل بر اعتماد متقابل و احترام است که البته ما رعایت می کنیم. J
اینجا مردم شهر دائم می آیند و می روند. آنها هم که ساکن شدند هر چند وقت یک بار وسائل را نو می کنند و این طور است که خرید و فروش اجناس دسته دوم به شدت رواج دارد و آگهی های تبلیغاتی فراوانی هم دارند. بنابراین می توانی لوازم منزل و ... را به قیمت های بسیار کم و حتی کمتر از ایران پیدا کنی! ما برای خانه جدیدمان کلی لوازم خریدیم. رجوع شود به:
http://vancouver.en.craigslist.ca
این جا اعتقادات مذهبی آزاد آزاد است و کسی هم تبلیغ نمی کند. مراسم عزاداری محرم را در ونکوور به سادگی برگزار می کنند. روضه و سینه زنی. گروه های مختلفی هستند از جمله گروه های کوچک دانشجویی دانشگاه بريتیش کلمبیا. الان که زمستان است روزها کوتاهند. آفتاب ساعت 8 صبح در می آید و حدود 4:30 غروب می کند. ظهر ها مثل ایران خورشید وسط آسمان نیست و در کناره نزدیک افق است! راستی، جهت قبله در این جا به سمت شمال و حدود ۱۶درجه متمایل به شرق است. تقریباً مخالف جهت ایران! یعنی صد و چند درجه از "راه راست" منحرف شدم؟
..........
........و اما از بدو ورود به ونكوور با موارد مختلفی برخورد داشتم که چند مورد را ذکر می کنم :
- در خصوص رانندگی و عابران پیاده چه گویم که ناگفتنش بهتر است !! در ایران راننده ها و عابران الحق خیلی شجاعند. این جا اکثراً می بینی که ماشینی در خیابان ترمز می کند و بعد که از خیابان رد می شوی؛ تازه می فهمی که برای تو ایستاده، آن هم با فاصله زیاد! خجالتمان می دهند واقعا این اجنبی ها!
عابرهای پیاده بسیار محترم هستند و به قول دوستی یک بچه کوچک می تواند با زدن یک دگمه چراغ را قرمز کند تا آرام آرام رد بشود و ماشین ها همه پشت خط برایش خواهند ایستاد.
- نکته دیگر این که بی توجه و بلانسبت مثل (گاو) رد شدن از وسط خیابان که در بلاد ما امری عادیست را در این جا Jaywalking می گویند و به شدت مذموم است. اگر به فرض اتوبوسی آن طرف خیابان باشد و تو با عجله برای رسیدن به آن از وسط خیابان (حتی با نگاه کردن به اطراف) رد شوی؛ راننده اجازه سوار شدن نمی دهد و البته این برای یکی از دوستانم اتفاق افتاد. خودم هم یکبار تخلف کردم که البته راننده چیزی نگفت ما هم شرمنده شدیم.
برنامه حرکت وسایل نقلیه عمومی (اتوبوس و ترن هوایی) در این جا و البته نه همیشه، خیلی منظم است و می توان برای رفتن به محل کار زمان رسیدن و سوار شدن را تنظیم کرد.
- و اما مسئله دیگر پول است. فکر نمی کنم در ایران افراد بدون آنکه حداقل 10000 ریال (همان یک تومان خودمان البته) در جیبشان باشد قصد ترک منزل کنند. از طرفی اصولاً اسکناس ها کثیف و پاره اند و غیر از آن که اعتبار دارند، خودشان و ظاهرشان اهمیت زیادی ندارد.
در هر حال که این جا تقریباً هیچ وقت نیاز زیادی به پول نقد نیست و با کارت اعتباری و ویزا کارت همه نوع خریدی انجام می شود. اسکناس و سکه هایی دارم که مدت زیادیست در کیف سربسته به سر می برد. تا کی خرج شوند الله اعلم.
- در این جا به عمل کار برآید به سخن دانی نیست! افراد با سطح تحصیلات متفاوت، برتری چندانی به لحاظ اجتماعی نسبت به هم ندارند و کار هم عار به حساب نمی آید. این است که می بینی در بین اقشار مختلف از رفتگر و راننده گرفته تا وکیل و پزشک متخصص و استاد دانشگاه احترام متقابل و صمیمیت موج می زند.
- طبیعت ونکوور بی نظیر است و چشم نواز! اما هرگز کویر و بیابان پیدا نمی شود که خود باعث فخر ماست. حالا می فهمم چرا برای بیابان گردی له له می زنند این خطه نشینان مرفه بی درد....
- یک مشکلی که شخصاً با آن مواجه بودم این است که افراد اکثراً همدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند و استفاده از القاب دکتر و ... نشان دهنده صمیمی نبودن با فرد است. این مسئله برای ما که یاد گرفتیم افراد را حداقل با عناوین آقا/خانم فلانی مودبانه خطاب کنیم؛ کمی سخت منطبق می شود. خصوصاً وقتی با استادان برخورد داشته باشی...
- و اما مالیات، و تو چه می دانی که مالیات چیست؟ 
اینجا تقریبا همه چیز مالیات دارد و آن بر دو قسم است که قسم اول 5% مالیات کالا و خدمات برای دولت است (Goods and Services Tax –GST) و 7% مالیات استان معزز بريتیش کلمبیا (Provincial Sales Tax –PST) .
خنده دار است بعد از خرید رسیدی می گیری که برای دوقلم جنس ناقابل تا سِنت آخر مالیاتش را از تو می گیرند. در ایران لااقل پول جنس را که می دادی همانی بود که رویش نوشته بود و دیگر این بازی ها را نداشت.
- تفکیک زباله در این جا خیلی مهم است. چندین ظرف آشغال متفاوت وجود دارد و بدیش آن است که هر چه را می خواهی دور بریزی باید چک کنی بازیافتیست یا نه و باز اگر بازیافتیست از چه نوعی و با چه شماره ای. جالب تر آن که متخلفین جریمه مالی نسبتاً سنگینی می شوند!
- سیاست کانادا به نظرم خیلی مضحک است. تلویزیون بعضی وقت ها مجلس کانادا را نشان میدهد که بین نمایندگان همیشه یکی داد میزند آن هم سر موضوعاتی که لااقل از نظر من خیلی بی اهمیت است. بقیهی نمایندهها هم انگار گوش نمیکنند و کلاً اختیارات خاصی هم ندارند. هر چه حزب بگوید رای همان است!
به عقیده دوستان، پیشرفت جایی مثل کانادا به خاطر وجود دولت یا مجلس خوب نیست. شاید بیشتر به این دلیل است که دولت یا مجلس کاری به کار مردم ندارند. مردم هم به خوبی میدانند چکار باید بکنند. حضور شرکت های خصوصی این جا خیلی پر رنگ است و اصولاً دولت کار چندانی انجام نمی دهد.
سیاست را دوست ندارم، بلد هم نیستم، اما فکر کنم این جا نمونه خوب یک جامعه سوسیال هست... راستی روزنامه هایشان هم بسیار آبکی است و در مقایسه با ایران خبر درست حسابی کم دارد. صفحه مرگ و میرشان برایم جالب بود. مشابه آنچه ما داریم آنها هم دارند با این تفاوت که خبر تولد و ازدواج و نامزدی و غیره و ذالک را هم می زنند که ما را بسیار خنده می آید. 
عكس ها ر ادر ادامه مطلب ببينيد.